en
Feedback
✨aadzzy’s channel✨

✨aadzzy’s channel✨

Open in Telegram

دسترسي به همه موزيك هاى aadzzy👇🏼🎙🎧 https://t.me/aadzzy/4270

Show more
948
Subscribers
+224 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
Fikret Kizilok - Bu Kalp Seni Unutur Mu ( GandomMusic.ir ).mp36.54 MB

من خیلی این متن رو دوس دارم خیلی زیاد: بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد. هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد. اما کوري را به خاطر آرامش تحمل نکن

سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها ، به باران برسان سلام ما را #مادربزرگ 🕊️✨

تو کتاب "نباید می‌ماندیم" معین دهاز یه جا خیلی درست میگه : «در زندگیم سختی‌هایی را تحمل کردم که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم؛ حتى بعدها باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم؛ انسان خودش را نمی‌شناسد، خصوصا قدرت‌هایش را ..» @aadzzy

فکر میکنی ضعیفی ؟ تو با سخت ترین لحظات زندگیت بدون اینکه حتی به پدر و مادر یا نزدیک ترین کَسِت چیزی بگی رو به رو شدی…

زن زندگی آزادی ✨✌🏽
زن زندگی آزادی ✨✌🏽

تو سکوت می کنی فریاد زمانم را نمی شنوی یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن" را خواهی فهمید...
تو سکوت می کنی فریاد زمانم را نمی شنوی یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن" را خواهی فهمید... از: زنده یاد حسین پناهی

هیچی نمیتونم بنویسم جز یک آه عمیق از ته دل… @aadzzy ✨🤍

سخت‌‌ترین و خوشبخت‌‌ترین چیزها این است که کسی در رنج‌‌هایش، در رنج‌‌های ناخواسته‌‌اش، عاشق این زندگی باشد! -جنگ و صلح، لئو تولستوی @aadzzy 🌱✨

به قول استاد یزدانی خرم: چه‌گونه بنویسم و پیش روم که مداوم از «خون» جوانان وطن لاله می‌دمد و اصلن لاله‌زار شده این کرانه. منتها لاله‌ی خون‌خورده. 🕊️✨ @aadzzy

در من امیدی‌‌ست می‌آید و می‌رود اما هرگز نمی‌گویمش بدرود.. "محمود درویش" ✨🌱

گوش کنید کیف کنید

هرجا هستی برو آسمونو نگاه کن ماهو ببین 🌙✨

Ahmadreza Nabizade - Azizam (320).mp310.96 MB

صبر بسیار بباید پدر «پیر فلک» را ‏تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید...

چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟ که غمگین باغ بی آواز ما را باز در این محرومی و عریانی پاییز بدینسان ناگهان محروم و خالی کرد #حمیدرضا_روحی 🕊️💔

من عاشق بچه هام اینو اطرافیانم میدونن. برای خودم همیشه سه چهار تا بچه تصور میکنم که دورم نشستن، داریم باهم نقاشی میکشیم و بازی میکنیم…‌ میدونی به چی فکر میکنم؟ ‌ اینکه بالاخره یه روزی یه کدومشون یه آسمون و رنگین کمون برام نقاشی میکشه. ‌چطوری میتونم ذوق کنم لبخند بزنم و بگم چقدر قشنگ کشیدی عزیزم؟ ‌ بزرگ میشه میره کلاس سوم و درسش میرسه به شعر به نام خداوند رنگین کمان…‌ من نمیتونم… ‌‌ حتی فکر کردن بهش از توان و ظرفیتم خارجه 🕊️🌈💔‌ ‌ خدای رنگین کمون برس به داد دل مادرش💔

خدای رنگین کمون خودت هو‌ای مامانشو داشته باش…‌ میبینی رفیق؟ ما ملتی هستیم که با دیدن رنگین کمون هم دچار تروما میشیم… ‌ #کیان_
+1
خدای رنگین کمون خودت هو‌ای مامانشو داشته باش…‌ میبینی رفیق؟ ما ملتی هستیم که با دیدن رنگین کمون هم دچار تروما میشیم… ‌ #کیان_پیرفلک 🌈🕊️💔

خدای رنگین کمون خودت هو‌ای مامانشو داشته باش…‌ میبینی رفیق؟ ما ملتی هستیم که با دیدن رنگین کمون هم دچار تروما میشیم… ‌ #کیان_
خدای رنگین کمون خودت هو‌ای مامانشو داشته باش…‌ میبینی رفیق؟ ما ملتی هستیم که با دیدن رنگین کمون هم دچار تروما میشیم… ‌ #کیان_پیرفلک 🌈🕊️💔

وقتی هواپیمای اوکراینی رو زدن بی اختیار این شعر اخوان ثالث رو زیر لب زمزمه میکردم. و این روزها دوباره … : چه دردآلود و وحشتناک نمی گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود دریغ و درد هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟ که غمگین باغ بی آواز ما را باز در این محرومی و عریانی پاییز بدینسان ناگهان محروم و خالی کرد از آن تنها و تنها قمری محزون و خوش خوان نیز چه جانسوز و چه وحشت آور است این درد نمی خواهم ، نمی آید مرا باور و من با این شبیخونهای بیشرمانه و شومی که دارد مرگ بدم می آید از این زندگی دیگر بسی پیغامها، سوگندها دادم خدا را با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر که زنهار، ای خدا، ای داور ، ای دادار تو را هم با تو سوگند، آی مکن ، مپسند این ، مگذار مبادا راست باشد این خبر زنهار تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز و نفشرده است هرگز پنجه بغضی گلویت را نمی دانی چه چنگی در جگر می افکند این درد خداوندا ، خداوندا به هر چه نیک و نیکی ، هرچه اشک گرم و آه سرد تو کاری کن نباشد راست همین تنها تو میدانی چه باید کرد نمی دانم ، ببین گر خون من او را به کار آید دریغی نیست تو کاری کن که بتوانم ببینم زنده ماندست او و ببینم باز هست و باز خندان است خوش ، بر روی دشمن هم و ببینم باز گشوده در بروی دوست نشسته مهربان و گربه اش را بر روی دامن نشانده است او ... الا با هرچه زین جنبنده ای ، جانی ، جمادی یا نباتست از تو سپهر و آن همه اختر زمین و این همه صحرا و کوه و بیشه و دریا جهانها با جهانها بازی مرگ و حیات از تو سلام دردمندی هست  و سوگندی و زنهاری الا با هرچه هست کائنات از تو  به تو سوگند دگر ره با تو ایمان خواهم آوردن و باور می کنم بی شک همه پیغمبرانت را مبادا راست باشد این خبر، زنهار مکن ، مپسند این ، مگذار ببین آخر پناه آورده ای زنهار می خواهد پس از عمری همین یک آرزو ، یک خواست همین یکبار می خواهد ببین غمگین دلم با وحشت و با درد می گرید خداوندا به حق هرچه مردانند ببین یک مرد می گرید چه سود اما دریغ و درد در این تاریکنای کور بی روزن در این شبهای شوم اختر که قحطستان جاوید است همه دارایی ما ، دولت ما ، نور ما ، چشم و چراغ ما برفت از دست دریغا آن پریشادخت شعر آدمیزادان نهان شد ، رفت از این نفرین شده مسکین خراب آباد دریغا آن زن مردانه تر از هرچه مردانند آن آزاده ، آن آزاد دریغا آن پریشادخت نهان شد در تجیر ابرهای خاک و اکنون آسمان ها را ز چشم اختران دور دست شعر بر خاک او نثاری هست ، هر شب ، پاک