SOROUSHMOD
Open in Telegram
ادمین : @soroush_hasanzadeh64 میزنم دست به خودکار دلم گهگاهی...🖋 اینستاگرام : @soroush_hasanzadeh64
Show more704
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-830 days
Posts Archive
704
زندگی برای اینکه یکبار دوستت داشته باشم خیلی کوتاهه...
قول میدم تو زندگی بعدی هم دنبالت بگردم...
توی یه دنیای دیگه باز با هم زندگی میکنیم،
سبز میمونیم من و تو، برای همیشه...
.
.
.
@SOROUSHMOD
704
چقدر بعضی آدم ها قشنگ عاشق میشوند،
آنقدر قشنگ که دوست داری یکجای زندگی دو نفره جذابشان بنشینی و عشق کنی از آن همه اشتیاق و علاقه...
به تصویر بکشی بوسه هایشان را،
فداکاری هایی که برای هم میکنند،
دوستت دارم هایی که برای هم می آفرینند،
اصلا بعضی ها واقعا شیرین عاشق میشوند و شیرین عاشق میمانند و شیرین زندگی میکنند،
اینها به "عشق" اعتبار میبخشند .
بعضی ها الگوی عشقند انگار،
یکجورهای آدم را به هوس می اندازند که عاشق باشد و عاشقی کند، از آن عشق های شیرین ماندنی...
خیلی ها میگویند عشق کدام است، عاشق واقعی کجای دنیا پیدا میشود؟! دلت خوش است هاااا !!!
آنوقت اگر تو از آن آدمهایی که قشنگ عاشق میشوند توی زندگی ات دیده باشی میگویی عشق هست،
من دیده ام از آن واقعی هایش را که مرد برای زنش کتاب میخواند تا خوابش ببرد.
ظرف میشوید که دستان بانویش غمگین نباشند
و زن برای مردش شعر میگوید و می چسباند روی آینه که یادش بیاورد چقدر دوستش دارد،
کیک میپزد که بگوید اگر تو دوستم داشته باشی هیچ کاری سخت نیست.
از آن عاشق هایی که باهم کودکند، باهم بزرگند، برای هم تکیه گاهند و منبع عشق و انگیزه،
من دیده ام زوج هایی را که بدون هم مرده اند و عشقشان را هیچ جای این کره خاکی جا نگذاشته اند جز در خاطره ی اطرافیانشان، عشق واقعی هنوز هم پیدا میشود.
فکر نکن آنها که عشق را به بازی میگیرند برنده اند،
نه جانم!
عشق قدرتمند تر از اینهاست که کسی بتواند آتش به جانش بیاندازند...
همان هایی که خوب عاشقند میدانند!!
ما میتوانیم الگوی تازه ای را به قصه های عاشقانه ی دنیا
اضافه کنیم!
پس بیا به هم برسیم...
بین خودمان باشد
یعنی
بین من و شمایی که این را میخوانی
یک دوست داشتن هایی هست
آرام
نرم
لطیف
مثل شبنم که روی گلبرگ نشسته باشد
من ندیدم ها
اما آقا بزرگ یک شب یلدا صدایم زد و گفت که هست!
گفت که می آید خودش!
گفت پیدایش میشود!
بین خودمان میماند...
شما احتمالا جایی ندیدی اش؟
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD ❇️
704
گفتم: «شما برید، منم الان میام.»
یه لیوان نسکافه ریختم، مانتوی سفیدمو پوشیدم و از پلهها پایین رفتم.
توی پاگرد، مردی نشسته بود… سر و وضع بههمریخته، چشمهای پفکرده و صورت خیس از گریه. هر از گاهی سرشو میکوبید به دیوار.
کنارش ایستادم، گفتم:
«حالتون خوبه؟»
نگاهی سرد انداخت. لیوان نسکافه رو گرفتم سمتش:
«میخورین؟ نسکافهست!»
دو قطره اشک ریخت و با لبخند تلخی گفت:
«زنم نسکافه دوست داشت، ولی میترسید بچهمون پوستش قهوهای بشه…» و زد زیر خنده.
بعد شروع کرد:
«همهچی خوب بود، خوشبخت بودم. زن داشتم، خونهی نقلی داشتم، بچهمونم داشت میاومد.
ولی امروز صبح همهچی تموم شد…
یه شوخی کردم، گفتم اگه بچهمون دختر باشه، میذارمتون تو بیمارستان و فرار میکنم.
به خدا شوخی بود… اما اون جدی گرفت. دیشب درد کشید، صداش درنیومد. تا برسونمش، هم زنم رفت، هم بچهم…»
با گریه ادامه داد:
«یه حرفایی رو نباید زد؛ نه شوخی، نه جدی. آخرین بار نشد بگم چقدر دوستشون دارم… فکر میکردم وقت هست. اما یهویی خیلی دیر شد!»
نسکافهی توی دستم سرد شده بود. برگشتم بالا و توی دفترم نوشتم:
برای گفتن بعضی حرفا همیشه زوده…
برای گفتن بعضی حرفا همیشه دیره…
حواسمون باشه.
عقربههای ساعت هیچوقت به عقب برنمیگردن…
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD
704
چه فرقی میکند....؟
صدای چکه کردن قطرات آب در سینک ظرفشویی یا صدای بارانِ؟
وقتی معشوقه ای نباشد...
برای همراهیِ خیس انگیز این هوای دلبرانه...!
که پایش را بکوبد بر چاله هایی که پر آب شده اند
و تمام تن ات ر ا خیسِ باران کند
کاملا که خیس شدی...
وقت بازگشت به خانه است
وقتِ تانگو رقصیدن
با موزیکِ نفس های پی در پی...
در اتاقِ تاریکی که پرده هایش کشیده شده
و بویِ عود بندِ افکارت را شٌل کرده!
ادغامِ خیسیِ عرقِ داغِ تَن با آبِ سردِ چاله هایِ خیابان!
چه بهانه شور انگیزی...
برهنگی ناشی از خیسیِ باران...
هوی...حواست کجاست؟
باران بند آمده!
بلند شو و شیر ظرفشویی را محکم ببند تا هدر نرود!
تا هدر نرود افکار تار عنکبوت بسته ات....!
آن موسیقی را هم خاموش کن
حیف این سکوتِ کلاسیک نیست....!؟
تراژدیِ شبهای سرد و تاریک...
#خوشم_به_بند_تو_صیدت_رها_ز_دام_مکن
#سروش_حسن_زاده✍️
#علی_سلطانی
@SOROUSHMOD
704
کسی بیاید
ما را دعوت کند
به رفتن...
به "رفتن" از تمام کسانی
که رفته اند
و ما هنوز
در آنها مانده ایم
@SOROUSHMOD
704
دلم تا برایت تنگ میشود
نه شعر میخوانم
نه ترانه گوش میدهم
نه حرفهایمان را تکرار میکنم
دلم تا برایت تنگ میشود
مینشینم
اسمت را
مینویسم
مینویسم
مینویسم
بعد میگویم
این همه او
پس دلتنگی چرا؟
دلم تا برایت تنگ میشود
میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه میکنم
و باز عاشقت میشوم....
کسی چه میداند
من امروز چند بار فرو ريختم !
چند بار دلتنگ شدم
از ديدنِ کسی که
فقط پيراهنش شبيه تو بود !
گاهی اوقات حسرتِ تکرارِ يک لحظه
ديوانه کننده ترين حسِ دنياست ...
اصلا زندگیمان خوب...
شبهای گرم تابستان هم خلوتی شاعرانه...
قهوه هایمان شیرین...
کافه ها هم دنج...
مهتاب هم زیبا...
با خرابه های دل نم خورده یمان چه کنیم !؟
#گفته_بودی_که_طبیب_دل_هر_بیماری
#طبیب_دل_من_باش_که_بیمار_توام
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD
704
عزیزم!
گاهی
فقط اندکی از مرا
برای روزهای نداشتنم کنار بگذار
مثلا
دست خطم را
که لای کتاب شعری
آهسته تو را می بوسد
یا صدای غمگینم را
که در یک شب بخیر طولانی
در گوش خواب آلودت می گوید:
"تا ابد دوستت دارم..."
حق با فروغ بود
روزی من
پرنده ای مرده خواهم بود
که تا بی نهایت
در تو پرواز خواهد کرد.
وقت خواب است و دلم
پیش تو سرگردان است...
شب بخیر
ای نفست شرح پریشانیِ من...
#یکی_به_خواب_و_من_اندر_خیال_او_بیدار
#سروش_حسن_زاده✍️
#مهتاب_سالاری
#ناصر_حامدی
@SOROUSHMOD
704
دلم برای تو تنگ است
و این را نمیتوانم بگویم؛
مثل باد که از پشتِ پنجرهات میگذرد
و یا درختها که خاموشاند
سرنوشتِ عشق
گاهی سکوت است...
😖😞😓😣
@SOROUSHMOD
704
اونقدر آدما قبل من و تو غصه خوردن، لب پنجره سیگار کشیدن، عاشق شدن، فارغ شدن، فحش دادن...
اونقدر آدما قبل من و تو بردن، باختن، گذاشتن رفتن، گم و گور شدن...
اونقدر آدما قبل من و تو به گذشتهشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن...
حالا کجان؟
رها کن رفیق
رها کن بره...
@SOROUSHMOD
704
می خواهم کدبانویم باشی
روزم را دل انگیز کنی با یک صبحانه ی مختصر
یک فنجان داغ، لب بیاوری برایم
یک لقمه ی دلخواه از هر کجای آغوش ...
عسل بریزم هر کجای خامه ی تنت
یا برای رژیم م، دمنوش گذاری
به روی نفس ...
دمش از تو
نوشش با من ...
یا برای چاشت
نان و پنیر را به غمزه بپیچی
در کنار سبزی خاطرت
و سلامتم را تضمین کنی ...
یا چرتم را بگیری بعد از نهار
با دسری از بوسه های ژله ای
به طعم توت فرنگی
که رسته در بیشه های یواشکی تنت/م ...
می خواهم بنشینی کنار شومینه
حالا که برای عصرانه آمده ای ...
کمی بیشتر بمان
آنقدر که سرخی آتش به گونه ات
سرایت کند
گرمی اش به گریبانت ...
تا باز کنی
آن دکمه های شکلاتی پیراهنت را...
تا خمارِ قهوه/ای چشمانت دم کشد
من میوه های فصل تنت را می چینم...
شام هم نمی خواهم بانو
سیرم از هر چه اشتهای مرا
از چشیدن دست پخت تو
در وقت خواب، بگیرد ...
می خواهم کدبانویم باشی
تجربه کنم
بی وزنی را در آغوشت
#لبت_به_نرم_ترین_شکل_لازم_البوسه
#تنت_به_سخت_ترین_شکل_لازم_الاقدام
#سروش_حسن_زاده🖋️
@SOROUSHMOD
704
نشستم تو مترو. منتظرم!
پامو انداختم رو پام، دستامو قلاب کردم همونطوری که تو دوست داری نشستم! دارم رفت و آمدای مردمو نگاه میکنم.
منتظرم! مثل همون قدیما که با هم دو تایی روی صندلی پارک مینشستیم، داستان زندگی مردمو حدس میزدیم؛
یه خانومه دست پسرشو گرفته. پسرش لباس ورزشی تنشه. توپشم زده زیر بغلش! از هموناست که تو ببینیش، دلت براش میره. جات خالیه!
منتظرم!
یه خانوم مسنی هم هست. ازینا که مانتوش گلگلیه. روسری مشکی سرشه. معلومه از اون مامانبزرگ مهربوناست. یادته هر وقت از این مامانبزرگا میدیدیم، انگشت اشاره ی کوچولوتو میاوردی بالا و تهدیدانه تکون میدادی و میگفتی: از الآن بهتون گفته باشم جناب! من پیر بشم این شکلی میشم! بعدشم جفتمون میزدیم زیر خنده!
منتظرم!
یه پسره هم بلوز چارخونه پوشیده، ازونا که باهم هی میرفتیم میخریدیم. هم سن و سالای خودمه. دیرش شده! هی به ساعتش نگاه میکنه. خوش به حالش! داره میره دیدن دلبرش...
یه آقایی، صندلی روبه روی من نشسته. خم شده و سرش رو گرفته بین دو تا دستاش. به نظرت این مرد چند تا شونه غم داره؟ چه قدر خستست؟ چرا نیستی بگی مثبت فکر کن!
شاید دیشب تولد دخترش بوده، تا دیروقت بیدار بودن. به همین خاطر خستست. چرا نیستی که فقط من نویسنده ی تنهایی هاشون نباشم؟
منتظرم!
یه دختره دبیرستانی هم واستاده. کتاب دستشه. یادته برات شعر میخوندم، موهاتو نوازش میکردم؟ یادته با ریتم شعر، انگشتمو توی موهای بلند فرفریت میچرخوندم؟ میگفتی: حواسم هست داری توی موهام میرقصیا!
یادش به خیر، یادش به خیر...
نشستم. منتظرم. منتظرم یه روز توی همین ایستگاه های مترو تصادفی ببینمت. بعد بهت بگم: میبینی کار خدارو؟! تصادفی همدیگرو دیدیم!
منتظرم! شایدم درست تر این باشه که بگم: منتظر توام! آره درست ترین در عین حال اشتباه ترین کلمه ی این روزای زندگیم.
راستی! کدوم یکی از این آدما، داستان کسی رو میدونن که هر روز توی این ایستگاه میشینه تا تورو تصادفی ببینم !؟
#گوئول_اومان_یردن_کوسر
#مهشید_فرمانی
#سروش_حسن_زاده
@SOROUSHMOD
704
امروز قبل از اینکه تو را ببینم،
چشمم به دختر و پسر جوانی افتاد که زیر درختی، توی پارک پشت خیابان با هم حرف میزدند.
از همان دور، میشد فهمید که دارند همان کلماتی را برای هم میگویند و تکرار میکنند که تا دنیا دنیا بوده، زنها و مردها، ميليونها ميلياردها بار به هم گفتهاند:
دوستت دارم، دوستم داری؟
در این سرزمین، ما سرنوشت خوشی نداریم،
فکر میکنم که تو هم با من موافق باشی.
اما تا زمانی که زنی و مردی به هم میگویند «دوستت دارم، دوستم داری؟»
شاید هنوز بشود امیدوار بود...
#در_پیله_ترین_حالت_دنیا_آن_شاپرک_امید_مائیم
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD
704
دقیقا مثل خیلی چیزای شخصی، هر کسی یه "درد" شخصی هم داره که هیچ کسی جز خودش نمیتونه عمیقاً اون رو درک کنه و بفهمه.
@SOROUSHMOD
704
حالا تو هی بیا بگو مرد ها پررو می شونـد...
زن بایـد سنگیـن و رنگیـن باشـد ،
بایـد بیاینـد منت بکـشنـد و یا برعکس …
من می گویم مرد اگر مرد باشد باید بلد باشد عاشقی کردن واقعی را …
مـن می گویـم زن اگر زن باشـد بایـد بشود روی عاشقیش حـساب کـرد
کــه بایـد عاشقی کـردن بلـد باشـد
کــه جا نزنـد ،
جـا نمانـد جـا نگـذارد.
هی فکـر نکـنـد بـه ایـن چیزهایی کــه عمری در گوشش خـوانـده انـد کــه زن ناز و مرد نیاز.
کــه بـدانـد، مرد هـم آدم است دیگر گـاهی بایـد لوسش کـرد گاهی بایـد نـازش را کـشیـد
و گــاهی بایـد بـه پایش صبر کـرد...
حـتی مـن می گویـم زن اگر زن باشـد از دوستت دارم گفتـن نمی ترسـد.
تو می گویی خـوش بـه حـال زنی کــه عــاشق مردی نباشـد،
بگـذار دنبالت بـدونـد !
و مـن نمی فهمـم اینکــه داری ازش حـرف می زنی
زنـدگی است یا مسابقـه اسب دوانی.
و مـن نمی فهمـم چرا هیچ کـس برنمی دارد بنویسـد از مردهــا... از چشـم ها و شــانـه ها و دستهایشــان از آغوششان از عطر تنشـان،
از صـدایشــان...
پررو می شونـد؟
خـب بشونـد.
مگر زنها با هر دوستت دارمی تا آسمان نمیروند؟
مگر زنها بـه اتکاء همیـن دست ها همیـن نگاه ها همیـن آغوشهـا،
در بزنگاه های زنـدگی سرِپا نمی مانند؟
مـن راز ایـن دوست داشتـن های پنهـانی را نمی فهمـم.
مـن نمی فهمـم زن بودن با سنگیـن رنگیـن بودن با سکـوت با انفعال چـه ارتباطی دارد؟!؟
مـن بلـد نیستـم در سـایـه، دوست داشتـه باشـم مـن می خـواهـم خـواستنـم گوش فلکـ را کـر کـنـد.
مـن می خـواهـم چه مرد و چه زن دلش غنج بزنـد ازاینکــه بـدانـد جـایی کسی دوستش دارد...
و در همین لحظه که این را مینویسم ،
مـن می خـواهـم به معنای واقعی مرد باشـم... بگـذار همـه دنیـا بـدانـد زنی ایـن حـوالی دارد دوستت دارم هــای مرا با خـود می برد...
"می خـواهـم عاشقی کـنـم مـن " ...
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD
