SOROUSHMOD
Open in Telegram
ادمین : @soroush_hasanzadeh64 میزنم دست به خودکار دلم گهگاهی...🖋 اینستاگرام : @soroush_hasanzadeh64
Show more704
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-830 days
Posts Archive
704
حال بیدار شدن نیست !
با خیال تو باید خوابید ، رویا دید ،
صبح ارزانی مردم ،
دل من خواب تو را می خواهد .
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD
704
امروز دوباره دیدمش...
بعد از ۱۸ سال!
تو تاکسی، روی صندلی جلو نشسته بودم.
تو دنیای خودم بودم که یه صدای خیلی خیلی آشنا گفت: مستقیم...
فکر کنم قلبم برای چند لحظه از حرکت وایساد!
راننده چند متر جلوتر توقف کرد.
در ماشین باز شد و صاحب اون صدای آشنا نشست تو ماشین.
جرئت اینکه برگردم عقب و نگاهش کنم رو نداشتم.
از آینه بغل ماشین نگاه کردم.
خودش بود...
خشکم زد.
یه لحظه کوتاه تموم بدنم بیحس شد.
داشت به بیرون نگاه میکرد.
یک لحظه سرش رو چرخوند و نگاهمون توی آینه ماشین به هم برخورد کرد.
به سرعت نگاهش رو ازم گرفت.
نمیدونم اونم من رو شناخت یا نه...
توی تموم مسیر از توی آینه ماشین داشتم نگاهش میکردم.
مثل همون موقعها بود.
فقط چنتا خط روی پیشونیش اضافه شده بود...
کاش هیچ وقت به مقصد نمیرسیدیم،
همونطور که ۱۸ سال پیش نرسیدیم...
اما رسیدیم!
- آقا، ممنون.
پیاده میشیم.
ماشین متوقف شد.
در ماشین باز شد.
در حالی که داشت کرایهرو به راننده میداد اسمم رو صدا زد!
تموم بدنم یخ کرد.
برگشتم.
میخواستم به اندازه ۱۸ سال دلتنگی،
با تموم وجودم بگم "جانم"...
اما پسربچهای که از ماشین پیاده شده بود زودتر از من گفت: بله مامان؟!
لرزش اشک توی چشمام باعث شد تصویر پسرک رو تار ببینم.
نگاهش کردم و بهش لبخند زدم.
اونم نگاهم کرد،
اونم لبخند زد...
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD ✅
704
باز پرسیدم و پرسیدم و پرسیدم باز
جای او حرف زدم تا که نپندارم نیست
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD ✅
704
فکر میکنم معنی دوست داشتن همین باشد،
تو را ترک نکنند حتی وقتی که خودت هم پشت خودت نماندی.
@SOROUSHMOD ✅
704
از سینما زدیم بیرون
دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیِ مان گرفت.
میخندیدیم و داد میکشیدیم.
ساعت از سه بامداد گذشت ،
گرسنگی به استخوان رسیده بود ،
اهل کله پاچه که نبود اما یادم آمد آن نزدیکی ها یک فلافلی هست که تا سحر باز است.
با هم که بودیم اشتها از سرو کولمان بالا میرفت و هر دو دو نونه سفارش دادیم با نوشابه ی شیشه ای تگری!
صاحب فلافلی من را میشناخت و گفت خیارشور نذارم؟!
خواستم بگویم نه که گفت بذارید آقا خیارشورارو من میخورم... .
هر چه گفتم تشنه ات میشود قبول نکرد که نکرد!
فردا هم که داشت از تشنگی تلف میشد هی زنگ میزد به من و میگفت حرف بزن!
گفتم خب تشنه ات شده جانم چرا به من زنگ میزنی؟!
میگفت با تو که حرف میزنم دهنم آب میفتد برای بوسیدن ات! و تشنگی ام رفع میشود...اصلا گوجه سبز منی...لواشک منی!
.
.
تازه از سینما زدم بیرون ،
تنهای تنهام ...
زل زدم به خیابون و دارم همه ی آن شب را دوره میکنم!
به گوجه سبز منی که رسیدم خنده ام گرفت! به خودم که آمدم صاحب فلافلی داشت برای چندمین بار میگفت
اقا بالاخره خیارشور بذارم یا نه!؟
گفتم نه آقا نذار!
حساب کردم و لب نزدم و آمدم بیرون.
دیشب که دیدم تلگرامت آنلاین است ، دلم لرزید و هیچ چیز از گلویم پایین نرفت.
پریشب خوابت را میدیدم و اصلا بیدار نشدم ،
پس پریشب که یاد چت کردنمان تا خود سحر افتادم و ...
اما جان مادرت تو به این حرف ها گوش نکن.
تشنه ات که شد زنگ بزن!
گر چه کمی تلخم !
اما هنوز هم میتوانم گوجه سبزت باشم!!
و دهانت برای بوسه هایم آب بیفتد!
#در_من_آنکه_ماند_تویی_آنکه_رفت_من
#سروش_حسن_زاده🖋️
#علی_سلطانی
@SOROUSHMOD
704
عطر يك مايع خطرناك است.
توى شيشه هاى فانتزى خوش رنگ فقط يك كار ميكند، گولت ميزند.عطر ها حتى از سيانور و مرگ موش و آب و آهك خطرناك ترند.
كافيست يك بار توى يك خاطره مشترك آنرا به گردنت پاشيده باشى ، و روز ديگرى جايى كه اصلا توان يادآورى خاطراتت را ندارى دوباره چند قطره اش زير بينى ات بپيچد ، تو را درست پرتاب ميكند وسط آن خاطره مشترك لعنتى.
من تازگى ها وقتى كسى را توى عطر فروشى ميبينم كه در به در دنبال عطر با ماندگارى بالاتر است باورم نميشود. ميدانى، ما آدمها اصولا درد كشيدن را دوست داريم.
يك ساعت شكنجه برايمان بس نيست، ما ميخواهيم يك مدت طولانى آوار شويم توى گذشته مان.
توى روزى كه آن عطر را زده بوديم و وجودمان از هجوم آن همه خوشبختى داشت ميتركيد.
شايد اصلا عطر، حاصل انتقام بى رحمانه يك فرد از معشوقه بى وفايش بوده است.
#من_به_عطر_تو_اعتیاد_دارم
#دلارام_انگورانی
#سروش_حسن_زاده🖋️
@SOROUSHMOD
704
اصلا کی اهمیت میده؟ زندگیت رو بکن، اون پیام ریسکی رو بفرست، گریه کن، عاشق شو، حذف کن، اشتباه کن، همهاش جزئی از مسیره.
@SOROUSHMOD ✅
704
مرا آقایم صدا میزد
همه چیز قرار بود جدی شود
بین خودمان حلقه رد و بدل کرده بودیم
کلی برنامه چیده بودیم
همه جا با هم بودیم
هی عکس های دونفره می انداختیم و قربان صدقه هم می رفتیم و دوستانمان برایمان آرزوی خوشبختی میکردند....
این ها مال چند وقت پیش بود؟
یک ماه....یا یک قرن...؟!
به انگشتان خالی ام نگاه می کنم
به عکس های دونفره مان
به پیغام های توی گوشی
گوشم پر از صداست
صدای دوستت دارم گفتنش
کسی مدام می گوید آقای من ... برمیگردم رو به صدا...
می بینم آقای کسی نیستم...
خیره میشوم به صفحه گوشی ، به شماره تلفن اش
چرا دیگر نمی توانم به این شماره زنگ بزنم...؟
چرا نمی توانم دیگر این تیشرت را تنم کنم...؟
چرا مثل زن های باردار از این بوی عطر حالت تهوع میگیرم....؟
این آهنگ را بزن جلو لعنتی.... این آهنگ را بزن جلو...
از این خیابان نرو... این کافه نه....
جلوی من سیگار وینستون نکش...
این پیراهن را چه کنم...؟ بیاندازشم دور؟
نه.... دلم نمیاید که... یادگاری ست...
دلم خیلی تنگ است... زنگ بزنم...؟ خب پیغام میدهم...
اگر جوابم را ندهد....؟
میخواهم بخوابم... یک چیز کم است انگاری...
به یکی باید شب بخیر بگویم
یکی باید به من شب بخیر بگوید
یکی که نیست...
می شود نپرسی چرا... چه شد؟
عذاب سوال های بی جواب می دانی چیست؟
بی هیچ توضیح مشخصی رفتن می دانی چیست؟
باید بخوابم...
فردا صبح بیدارم نکن...
ورزش و خرید و سینما نمی آیم
قسمت و صلاح و تجربه نمی فهمم
این رفته که از این بهترش بیاید نمی خواهم
سرم را با این مزخرفات گرم نکن...
اگر می توانی خاطرات را گم و گور کن...
اگر می توانی یک طوری جای آن صبح بخیر فردا را که بود و دیگر نیست پر کن
می توانی....؟!
هه....
شب بخیر
#بی_تو_برای_تو
#پریسا_زابلی_پور
#سروش_حسن_زاده
@SOROUSHMOD
704
صبوری به اندازه عشق است!
آدمی به اندازهای که چیزی را میخواهد
بر آن پایدار میماند..
و شب بخير
@SOROUSHMOD
704
خون در زمین فرو نرفت.
روی زمین پخش شد.
از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد.
هرکس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.
#سروش_حسن_زاده✍️
#مهسا_امینی
#شاهرخ_مسکوب
@SOROUSHMOD
704
داشت برایم شعر میخواند...
که پریدم میان یکی از مصرعها و گفتم:
بوسه دارید؟
ابروهایش را گره زد و با لبخند
نگاهم کرد!
تکرار کردم شما بوسه دارید!؟
از آن بوسهها که انتها ندارند!
که دوستت دارمهایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!
از آن بوسهها که دهانم را طوری پر کند
از گوشهی لبهایم بچکد روی لباسم؛
گل کند، شکوفه بزند، بهار برسد!
از آن بوسهها که تا ماهها لبهایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی!
خندید...
خندید و با چشمهای بسته نگاهم کرد!
خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد!
بلند گفت: دوستت دارم مجنون جان!
و من از خوشی میان شعری که میخواند
قافیه در قافیه، ردیف شدم!
زندگی انگار این بود؛
دو مصرع،
کنار هم،
یک شاه بیت!
با طعم بوسه...
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD
704
باران....
نام دخترک گمشده ایست
که به شوق پنجره
از دریا گریخته
و به هر دری میزند
تا معشوقه اش را در آغوش گیرد
راهی نمیابد
در شهر سرگردان میشود
هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار!
و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنند
به شوق آغوشی...
در پی گمگشته خویش، آواره اند
هنوز هم هیچ ابری
راز جدایی باران را از دریا فاش نکرده...
و تو چه میدانی
صدای شوریده امواج
ناله هایی ست که در فراق باران سر داده....
از بی قراری، خودش را به صخره میکوبد
تا سرانجام در ساحل آرام بگیرد
اگر غیر از این است
یک نفر دلیل بی تابی شهر را هنگام پرسه ی باران در مه بگوید!
ای وای....
نکند ابر در این میان دلبسته ی باران شده...؟
نکند دلش خون است
امابرای هم صحبتی با عشق پنهان شده اش
پای حرفهای باران مینشیند
وقتی از گذشته اش با دریا میگوید و دلبری اش برای پنجره.
چه رسم ناخوشایندی...
عشق دومینو وار زمین به آسمان هم سرایت کرده
شاعر را اینگونه نگاه نکن، دیوانه نیست...
فلسفه میبافد...
که حال خراب زمین را هنگام باران توجیه کند!
آخر هواشناس قصه
از آسمان شنیده که باران راهی زمین شده
پنجره از صبح منتظر است، اما خبری نیست
اگر امشب نیامد
حتم دارم ابر معطل اش کرده
چه میدانم...؟
شاید دست از شانه کشیدن موهایش بر نمیدارد...
#ابر_گاهی_عیب_پوش_قصه_ما_می_شود
#سروش_حسن_زاده🖋️
#علی_سلطانی
@SOROUSHMOD
704
از رنجهای من برای فراموش کردنت چیزی نمی دانی.
هیچ کس نمی داند،
هیچ کس جز خودم و همان خدایی که دیگر دوستم ندارد و من هم دیگر …
مثل یک پلنگ وحشی با خودم دست و پنجه نرم می کنم.
خودم با خودم حرف می زنم
شبها، این شبهای تاریک طولانی ، حرفهای تو،
آخرین حرفهای تو، شکل یک سگ هار ، وجود نازک مرا می درد و می درد و می درد
و من باز هر شب بیشتر دوستت دارم
و صبح که خسته و خون آلود و دلتنگ و کلافه بیدار می شوم،
هنوز آرزو می کنم فراموشت کنم.
چنگ می زنم به ته مانده اراده ای که دارم.
به آخرین قطرههای غرورم التماس می کنم، التماس، التماس، التماس.
کسی ، چیزی ، نیرویی باید مرا از مراجعه از تکرار یک اشتباه بازدارد.
کسی باید منع ام کند از این عشق،
از این حس مسموم
از این حقارت پی در پی که تو دچارم می کنی.
کسی باید مرا از این وابستگی،
از این دلبستگی بیهوده شرم آور نجات دهد.
آه، بیزارم از خودم،
بیزااار،
بیزاااار...
#سروش_حسن_زاده✍️
#نیکی_فیروزکوهی
@SOROUSHMOD
704
میپرسم قصد خواب نداری جانم؟
دستی به موهای برهم ریخته اش میکشد و میگوید
تو صبحِ زود بیدار شده ای
خسته ای
همین نیم ساعت پیش گفتی گیجِ خوابم
فردا هم که باید صبحِ زود بیدار شوی
کلی هم کار داری
منطقی ست که بخوابی...
دوباره میپرسم قصد خواب نداری جانم؟
لبش را کج میکند و چند مرتبه پلک میزند و ابرو بالا می اندازد و میگوید نه !
میگویم قهوه را دم میکنی یا دم کنم؟
ادامه میدهد که منطقی نیست جانا!
تو بخواب!
میگویم اتفاقا خیلی هم منطقی ست!
شبی که تو بی خواب میشوی
منطقی ترین تصمیم جهان
دو صندلی ست رو به روی هم
در نیمه ی تاریکِ خانه، کنارِ پنجره...
همراه دو فنجان قهوه ی تلخ و داغ
البته که با خنده ی شیرین ات همراه میشود...
چشمانم سخت بازو بسته میشود اما قیدِ خواب را زده...!
گیج و گنگ نگاهم میکند
ادامه میدهم که عزیزم کار و خستگی که همیشه هست
نگذار این روزمرگی برایمان تصمیم بگیرد!
برایش منطق خودت را تعریف کن...
حالا قهوه را دم میکنی یا دم کنم؟
میگوید دم میکنم...
فقط یک بوسه به آن تصمیم منطقی ات اضافه کن که وقتی قرار است برایم شعر بخوانی نور ماه را از روی لب هایت بچینم...
میگوید و می رود و دفترچه ی شعرم دنبالش راه میافتد...!
#گاهی_جهان_با_یک_نفر_پر_می_شود
#سروش_حسن_زاده✍️
#علی_سلطانی
@SOROUSHMOD
