en
Feedback
Rahimnavaz Artworks

Rahimnavaz Artworks

Open in Telegram

ارسال پیام : @mohammad_rahimnavaz اینستاگرام: www.instagram.com/rahimnavaz گروه: @sher_honar

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel Rahimnavaz Artworks

Channel Rahimnavaz Artworks (@rahimnavaz) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 109 subscribers, ranking 2 993 in the Art & Design category and 30 391 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 109 subscribers.

According to the latest data from 08 December, 2024, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -98 over the last 30 days and by 0 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
ارسال پیام : @mohammad_rahimnavaz اینستاگرام: www.instagram.com/rahimnavaz گروه: @sher_honar

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 December, 2024), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Art & Design category.

10 109
Subscribers
No data24 hours
-247 days
-9830 days
Posts Archive
آهنگِ درازِ شبِ رنجوریِ مشتاق با آن نتوان گفت که بیدار نباشد... سعدی . 📻 #گلچین_قدیمی نوارِ یکم 🎶 | @Rahimnavaz |
+9
آهنگِ درازِ شبِ رنجوریِ مشتاق با آن نتوان گفت که بیدار نباشد... سعدی . 📻 #گلچین_قدیمی نوارِ یکم 🎶 | @Rahimnavaz |

زِ «خود جداشُدگان» پُرس دردِ تنهایی که هر که دور زِ مردم فتاده، تنها نیست! صائب تبریزی #شعرنامه 🗞 |@Rahimnavaz |
زِ «خود جداشُدگان» پُرس دردِ تنهایی که هر که دور زِ مردم فتاده، تنها نیست! صائب تبریزی #شعرنامه 🗞 |@Rahimnavaz |

در سیاره‌ی کوچک ما، عقاید بیش از طاعون و زلزله موجبِ بلایا شده‌اند. فرانسوا ولتر ✅ | @Rahimnavaz |
+1
در سیاره‌ی کوچک ما، عقاید بیش از طاعون و زلزله موجبِ بلایا شده‌اند. فرانسوا ولتر ✅ | @Rahimnavaz |

نامه بنویسم و خود از پیِ قاصد بروم آن‌قدر صبر ندارم که خبر گردد باز طالب آملی 💌 | @Rahimnavaz |
نامه بنویسم و خود از پیِ قاصد بروم آن‌قدر صبر ندارم که خبر گردد باز طالب آملی 💌 | @Rahimnavaz |

. نه شیخ می‌دهدم توبه و نه پیرِ مُغان، می! زِ بس که توبه نمودم... زِ بس که توبه شکستم... . یغمای جندقی 🎨 | @Rahimnavaz |
. نه شیخ می‌دهدم توبه و نه پیرِ مُغان، می! زِ بس که توبه نمودم... زِ بس که توبه شکستم... . یغمای جندقی 🎨 | @Rahimnavaz |

...غیر تو نیست سودِ من مولانا 🌱 | @Rahimnavaz |
...غیر تو نیست سودِ من مولانا 🌱 | @Rahimnavaz |

و گفت: به صحرا شدم. عشق باریده بود و زمین تر شده. چنان‌که پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد. . عطار از #کتاب
+1
و گفت: به صحرا شدم. عشق باریده بود و زمین تر شده. چنان‌که پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد. . عطار از #کتاب تذکره‌الاولیا ذکر بایزید بسطامی 📚 | @Rahimnavaz |

مرا هزار امید است و هر هزار تویی! شروع شادی و پایانِ انتظار، تویی! بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی؟ دلم ز هرچه به غیر از تو بود، خالی ماند در این سرا تو بمان! ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است؛ ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی! جهانیان همه گر تشنگانِ خونِ من‌اَند چه باک زان همه دشمن؟ چو دوستدار تویی! دلم صراحیِ لبریزِ آرزومندی است ...مرا هزار امید است و هر هزار تویی! سیمین بهبهانی 🌿 | @Rahimnavaz |

من آن نی‌ام که به افسونِ عیش و سِحرِ نشاط بدل به خنده کنم گریه‌های رنگین را طالب آملی #شعرنامه 🗞 |@Rahimnavaz |
من آن نی‌ام که به افسونِ عیش و سِحرِ نشاط بدل به خنده کنم گریه‌های رنگین را طالب آملی #شعرنامه 🗞 |@Rahimnavaz |

اگر به زلف درازِ تو دستِ ما نرسد گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتهِ ماست... حافظ 🎨 | @rahimnavaz |
+9
اگر به زلف درازِ تو دستِ ما نرسد گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتهِ ماست... حافظ 🎨 | @rahimnavaz |

نویسم شرحِ درد و سایمش بر چهره‌ی پرخون! چو بیند نامه خون‌آلود، خواهد یافت مضمون را... 💌 | @Rahimnavaz |
نویسم شرحِ درد و سایمش بر چهره‌ی پرخون! چو بیند نامه خون‌آلود، خواهد یافت مضمون را... 💌 | @Rahimnavaz |

. هیچ‌چیز به اندازه‌ی غمِ مشترک، آدم‌ها را به این سرعت به‌هم‌نزدیک نمی‌کند... . میلان کوندرا ✅ | @Rahimnavaz |
+1
. هیچ‌چیز به اندازه‌ی غمِ مشترک، آدم‌ها را به این سرعت به‌هم‌نزدیک نمی‌کند... . میلان کوندرا ✅ | @Rahimnavaz |

آه ا آن رفتگانِ بی‌برگشت... 🎬 | @Rahimnavaz |

باد تنهاست و هر چه را بیشتر می‌خواهد بیشتر از خود دور می‌کند . سروده‌ی مهدی اشرفی از #کتاب اتاق پُرُو . 📚 | @Rahimnavaz |
+1
باد تنهاست و هر چه را بیشتر می‌خواهد بیشتر از خود دور می‌کند . سروده‌ی مهدی اشرفی از #کتاب اتاق پُرُو . 📚 | @Rahimnavaz |

. از من عبور می‌کنی و دم نمی‌زنی تنها دلم خوش است که شاید ندیده‌ای! . قیصر ایمن‌پور 🎨 | @rahimnavaz |
. از من عبور می‌کنی و دم نمی‌زنی تنها دلم خوش است که شاید ندیده‌ای! . قیصر ایمن‌پور 🎨 | @rahimnavaz |

وقتی شما به دنبالِ تایید دیگران نیستید و نیازی به آن ندارید، در قوی‌ترین حالتِ ممکنِ خود قرار دارید. کارولین میس ☑️ | @Rahimn
+1
وقتی شما به دنبالِ تایید دیگران نیستید و نیازی به آن ندارید، در قوی‌ترین حالتِ ممکنِ خود قرار دارید. کارولین میس ☑️ | @Rahimnavaz |

. دوشنبه‌ها رو دوست داشتم. کُلِ هفته، پول‌تو‌جیبی‌هامو جمع می‌کردم و دست بهشون نمی‌زدم واسه اینکه دوشنبه‌ها بعدِ مدرسه، یه حالِ حسابی به خودم بدم و تموم‌شون رو خرج عشق و حالم بکنم. یه‌وقتایی می‌رفتم جگرکیِ آقا سعید؛ چندباری هم خودمو مهمون فالوده‌بستنی‌های مغازه‌ی سرکوچه کردم؛ اما بیشتر وقت‌هایی که پولم می‌رسید، یه‌راست از مدرسه بدوبدو می‌رفتم ساندویچیِ دور میدون. اونجا، تهِ مغازه یه میز داشتش که پاتوقِ خودم کرده بودمش. می‌رفتم پشتش، تکیه می‌دادم به دیوار، پاهامو دراز می‌کردم و دستامو سنگین می‌ذاشتم رو میز، یه‌جوری که انگاری پشت میز ریاست نشستم و همه‌ی مغازه و میدون و محله، مالِ منه! یادمه یه وقتایی که میز پُر بود، هزاربار دور میدون راه می‌رفتم و می‌چرخیدم تا بالاخره مشتری‌ها برن. دوشنبه‌ها پشتِ اون میز، صاحبِ تمومِ دنیا بودم. . دوشنبه‌هارو دوست داشتم. یادمه تموم غُرغُرها و کتک‌های خونه رو به جون می‌خریدم اما اون یه‌روزِ هفته‌رو تا آخر شب بیرون می‌موندم. آخه دوشنبه‌ها همه‌چی قشنگ بود؛ ...خاطره‌های عباس چاخان قشنگ بود، دعواهای مَش‌قربون قشنگ بود، توپِ دولایه قشنگ بود، تیله‌های کف‌کوچه، صورتِ آقا ماشالله، نگاهِ سیدخانم،... همه‌چی قشنگ بود! کم‌کم بزرگ‌تر که شدم دیگه زودتر می‌اومدم خونه. دیگه دوره‌ی توپ و تیله و ساندویچ‌های یواشکی تموم شده بود اما هنوز دوشنبه‌ها برام جذاب بود. شب‌ها جلوی یه کوه خوردنی می‌شستم و یه کم «نود» می‌دیدم و بعدش تا دم‌دمای صبح غرق فیلم‌ دیدن می‌شدم. . اون وقت‌ها دوشنبه‌ها رو قشنگ می‌شناختم اما این روزا باید روزشمارِ تاریخِ گوشی‌م بهم کمک کنه تا بفهمم کجام. یه وقت‌هایی که اون بالای گوشی، کلمه‌ی «دوشنبه» رو می‌بینم دلم می‌گیره. کاش هنوز حاج‌عبدالله بستنی می‌فروخت؛ کاش ساندویچیِ دورِ میدون، میزِ تهِ مغازه‌شو این‌قدر راحت دور نمی‌نداخت؛ کاش مَش‌قربون باز هم با عصاش دنبال‌مون می‌کرد و سرتاپامون رو به فحش می‌بست؛ کاش هنوز آقا ماشالا، سر همون کوچه، رو صندلی آهنی‌ش لم می‌داد و مثل همه‌وقتایی که یه رهگذر خسته می‌دید، از جاش بلند می‌شد و صدام می‌کرد که «بیا بشین بچه‌جان! بشین خسته‌ای...؛ خیلی خسته‌ای...!» #محمد_رحیم_نواز . 🖋 | @Rahimnavaz |

. جایِ یک زخم دگر در همه اعضایم نیست! بعد از این تیغ بینداز و نمکدان بردار... . فطرت مشهدی 🎨 | @rahimnavaz |
. جایِ یک زخم دگر در همه اعضایم نیست! بعد از این تیغ بینداز و نمکدان بردار... . فطرت مشهدی 🎨 | @rahimnavaz |

ما از زند‌گی مشترک، مثل یک دست لباس استفاده کردیم. ما زندگی را، و عشق را، یک دست لباس دانستیم. زمانی که خریدیمش، نو بود و زیب
+1
ما از زند‌گی مشترک، مثل یک دست لباس استفاده کردیم. ما زندگی را، و عشق را، یک دست لباس دانستیم. زمانی که خریدیمش، نو بود و زیبا و مناسب؛ جذاب و توجه‌برانگیز؛ خیره‌کننده در هر محفل و میهمانی. آهسته‌آهسته اما، کهنه شد، ساییده شـد، رنگ و رویش رفت، از شکل افتاد، مستعمل و بی مصرف شد. چرا؟ چرا فرصت دادیم که زمان، با عشق، با زندگی، همان‌گونه رفتار کند که با آن پیراهنِ سُرمه‌ای تو کرد که من آن‌قدر دوستش ‌داشتم... . نوشته‌ی نادر ابراهیمی از #کتاب یک عاشقانه‌ی آرام . 📚 | @Rahimnavaz |