دیالوگهای ماندگار
Open in Telegram
593
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
اون موقع چشمم دنبال دوچرخه مردم بود الان دنبال ماشینشون
با پراید ۱۸۰ تا سرعت میریم فکر میکنیم خوشبختیم بعد میگیم خدایا این خوشیارو از ما نگیر!
🎥 بارکد
@partopardazsh
انداختن استخوان برای سگ، دوستی و مهربانی نیست. زیرا مهربانی زمانی است که شخص وقتی خودش به اندازه سگ گرسنه است، استخوانی به اون دهد!
👤 جکلندن
@partopardazsh
عشق موندنی نیست، سریع از هم خسته میشید!
باور کن! من ۵ بار تا حالا طلاق گرفتم.
میدونی ۵ تا طلاق یعنی چی؟!
یعنی ۵ بار عشق رو باور کردم...!
🎥 Lacasa De Papel
@partopardazsh
ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ،
آینهای ﺍﺯ ﻧﻘﺺ ﻫﺎﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ،
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ،
ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ نقص ها ﻭ ﻧﺎﮐﺎﺭآﻣﺪﯼ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺳﺖ.
👤 اشو
@partopardazsh
وقتی یک گرگ رو زنده نگه داری
دیگه هیچ گوسفندی در امان نخواهد بود
📽 Game of thrones
@partopardazsh
پول میتونه سکوت یک نفر رو برای مدتی بخره
اما تیری در قلب اونو برای همیشه میخره.
🎥 Game Of Thrones
@partopardazsh
من بوسيدمش و اون عجيبترين چيز بود.
اون مثل بوسيدن خودم بود.
🎥 The Danish Girl
@partopardazsh
به آنچه که ما را
به برخی از انسان ها وابسته
میکند نام عشق ندهیم.
🕴 آلبر كامو
@partopardazsh
سه راه بیشتر نداری!
با من باشی،
با تو باشم،
یا توافق کنیم که باهم باشیم!!
📽 UP
@partopardazsh
برای کسی که خیر و نیکی
برای دیگران می خواهد،
آرامش و سلامتی روی زمین
همواره با اوست.
📚 چهار اثر
🕴 اسکاول شین
@partopardazsh
نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگی ام را اجدادم!
دیگر بس است، راهم را خودم انتخاب می کنم….
🕴دکتر شریعتی
@partopardazsh
آقای مجری: چه کمکی به کاهش آلودگی هوا کردی؟
فامیل دور: ما نه کارخونه داریم، نه تولیدی، نه ماشین، همین که بدبختیم خودش بیشترین کمکه...!
📽 کلاهقرمزی
@partopardazsh
ده سال پیش من توی یه رستوران توی آلاباما بودم.
دو نفر اومدن سر به سرم گذاشتن،
این اولین اشتباهشون بود
چاقو کشیدن،
این دومین اشتباهشون بود
چاقوکشی بلد نبودن،
این آخرین اشتباهشون بود
📽 Escape from Alcatraz
@partopardazsh
روزی اسب پیرمردی فرار کرد،
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیر مرد گفت : ازکجا معلوم.
فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!
فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند : چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت : از کجا معلوم!
زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.
از کجا معلوم؟!
@partopardazsh
گاهی راحت تر آن است
با وجود اندوهی که در درونتان
موج می زند لبخند بزنید
تا اینکه بخواهید به همه عالم
علت غمگینی خود را توضیح دهید!
🕴 ساراماگو
@partopardazsh
ترجیح میدم رو موتورم بشیـنمُ به فکر خدا باشم تا اینکه تو کلیسا بشینمُ به فکر موتورم باشم!
📽 The Wild One
@partopardazsh
تو می تونی به خاطر بلاهایی که سرت اومده مثل یه حیوونه درنده عصبانی باشی...میتونی از سرنوشتت متنفر باشی...
ولی وقتی به آخر خط میرسی مجبوری که تسلیم بشی.
📽 Benjamin Button
@partopardazsh
هاردی: تو که همشو بالا کشیدی
قرار بود تقسیم کنیم
لورل: نشد جلوی خودم رو بگیرم
آخه نصفه سهم من ته استکان بود.
📽 مردان جنگ
@partopardazsh
