en
Feedback
کارک | دفترچه | امیرعلی رستگار کازرونی

کارک | دفترچه | امیرعلی رستگار کازرونی

Open in Telegram

اینجا دفترچه‌ی کارک هست؛ چیزهایی که مینویسم یا آنقدر کوتاه هستند که به درد کارک‌نوشته‌ها نمیخورند؛ یا بعدا قرار است بیشتر در مورد‌شان بنویسم. کارک‌نوشته‌ها: Kaark.blog.ir

Show more
753
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-930 days
Posts Archive
خاطرات یک پزشک جوان - میخائیل بولکاگوف - رو میخوندم، و این روزها خیلی یادش می‌کنم؛ خوندنش رو خیلی توصیه می‌کنم، ساده، صمیمی، روان، یک روایت قوی از خاطرات طرح این پزشک جوان هست~

AUD-20251016-WA0012.mp310.89 MB

چرا همه در تلاش هستن که بگن "من اینم"؟ یعنی زمان‌هایی که منم "منم" می‌کردم، این شکلی می‌شدم؟!~

دیروز وسط کشیک بهم تماس گرفت، گفت کجایی، شرایط رو که بهش گفتم، گفت پس من خودم رو بهت میرسونم، رسوند، دو ساعت و نیم خوبی رو با هم گذروندیم، آخر سر "دائو: راهی برای تفکر" رو بهم هدیه داد~

فکر می‌کردم اینجا تعصبات کمتر باشه، نیست، شکل‌ش متفاوته~

کاش فرصت داشتم با بیمارام بیشتر صحبت کنم، کاش فرصت استراحت بیشتری داشتم، کاش فرصت داشتم برای خانواده‌م بیشتر وقت بذارم و صحبت کنم، کاش میتونستم یک بیشتر با دوستانم در ارتباط باشم، کم کم دارم ایزوله میشم~

شرح وظایف اینترن اینجا فقط شرح حال نویسی هست، یعنی تنها یکی از وظایف استیودنتی دانشگاه شیراز؛ کشیک اینترنی تهران با شیراز خیلی متفاوته~

امروز با موتور سال بالایی رفتیم مشاوره، دو تا پزشک با روپوش سفید، سوار موتور؛ خیلی چسبید~

توی جلسه معارفه میگفتن: اسم مهدی-کلینیک رو از روی مایو-کلینیک گذاشتن، دقیقا متوجه نشدم چرا~

یکی از جاهایی که روایت‌های اینترنی رو میتونی موقع غذا خوردن بشنوی، پاووین مهدی کلینیک هست، مثل رادیو میمونه اینترن‌ها از افتخارات‌شون می‌گن؛ امشب یکی‌ش میگه: من یکی از افتخاراتم این که ۱۲ ماه اینترنی یک بار هم شب از خواب بیدار نشدم~

میخوام بخش قلب مردان رو پیدا کنم ازش میپرسم: قلب مردان کجا میشه؟ دستش رو میذاره روی‌ قلب خودش میگه: این بالا، سمت چپ~

مشاوره‌های نورولوژی و ارولوژی با هم اشتباه میشه - به خاطر تشابه اسمی! می‌کوبی از اینور بیمارستان خودت رو میرسونی اونور بیمارستان - بعضی از بچه‌ها این مسیر رو با موتور میرن - بعد که میرسی بخش میبینی جا‌به‌جا پیام دادن~

بین خواب و غذا، همیشه خواب رو انتخاب می‌کنم حداقل توی این مدت کم، اولویتم این طور بوده~

خانه روایت در سلامت اولین وبینار آنلاین خود را برگزار می‌کند: ⚜ «دریچه‌ای به روایت» 👩‍⚕️ سخنران: لین میهانگس پرستار، مددکار
خانه روایت در سلامت اولین وبینار آنلاین خود را برگزار می‌کند: ⚜ «دریچه‌ای به روایت» 👩‍⚕️ سخنران: لین میهانگس پرستار، مددکار اجتماعی، نویسنده و مدرس دانشگاه کلمبیا، نیویورک 🗓 زمان: شنبه، ۱۲ مهر ماه 🕖 ساعت ۱۹ تا ۲۱ ✳️ زبان: عمدتاً انگلیسی (مناسب برای سطح زبان متوسط به بالا) 🟢 در این رویداد دو ساعته به شکلی مقدماتی، با پزشکی روایی آشنا می‌شویم و در بخشی تعاملی تجربه‌های خود را به اشتراک می‌گذاریم. 💳 هزینه ثبت‌نام: صد هزار تومان 🔗 لینک ثبت‌نام شماره کارت برای پرداخت هزینه ثبت نام 6037701516595128 بانک کشاورزی، به نام سارا صحّت ⚜ جهت تایید ثبت‌نام، لطفا رسید پرداخت را به آیدی تلگرام @Rey_DshH ارسال فرمایید. 📍 ظرفیت: تعداد شرکت کنندگان محدود بوده و اولویت با دوستانی است که زودتر ثبت نام کنند. 🏡💚 خانه روایت در سلامت را همراهی کنید لینک کانال تلگرام: https://t.me/ravayatdarmanzendegi

مسافت‌های بین جاهای مختلف یه جوریه که، حتی وقتی میخوای استراحت کنی هم، باز در حال راه رفتنی؛ مثلا، سالن غذا خوری تا بخش~

کانسالت بیمار رو طبق روال شیراز انگلیسی نوشتم، سرویس عفونی نتونسته بود بخونه، تماس گرفته بود به سال بالا که این چیه نوشتین، بیاید ترجمه کنید~ قانون اول تهران: مشاوره رو فارسی بنویس ;)

گفتند استاد دارد می‌آید که بیماران خود را راند کند - یعنی آن‌ها را در بخش ویزیت کند؛ چند لحظه بعد همه در بخش حاضر بودیم، استاد آمد و با همه‌ی ما احوال‌پرسی کرد، دست داد و تبریک گفت یکی یکی بالای سر بیماران رفتیم؛ همه را با جزئیات می‌شناخت - از رزیدنت کشیک بهتر - خوش و بِش می‌کرد، به آن‌ها دست می‌داد بر روی بعضی پتو را می‌کشید و مرتب می‌کرد بالا سر بعضی، خودش به برخی دیگر از اساتید - از سرویس‌های دیگر - تماس می‌گرفت و مشورت می‌کرد یا آن که می‌خواست بیمارش را ویزیت کنند؛ به تک تک سوالات همراهان با حوصله جواب می‌داد، نازنین استادی بود~

قبل از این که بیمارستان امام تهران رو ببینم، فکر می‌کردم بیمارستان نمازی شیراز بزرگ‌ترین بیمارستانی هست که میتونه یک نفر تجربه کنه، بسیار سفر باید...~

در مورد تاب‌آوری (resilience) صحبت می‌کردیم: می‌گفت نه تسلیم هست، نه پذیرش. با هر دو فرق داره؛ توضیح ببشتر خواستم، از من عذرخواهی کرد و این مثال - به قول خودش "تند" - را زد: فردی رو در نظر بگیر که عزیزی را از دست داده. نمیشه هم گفت که انشاالله هیچ وقت تجربه نکنه هیچ کس. اما امیدوارم دور تجربه کنی و همراه با آرامش و پذیرش بیشتر، ادامه داد: حالا زندگی عوض میشه با تبودن او عزیز. تو هم بر سر مزارش گریه می‌کنی، بر سر خود می‌زنی، اما به همین جا ختم نمیشود؛ بعد از آن گریه و بر سر کوبیدن، حالا از جایت بلند می‌شوی، و با شرایط جدید ادامه میدهی. هم تسلیمِ شرایط جدید شدی، و هم پذیرفتی که از الان به بعد باید بدون او "ادامه" دهی. حالا یاد میگیری و تمرین می‌کنی که چطور ادامه دهی که کمترین آسیب بهت وارد بشه، و حتی جاهایی که بتونی با راه‌حل‌های جدید، مسیر‌های جدید رو برای خودت باز کنی~ پ.ن: در مواقع می‌خواست بگه، در تاب آوری فقط تحمل کردن شرایط نیست. صبر کردن هست، یک صبر آگاهانه، همراه با شناخت که کارایی و عملکردت (function) برگردد و مسیر رشد و پیشرفت (development) خودت رو هم پیدا کنی.

نشریه‌مون بزرگ‌تر شده 🥳😇