• ࿇ Mᴘʀ FɪC ࿇ •
Open in Telegram
࿇ Oɴ Gᴏɪɴɢ Fɪᴄs : #KING ࿇ ࿇Sᴇᴀʀᴄʜ : #List ࿇ ࿇Instagram : Mpr_ArtWorks & LuCifer_Mpr ࿇ ࿇YouTube : https://youtube.com/@lucifer_mpr ࿇ ࿇Whatpad : Mpr_Fic ࿇ • 𝟗𝟗/𝟏𝟎/𝟑 •
Show more989
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1230 days
Posts Archive
||࿇❄️ #Coming_Soon - #به_زودی ❄️࿇||
•࿇ | Fɪᴄᴛɪᴏɴ : #Twilight - #گرگ_و_میش
•࿇ | Cᴏᴜᴘʟᴇ EXO Vᴇʀsɪᴏɴ : #ChanBaek - #KrisHo - #LayHun - Unknown
•࿇ | Cᴏᴜᴘʟᴇ BTS Vᴇʀsɪᴏɴ : #VKook - #YoonMin - Unknown - Unknown
•࿇ | Gᴇɴʀᴇ : Sᴜᴘᴇʀɴᴀᴛᴜʀᴀʟ(Vᴀᴍᴘɪʀᴇs) - SMUT - Mʏsᴛᴇʀʏ
•࿇ | Wʀɪᴛᴇʀ : #LuCifer - @luCifer_Mpr
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇ᴛᴇᴀsᴇʀ࿇⇩
_وقتی شهر به ایستادن قلبت سیاه پوش شد،من منتظرتم تا باهم دنیا رو بگردیم...دنیای تو دیگه اتاق پوسیده زیر شیروونی و دیدن من تو قرص ماه نیس چون پاهای برهنه تو قدم به قدم با من همراه میشه...تو تاریکی شب و سفیدی برف...
رد پای آرزوی تو رو برف بوسه میزنه و من عاشق تر میشم وقتی قرص خونین چشمهات برای بوسیدن من پشت پلک هات پنهان میشن ...
جایگاه ابدی ما تابوتی میشه برای در آغوش کشیدن تن سرد و چشمان به خون نشسته ای که بازتاب تصویر من رو حک کرده...
اون روز...من تک تک قدم های تو رو میشمارم...و تو تک تک لبخند های من رو...
و اون روز...هنگام جنگ صبحگاهی گرگ و میش از خون من بنوش...
بذار کل دنیا عزادار مرده ای باشن که ازش تنها یه ویلچر خاک گرفته باقی مونده و اتاقی که پنجره هاش خاطره رقص لباس من در باد و غم نگاه تو رو به یاد دارن...
࿇══════ ⋯ ══════►
◢توضیحات : قبلا این فیکشن آپ شده اما دیگه پی دی اف هاش جایی قرار نمیگیرن تا یکپارچه تو چنل بذاریمش - برخی از کاپلا که وجودشون تو فیکشن قطعی نشده،تا زمان آپ فیکشن به صورت نامشخص و سکرت باقی میمونن چون همراه با ویرایشش،احتمال تغییر بعضیاش وجود داره اما اونایی که ازشون تو این پست نام برده شده،وجودشون قطعیه - همراه با آپ فیکشن #KING - #پادشاه زمان دقیق تر آپ این فیکشن در قالب #اطلاعیه تو چنل قرار میگیره ...◤
❌کپی برداری از اسم این فیکشن قدیمی به شدت پیگیری میشه❌
࿇══════ ⋯ ══════►
||Cʜᴀɴɴᴇʟ : @MPR_Fic||
•࿇ | Mɪɴɪ Fɪᴄᴛɪᴏɴ : #searching_for_Daddy - #به_دنبال_ددی
•࿇ | Cʜᴀᴘᴛᴇʀ : #Full
•࿇ | Cᴏᴜᴘʟᴇ: #ChanBaek - #KaiSoo - #KrisHo - #VKook - #YooMin
•࿇ | Gᴇɴʀᴇ : Fʟᴜғғ - ᴅᴀᴅᴅʏᴋɪɴᴋ - Cᴏᴍᴇᴅʏ - Sᴍᴜᴛ
•࿇ | Pᴀɢᴇ : 210
•࿇ | Wʀɪᴛᴇʀ : #Dionysus_Mpr - @Sahel_mpr
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇ᴛᴇᴀsᴇʀ࿇⇩
بکیهون با نگاه پاپی طورانش به چانیول چشم دوخت...آروم آروم با همون لباس های گشادش که تا روی رون های پاهاش اومده بود و موهای پریشونش یواشکی از پشت به چانیول نزدیک شد
به گوشش های بزرگش چشم دوخت:•人•
جلو رفت و لب ها باریکش رو روی گوش چانیول گذاشت و بوسید...چانیول تو هوا با همون چشم های بستش اون وروجک که با خنده سعی میکرد از هر طرفی که شده فرار کنه رو گرفت و گفت:"بخواب وروجک..."
بکیهون که دید راهی برای فرار نداره ، از زبونش استفاده کرد:"اما ددی ...بیبی بستنی میخواد...•人•"
◢بکیهون ریزه میزه بخاطر حسادتش به دی او دنبال ددی میگشت تا اینکه...◤
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇Dᴏᴡɴʟᴏᴀᴅ Bᴏx࿇⇩
| https://xip.li/NgWdES |
࿇══════ ⋯ ══════►
•࿇Cʜᴀɴɴᴇʟ ID : @Mpr_FiC ࿇•
•࿇ | Mɪɴɪ Fɪᴄᴛɪᴏɴ : #searching_for_Daddy - #به_دنبال_ددی
•࿇ | Cᴏᴜᴘʟᴇ: #ChanBaek - #KaiSoo - #KrisHo - #VKook - #YooMin
•࿇ | Gᴇɴʀᴇ : Fʟᴜғғ - ᴅᴀᴅᴅʏᴋɪɴᴋ - Cᴏᴍᴇᴅʏ - Sᴍᴜᴛ
•࿇ | Pᴀɢᴇ : 210
•࿇ | Wʀɪᴛᴇʀ : #Dionysus_Mpr - @Sahel_mpr
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇ᴛᴇᴀsᴇʀ࿇⇩
بکیهون با نگاه پاپی طورانش به چانیول چشم دوخت...آروم آروم با همون لباس های گشادش که تا روی رون های پاهاش اومده بود و موهای پریشونش یواشکی از پشت به چانیول نزدیک شد
به گوشش های بزرگش چشم دوخت:•人•
جلو رفت و لب ها باریکش رو روی گوش چانیول گذاشت و بوسید...چانیول تو هوا با همون چشم های بستش اون وروجک که با خنده سعی میکرد از هر طرفی که شده فرار کنه رو گرفت و گفت:"بخواب وروجک..."
بکیهون که دید راهی برای فرار نداره ، از زبونش استفاده کرد:"اما ددی ...بیبی بستنی میخواد...•人•"
◢بکیهون ریزه میزه بخاطر حسادتش به دی او دنبال ددی میگشت تا اینکه...◤
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇Dᴏᴡɴʟᴏᴀᴅ Bᴏx࿇⇩
| https://xip.li/NgWdES |
࿇══════ ⋯ ══════►
•࿇Cʜᴀɴɴᴇʟ ID : @Mpr_FiC ࿇•
•࿇ | Mɪɴɪ Fɪᴄᴛɪᴏɴ : #searching_for_Daddy - #به_دنبال_ددی
•࿇ | Cʜᴀᴘᴛᴇʀ : 210
•࿇ | Cᴏᴜᴘʟᴇ: #ChanBaek - #KaiSoo - #KrisHo - #VKook - #YooMin
•࿇ | Gᴇɴʀᴇ : Fʟᴜғғ - ᴅᴀᴅᴅʏᴋɪɴᴋ - Cᴏᴍᴇᴅʏ - Sᴍᴜᴛ
•࿇ | Pᴀɢᴇ : #Full
•࿇ | Wʀɪᴛᴇʀ : #Dionysus_Mpr - @Sahel_mpr
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇ᴛᴇᴀsᴇʀ࿇⇩
بکیهون با نگاه پاپی طورانش به چانیول چشم دوخت...آروم آروم با همون لباس های گشادش که تا روی رون های پاهاش اومده بود و موهای پریشونش یواشکی از پشت به چانیول نزدیک شد
به گوشش های بزرگش چشم دوخت:•人•
جلو رفت و لب ها باریکش رو روی گوش چانیول گذاشت و بوسید...چانیول تو هوا با همون چشم های بستش اون وروجک که با خنده سعی میکرد از هر طرفی که شده فرار کنه رو گرفت و گفت:"بخواب وروجک..."
بکیهون که دید راهی برای فرار نداره ، از زبونش استفاده کرد:"اما ددی ...بیبی بستنی میخواد...•人•"
◢بکیهون ریزه میزه بخاطر حسادتش به دی او دنبال ددی میگشت تا اینکه...◤
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇Dᴏᴡɴʟᴏᴀᴅ Bᴏx࿇⇩
| https://xip.li/NgWdES |
࿇══════ ⋯ ══════►
•࿇Cʜᴀɴɴᴇʟ ID : @Mpr_FiC ࿇•
•࿇ | Fɪᴄᴛɪᴏɴ : #Dirty_Choice - #انتخاب_کثیف
•࿇ | Cʜᴀᴘᴛᴇʀ : 41&42
•࿇ | Cᴏᴜᴘʟᴇ EXO Vᴇʀsɪᴏɴ : #LayHun - #KaiSoo - #KrisHo
•࿇ | Cᴏᴜᴘʟᴇ BTS Vᴇʀsɪᴏɴ : #YoonMin - #VKook - #NamJin
•࿇ | Gᴇɴʀᴇ : Hᴀʀᴅ - Psʏᴄʜᴏᴛɪᴄ - BDSM - Mʏsᴛᴇʀʏ - Sᴍᴜᴛ - Cʀɪᴍɪɴᴀʟ
•࿇ | Pᴀɢᴇ : 57
•࿇ | Wʀɪᴛᴇʀ : #LuCifer - @LuCiferMpr
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇ᴛᴇᴀsᴇʀ࿇⇩
با پوزخندی که حتی از زیر اون پارچه تور مانند روی صورتش هم مشخص بود،به چشم های مشکی رنگش زل زد و وقتی میتونست ضربان تند قلبش رو درست زیر انگشتاش احساس کنه،لبش رو نزدیک به گردنش متوقف کرد تا مطمئن باشه گرمای نفساش به پوستش میخورن و گذاشت صداش رو برای اولین بار بشنوه:
_"سوال اینجاست که "تو" کی هستی؟" :)
◢ پی دی اف ها رمز دارن و برای گرفتن رمز باید از طریق لینک های شیشه ای این پست،به گروه رمز و نظرات وارد بشین...چون رمز ها اونجا پین میشن...◤
࿇══════ ⋯ ══════►
⇩࿇Dᴏᴡɴʟᴏᴀᴅ Bᴏx࿇⇩
| EXO Vᴇʀsɪᴏɴ : https://opizo.com/iBUYHy |
| BTS Vᴇʀsɪᴏɴ : https://opizo.com/STaoLe |
࿇══════ ⋯ ══════►
•࿇Cʜᴀɴɴᴇʟ ID : @Mpr_FiC ࿇•
#جـــونگ_کوک پســری که تو دو سالگی پدرشو از دست میده در واقع مـــردی که فکر میکـــرد پدرشه
و با مادرش به خونه ی دوست مــادرش میاد تا اونجا زنـــدگی کنن
جونگ کوک و پسر اقای کیم باهم دوســتای صمــیــمی میشـن هروز و هرشــب باهم بازی میکــنن درس میخونــن طوری میشن که حتی برای یه روز هــم نمیتونن از هــم دور بمونن #تــهیونــگ کم کم متوجــه حــس #عـــمیقــی که به پــسر کوچــیک تر داشت میشه تو نــوجــوانی تهیونگ برای تــحصیلــ
به آمریکا میــره برای هردوشون خیـــلی سخــت بود که از هم دور شــن ..اما بعد از این که برمــیگرده
یه تصمیــم بزرگ میگیره که #عشــقشو به جونگ کوک پسری که شــدیدا عاشــقشه ثابــت کنه ولی چی میشه اگه نــاخــواسته بخاطر یه ســوتفاهــم بزرگ جونگ کوک و انقد اذیــت کنه که بــخواد خودکشی کنه؟❌🍷
•سرزمین فیکشن های اسمات و هات از بنگتن💦🔞
دنبال یک کانالی که فقط فیک بذاره؟!🚫
بیا که شانس بهت رو کرده🔥
درحــالــی کـــه اشــک تـو چـــشـمــهاش جــمـع شــده بــود نــالـیـــد:
حــالـم بــده درد دارم مــیخــــوامـت❗️
تــــهیـونــگــــ مـــکـــــ آرومـی بـــــه لــب های لـــــرزون جــونــــگ کــوکـــ زد و ســـرش رو بــلــنـــــد کـــرد
هیــشــش انـــقــــدر بــی طـاقــــت نــبــاش ســـتـــاره هــنــوز کــارم بــاهات تــمــوم نـــشـــده❌
بلـافـــاصـــلـــه دســـتشــو رو عــضـــو بـرآمـــــــده و خـــیــــســ💧 جـونـــگ کــوکـــــ گـــذاشــــت و فـــشـار آرومی بــهش وارد کــــرد بـــا فــشـــرده شــــدن عــــضـوش تــکــــون شـــدیــدی خـورد نـــالــه ی بــلــنـدی کــرد دســـتــش رو بـــرداشـــت و ســـرش رؤ لـای پـــــاهایــــــــ جــونــگـــ کـوکـــــ بــرد لــیـــسـی بــه کـلــاهکـــــ خـــیــــسـش زد و بـــا بــلـــنـــد شــــدن صـداش عـــضــوشـو کــامـل وارد دهنـش کـــرد♨️
ɴᴀᴍᴇ:ʙʟᴜᴇ ᴅɪᴀᴍᴏɴᴅ💎
Gᴇɴᴇʀ:ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ,ᴀɴɢsᴛ,sᴍᴜᴛ🪁
ᴄᴜᴏᴘ:ᴠᴋᴏᴏᴋ🔮
🧧 #دارای_محدودیت_سنی
🌈🏳️🌈🌈🏳️🌈🌈🏳️🌈🌈🏳️🌈
اوکیو استوری مرکز #فیک_ها، #داستان ها و #ناول های #جذاب #بی_ال و #گی ‼️🔥🔞🔥⚠️🔥
پس اگر از خوندن فیک های بدردنخور خسته شدی، اینجا مرکز فیکای نابه🔥
🆔UkiyoStory
اینجا #نویسنده ها و #مترجم هایی داره که بیش از ۱۰ سال سابقه ی ترجمه و نوشتن دارن😎📚 پس فیکای آشغال به خوردت نمیدن😏🚬
از #فیک های 💢#ییژان💢 هم نگم براتون🦁🐰🔞💦
🆔UkiyoStory
استوری جذاب 7 فصلیِ " #تو_بال_داری؟" با #کاپلی_متفاوت 👨❤️💋👨
🆔UkiyoStory
برای آپ فیک های درخواستیتون فقط کافیه برامون بفرستید👨❤️👨🏳️🌈💦
🆔𝑼𝒌𝒊𝒚𝒐𝑺𝒕𝒐𝒓𝒚
𖡄𝙼𝚞𝚝𝚎𖦹
➻𝙳𝚛𝚊𝚖 , 𝚁𝚘𝚖𝚊𝚗𝚌𝚎
داستانی در مورد کیم تهیونگ𖡰، پسری دوست داشتنی که فقط از طریق نوشتن تو دفترچه اش📒 با دیگران صحبت میکنه ᝬو جئون جونگ کوک عکاس📸 مشتاقی که فقط به کمی کمک احتیاج داره تا بتونه جایگاهش رو تو این جهان پیدا کنه.
✨برش هایی از فیک:
➖جونگ کوک به زحمت یک چشمش رو باز کرد و بعد پلکهاش رو محکم روی هم فشرد و بعد دستهاش رو روی صورت تهیونگ گذاشت"این کار رو نکن! باعث میشه صبح زود ضربان قلبم❣ بره بالا!" تهیونگ فقط خندید و نوک بینیش رو #بوسید💋.
· · ─── ·𖥸· ─── · ·
➖ تهیونگ بجای نوشتن حرفش لب زد"نگران نباش،من هنوزم بهت افتخار میکنم" که باعث شد گونهی جونگ کوک #صورتی🍓 بشه.
· · ─── ·𖥸· ─── · ·
➖ تهیونگ یک شب داخل #دفترچهاش📒 نوشت «عاشقدستهاتم💜» و درحالیکه با دستهای جونگ کوک بازی میکرد نوشته اش رو بهش نشون داد. جونگ کوک #لبخند✨ پهنی زد و #بوسهای💋 روی گیجگاهش کاشت که باعث شد تهیونگ چشم هاش رو ببنده.
℡̮⇣
༆https://t.me/joinchat/UugaJesudvqOj7Pd 𖨯
𖡨𝙲𝚘𝚗𝚗𝚎𝚌𝚝 𝚃𝚑𝚎 𝙳𝚘𝚝𝚜⍟
↬𝙵𝚕𝚞𝚏𝚏،𝚂𝚖𝚞𝚝
وقتی ییبو با انگشتهای بلندش ورودی خیس💦 ژان رو لمس کرد، گفت"اوه"
ورودی♨️ پسر بزرگتر اونقدر باز و خیس بود که همین حالا هم سه انگشت به راحتی داخلش جا میشد"یواشکی خودتو دستمالی کردی..."
گاز محکمی از شونه ی ژان گرفت و بدون هیچ ترحمی❌ انگشت چهارمش رو داخل فرستاد و ناله ی کم جونی از میون لبهای💋 ژان بیرون خزید "لعنتی سوراخت 📛خیلی داغه♨️...دلم میخواد هرچه زودتر سوراختوꪶ دور دیکم𖤜 حس کنم...دلم برات بدجوری تنگ شده بود"
ژان پایین تنه اش رو بیشتر به دست ییبو فشرد و با حرکت بی رحمانه ی انگشت های ییبو، کاسه ی صبرش لبریز شد. از بالای شونه، نگاه پرحرارتی به معشوقه ی❣ جوونترش انداخت، با چشم های درشت و معصوم✨ قوسی به کمرش داد و میتونست با یک نگاه عضوسخت🎆 و ملتهب 🔥دوست پسرش رو ببینه.
➿𝚃𝚊𝚙 𝚃𝚘 𝙹𝚘𝚒𝚗➿
➿𝚃𝚊𝚙 𝚃𝚘 𝙹𝚘𝚒𝚗➿
+: خندههاش شبیه توئه!
-: مگه خندههای من چطوریه؟!
+: آدم رو دیوونه میکنه!
_________
#Eunhae
#گاهی_باید_گذشت
🌊 @Blue_Ficology 🌊
💙👑💙👑💙👑💙👑💙💙👑💙👑💙
اینجا منبع اصلی #توییت های #باحال از #فیکای 💙👑#سوپرجونیور👑💙
اگر بازم از این توییتای جذاب میخوای، تو کانال جوین شو تا از کفت نرفته😱❤️
℡̮⇣
https://t.me/joinchat/Qjc1Gs0cgBHoBwPZ
فقط یه نویسنده فیکشن ایرانی میتونه....
- بدون اینکه تو عمرش یه مولکول شرابو از نزدیک دیده باشه،با دقیق ترین شیوه ی ممکن طعمشو شرح بده!
- جوری صحنه کیسو شرح بده، که آب از لب و لوچمون سرازیر شه، در حالیکه سرتاسر عمرش از تنها کسیکه لب گرفته، انعکاس خودش در آیینه بوده🤣
-از تخت و ارباب برده ام نگم براتون🤦🏿♀😂
🌊 @Blue_Ficology 🌊
پاندا میتونه تاریخ زایمان خودشو کنترل کنه و ۳ تا ۵ ماه به تعویق بندازه
بعد جناب تاپ نمیتونه دیک صاب مُردشو کنترل کنه ...
یکم خویشتن دار باش مَرد
🌊 @Blue_Ficology 🌊
اینک ننم خود فیکا رو بخونه کمتر ترسناکه تا وقتی که سر تبادلات، گوشیم بیوفته دستش😑🤦🏻♂️
🌊 @Blue_Ficology 🌊
یه جوری تو فیکای امپرگ باتم میگه رفتم آزمایش دادم نشون داده حامله ام، که انگار یه ماه پریودیش عقب افتاده رفته بیبی چک زده😕
🌊 @Blue_Ficology 🌊
فیک نویسی از اونجایی تو ایران جرقه اش خورد ک تو مهدکودکا موقع بازی بهمون گفتن "دخترا با دخترا، پسرا با پسرا"
🌊 @Blue_Ficology 🌊
تو بعضی فیکا شخصیت ها تهش 20 سالشونه، بعد دیالوگ داریم:
-: " شاید تو اولینم نباشی، ولی بهترینمی"
اونوقت من با 23 سال سن، اولین رابطه ی 18+ که داشتم، وقتی بوده صندلی حموم باسن مبارکم رو گاز گرفته 😕💦
🌊 @Blue_Ficology 🌊
یادمه یکبار یه فیکو انقدر خوندم که تاپ یهو وسطش گفت ناموسا دست نگهدار دودقه برم بشاشم بیام
🌊 @Blue_Ficology 🌊
میخوای $فیک 📚 بنویسی ولی خیلی از #ژانر ها سردرنمیاری؟ 🤷🏻♂
میخوای فیک #ترجمه کنی 🤓 ولی #اصول کار رو بلد نیستی؟ 🤔
درمورد فیک ها 📚 سوال داری ولی جوابشو هیچ جا پیدا نمیکنی؟؟ 😩
بیا اینجا 💁♂ ما هر هفته درمورد همه ی سوال هایی که ممکنه ذهنتون رو مشغول کرده باشه توضیح میدیم. 😌👌🏻
اینجا میتونین همزمان با لذت بردن از #توییت های #فان و #خاطره بازی با توییت فیک های قدیمی و جدید، به معلوماتتون هم اضافه کنید. 🤓📚
همین الان بیا تو چنل و هشتک #دانستنیها_فیکولوژی رو سرچ بزن😌👍
🌊 @Blue_Ficology 🌊
-توییت پاره نشـــی📿
یونجون: دیشب یه خوابی دیدم
تهیون: چه خوابی؟
یونجون: خواب دیدم یه پام این دنیاست یه پام اون دنیا
یونجون: بنظرت تعبیرش چیه؟
تهیون:
تهیون: همین که اینقدر پاهات وا شده و پاره نشدی خیره هیونگ
😹🤏🏻
______________________________
•اولین و بزرگترین چنل #توییت فان و جر کننده از گروه #TXT 🗣
•لطفا کنترل #شاشتون بالا باشه... شب اگه توییتامونو بخونید، ترجیحا مایعات ننوشید❌🥛
سوال❓: سوبین و بومگیو یه زوج به هم نزدیکی ان؟
سوبین🐰:ما کاملا باهم صمیمیایم
بومگیو🐻: درسته
بومگیو🐻: ما هماتاقی هم هستیم
سوبین🐰: اره
یونجون🦊: باهم شیطونی هم میکنن!
سوال❓: چطور؟
تهیون🐿: یعنی احترام بزرگتری کوچیکتری دیگه براشون معنیای نداره!
-
از #جنجالی ترین مصاحبه ی #ویکلیایدول خبر دارید؟؟؟؟
میدونید چه #حرفایی رد و بدل شد؟😦
میدونید #مجریش بعد از مصاحبه گفت:" خیلی خوب شد که برنامه زنده نبود و....🔞"😱
بیا اینجا و از #حرفای مجری برنامه راجبشون باخبر شو🥵😨
بچه مچه نیاد یا حداقل جنبه داشته باش😒🔞
𝑱𝑶𝑰𝑵 [https://t.me/joinchat/WGFXf_r83EIVt_M-]
⭕️کامبک جدید تیاکستی رو دیدی؟؟؟؟💯
-دیدی چه اتفاقایی تو پروموشن های #کامبکشون افتاد؟😭💔
میدونسی تو برنامه ی ایدولروم ســوبیـن #علاقشو نسبت به یــونجــون ابراز کرد؟
حتی وقتی که از بقیه اعضا راجبشون پرسیدن تـهیـون گفت ســوبیــن همیشه راجب کار باهام صحبت میکنه ولی میبینم وقتی با یــونجــونه راجب.....🔞😱
کی فکرشو میکرد گروهی که هنوز دوسال هم نمیشه دبیوت کرده انقدر زود #کاماوت کنن؟😖😰
جوین بده تا از جزئیات #رابطشون با خبر شی🤭🏳🌈
𝐉𝐎𝐈𝐍🍑 [https://t.me/joinchat/WGFXf_r83EIVt_M-]
