en
Feedback
733
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چیکار کنم؟ دوباره گره می‌زنم و ادامه می‌دم.

فقط نگاه کردم و نومیدانه آرزو داشتم این نگاه همه‌چیز را بگوید. نه، امیدوار نبودم، چون به چشم‌های من نگاه نمی‌کرد. نومیدانه می‌خواستم که چشمانم همه‌چیز، همه‌ی چیزهای این لحظه‌های عزیز را بنوشد و نگاه دارد برای روزهای بی‌باران، راه‌های بی‌تصادف دیدار او، برای غروب‌ها و صبح‌های بی‌دیدار او، برای محفل‌های بی‌حضور او، برای هستی بی‌امید بودن او. - صفحهٔ ۱۹ -

Bon appetit! ☕️ .

نوشته بود: «ما نابهنگام بودیم…»

چیزایی که افسردگی رو ازت دور میکنه

بشنویم؛ @donyayeZ

همیشه هم پشت به پله‌ها می‌نشستم که حضورش سر میز بالای سرم ناگهانی باشد، و همیشه هم ریزش دل بود. خدا را شکر که همیشه همان یک ریزش تند دل بود، که آدم بداند دل هنوز هست و زیر آوار نرفته است. - صفحهٔ ۳۲ -

2026❤️🎄

لب‌هایش با سیگار کارهای قشنگی می‌کرد، دودهای قشنگی به بیرون می‌فرستاد. - صفحهٔ ۵۵ -

موسیقی آلفا برای رسیدن به آرامش🕯️ برای ریلکس شدن بدن و ذهن،رهایی از استرس و اضطراب.موسیقی آلفا دردهارو کاهش میده مثل درد جسمی و احساسی.. با هدفون گوش بدید و خودتونو به موسیقی بسپارید.میتونید دراز بکشید یا در مکانی امن بشینید و چشم هاتون برای ۲۰ دقیقه ببندید و گوش بدید.یادتون نره توجهتون به دم و بازدمتون باشه.🤍 زمانی که به آرامش رسیدید میتونید جمله تاکیدی هاتون یا باورهای جدید تکرار کنید و تصویرسازی کنید.میتونید برای ایجاد آرامش در محیط کار یا منزلتون پخش کنید اما مناسب گوش دادن در ماشین نیست.

بچه هاجون یعنی چی من هیچ انتظاری ندارم اتفاقا باید انتظارداشته باشین از آدمی که ادعا میکنه دوستتون داره، باید انتظار توجه، محبت، احترام، وقت گذاشتن و رسیدگی داشته باشین مگه روان و عاطفه و احساستون رو از سر راه آوردین که بذارین وسط، بعد در مقابلش هیچی به هیچی؟! انتظار داشته باشین عزیزانم

والد آگاهی باش

اگه چیزی دیگه به درد نمی‌خوره، شجاعانه خرابش کن.

Cooking 🔥 @donyayeZ

تو چه می‌دانی که غروب‌های آن همه سال، آن همه سال پیش از پیدایش تو با من چه کرده است. - صفحهٔ ۶۶ -

نمی‌دانستم که آیا هرگز با او صحبت خواهم کرد یا نه، و یا اگر با او صحبت هم می‌کردم نمی‌دانستم چگونه می‌توانستم آنطور که او را شیفته‌وار می‌پرستیدم، برایش شرح دهم. اما جسم من در آن موقع بربَطی بود که کلمات و حرکات او مانند سر انگشتان بربط‌زن روی تارهای من می‌دوید. دوبلینی ها جیمز جویس ترجمه: پرویز داریوش

چی میگن این نسل جدید اهل کار نیستن؟! ساعت ۷ صبح جمعه هر کافه‌‌ای رو دیدم یه مشت دختر پسر جوون مشغول خمیر ورز دادن و قهوه و چای و صبحانه آماده کردن واسه اومدن مشتری بودن. زمان ما از این خبرها نبود.