هـــــەوارو گــــۆڵــــی
Open in Telegram
🌹 وێنــــە 🌹 فیــلم 🌹کوڵە رازێ 🌹 هۆنێ(شێعر) 🌹 گۆرانیێ 🌹هەواڵو هاگاداریەکاو یانە گەورەو سەججادیەکا 🌻دهس وهشی جه پاڵ پشتیتا
Show more1 250
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-830 days
Posts Archive
سقف اتاق بلند است
به بلندای شبی که تو کوچ کردی
و من
زیر این ارتفاع بیپایان خاموش
کوچک شدهام
آنقدر که صدای خودم هم
به خودم نمیرسد
دیوارها
نامت را بلدند
هر ترک گچ
ردی از نگاه توست
که سالها پیش
از این خانه عبور کرده است
پنجره هنوز همانجاست
اما هوا
دیگر راه نفس کشیدن مرا نمیداند
باد میآید
و فقط نبودنت را جابهجا میکند
شب
مثل یک سؤال بیجواب
روی شانههایم افتاده
و چراغ
هر بار که روشن میشود
بیشتر نشانم میدهد
چهقدر جای تو
در این خانه خالی مانده است
سقف اتاق بلند است
اما نه به اندازهی دلتنگی من
که هر شب
از خودم بالا میرود
و به تو نمیرسد
برای تو بابا...
سنا
https://t.me/HawarGoli
کێ ماچۆ تۆ بێزهڒ بیهنی؟!
کێ ماچۆ تۆ تهرسنۆک بیهنی؟!
کێ ماچۆ تۆ بێماۋا بیهنی؟!
تۆ سهلهمنات گهورهتهرین دهڵۋهتمهننی:
وهختێو باوشێو نوهیه تهڒێو وێت بێزهڒ دێت زارۆڵهو ژهنێۋهی که نوهیۋرهشه پاڵدهسهکهت
نهڎێشا چوون ژهنهکێ گرڎوو زهڒهکهیش نهبێ و زارۆڵهکهیچ واز نارێ و ڒکهش کهردێبێ
وهختێو قاۋهخانێونه خۋای دهموو ژهنێۋهی کهمدهسێۋه و گرڎوو داراییت دات پهنهش تا وهشحاڵه بۆ
تۆ سهلهمنات فره نهتهرسنی:
وهختێو دلێو و ۋهراۋهروو گرڎوو ئا دهڵۋهتمهننه درۆیناۋه که پێسه مهشا مرۆشیێبێنێۋه شیرینیو دنیای و لۋایلۋێنێۋه دلێو یۆیره
تۆقنێت؛ تفت کهرڎ گرڎی و دنیا شیرینهکێشا!
دهڵۋهتمهننی و نهتهرسی خۆ به زهڒ نیا، به دڵا
خوڎایچ تهماشهو هیچی مهکهرۆ بێجگهم دڵا
ماۋا و مهکانوو تۆ دڵوو گرڎوو ئا کهسانه که چهنیشا بیهنی و ئا ژهن و زارۆڵه ڒهنگزهرڎ و لارهملهی خۋانی دهمشاۋه
دهڵۋهتمهننی درۆین مهخۋۆ دهموو کهسیۋه
ههر ماتڵا گرڎوو خوڵکی خۋۆ دهموو ئاڎیۋه
با بزانۆ خوڎایچ ههر مهخۋۆ دهموو ئانیشاۋه
که هیچ وهخت نهخۋێنێ دهموو ههژاراۋه
گرڎوو تاۋانوو تۆ ئانه بێ زۆرانیو دنیا و زهڒینه،
ههرچیشا کهرڎ و کۆشیای
نهبیهی مهشی و نهبهزیای
د. مههدی سهجادی
٠٤وو/١٢و/١٤٠٤ی ک. ڒ.
https://t.me/HawarGoli
تو چە می دانی کە درد چیست ؟
خداوندا گیرم کە با امتحان ، ابتلاهای ذات باریت ، با شرمندگی پدر ، با دل سوختە مادر ، با مرگ ناگوار برادر و با دل دردمند خویش کنار امدم ، خداوندا با قضاوت ها و با زخم زبان ها چە کنم ؟ گیرم کە با سوختن خود ، خواهر و مادرم از درون کنار امدم با قضاوت دیگران از بیرون چە کنم ؟
گاهی از مریوان تا دەرەکی و از دەرەکی تا مریوان رانندگی می کردم و در مورد برخی مسائل بغرنج برای کاکە عطای عزیز درد دل می کردم . ایشان در عین حال کە بارم را سبک سبک می نمود ؛ خندەەای ملیح می کرد و دستی بر شانەام می نهاد و می گفت : نمی توانیم بدون شنیدن حرفهای طرف دیگر بە تنهایی بە دادگاە برویم . این بزرگوار در یکی دیگر از سخنان حکیمانەاش می گفت : هیچ وقت از افراد خطاکار یا حتی گناهکار اعتراف نگیرید . دلیلش را هم بیان می کرد .
حال می خواهم خطاب بە دوستان و اشنایان عزیزم چە سجادی و چە غیر سجادی بگویم از اینکە مرگ ناگوار برادرمان ، روح و قلب شما را جریحە دار نمودە است ؛ شرمندەی یکایک شما هستم . اما عاجزانە ، خالصانە و خاضعانە از جمعی از شما دوستان بە ویژە انان کە خیلی از نزدیک ما را نمی شناسید ؛ تقاضامندم کە ما را خواستە یا نخواستە بیش از این قضاوت نکنید . یک طرفە بە دادگاە نروید . اگر این همە اصرار بر قضاوت دارید فقط چند قدم با کفشهای ما راە بروید . چە کار می شود کرد دل سفرە نیست کە ان را برای دوستان عزیز باز کنم پس بیشتر از این ما را مجبور بە اعتراف نکنید . ما را بە گفتن انچە کە پس از سوء استفادە شیادان از کارت و پول برادر مرحومم ، بر ما گذشت ؛ مجبور نکنید . ما را مجبور بە گفتن اسرار خانوادەای کە در هر حال ، صورتش را با سیلی سرخ نگە می دارد ؛ نکنید . شما کە از سخاوتهای پدرم ، روی باز و سفرەهای باز او چە در گذشتە و چە در حال با خبر هستید ، شما کە می دانید هیچ پدری بە اندازە پدر ما برای راحتی و اسایش فرزندانش جان نکندە است و هیچ مادری دست پخت ، نظم و سلیقە مادر ما را نداشتە است . شما کە از هزینەهای سنگین جراحی مجید عزیزم در کودکی و نوجوانی و تقبل انها با جان و دل از جانب پدر و مادر و مشکلات سفر بە کرمانشاە بدون وسیلە نقلیە مستحضرید . شما کە از بیماری تشنج مجید مرحوم بعد از ان همە عملهای جراحی و اینکە ما نمی توانستیم نازکتر از گل بە او بگوییم و همین امر نحوە برخورد با او را برای ما بغرنج تر می نمود و او را حرف نشنوتر و در صدد انتقام از زمین و زمان بار می اورد ، اطلاع کافی دارید . شما را بە خدا گناە و تقصیر مرا بە پای پدر و مادری کە برای رسیدن من بە شغل معلمی جان کندە اند ، ننویسید ،. شغلی کە درامدش کفاف زندگی خود و خانوادەام را هم ندادە است و مرا نەتنها شرمندە برادران بلکە شرمندەی خانوادەی خودم هم نمودە است . شغلی کە نە بە خاطر نان و نوا بلکە بە خاطر عشق بە شاگردان ، بە ان مشغول گشتەام .. وقتی از دست من بە عنوان فرزند بزرگ خانوادە کاری بر نیامدە است ؛ تکلیف دیگر برادرانم مشخص است . سبک خاص زندگی طاقت فرسای کاکە حمید هم کە بر همگان مبرهن است . حتی از اینکە سایەی خودش نظم و سلیقە و انضباط خاص زندگیش را بر هم بزند ؛ واهمە دارد . پس برادرانم را هم قضاوت نکنید و بە قول خودمان در یک جملە ( بازدێ با دەرڐەو وێماوە تلیەیمێ . )
خداوندا اگر می خواهی ما را امتحان کنی ؛ ( لطف انچە تو بنمایی ، حکم انچە تو فرمایی ) اما بە دوستان ما این تضمین را بدە کە هیچ گرفتاری ای برایشان پیش نیاید .
سنگ صبورم ، کاک عطای مرحومم همچنین می فرمود هیچ اتفاقی یک شبە اتفاق نمی افتد . و مرگ برادرمان برای ما اتفاقی یک شبە نبودەاست دیگر خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل .
از طرف سید ازاد سجادی برادر مرحوم سید مجید
3 /12/1404
༄✿⃟🌨
@HawarGoli
༄✿⃟⛈
زمینی به مساحت نزدیک به ۷۰۰متر وزیر بنای ۲۶۰(۲۶×۱۰) با شناژ وساخت دیوار ترکیبی مناسب برای چند واحد ۶۰ متری در محله وره تاو(نونه) با قیمت توافقی بفروش میرسد ۰۹۱۸۹۸۴۳۵۰۵
༄✿⃟🌨
@HawarGoli
༄✿⃟⛈
🔴 بە بەهانەو دوو سیاوکامی ڕۆ جەهانی زوانی ئەد٘ایی
ڕۆڵەی هــەورامــی نەفۆتنی زوانیت
پارێزنەش باوان خاستەر جە گیانیت
بە زوان مژناسیەی، بەفەرهەنگ هەنی
سەربەرزی ئـــانەن وێــت بی تا مەنی
ژەرەژەو زوانیت واشە نەوەرۆش
وەهاروو شـاڐیت خەزان نەبەرۆش
زوان کێ بیەین، فەرهەنگ ڕۆحمانە
با ڕێــخە پێکا جەســـەو دڵــــمــانە
بێگانە نـــمەی خەمیما وەرۆ
فەرهەنگ و زوانما بە تاڵان بەرۆ
هـۆرگـێرە قەڵەم بــە هەورامیانە
مەولــــەوی ئـــاسا بێــسـارانیانە
پارێزنە زوانیت بنــویسە جە نۆ
من هــەورامـینا تا گیــانم مەنۆ
شێعر و دەنگ:
کاکە حسین خوورا
سلام دوست گرامی وداغدار کاکە حمید بزرگوار!
مرگ برادر بزرگوارتان تراژدی اندوهبار بود، دل ها راسوزاند و ذهن ها را بە بهتی عمیق فروبرد. بە قافلەی هزاران جوان پرپرشدە ی این مرزوبوم کە مسقیما یاغیر مستقیم وبامرگ های هزاران چهرە آماج بیرحمی ها وخشونت ها و مکاربازی آفت آفت سازان شدەاند، پیوست.درجامعەای کە مدعی دینداری و هزاران شعار ومناسک، درکنار مساجد وتکایا و خانقاەها و نیز مراکز آموزشی و پرورشی و علمی و.... بامردمانی دارای چندها لباس و عناوین معنوی وعلمی، چنین شدەاست کە کوچە ها وخیابان ها و دریاها و مکان هایش مرگ زا و خانە هاو مراکز علمی ودانشگاهایش، بوی مرگ و نابودی جوانان رادارند. کمترخانوادە ای هستند داغدار و اندوهبار نباشند. یکی داغ پرپرشدن جوان ناکامش،دیگری ذوب شدن جسم رعنایش و خزیدن درمیان دوزانوی خود و منزوی ازهمە چیز وهمە کس بە دلیل اعتیاد ودیگری شارلات کوچە وخیابان وبیهدف وعلاف با هزاران ادا واطوار ناجور. اما همە دریک درد مشترکند، درد "ناکامی،بی آیندەای، مرگ آرزوها و نیازها".
تنها شما نبودە ونیستید کە قربانی بحران جامعەی بحران زدەی ماشدەاید. بلکە شما هم یکی از آن هزاران قربانی با این نوع ترژادی اندوهبار هستید.
جامعە بامردمانش درهرطیف وطبقە وجایگاهی از حاکمانش،قدرتمدارانش، ثروتمندانش، دیندار و لادینش، سیاستمدار و روحانی و دانشمندانش تابرسد بە پایین ترین افراد جامعە مستقیم یا غیر مستقیم مجرم یاشریک یا توسعە دهندە یا عامل جرمند.
با ستمگری، احتکار، کلاهبرداری، گرانفروشی، تجملگرایی، همکاری، سکوت خود عاملان ویا شریکان یغماگران انسان وانسانیتند.
وقتی همە چیزمان مادی می شود ودرخدمت مادیات قرار می گیرد،نتیجەاش: " بیوفایی، حیلە، بی رحمی وترک صلەی رحم، تنازع ورقابت، حسادت و بخالت می شود. هرکس بە فکر خویشە، جناب کوسە هم درفکر ریشە.
والدین ازفرزندان و فرزندان ازوالدین و برادر وخواهر ازهم جدا وغریب می شوند.
تنهای تنها می شویم ودرنهایت دراین تنهایی بە سراغ جان عزیز خود می رویم وهمەی انتقامهایمان را ازسر درماندگی از جان عزیز خود می گیریم.
یکی با عصیان،یکی با افیون ودیگری با کندن جان خود، غریبانە خودرا طعمەی اژدهای مرگ حاکم برزندگی خود می کند.
اما دوست عزیزم!
درنهایت شرمندگی خودرا شریک اندوه و غمتان می دانم. تنها آرزوی بارش رحمت الهی با بارش صبر وتحمل و سکینە وآرامش برقلب های داغدیدەاتان،دارم.
ازخداوند رافع اندوەهاودافع بلاها خواستارم بە شما صبرزیبا عطانماید.
مولود احمدی هەجیج.
جا دارد با دلی پرازاندوه در غم برادر جوانم که دست تقدیر او را دراین بهار از ماگرفت
ودر آتش هجر وفراق سوزاند از حضور تک تک شما مردم شریف ، که با حضور گرم خود، تماس های تلفنی ، نگارش دلنوشته ها ،ارسال پیامک در این غم جانکاه کنار مابودید ، قلب اندوهگسار ما را تسکین و بادیدارتان ،حضورتان احساس همدردی نمودید ، شریک رنج بی پایان ما شدید ،صمیمانه ، با نهایت شرمندگی از تک تک شما عزیزان
( مردم کردستان عراق ، میهمان عزیز از سنندج ، همراهمی وهمدردی مردم مریوان در مراسم تدفین ) کادر درمان بیمارستان ،
خواهران وبرادران سجادی ام که لحظه به لحظه کنارما بودند ،مردم شریف لهون ،ژاورود ،اورامان وروستاهای همجوار ،فرهنگیان عزیز و هرعزیزی که مارا شایسته ی همدردی دانسته ، تشکر وقدردانی می کنم .خاک پای قدم های تک تکتان هستم .هزاران بار شرمنده شما وحضور شما عزیزان هستم . لطفتان فراموش نشدنی است .ان شاالله در شادی هایتان جبران کنیم.
امیدوارم و التماس می کنم همانطور که باحضورتان به ما دلگرمی وتسکین بخشیدید با دعاهای خیرتان در این ماه مبارک رمضان و در این ایام ملکوتی برای برادر مرحوم و دل غمدیده و شکسته مادرم ، دعا کنید و ما را بی نصیب نگذارید .
اجرکم عندالله
"مهر پهله بدو به ئه سرینی چهم
با زانو ئازیز مهیلش مهبو کهم"
سیدحمید سید صدیق
༄✿⃟🌨
@HawarGoli
༄✿⃟⛈
بای ئەجەل هات و لەناوکاو ، دەفتەری ژینی دڕیم
تاکوو دوێنی خۆنچە بووم ئەمڕۆ بە ناحەق هەڵوەریم !
" خوب به یاد دارم کودکی را ، دوران کودکی من و برادرانم هر ساله لباس ،کیف وکفش
نو می پوشیدیم .ازمغازه پدرم جیبی پراز آجیل برمی داشتیم و راهی مدرسه
می شدیم .
من وبرادرانم جزبهترین شاگردا بودیم گاهی حتی بهترازبقیه ، درچابکی ، زودفهمی سخندانی. زبده بودیم
درهرکدام ما استعداد فوق العادهای نهفته بود .ازهمان کودکی که بچه های همسایه شرم سلام کردن داشتن ما براحتی باهرکسی گرم صحبت می شدیم .
این حسن رفتار ، خوی ، لفظ وکلام را از پدرومادر نکته دان وآداب دان به ارث برده بودیم .
آن روزها پدرم بزرگترین مغازه دار منطقه بود . نمایندگی گاز رو دردست داشت و خانه ما حکم یک مهمان سرا برای هرمیهمان عزیزی بود که به هردلیل وارد روستا می شد . همین میهمان نوازی و رفت وآمدها باعث شده بود که من وبرادرانم متفاوت از بقیه دوستان خود باشیم .
در اوج ناز ونعمت ودرسایه پدرومادری دلسوز و بی نظیر بزرگ شدیم بی انکه خم به ابرو بیاریم . چون بنیه وتغذیه و ترببت وبستر عالی برای رشد داشتیم در ذهن هرکدام ما گنجینه ایی ازاستعداد وزیرکی نهفته بود .
پدر م ستون محکم خانه ومردم روستا بود آنهم درعصری که نه برق ، نه گاز و نه حضور پرستار یا دکتری درهرخانه ازروستا کلجی یا حتی یک تلفن ثابت !
پدرم چراغ های الکلی را تعمیر ، پمپ می زد وتا کسی در تاریکی شب شامش را نخورد .
واشر گازها .پبک نیک ها. فتیله ی چراغ فانوس ها ، عالی نسب ها را تعویض می کرد گاهی تا نیمه سر در بخاری مردم میکرد، خم می شد تانفتهای اضافی را جمع و دوبار گرما را در کانون یک خانواده روستایی زنده نگه دارد .
یک افتابه ( محلولی از داروهای گیاهی را اماده میکرد) به مخوف ترین اصطبل ها می رفت تا حیوان زبان بسته همسایه را ازدرد زخم یا زایش و... نجات دهد .چون خوب میدانست زندگی واقتصاد یک روستایی به سلامتی دامش بستگی دارد .
مادرم هم کم زنی نبوده خوان و سفره اش ، بوی نان تازه ، دست پخت بی نطیر و حسن سلیقه اش به جدا همدردی، شوخ طبعی و خوش اخلاقیش با همسایه ها ، مردم روستا و میهمانان برهمگان ثابت شده بود و هست
درچنین کانون گرم ودرسایه چنین والدین عزیزی بزرگ شدیم.
اما دیری نپایید بیماری قامت زیبای پدر را در خود شکست بیش از ده بار برتخت بیمارستان نشست . بناچار راهی شهر شدیم .مادری که ماست را باچاقو برش میداد و بوی ریحان در دوغ محلی اش در تمام کوچه می پیچید اسیر اجاره نشینی شد .
من وبرادرانم بعد از تقلا وسعی تمام هریک درمسیری به سوی زندگی رفتیم
من بعد از فارغ التحصیلی به سوی تهران رفتم که مجری صدا وسیما یا داور مسابقات فوتبال شوم اما نشد . که نشد (مذهب نذاشت که داور شوم . )
شهروگیرودار شهر را رها کردم و به ده پناه آوردم
برادرانم هریک به سوی زندگی درمسیری
قدم گذاشتند .
اینک پنج سال ازسخترین روزهای زندگی برادر ( مرحومم مجید) می گذرد . ازروزی که ناخواسته پادرمعامله ای گذاشت تابه امروز هزار بار مرده و زنده شده ایم .
برادرم مجبوبترین .صمیمی ترین وصادقانه ترین فرد دررفاقت با دوستانش بود
همیشه روی خوشش را به همه نشان میداد
اما حیف ...
تمام خانواده سعی خود را به کاربستیم اما می گویند :
یک نفر گرهای می زند که صد دانا از پس باز کردن آن برنمی آیند.
هیچ کدام از ما در چنین وضع اسف بار اقتصادی توان جبران آن را نداشتیم
واین بود که برادرم بعدازروزها رنج وعذاب در اولین روز ماه رمضان ۱۴۰۴
بعداز آخرین دیدار با رفیقانش
روح خسته خود را به آرامشی ابدی دعوت نمود .
بخواب برادرم ، بگذار قلب خسته ات رنگ آرامش بخود بگیرد . و این را بدان مجید گیان خداوند در قران واژه ی (لاخوف ) را ۳۶۵ بار یعنی به تعداد روزهای یک سال تکرار نموده است . توهم نترس و با ایمان به صفت ( یا ارحم الراحمین ) آرام بگیر .
برادرم !
بعداز رفتنت تمام مردم این دیار از اورامان لهون ،ژاورود ،هورامان تخت ،شهرمریوان ،سنندج ،کردستان عراق با ما پدر ،مادر ، خواهرم اسرا و ... گریستند ناله سردادیم ، و ضجه های اسرا ومادرم دل سنگ را در فراق تو به درد می آورد. داغ ماندگاری برجریحه تاریخ ، برقلب سرزمین اجدادیمان کلجی و ما نهادی تو اگر دراین جا نه در جای دیگری ازاین کره خاکی ، یا اگر یکبار قبل از ورود به معامله ات ما میفهمیدیم شاید اینک این بهار هم کنارما میبودی . بوی بهار در حومه روستا پیچیده ، با کدامین چشم و دل مجیدگیان شکوفه هارا نگاه کنم .بهارگولی رابپایم ، قارچ هایم را به کی بدهم تابرای مادر ببرد .تو روی آن سفره دیگر نیستی وحتمن مادر هرگز ازآن قارچ ها نخواهد خورد.
"به صد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی
پس سخن کوتاه باید والسلام "
ادامه در پایین👇
༄✿⃟🌨
@HawarGoli
༄✿⃟⛈
یاران چە غریبانە رفتند از این خانە
هم سوختە شمع ما و هم سوختە پروانە
هر سوی نظر کردم هر کوی گذر کردم
خاکستر و خون دیدم ویرانە بە ویرانە
تشکر و اعتذار
با سلام و درود خداوند بە پیشگاە تک تک بزرگوارانی کە خبر فوت فرزند و برادر ناکاممان را از دور و نزدیک شنیدند و برای تسلای خاطر ما قدم رنجە فرمودە یا بە هر طریق ممکن دیگر با ما ابراز همدردی نمودند . ما هم با قلبی شکستە اما صبور و راضی بە رضای الهی ، مراتب قدر دانی ، تشکر ، اعتذار ، احترام و ادب خویش را بە پیشگاە شما عزیزان ابراز داشتە این همە لطف ، محبت را بر دیدە منت نهادە ان را بزرگترین بهانە برای التیام جگر سوختەی خویش قرار می دهیم و با زبان بی زبانی از ذات باری تعالی می خواهیم کە داغ فرزند نبینید .
خداوند هم بە شما و هم بە ما جزای خیر عطا نمودە روح دردمند ما را چنان تسکینی ببخشد کە بتوانیم در شادیهای یکایک شما ، این همە لطف و احسان بی منت را جبران کنیم .
در این ماە رحمت ما را از دعای خیر خویش بی نصیب نگردانید بلکە خداوند در برابر این غم بزرگ صبری بزرگتر و نیکوتر بە ما عطا کند .
الهی .....
از طرف خانوادە سید صدیق ، اقوام و خویشاوندان ایشان .
2 /12/ 1404
https://t.me/HawarGoli
ڕەنگە زەرڎەکێم پێخامێو مارۆ
نەبیەی و مەرگوو تۆ تاقەت نمارۆ
دڵم بەبێ تۆ چۆڵ و ڤێرانەن
دیڎەم جە دووریت ئجیۆ چەمەهانەن
خەزانوو دڵیم، ئیتر بەبێ تۆ ڤەهارش نمێ
ڕەنگ زەرڎیەکەو من دماو باڵاو تۆ دماینەش نمێ
"ڤاگژێو دەلاقەکەش دڕیرە..."
💠 وێنەو شێعرە جە کاکە آرمان (کامل) سەججادی
༄✿⃟🌨
@HawarGoli
༄✿⃟⛈
زاغ کو حکم قضا را منکر است
گر هزاران عقل دارد ؛ کافرست
خانوادەی محترم کاکە صدیق بە ویژە برادر و همکلاسیم کاکە آزاد از شنیدن خبر فوت ناگهانی فرزند و برادر دلبندتان کاک مجید ، بی نهایت متاثر و متالم گشتم . با صدای بلند گریستم و از اینکە تا این اندازە از حال دل همدیگر بی خبر هستیم ، بە اندازەی حجم اندوە شما ، از خودم خجالت کشیدم . بر شرایط نفرین فرستادم و در اوج اندوە دلم بە من گواهی و اطمینان خاطر بخشید کە کاکە مجید از عتقاء ماە رمضان است و از سابقەی همسایگی شما با ما و از ارادت و حسی کە برادرم کاکە عطا بە شما داشت می دانم کە اگر چە دست ایشان خیلی زودتر از دنیا کوتاە گشتە است اما در سفر اسمانیِ مرحوم کاک مجید بە پیشواز ایشان امدە است . در بیان درد دل خویش باید بگویم یکی از اخرین جملات کاکە مجید در گروە اکسیر محبت این بود کە هر کس اشتباهی کردە است خودش مسئولیت انرا بر عهدە گرفتە تاوانش را پس می دهد . وقتی این جملە ایشان را خواندم خیلی دلم می خواست در زیر پیامشان مطلب بنویسم و با ایشان صحبت کنم . اما از قضاوت دیگران دربارە باز کردن سر صحبت در فضای مجازی ، ترسیدم و عطای سخنم را بە لقای قضاوت کنندگان بخشیدم . مطلب اخر اینکە هیچ فیلسوف و اندیشمندی تاکنون نتوانستە است بحث جبر و اختیار را درک یا حل کند . در داستان موسی و خضر می بینیم کە برای انسان جای اختیاری باقی نمی ماند و در کتاب مثنوی معنوی مولانا در یک داستان می بینیم کە انسان کاملا مختار و در داستان دیگر می خوانیم کە کاملا مجبور است و جای هیچ سخن باقی نمی ماند . و اللە اعلم بالصواب .
صاحبە سجادی 29 / 11 /1404
هموطنان عزیز با سلام و احترام
ضمن عرض پوزش و معذرت از محضر شما هموطنان عزیز و گرامی طبق مشورت خانوادهی محترم مرحوم کاکه مجید سجادی به دلیل اینکه جمعیت فراوان عزیران مهمان و کسانی که در شهرستان مریوان فرصت حضور در مراسم تعزیهی مریوان را پیدا نکردهاند.
فردا پنجشنبه 30 بهمن مراسم تعزیه در روستای کلجی برگزار #نمیگردد.
عزیزانی که فرصت حضور در تعزیه نداشتهاند. باتوجه به اینکه مهلت یکروزهی تعزیهی مسجد در شهرستان مریوان پایان یافته است. فردا 30 بهمن پنجشنبه در منزل کاکه صدیق سجادی عزیزان میتوانند حضور پیدا کنند. یا با شماره تماسهای ذیل پیامهای تسلیت خود را به خانوادهی آن مرحوم برسانند.
༄✿⃟🌨
@HawarGoli
༄✿⃟⛈
ئهپی تهنگهتهنگ و لێڵ و بووموو مهغریبینه و
ئهپی پهلهپهله، بێدهنگ و کتووپڒ ئۆخر، خهیرا
خۆ ههڵای گهلاوێژ نهزیان و هیچ ههوارنشینێو کۆچش نهکهرڎهنۋه؟!
مهپهرسه: ئا کاۋلبیهو ئێمه زووۋهن سهرڎش کهرڎهنۋه، کهس نهژیۋێ، ...
د. مههدی سهجادی
٢٨وو/١١و/١٤٠٤ی ک. ڒ.
https://t.me/HawarGoli
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما خوبان
مراسم تعزیهی کاکه مجید سجادی امشب چهارشنبه از ساعت 8:30 الی 9:30 میباشد.
🔻به اطلاع می رساند:
مراسم تعزیه مرحوم مغفور کاکه مجید سجادی در کلجی به شرح زیر میباشد.
🔷روستای کلجی ـ فردا پنجشنبه ـ 30 بهمن 1404🔷
💠 آقایان در مسجد حضرت حمزه (س)
💠 بانوان در منزل کاکه صدیق سجادی
༄✿⃟🌨
@HawarGoli
༄✿⃟⛈
Repost from 👥 اموات مریوان 👤
•● إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ●•
با رضایت به تقدیر الهی، به همشهریان و همراهان گرامی اعلام میداریم خبر درگذشت عزیز سفر کرده:
🪦 آقای مجید سجادی
▪️ زمان ختم: روز چهارشنبه (29 بهمن ماه 1404)
▪️مکان ختم در مریوان: مسجد حضرت عمر (رض) واقع در خیابان ادارهی برق
🔘 اموات مريوان: درگذشت آن عزیز سفر کرده را تسلیت عرض نموده، برای ایشان غفران الهی و برای بازماندگان صبر و بردباری را خواستاریم.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
▪️فرزند صدیق سجادی - اهل روستای کلجی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•● گهڕانهوهی ههموان بۆ لای خوایه ●• بە ڕازی بوون بە قەدەری خوای گەورە، هاوڕێیان ئاگادار ئەکەینەوە لە کۆچی دوایی: 🪦 کاک مهجی سهجادی ▪️ کاتی پرسه: ڕۆژی چوارشهممه (29ی ڕێبهندان/ ڕابڕان 2725) ▪️ شوێنی پرسە له مهریوان: مزگهوتی حهزرهتی عومهر (د.خ) له شهقامی ئیداره بهرق تلگرام ✿ اینستاگرام ✿ بله
👈به اطلاع میرساند،پیکرمرحوم کاک مجید سجادی هم اکنون در مسجد حضرت عمر واز آنجا درآرمستاران حسن آوله (بهشت مصطفی) مریوان خاکسپاری خواهدشد
1404/ 11/28
🍁 @NevinHawraman
