6 324
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2130 days
Posts Archive
6 324
Repost from Art with Saba | صبا صفری
آماده شروع یک سفر جدید هستی؟! 🚂
ما توی دوره «راه هنرمند» روی همه چیزهایی که باعث شدن تو یادت بره که یک هنرمند خلاق هستی کار میکنیم 💫
واسه اینکه یه ضربه بزنی روی ناخوداگاهت و بهش وصل بشی 🧘🏻♀️
در آزادترین حالت خودت حرف خواهی زد 🩰
انگار که خود ماجرا داره ما رو پیش میبره 🛤️
تو این دوره یاد میگیری اول از همه/ بیشتر از همه خودت رو ببینی 🪞
شروع میکنی به شناختن و دوست داشتن خودت و جهان 🗺️
و به واسطه تمرینها هر روز از کشف بیشتر خودت شگفتزده میشی ✨
حواس پنجگانهت در این دوره حسابی تقویت میشه 🍃
و یاد میگیری که چطور توجه اتصال میاره 🪄
در انتهای این دوره تو اصلا شبیه به کسی که هنگام ورود بودی، نیستی 🌱
این دوره فقط مربوط به هنرمندها نیست، همه ما در درون آرتیست هستیم 🙌🏻
خلاقیت و هنر در همه جای زندگی وجود داره،
روزمرگی، شغل، روابط و…
برای شروع این مسیر جادویی به ما ملحق شو 🤍
بلیط این سفر رو خریداری کن و برای سوار شدن به این قطار قرمز خودتو بهمون برسون 🚂
ثبتنام دورهی جدید راه هنرمند با صبا صفری
برای «زندهشدن» 📩
@Wabisabi_andmore
6 324
Repost from Art with Saba | صبا صفری
ثبتنام دورهی جدید راه هنرمند با صبا صفری
برای «زندهشدن» 📩
@Wabisabi_andmore
6 324
Repost from تو مشغول مردنت بودی
تنم را وقتی که با تن توست دوست دارم
چیزی یکسر بدیع است.
با عضلات بهتر و اعصاب بیشتر.
تنات را دوست دارم. چَندش را دوست دارم
چوناش را دوست دارم. دوست دارم مهرههای تنت را
حس کنم و استخوان هایش را
و نرماسفتیِ لرزانش را که
بارها و بارها و بارها
بوسهاش خواهم داد،
بوسیدنِ این و آنات را دوست دارم
دوست دارم، نوازش کندِ، کرکِ شوکآور موی برقدارت را
و هرچه را که میدمد از تن گشودهی تو
و یحتمل دوست دارم به زیر خود تبوتاب ترا توی یکسر جدید ترا
ادوارد استلین کامینگز
ترجمه: محمدرضا فرزاد
@tomashghulemordanatboudi
6 324
Repost from Art with Saba | صبا صفری
✨ داستان حانیه؛ وقتی همهچیز تغییر میخواهد ✨
من حانیهام، ۲۹ سالمه و اهل شیرازم.
اما الان توی پروسه مهاجرت به آلمان هستم. پدرم اونجاست، ولی نمیدونم تصمیم درستی گرفتم یا نه.
عاشق هنر و خلاقیتم.
عکاس و تصویربردارم و لیسانس سینما دارم.
با جراحها و پزشکهای مطرح شیراز کار میکنم، تولید محتوا میکنم و دستیارشونم.
ولی حس میکنم دیگه روحم به اینجا تعلق نداره.
با اینکه قلباً دوستشون دارم، یه چیزی توی من میگه:
“وقتشه مسیرتو عوض کنی.”
✨ دلم میخواد بیشتر دیده بشم.
باید با آدمای جدید آشنا بشم، چیزای تازه کشف کنم.
عاشق هنرم، عاشق موسیقی و رقص…
همیشه فکر میکنم اگر ایران نبودم، شاید الان یه دنسر معروف توی یه گروه بزرگ بودم. ✨
حالا چرا توی این دورهام؟
راستش هنوز کلاس شروع نشده، ولی از وقتی ثبتنام کردم، انگار رادار مغزم داره تغییر میکنه.
ولی یه چیزی هم هست… همش به حالت قبل برمیگردم.
مشکلم چیه؟
• توی سرم و باورهام گیر کردم.
• انگار نابینام، اطراف رو نمیبینم.
• وقتی با کسی حرف میزنم، به جای توجه، حواسم پرت میشه و میرم سراغ آنالیز فایلهای قبلی ذهنم.
✨ از این وضعیت خستهام.
• آدمها رو نمیبینم.
• فرصتها رو از دست میدم.
• از پول زیاد، خوشبختی و ثبات میترسم.
انگار عادت کردم همیشه یه چیزی کم باشه.
حتی وقتی همهچیز خوبه، باز حس پوچی میکنم.
• وقتی پارتنرم باهام خوبه، حالم بد میشه.
• وقتی درآمدم خوبه، باز هم غر میزنم.
همین که به یه چیزی میرسم، با خودم میگم: “خب حالا که چی؟”
✨ باید چیزای خفن و جدید باشه تا خوشحال شم.
سفر، تفریح، آدمها…
همهچیز باید برام هیجانانگیز باشه، وگرنه حوصلهم سر میره.
این دوره رو انتخاب کردم چون دیگه نمیخوام از کنار فرصتها و آدمها رد بشم.
میخوام یاد بگیرم به لحظهها توجه کنم، ترسهام رو کنار بذارم و واقعاً از زندگی لذت ببرم.
✨ این یه شروع جدیده برای تغییر، رهایی و پیدا کردن خود واقعیم.
