|•حَرفآی مَنطقی•|
Open in Telegram
311
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
آدمیزاد چقدر جون داره ولی،مثل این بازیا هستن هی که شکست میخوری جونت کم میشه و آخرش میبازی،تازه توی یه سری بازیا هم قلب هست که قلبات تموم میشه و میمیری،چطوری میتونیم هی چرخه دوست داشتن آدمارو شروع کنیم و ببازیم و باز روز ازنو روزی از نو،چقدر باید تجربه کنیم تا اونی که مال مائه بیاد؟بمونه و نره؟همیشه در عجب این کار بشر میمونم،چقدر توان و کشش داریم که تمام وجودمونو میزاریم کف دست یه نفر و حالا به هر بهانه ای تموم میشه،هرکسی رو که وارد زندگیمون میکنیم یه تیکه از قلبمونو میکنه و با خودش میبره....هر آدم یه تیکه!فکرشو بکن میرسه روزی که میبینی چیزی برای خودت نمونده همش حفره های خالی خالیه...امیدوارم کسی بیاد که با علاقه اش و حضورش روزنه ی نوری بشه توی زندگی تاریکمون باز به خورشید و گرماش فکر کنیم و تنمون گرم بشه،دلمون قرص باشه و بگیم این همونی بود که اومد و موند و نرفت...
همیشه بهم گفتن تو زیادی حساسی. راست میگفتن. اینکه بدونی بین بشین و بفرمایید و بتمرگ فرق هست و از دیگران بخوای که بهت اونیو بگن که لیاقتشو داری و برای شنیدنش تلاش کردی حساسیت محسوب میشه؟
چهرهام فقط از یک زاویه خوب بنظر میرسه...تو اون زاویه هم که وایمیستم، میگن چرا پشتتو به دوربین کردی!
اجازه ندین که خلا های زندگیتون باعث بشه آدمارو بهتر یا بدتر از اون چیزی که هستن ببینید.
«من قوی هستم. یعنی عادت کردهام که قوی باشم. یا به قولِ تو به خودم تلقین کردهام که باید قوی باشم، که باید هیچ انتظاری از کسی نداشته باشم. مثلا وقتی تو داشتی پایین چشمِ مرا نوازش میکردی، خوب، من خوشم میآمد. اما یکدفعه فکر کردم نکند دارم گریه میکنم و تو داری اشک های مرا پاک میکنی…»
اینو یه جا پین کنید بعدا متوجه ش میشید :
گاهی وقتام خدا نجاتتون میده ولی شما شکست حسابش میکنید
میدونی چی اذیتم میکنه؟ اینکه مثل یه لکهی پاکنشدنی از پیرهن سفیدِ موردعلاقهمی!
