en
Feedback
شعرهای صادق حسینی

شعرهای صادق حسینی

Open in Telegram

🆔 @s_hoseini57 آیدی تلگرام من✔

Show more
249
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ای خوف شب اوّل زندان، ای عشق آغاز ترین نقطه‌ی پایان، ای عشق از شادی کوچک من آزرده نباش در پوست خود مرا نگنجان، ای عشق #صادق_ح
ای خوف شب اوّل زندان، ای عشق آغاز ترین نقطه‌ی پایان، ای عشق از شادی کوچک من آزرده نباش در پوست خود مرا نگنجان، ای عشق #صادق_حسینی
🆔 @sadegh_hosaini   ←

پنجمین کتاب من به زودی منتشر می‌شود مجموعه رباعی #ملاقات_با_مرگ به همت انتشارات باشور به زودی چاپ و روانه‌ی بازار کتاب خواهد
پنجمین کتاب من به زودی منتشر می‌شود مجموعه رباعی #ملاقات_با_مرگ به همت انتشارات باشور به زودی چاپ و روانه‌ی بازار کتاب خواهد شد طریق تهیه‌ی آن را در پست‌های آینده به اطلاع دوستان و همراهان ارجمندم خواهم رساند با هرچه عشق #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini

ویران شده ام بر سرِ دنیای خودم من هستم و تاریکی فردای خودم عید آمد و من از همه دیدن کردم غیر از دل بیچاره ی تنهای خودم #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini

سخت است ولی مردن ما آسان بود آزادی ما تنگ‌تر از زندان بود یکبار صدای ما به گوشش نرسید ای کاش خدا بچّه‌ی کردستان بود #صادق_حسینی ۲۵ اسفند ۱۳۶۶ سالروز بمباران شیمیایی حلبچه (هەڵەبجە) خشن ترین نسل کشی تاریخ
🆔 @sadegh_hosaini   ←

#دکلمه #رباعی #صادق_حسینی
🆔 @sadegh_hosaini   ←

1⃣ یەێ ماڵ تیەریک بۊچگێگه دڵ م سانێگە، چنە ملۊچگێگه دڵ م قسیەێ م لە گووش کەڕێ ئەو ناو نیەچوو یەێ کافر تف لە رۊ چگێگه دڵ م 2⃣ خەم هات لە ئەێ هنازە لەێ نوو م دیەو لەێ نوو وە تنافەگەێ دەسەیلم بەسیەو شەو، دڵتەنگی ت تاسنێگەم لەێرە لاوا بکە زەردە خەنگێ بیله جیەو 3⃣ خوەم هامە تەنگی حسار خوەم لەێ شارە مانگ خوەمم و شەوار خوەم لەێ شارە لەێ ئەێدە دڵ م بۊەسە یەێ قردگ بیلن بچمەو دیار خوەم لەێ شارە 4⃣ خوەر کوانگ سەردێگە، نەماگە ئەسەرێ زەۊ چووڵە، تیەریکانە، خەڕگ ها وە سەرێ ئمساڵ وەهار نات و ئەێ ساڵ نووە هێمان دڵنگیل پارەکە هانه وەرێ
#صادق_حسینی #سادق_حوسەینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

آیینه‌ی چشم‌های تو مات من است آغوش تو گوشه‌ی خرابات من است آوازه‌ی من در همه جا پیچیده قلب تو ستاد انتخابات من است #صادق_حسین
آیینه‌ی چشم‌های تو مات من است آغوش تو گوشه‌ی خرابات من است آوازه‌ی من در همه جا پیچیده قلب تو ستاد انتخابات من است
#صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

یکصدا از عشق #دکلمه #رباعی
#صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

در شهر کسی نمانده باقی جز مرگ روشن نشود هیچ اجاقی جز مرگ هر حادثه، آبستن یک حادثه است امّا نمی‌افتد اتفاقی جز مرگ
#صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

ملاقات با مرگ چند رباعی از مجموعه رباعی "ملاقات با مرگ" #صادق_حسینی
🆔 @sadegh_hosaini   ←

شادی قید کشور ما را زد و رفت قید دل بی‌دلبر ما را زد و رفت این کودک پا برهنه‌ی بازیگوش با دلهره زنگ در ما را زد و رفت #صادق_ح
شادی قید کشور ما را زد و رفت قید دل بی‌دلبر ما را زد و رفت این کودک پا برهنه‌ی بازیگوش با دلهره زنگ در ما را زد و رفت #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

دارد به تو می رسد صدایی که منم آزادم کن از این قفس پر بزنم در داخل پیراهن خود می‌میرم آغوشت اگر گشاد باشد به تنم #صادق_حسینی
دارد به تو می رسد صدایی که منم آزادم کن از این قفس پر بزنم در داخل پیراهن خود می‌میرم آغوشت اگر گشاد باشد به تنم #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

تقدیر من و تو بد رقم خواهد خورد شادی، از رفتن تو غم خواهد خورد یاد تو گریبان مرا می‌گیرد بین من و زندگی به هم خواهد‌ خورد #صا
تقدیر من و تو بد رقم خواهد خورد شادی، از رفتن تو غم خواهد خورد یاد تو گریبان مرا می‌گیرد بین من و زندگی به هم خواهد‌ خورد #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

. پنج رباعی از مجموعه رباعی آماده چاپ "خاکستر خنده" #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

بر خانه‌ی برفی زمستان بارید بر صورت نمناک خیابان بارید آن زن که همیشه چتر بود عاشق شد زن ابر شد و بر سرِ باران بارید #صادق_حس
بر خانه‌ی برفی زمستان بارید بر صورت نمناک خیابان بارید آن زن که همیشه چتر بود عاشق شد زن ابر شد و بر سرِ باران بارید #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

#ایران ۱ در سوز تبی سرد به خود می‌پیچد از خنجر نامرد به خود می‌پیچد بیچاره مگر خدا به دادش برسد ایران من از درد به خود می‌پیچد ۲ حیرانم و کفر و باورم مثل هم است آسودگی و درد سرم مثل هم است آشفته و رنجور و پر از خوف و خطر حال من و حال کشورم مثل هم است ۳ هرکس که رسید، خنجرت زد از پشت کوشید ببندد دهنت را با مشت آه ای وطن خسته‌ی بغض آلوده اندوه تو صادق حسینی را کشت ۴ از زیرِ زمین و از هوا می‌آیند از شرق جدا، غرب جدا می‌آیند در کشور من که اشک‌هایش جاریست شادی‌ها با رخت عزا می‌آیند ۵ غم زوزه کشید و شهر خوف انگیز است اندوخته‌ی شادی ما ناچیز است در تقویم عبوس و آشفته‌ی ما فروردین ماه اوّل پاییز است ۶ در آینه لبخند ارادی جرم است دانستن و دانش زیادی جرم است در آب، شنای ماهیان ممنوع‌ است در کشورم ارتکاب شادی جرم است ۷ مرگ است، به زندگی شباهت دارد پیراهن چرکی از جراحت دارد هر روز به نام زندگی باید مُرد اینجا آدم به مردن عادت دارد ۸ نه ابر عقیم خنده باران بزند نه پنجره حرفی از زمستان بزند تا اینکه ببیند به چه روز افتاده ای کاش خدا سری به ایران بزند ۹ پوشیده زمین لباس عریان سیاه یخ کرده بهار در زمستان سیاه تقویم دقیق و تازه‌ای می‌خواهیم با سیصدوشصت و پنج روبان سیاه ۱۰ درمانده و بیچاره و مسکین، مردم قربانی قلب های چرکین، مردم از جنگ عبور کرده‌ایم اما باز هر روز شهید می‌دهند این مردم #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini  ←

#دکلمه رباعی کوردی #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

چشمت، الماس روشن شب‌هایم نامت وردی خجسته بر لب‌هایم با شعر نمی‌شود تو را شرح دهم پس من چه بگویم به مخاطب‌هایم #صادق_حسینی 🆔
چشمت، الماس روشن شب‌هایم نامت وردی خجسته بر لب‌هایم با شعر نمی‌شود تو را شرح دهم پس من چه بگویم به مخاطب‌هایم #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

بر گُرده‌ی خود همیشه یک بت دارند در شورِ نوازش، همه یک نت دارند نزدیک شوی تمام‌شان مثل همند آدم‌ها از دور تفاوت دارند #صادق_ح
بر گُرده‌ی خود همیشه یک بت دارند در شورِ نوازش، همه یک نت دارند نزدیک شوی تمام‌شان مثل همند آدم‌ها از دور تفاوت دارند #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←

در سینه‌ی من نام تو محبوس نشد شب، روشن از پت پت فانوس نشد در کوره ره عمر برایت ای عشق گفتم که جوان بمانم افسوس نشد #صادق_حسین
در سینه‌ی من نام تو محبوس نشد شب، روشن از پت پت فانوس نشد در کوره ره عمر برایت ای عشق گفتم که جوان بمانم افسوس نشد #صادق_حسینی 🆔 @sadegh_hosaini   ←