en
Feedback
کهن سرا

کهن سرا

Open in Telegram
481
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
بیاموز رسم بلند آفتاب به هرجا که ویرانه دیدی بتاب.... #فردوسی

صبحتون بخیر 🍃🌸

یـادگاری نـنـویـسیـد به دیـوار دلم که ز هجران کسی در شرُف ریختن است #حامدامیرنژاد ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌
یـادگاری نـنـویـسیـد به دیـوار دلم که ز هجران کسی در شرُف ریختن است #حامدامیرنژاد ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌

کمر بسته‌ام لاجرم جنگجوی از ایران به کین اندر آورده روی سرش را بدین گُرزه‌ی گاوچهر بکوبم‌، نه بخشایش آرم، نه مِهر #شاهنامه‌‌_فردوسی داستانِ نبرد فریدون با ضحاک

خَراب آن کَس که آبادَت  💚 🤍 ❤️ نَخواهد

آرش کمانگیر اسطوره افسانه ایران 📍دروازه شهر فرافر شهرستان مهریز،استان یزد

صحبت های دکتر قاسم انصاری ، استاد دانشگاه و پژوهشگر برجسته ادبیات پارسی ، عرفان و ادیان

شعر #مولانا

اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است در آستین مرقع پیاله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می که موسم ورع و روزگار پرهیز است مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است سپهر برشده پرویزنیست خون افشان که ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز است عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است #حافظ

ما را نیز لبخندی خواهد بود... #محمود_درویش

عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم وین سبوی زرق را بر سنگ قلاشی کنم من خراب مسجد و افتاده سجاده‌ام می‌روم باشد که خود را در خرابات افکنم ساقی دوران هر آن خون کز گلوی شیشه ریخت گر بجویی باز یابی خون او در گردنم زاهدا با من مپیما قصه پیمان که من از پی پیمانه‌ای صد عهد و پیمان بشکنم گر به دوزخ بگذرم کوی مغان باشد رهم ور به جنت در شوم میخانه باشد مسکنم بر نوای ناله مستانه‌ام هر آفتاب زهره همچون ذره رقصد در هوای روزنم رشته جانم بسوزاند دمادم عشق و تاب من چراغم گوییا عشق آتش و من روغنم زنده می‌گردم به می بی‌منت آب حیات خود چرا باید کشیدن ننگ هر تر دامنم من پس از صد عصر کاندر زیر گل باشم چو می گردد از یاد قدح خندان روان روشنم #سلمان_ساوجی

و آمدی که بریزی به هم جهانم را به ناکجا بکشی پای ناتوانم را مهم نبود که ویران شدم به خاطر تو دلم خوش است که پس دادم امتحانم را شروع کرده‌ام از این به بعد پیر شوم به نیش عقربه‌ها می‌کشم زمانم را به من مگیر که دیوانه‌ات شدم، هر چند به باد می‌دهد این داغ، دودمانم را و آمدی که به پایم بپیچی و بروی و می‌روم که ببندم دل و دهانم را کسی نخواست ببیند که دوستت دارم که تو کنار زدی بهترین کسانم را گذاشتند فقط دشمنان خونی من به گور خود ببرم باور جوانم را گذاشتند وصیت کنم که بعد از من به گرگها بسپارند استخوانم را چه سرنوشت غریبی: کسی مرا نشنید که بی‌امان‌ِ چه داغی برید امانم را #امیرحسین_هدایتی

به یاد دکتر عبدالمجید ارفعی مترجم و زبان شناس