نوشتگاه
Open in Telegram
فقط متن @zhuan فقط لطفا وقتى برامون متن مى فرستين دقيقا به اين شكل باشه: متن اسمتون #شمافرستادين اولين پست كانال https://telegram.me/textplace/2
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
5 168
Subscribers
-224 hours
-177 days
-4330 days
Posts Archive
5 168
.
انسان سقوط کرده
کابل سقوط کرده و ششصد و پنجاه و پنج نفر در تهران.
انسان سقوط کرده
از خندهی دخترانِ هرات
تا هراسِ دیدنِ دو مردِ به دار آویخته در قندهار
درست شبیه رحمِ امنِ مادران
در جنگهای مردانِ دو قبیله.
شهر سقوط کرده
شبیه شعر در حافظهی زندانبانان
درست شبیه تیربارانِ مردان،
در یک شبِ تاریک.
کنار چشم یک زندانی
رباب سقوط کرده
از نالهی دخترِ همسایه
تا دستی که بر دهانش گذاشتهاند
آن هنگام که به چند درخت
و جرعهای آب
فروخته شد
در روزی که نه روشن بود نه تاریک
در روزی که هیچچیز نبود
جز ضجههای طولانی.
رقص سقوط کرده
از شُکوه به شِکوه
از لاله به خون
از شادی به اندوه
از خنده به سیلی
از کلمه به گلوله.
سقوط کردهایم در خود
تن به تن
بر هم انباشته شدهایم
در میدانِ اصلیِ جهان
صورتی عیان از خاورمیانهایم.
عریان
درست شبیه تجسمِ سنگسارِ دخترانمان
در کابوسهای همیشگی.
ما را دور میزنند
با ما عکس میگیرند
و در عکسهاشان سیاهیها را روشن میکنند
آنقدر روشن
که دشمن، دوست جلوه کند
و دردهامان، به زیباترین اندوه جهان بدل شود.
زیباییِ ناب
اندوهِ جانانه
اثری ماندگار
در موزههای پُر آوازه.
شهر سقوط کرده همسایه
چون ما در خود.
#سید_محمد_مرکبیان
@morakabian
5 168
یه صحنهای تو سریال چرنوبیل بود که نیروگاه هستهای منفجر شده بود و مردم روی پل نشسته بودن به تماشا، بدون اینکه بدونن چه بلایی همون لحظه سرشون اومده. این روزها احساس میکنم همهی ما، اون مردمی هستیم که روی پل به تماشای فاجعه نشستیم.
@chehrehsanmashianehart
5 168
امروز آمدم،نهار را با پدر و مادرم خوردم، قیمهی نذری بود.آنها همیشه خوابند.هر دو از افسردگی رنج میبرند،مادرم داشت، حالا پدرم هم به آن اضافه شده. قوز بالای قوز همین است دیگر اگر این نباشد پس چیست؟واقعا نمیدانم.روزهای خیلی بدیست اگر کسی بیماری در خانه نداشته باشد حتما درد دیگری دارد که ما نمیدانیم.پدرم روزها از ترس بیماری از خانه بیرون نمیرود،عصرها هم که به پیاده روی میرفت،دیگر نمیرود.میگوید دوستهایی که هر روز آنها را در پارک میدیده دیگر نمیآیند.حتی برای تهیهی نان روزانه هم تدبیری کرده،یک روز میرود و چند نان میخرد.و تمام روز روی تختش خواب است،حتی اجازه نمیدهد یک باریکهی نور وارد اتاقش شود.یک روز پردهی ضخیمی از انباری آورد و آن را به پنجره اتاقش زد.پرده برای پنجرهی این خانه نیست. سالهای دور وقتی در جایی دیگر زندگی میکردیم،زمستانها از شدت سرما،مادرم آن را به پنجرهی سرتاسری اتاق میزد.تا از نفوذ سرما کم شود.پرده آنقدر بزرگ و سنگین است که اگر کمی آن را تکان دهی ممکن است چوب پرده کنده شود.پرده را تا کرده و با سنجاق اندازهی قاب پنجره درآورده.یکبار سوزنش در دستم فرو رفت؛تنها چیزی که در پشت پردهی اتاق پدر افسردهام خودنمایی میکند پیچهای پتوس است.آنها را خودم با نخِ قرقره به سمت چوب پرده هدایت کردم و یک گلدان قاشقی.
5 168
یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد.
یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد.
یک دست میتواند یاریگر یک انسان باشد.
یک شمع میتواند پایان تاریکی باشد.
یک خنده میتواند فاتح دلتنگی باشد.
یک جمله میتواند نجاتبخش روح باشد.
یک نوازش میتواند باعث دلگرمی باشد.
امروز، تو آن "یک" باش…
@payamsoufi
5 168
من آدم خاصی نیستم!
یه زن معمولی با افکار معمولی،
یه زندگی معمولی رو گذروندم.
مجسمه ای ازم به عنوان یادبود ساخته نمیشه و اسم من بعد از مرگم به زودی فراموش میشه.
اما از یه لحاظ من به اندازه ی تمام آدمهایی که تا حالا زندگی کردن توی زندگیم موفق بودم.
من یه نفر رو با تمام قلب و روحم دوست داشتم.
برای من همیشه این توی زندگیم از همه چیز مهمتر و کافی بوده...
#انجمن_چهره_سان_مشیانه
@chehrehsanmashianehart
5 168
این کاریست که انجام میدهیم به هنگام ناامیدی و امید را با اینکار به قلبهایمان برمیگردانیم!
5 168
بهشتی که میگویند درخت دارد و رود و شراب،
شوقی در دل انسان تنهای امروز نمیاندازد!
اگر میخواستند ایمان بیاوریم، باید میگفتند:
«سوگند به بهشت، سرزمینی که در آن هیچگاه "دلتنگ" نمیشوی …»
@payamsoufi
