خانواده آگاه (Dr.Moslemi)
Open in Telegram
1 310
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
#بریده_یک_کتاب
الو سلام !
سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ؟
- بله .. بفرمایید!
. -ببخشید . خواستم بدونم شماچه کار می کنید؟
-ممنون از سوال خوبتون. مابچه های با استعداد درخشان شما رو شناسایی و برای پیشرفت بیشتر حمایت می کنیم.
-احسنت ! ... چه کار خوبی. میشه بگید چطور این کارو می کنید؟
-بله ! ما تستها و آزمونهایی داریم که در پایان دوره ابتدایی و راهنمایی با اونا مشخص می کنیم کدوم یک از بچه های شما مستعد ترن.
-با تست؟ ...عجیبه !
-چی عجیبه؟!
- ...هیچی! بگذریم. ممکنه بگید کدوم استعداد هارو شناسایی می کنید؟
-پدر جان انگار مارو گرفتیا! ما بچه های تیزهوش رو شناسایی می کنیم. هوش هم همون IQ دیگه! ...افتاد؟!
-بله ! خیلی وقته افتاده ...
راستش دیگه همه میدونن که حداقل ۹ نوع هوش و استعداد تو همه انسانها وجود داره:
هوش زبانی
هوش موسیقایی
هوش جسمی حرکتی
هوش میان فردی
هوش بصری مکانی
هوش درون فردی
هوش هستی گرا
هوش طبیعت گرا
هوش منطقی
و متاسفانه شما فقط دو نوع هوش منطقی و زبانی رو هوش میدونید.
- خب مگه چه عیبی داره ؟!
-عیب که خیلی داره. اولینش اینه که بچه ها رو به خاطر رشد دو نوع هوش، دچار غرور تله هوش می کنید.
نتیجه اش هم این میشه که این بنده های خدا تا آخر عمر، بدون اینکه بفهمن در یک تفکر بسته و محدود باقی میمونن.
. - دوم : بقیه بچه ها هم که برچسب ضعیفتر خوردن نادیده گرفته میشن. درحالی که ممکنه تو انواع دیگه هوش سرآمد و نابغه باشن.میدونین با این کار چه بلایی سر اعتماد به نفسشون میاد؟
-سوم اینکه همون بچه های به اصطلاح تیزهوش رو به چاله مهندسی و پزشکی هل میدید. جامعه رو از وکیلا و هنرمندا و نویسنده ها و بازیگرا و ورزشکارا و طراحای بزرگی محروم می کنید.
-چهارم ...
الو؟!
قطع شد ...
👤 مهدی محسنی
📗 "همه دانش آموزان نابغه اند اگر ..."
📝
کودک سه ساله ای هنگامی که میخواست از درون یخچال ظرف شیر را بردارد از دستش افتاد .ناگهان مادرش رسید و به جای جیغ و داد گفت:
چه خرابکاری جالبی. میدانی بعد از هر خرابکاری باید خودت آنرا پاک کنی؟
دوست داری از پارچه یا حوله یا اسفنج کدامیک استفاده کنی؟
با کودکت دعوا کن، ولی با کاغذت
اگر از کودک ناراحتی؛ یک کاغذ بردار و یک مداد. هرچه خواستی به او بگویی، روی کاغذ بنویس
خواستی هم داد بکشی تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را
آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن.
آنوقت خودت قضاوت کن.
حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک كن، پاک کنی
عزت نفس و اعتماد به نفس کودک هم نشکسته ای، وجدانت را نیازرده ای.
خرجش همان مداد و پاک کن بود، نه بغض و پشیمانی.
پدر و مادر حرفهای بچهی «#باعرضه» بار میآورند نه شاگرد اول.
برايشان مهم است بچه راحت بتواند زیپ کاپشنش را بالا بکشد و بند کفشش را ببندد.
وقتی سر جلسهی امتحان، خودكارش ننوشت اشكش در نيايد و راهی پیدا کند.
میوههایی كه مادر برايش میگذارد، توی كيفش نگندد.
وقتی معلمش یا ناظمش دنبال داوطلبی میگردند زير ميز قايم نشود.
غذا خوردنش كه تمام شد دل آدم بههم نخورد از ديدن ظرف غذايش.
وقتی بزرگتری خواست از او سوالهای اضافی و شخصی بپرسد راحت بگوید این مسائل شخصی است و من اجازه ندارم با شما صحبت کنم.
وقتی تلويزيون نگاه میکند انگشتش نيممتر توی حلقش فرو نرود.
پدر و مادر حرفهای يك جوری با بچهاش حرف میزند كه بچه، جواب دروغ نمیدهد.
اگر بچه دوش گرفت در حمام آواز بخواند و صدايش را رها کند، پدرش توی ذوقش نمیزند که «چه خبرته!»
وقتی یک بچهی دیگر خواست توپش را به زور بگيرد او ندهد، بهش حالی كند با زور نمیتوانی، اما اگر دوست داری، باهات بازی میکنم.
وقتی چیزی به نظرش نامعقول آمد به هر که میخواهد باشد، اعتراض میکند.
اینها بچهی باعرضه بار میآورند تا به خاطر نيم نمره امتحانی جلوی ميز معلم عجز و التماس نكند
کودکانتان را جوری تربیت کنید که فردا حقشان را بگیرند.
https://t.me/khanvadeAgah
آدم میتونه شمارو دوست داشته باشه ولی همیشه حوصلتون رو نداشته باشه. نخواد بیست و چهار ساعت با شما وقت بگذرونه و گاهی دلش تنهایی و دور بودن بخواد. توی رابطه هاتون واسه ی همدیگه حریم شخصی قائل بشید و هرموقه حس کردید خسته اید یکم دور شید و به خودتون فرصت بدید؛ بعد اینکه همه چیز درست شد برگردید و ادامه بدید، اگه آدمارو مجبور کنید تو تایم خستگیشون و وقتی بی حوصلن کنارتون بمونن فقط با رفتارشون زده میشید و همه چیز بدتر میشه. آدم هارو به جرم دوست داشتنتون خفه نکنید و منطقی باشید. مطمئن باشید همه چیز حتی بهتر
قانون عدد ۱ :
تا حالا چندبار شده بخوای کاری و مثل ورزش، یاد گرفتن زبان، مطالعه کتاب و .. شروع کنی بری کلاس ثبت نام کنی یا وسایل مورد نیاز بخری اما
یکی از این اتفاقات برات بیوفته
۱. اصلا شروع نکنی
۲. کمی بعد از شروع ادامه ندی
چرا این اتفاقا میوفته؟چون مغز ما آدما زیر بار وظایفی که انرژی زیادی ازمون میگیره نمیره!
چاره چیه؟عاداتی در ما شکل میگیرن که در ساده ترین حالت ممکن شروع شده باشن.
اینجا قانون عدد ۱ به کمکمون میاد
این قانون میگه همیشه از عدد ۱ شروع کن!
میخوای ورزش کنی؟از روزی ۱ دقیقه شروع کن
میخوای زبان یاد بگیری؟از روزی ۱ لغت شروع کن
میخوای مطالعه کتاب رو شروع کنی؟از روزی ۱ صفحه شروع کن
و بعد کم کم بیشترشون کن
با این قانون میتونیم مغزمون رو کم کم مجبور به عادت های جدید کنیم
https://t.me/khanvadeAgah
یه نصحیت بهت بکنم قربونت برم؟!
وقتی رابطه ای رو با کسی شروع میکنی، وظیفهی تو صرفا تماشای احساسات خودت، در کنار اون آدمه!
اگه حضور اون آدم، احساسات خوبی رو در تو بیدار میکنه، چه عالی پس ادامه بده؛ اگه حضور اون آدم احساسات خوبی رو در تو بیدار نمیکنه، فورا شروع به تغییر اون آدم نکن!
مثل مامان باباها نصیحت نکن، طعنه نزن، سخنرانی نکن!
بپذیر، احترام بذار، راهتو کج کن، خداحافظی کن!
تو هرگز اجازه تغییر سبک زندگی کسی که در حال آشنایی باهاش هستی رو نداری، وظیفه تو صرفا تماشای احساساتته نه تغییر مدل معاشرت، نگرش، تفریح و باور اون..
💕 https://t.me/khanvadeAgah
#بحث_نکن به #فکر_چاره_باش:
#جان_دیوئى، فیلسوف و روانشناس آمریکایى که مکتب فلسفى او اصالت عمل یا #پراگماتیسم لقب گرفته است، داراى پنج پسر شیطان بود که دائم از ناحیه آنها با اتفاقات غیر منتظره مواجه بود.
اتاق مطالعه او،
درست در زیر حمام خانه قرار داشت.
یک روز هنگامى که پشت میزش مشغول مطالعه بود،
ناگهان فرو ریختن قطرات آب را بر پشت خود احساس کرد. با شتاب، خود را به طبقه بالا رسانید و دید که وان حمام لبریز از آب است و ناوگانى از قایق هاى بچه گانه بر آب شناورند.
#فِردى، پسر کوچک او، سعى داشت جلوى آبى را که از وان به کف حمام مىریخت بگیرد ولى نمىتوانست.
همین که دیوئى در را گشود،
پسر کوچک فریاد زد پدر بحث نکن،
به فکر چاره باش.
و اکنون مىتوان گفت بحث نکن،
به فکر چاره باش و این #خلاصه فلسفه جان دیوئى است که از گفته فرزندش الهام گرفت.
https://t.me/khanvadeAgah
📝
بچه که بودم بعضی از دوستام با افتخار میگفتن با پدر و مادرشون رفیق ان. از دور خیلی جالب به نظر میرسید که پدر و مادر رفیق آدم باشن و حرف نگفته ای بین شون نباشه.
بعدا تو اتاق درمان میدیدم زن و شوهرهایی مراجعه میکنن که رابطه بسیار صمیمانه ای با بچه هاشون دارن. بچه ها معمولا در متن مشکلات خانواده و والدین بودن. پدر و مادرها خیلی ام ذوق میکردن، میگفتن ما با بچه هامون نزدیکیم، با هم درد و دل میکنیم و با بچه مون از این حرفا نداریم.
ولی من میخوام بگم لطفا با بچه تون فاصله داشته باشین. با بچه تون از مشکلات روزگار، خانواده، همسر و خیلی چیزای دیگه حرف نزنین.
وقتی یه مرد یا زن از همسرش پیش بچه بد میگه داره از نقش والدگری و بزرگسالانه خودش فاصله میگیره و در عوض بچه رو به زور وارد فضای بزرگسالی میکنه.
کسی نمیگه جلوی بچه فیلم بازی کنیم. بچهها شهود بسیار قوی و تیزی دارن. اون روزی که ما وسط دعوا و بحثیم بچهها میفهمن یه مشکلی هست ولی دلیلی نداره براشون تعریف کنیم دقیقا چه اتفاقاتی داره بین ما میافته. تو رابطه والد و فرزندی ما باید بزرگسال باشیم. نه اینکه بچه رو رفیق و همدم مون بدونیم و انتظار داشته باشیم پای حرفمون بشینه یا کمک مون کنه. نباید نقش قربانی رو برای بچه بازی کنیم. ما اگه بچه دار شدیم با همسرمون یه نقش مشخص داریم. هر اتفاقی هم بیفته اون نقش باید پررنگ و محکم باقی بمونه. ما هیچوقت حق نداریم از همسرمون تو ذهن بچهها تصویر زشتی بسازیم.
بچه ای که تو این شرایط بزرگ میشه نسبت به همه و مخصوصا جنس مخالفش بدبین شده. چون اولین آدمهایی که باید بهشون اعتماد میکرده یا قربانی بودن یا ظالم. بعدها شاید حتی این نقش قربانی یا ظالم رو درونی سازی کنن و تو روابطشون یا قربانی بشن و همیشه تو رابطه اشتباهی باشن یا اینکه دنبال آدمهای ضعیفی بگردن که بهشون ظلم کنن. کاملا ناخودآگاه و بدون اینکه حتی بدونن چرا.
بعضیها از این هم جلوتر میرن. با بچه هاشون یارکشی میکنن. دنبال تیم درست کردن تو خانواده ان. معمولا هم بعد از چند سال روابط خانواده بهم میریزه. بچه ها یا تقسیم میشن بین پدر و مادر یا اینکه همه شون پشت یکی از والدین میایستن و اون یکی رو تنها گوشه رینگ میذارن.
خلاصه اینکه با بچهها نباید رفیق بود. تو خانواده باید اصول و سلسله مراتب رو رعایت کرد. ما خیلی سعی میکنیم مواظب بچه هامون باشیم ولی یه وقتایی با حرفها و رفتارهایی که به نظر خودمون ساده ان بزرگترین دشمن بچهها میشیم.
https://t.me/khanvadeAgah
📝
بچه که بودم بعضی از دوستام با افتخار میگفتن با پدر و مادرشون رفیق ان. از دور خیلی جالب به نظر میرسید که پدر و مادر رفیق آدم باشن و حرف نگفته ای بین شون نباشه.
بعدا تو اتاق درمان میدیدم زن و شوهرهایی مراجعه میکنن که رابطه بسیار صمیمانه ای با بچه هاشون دارن. بچه ها معمولا در متن مشکلات خانواده و والدین بودن. پدر و مادرها خیلی ام ذوق میکردن، میگفتن ما با بچه هامون نزدیکیم، با هم درد و دل میکنیم و با بچه مون از این حرفا نداریم.
ولی من میخوام بگم لطفا با بچه تون فاصله داشته باشین. با بچه تون از مشکلات روزگار، خانواده، همسر و خیلی چیزای دیگه حرف نزنین.
وقتی یه مرد یا زن از همسرش پیش بچه بد میگه داره از نقش والدگری و بزرگسالانه خودش فاصله میگیره و در عوض بچه رو به زور وارد فضای بزرگسالی میکنه.
کسی نمیگه جلوی بچه فیلم بازی کنیم. بچهها شهود بسیار قوی و تیزی دارن. اون روزی که ما وسط دعوا و بحثیم بچهها میفهمن یه مشکلی هست ولی دلیلی نداره براشون تعریف کنیم دقیقا چه اتفاقاتی داره بین ما میافته. تو رابطه والد و فرزندی ما باید بزرگسال باشیم. نه اینکه بچه رو رفیق و همدم مون بدونیم و انتظار داشته باشیم پای حرفمون بشینه یا کمک مون کنه. نباید نقش قربانی رو برای بچه بازی کنیم. ما اگه بچه دار شدیم با همسرمون یه نقش مشخص داریم. هر اتفاقی هم بیفته اون نقش باید پررنگ و محکم باقی بمونه. ما هیچوقت حق نداریم از همسرمون تو ذهن بچهها تصویر زشتی بسازیم.
بچه ای که تو این شرایط بزرگ میشه نسبت به همه و مخصوصا جنس مخالفش بدبین شده. چون اولین آدمهایی که باید بهشون اعتماد میکرده یا قربانی بودن یا ظالم. بعدها شاید حتی این نقش قربانی یا ظالم رو درونی سازی کنن و تو روابطشون یا قربانی بشن و همیشه تو رابطه اشتباهی باشن یا اینکه دنبال آدمهای ضعیفی بگردن که بهشون ظلم کنن. کاملا ناخودآگاه و بدون اینکه حتی بدونن چرا.
بعضیها از این هم جلوتر میرن. با بچه هاشون یارکشی میکنن. دنبال تیم درست کردن تو خانواده ان. معمولا هم بعد از چند سال روابط خانواده بهم میریزه. بچه ها یا تقسیم میشن بین پدر و مادر یا اینکه همه شون پشت یکی از والدین میایستن و اون یکی رو تنها گوشه رینگ میذارن.
خلاصه اینکه با بچهها نباید رفیق بود. تو خانواده باید اصول و سلسله مراتب رو رعایت کرد. ما خیلی سعی میکنیم مواظب بچه هامون باشیم ولی یه وقتایی با حرفها و رفتارهایی که به نظر خودمون ساده ان بزرگترین دشمن بچهها میشیم.
https://t.me/DrAzarakhshMokri
📝
یه چالشی آمریکا راه افتاده بود به نام «قدردانی از بینی طبیعی خود»
و اینجوریه که میان عکسهایی از بینیهای طبیعی شون که اکثرا هم ایراد ظاهری دارن رو میذارن. البته همین خود من که دارم این حرفارو میزنم دیگه چشمم عادت کرده همه دماغشون رو عمل کرده باشن. وگرنه دماغ آدمیزاد کلا از نظر دکترها بالاخره یه ایرادی داره. شاید فکر کنید این کارا سوسول بازیه ولی اتفاقا برای جامعه ما که تا گردن تو عملهای زیبایی ناشی از کمبود اعتماد به نفس فرو رفته بسیار ضروریه. تصویر بدنی و قیافه انقدر برای ما مهم شده که دیدن یه منشی که اصلا اومده سرکار تا بتونه دماغش رو عمل کنه یا موهاش رو مش کنه اصلا عجیب نیست. بحث این نیست که کار کردن بده، یا اون آدم حق داره برای خودش یا بدنش تصمیم بگیره، بحث اینه که بعد از همه دستکاریها، معمولا آدما از نتیجه راضی نیستن. چون موضوع خیلی درونیتر از این حرفاست.
موضوع باور کردن اینه که هر کدوم ما به شکلی قشنگ و جذابیم و نباید خودمون رو با چهارتا مدل که تمام زندگی شون به خودشون گرسنگی دادن تا نکنه کمی وزنشون تغییر کنه و از رقابت کنار گذاشته بشن و بهترین مراقبتهای پوست و مو و آرایشگر ها و عکاسها باهاشون کار میکنن و درنهایت هم با هزار جور ادیت چیزی ازشون منتشر میشه مقایسه کنیم.
مسأله عمل کردن یا نکردن نیست، مسأله پذیرشه. پذیرش این که قرار نیست همه سایز و شکلشون یکی باشه. مسأله اینه که دنیای مد بسیار بسیار بیرحمه و اینکه ما احساس ناکافی بودن، زیبا نبودن، ایدئال نبودن و سکسی نبودن کنیم این صنعت و کسب و کارهای مرتبط با اون، مثل همین کارهای زیبایی رو زنده نگه میداره.
بیاید روی اینکه خودمون و دیگران رو به مرحله پذیرش برسونیم کار کنیم. این نپذیرفتن باعث میشه حتی آدمی مثل پرنسس دایانا که اون موقع مظهر زیبایی و خوشهیکلی و شیکی بوده هم دچار اختلال خوردن بشه. الانم بسیاری از بازیگرها و خواننده ها و مدلها به خاطر فشار این موضوعات به انواع مختلف اختلالات دچارن.
هیچکس نمیگه خودتون رو رها کنید و زشت باشید یا به خودتون نرسید. ولی اینکه آدم حس مثبتی به خودش، قیافهش، اندامش، رفتارش و درکل هرچیزی که اون رو تعریف میکنه داشته باشه کجا و اینکه دست به هرکاری بزنه و هر رفتار تهاجمی رو با بدنش انجام بده و آخرش هم همش نگران باشه که آیا اصلا خوب هستم و شبیه اون تصویری که از یک آدم رویایی تو ذهنم هست شدم یا نه کجا.
آهان آخرش هم اینو بگم که با فعالیتهای یه سری NGO و فعالین سلامت و کنشگرهای آشتی با بدن، عمل جراحی بینی در آمریکا نسبت به سال ۲۰۰۰، ۴۳ درصد کاهش داشته. امیدوارم ما هم یه روزی با افزایش اعتمادبهنفس اعضای جامعه مون و با اصلاح نگرشهامون بتونیم جلوی عملهای غیرضروری زیبایی رو بگیریم. یا حتی جلوی کارهای غیرضروری با خودمون و بدنمون رو.
t.me/khanvadeAgah
📝
میگه:«مدلی که هستی رو به بقیهام تجویز میکنی؟!»
میگم:«چه مدلی؟!»
میگه:«همینجوری دیگه!»
میگم:«نه.»
میگه:«چرا؟»
میگم:«جوابش طولانیه!»
ازش جدا میشم و راه میافتم. به این فکر میکنم که مدل من چجوریه؟ بعد به این فکر میکنم که یه سهیل با یه مدل دیگه چجور آدمی میشد؟!
آخه آدم با هر انتخابی که میکنه بیشتر از چیزی که بهدست میاره از دست میده. میدونی چی میگم؟! اگر تصمیم بگیریم برای شام نیمرو بخوریم عملاً خوردن کلم بروکلی، پیتزا، کتهزیره، نون و پنیر و دیزی رو از دست میدیم. اگر یک جفت دست رو برای گرفتن انتخاب کنیم، هزاران دست دیگه رو ول کردیم. اگر توی اتاقخواب همیشگیمون بخوابیم لذت خوابیدن زیر ستارهها، توی ساحل، توی چادر و پیش یک دوست رو از دست میدیم.
از دست دادن واقعیترین چیزیه که توی دنیا هرروز اتفاق میافته. همین باعث میشه که خیلی مهم باشه که بدونی چی مال توئه! باید بدونی که تو آدم کتوشلواری یا آدم اسپرت! چون اگه آدم اسپرت باشی، هرروزی که کتوشلوار تنت میکنی داری ضرر میدی!
اگه پول خوشحالت میکنه هر روزی که پول درنمیاری داری ضرر میدی! اگه بیابون خوشحالت میکنه هر روزی که چشمت به برج میلاد بیفته باخته!
هر بدست آوردنی از دستدادن به ضریب دهه!
چی به این همه از دست دادن میارزه؟
👤سهیل سرگلزایی
https://t.me/khanvadeAgah
📝
میگه:«مدلی که هستی رو به بقیهام تجویز میکنی؟!»
میگم:«چه مدلی؟!»
میگه:«همینجوری دیگه!»
میگم:«نه.»
میگه:«چرا؟»
میگم:«جوابش طولانیه!»
ازش جدا میشم و راه میافتم. به این فکر میکنم که مدل من چجوریه؟ بعد به این فکر میکنم که یه سهیل با یه مدل دیگه چجور آدمی میشد؟!
آخه آدم با هر انتخابی که میکنه بیشتر از چیزی که بهدست میاره از دست میده. میدونی چی میگم؟! اگر تصمیم بگیریم برای شام نیمرو بخوریم عملاً خوردن کلم بروکلی، پیتزا، کتهزیره، نون و پنیر و دیزی رو از دست میدیم. اگر یک جفت دست رو برای گرفتن انتخاب کنیم، هزاران دست دیگه رو ول کردیم. اگر توی اتاقخواب همیشگیمون بخوابیم لذت خوابیدن زیر ستارهها، توی ساحل، توی چادر و پیش یک دوست رو از دست میدیم.
از دست دادن واقعیترین چیزیه که توی دنیا هرروز اتفاق میافته. همین باعث میشه که خیلی مهم باشه که بدونی چی مال توئه! باید بدونی که تو آدم کتوشلواری یا آدم اسپرت! چون اگه آدم اسپرت باشی، هرروزی که کتوشلوار تنت میکنی داری ضرر میدی!
اگه پول خوشحالت میکنه هر روزی که پول درنمیاری داری ضرر میدی! اگه بیابون خوشحالت میکنه هر روزی که چشمت به برج میلاد بیفته باخته!
هر بدست آوردنی از دستدادن به ضریب دهه!
چی به این همه از دست دادن
📝
#تامل
بانو سلام !
روز مرد هست و به نظرم اومد، چند جمله ای هم از مردها بگیم...
کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...
خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده!
دسته گلی از جوراب!
جملاتی مثل جوراب پاره هاتو، تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم.
در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن، اما....
توی این زمونه مرد بودن، جرأت میخواد...که برای رفاه حال زن و بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی.
مردهای این دوره، جوانی وزندگی کردن رو فراموش کردند.
فشار مخارج و مسئولیت زندگی، بی سر وصدا دونه دونه، موهای تیره شونو سفید میکنه (!)
راستی خانما، تا حالا همسراتون از آرزوهاشون براتون گفتن؟!
بی انصافیه، که اینهمه گذشت و تلاش رو در قالب شوخی ها باب شده قرار بدیم و مظلومیت وتلاش این بخش از هستی رو نبینیم.
بانو...
گاهی نگاهی به دستهای همسرت بنداز...
و به خطوطی که در اطراف چشم ها و پیشونی همسرت داره عمیق میشه...
گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی، سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه واز خودش بگه.
بانو...گاهی عکسهاشو از جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی.
مرتب تلاششو در ترازو قرار نده و باعرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن.
سعیش رو ببین و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن.
بانو...باور کن جهان هرگز به صلح نمیرسه اگر ما غرق مظلومیت خودمون باشیم.
تربیت کامل نمیشه، اگر یاد نگیریم که تمسخر مردان و زنان، در حقیقت تمسخر بخش مهمی از خودمونه.
کاش به جای هدیه دادنها و گرفتن ها، زمانی رو صرف شنیدنه بدون قضاوت کنیم.
اصلاً فکر کردیم که چرا اینهمه هدیه که اینروزا رد و بدل میشه، نتونسته عشق رو در جامعه بیشتر کنه؟
بانو بیا امسال کنار هر هدیه ای که برای همسرت تهیه کردی، توی یه برگ کاغذ حداقل، بیست تا ویژگی همسرت رو هم بنویس و ازش بخاطر این ویژگیاش تشکر کن.
(اون رو هم ضمیمه ی هدیه ت کن) !
مطمئن باش نتایج شگفت آوری در وجود خودت و او خواهی دید.
یادمون باشه، بین ما سپاسگزاری و مشاهده ی همه جانبه ی افراد خیلی کم شده ونوشته ی تو... سپاسگزاری بزرگی خواهد بود برای جهان وجهانیان.
https://t.me/khanvadeAgah
📝
ازدواج خوب و طلاق خوب
بر خلاف نظريات کليشه اي رايج در فضاي رسانهاي کشور نه ازدواج هميشه خوب است و نه طلاق هميشه بد.
به هرحال در سنت و فرهنگ ما اين طوري گفته ميشود که ازدواج نصف دين را کامل ميکند، طلاق هم پايههاي عرش خدا را ميلرزاند.
خيلي از ازدواجها هستند که روي سلامت جسماني، رواني و اجتماعي افراد اثر مفيد دارند.
ولي بعضي از ازدواجها هم روي سلامت جسماني، رواني و اجتماعي اثر مخرب دارند.
همين گزاره در مورد طلاق نيز صحيح است.
بنابراين هم ازدواج خوب داريم، هم ازدواج بد.
هم طلاق خوب داريم، هم طلاق بد.
برخلاف آن چيزي که در فرهنگ ما رايج هست، همه افراد را از نظر روانشناسي براي ازدواج مناسب نميبينم.
همان طور که هرکس براي هر شغلي مناسب نيست.
مثلاً آدم گوشه گير و خجالتي به درد خبرنگار شدن نميخورد. يک فردي که زود خسته ميشود، به درد پزشک شدن نميخورد.
همان طور بعضي افراد به درد ازدواج کردن نميخورند. بنابراين توصيه ازدواج به صورت يک استاندارد زندگي و به عنوان يک مرحله ضروري رشد، براي همه افراد پيام غلطي است.
هميشه ادامه يک ازدواج و زندگي مشترک نشان دهنده رضايت زناشويي نيست.
اينکه مثلاً در 40 سال پيش آمار طلاق ها از امروز کمتر بوده لزوماً به اين معنا نيست که ازدواجهاي آن موقع از ازدواج هاي الان موفقتر بوده است.
پژوهشگران حوزه علوم خانواده به اين نتيجه رسيده اند بسياري از افرادي که به طلاق فکر نميکنند نه به اين علت است که از زندگي زناشويي خود راضي هستند، بلکه به اين علت است که تصور زندگي بهتري را براي بعد از طلاق ندارند.
مثلاً در يک محيط روستايي زني که طلاق ميگيرد چطور ميخواهد بعد از آن زندگي کند؟
چون فرصتي براي ازدواجش مهيا نيست، با همين اوضاع ميسوزد و ميسازد. بنابراين لزوماً وقتي آمار طلاق بالا ميرود نميتوانيم بگوييم که وضع خيلي خراب است و يا آن موقع که آمار طلاق پايين تر بود وضع خيلي بهتر بود.
طلاق هاي مثبت
بر اساس پژوهشهاي ذکر شده، هر چه افراد ظرفيت رشد بيشتر و توقع زندگي بهتري داشته باشند، ثبات زناشويي کاهش و آمار طلاق افزايش مييابد. يکي از علل افزايش طلاق، افزايش استقلال مالي و اجتماعي زنان است. چنين افزايشي در آمار طلاق شايد يک سير مثبت باشد. زيرا نشان ميدهد تعداد زناني که به اجبار و به دليل نياز به حمايت در زندگي زناشويي ميمانند کاهش يافته است. به نظر من هر وقت که افزايش آمار طلاق به دليل افزايش استقلال مالي زنان باشد، مثبت است. يعني يک زن ديگر صرفاً به عنوان يک سايه بالاسر با يک مرد زندگي نميکند. زني است که ميتواند روي پاي خودش بايستد. ميتواند خودش را اداره کند. پس اگر با مردي زندگي ميکند به خاطر روابط فکري و احساسي است که با آن فرد دارد. بنابراين ميتوانيم «طلاقهاي مثبت» هم داشته باشيم. همه طلاقها منفي نيستند.
زندگي به روش انيشتن
يکي ديگر از علل مثبت بالا رفتن آمار طلاق افزايش پويايي رواني افراد يا خلاقيت افراد است. وقتي که افراد پويايي روانيشان افزايش پيدا ميکند از وضعيت ايستايي و استاتيک خارج ميشوند.
با گذشت زمان هم سليقهها و هم عقيدههايشان تغيير ميکند. بنابراين دو نفرکه زندگي رواني پويايي داشته باشند، در طول ده سال تغييرات گستردهاي را از نظر ارزشها، اميال و سبک زندگي تجربه ميکنند. اينکه زن و شوهري ده سال همسران مناسبي براي هم بودند به اين معني نيست که حالا هم همسران مناسبي براي هم هستند.
همين طور که در زندگي بسياري از نوابغ مثل آلبرت انيشتن ميبينيم که ثبات زناشويي آنها بسيار پايين بوده است. آدمي مثل او آن قدر نگرشها، سليقهها، عقيدهها و ذائقههايش متغيير است که براي همسرش ديگر نميتواند همان آدم چند سال پيش باشد.
👤 #دکتر_محمدرضا_سرگلزایی
https://t.me/khanvadeAgah
📝
وسط دعوا و بگو و مگو یهو میگفت:
" دستامو بگیر! "
عادتش بود، تا می دید بحث داره بالا میگیره همین بساط بود. فرقی نمیکرد پشت گوشی باشه یا وسط چت باشیم یا اینکه رو در رو، میگفت دستامو بگیر و بعد خودش زودتر دست به کار میشد و دستامو میگرفت میون گرمی دستاش و بعدش انگار دلمون قرص تر می شد، آروم تر میشدیم، یادمون می رفت سر چی حرفمون شده بود اصلا!
یه بار که اصلا قصد کوتاه اومدن نداشتم سرش داد زدم و گفتم بس کنه این بازی تکراری مزخرفو، مثلا چی میخواد حل بشه با گرفتن دستاش!
یادم نمیره هیچوقت جوابشو، گفت:
ببین توی هر رابطه ای بحث و اختلاف نظر و سلیقه و دعوا هست. ولی مهم تر و قوی تر از همه ی اینا عشق و محبتیه که دلارو وصل میکنه به هم. یه وقتایی اونقدر پُریم از گلایه های ریز و درشت که یادمون میره این آدمی که جلوی رومونه عشقمونه، اگه بحث و احیانا دعوا و جدلیم هست بخاطر حل شدن مشکلات یه رابطه ست، نه منحل کردنش!
یه وقتایی که حس می کنم داره اون نخ اتصاله پاره میشه، حرمتا توی مرز شکسته شدنه، داریم میرسیم به جایی که نباید، همون موقع میگم دستمو بگیر و محکمم بگیر که نه ترس رفتن تورو داشته باشم و نه فکر رفتن به سر خودم بزنه. میگم بگیری دستامو که یادمون بیفته ما وصلیم به هم. نباید از این فاصله دور تر شیم، نمی تونیم که دور تر شیم، دستاتو میگیرم که یادم بیاد کجای زندگیمی، که یادت بیاد کجای زندگیتم، دستاتو میگیرم که یادمون بیاد این جنگا برای با هم بودنمونه، قرار نیست که با هم بجنگیم...
وقتی انگشتامو گره می زنم لابلای انگشتات تازه یادم میفته که این دستا قرار نیست بذارن زمین بخورم و اگه زمین خوردم بلندم میکنن. یادم میاد که قرار نیست وقتی دستمون توی دست همه زمین بخوریم و هنوز زوده برای از پا افتادن...
یه وقتایی که حس میکنم دیگه آخر راهیم، میگم دستامو بگیر تا دوباره و از نو شروع کنیم، درست از سر خط.
حالا یه وقتایی من به جای اون میگم ولش کن اصلا این حرفارو، بیا این راهو هم با هم و شونه به شونه ی هم بریم و این جریانارم باهم بگذرونیم از سر، پس...
دستامو بگیر لطفا!
👤#طاهره_اباذری_هریس
https://t.me/khanvadeAgah
☣کلیپ زوج درمانی
دلیل سردی و دلزدگی در روابط زناشویی
💕 https://t.me/khanvadeAgah
به احترام ریسمانهای نامرئی
▫️دیروز رفته بودم فروشگاه ایرانیِ شهرمان. همانی که یک نانوایی نان سنگک دارد که توی مشتریهایش از تمام قارهها آدم پیدا میشود و دیدن آدمهای توی صفش حس غرور ملیام را جریحهدار میکند! بگذریم. همینطوری که لابهلای قفسهها پرسه میزدم رسیدم به یک آقای مسن و قدبلند که موی جوگندمی داشت و کت شلوار طوسی پوشیده بود. من و آقای کت شلواری یکی دو ثانیه نگاهمان میخ شد به هم و بعد آقای کت شلواری خیلی محتاط گفت: "سلام". جواب سلامش را که دادم خیال آقای کت شلواری راحت شد که تیرش به خطا نرفته و طرف حسابش هم ایرانیست. آقای کت شلواری نفسش را چاق کرد و گفت که دارد دنبال یک مدل "ماست" میگردد که نه خیلی شل باشد نه خیلی سفت! بعد که دید قیافهی من یک کم کج و کوله شده توضیح داد که از گلپایگان آمده کالیفرنیا و توی شهرشان یک مدل ماست بوده که حالا هر مغازهای را که میگردد مثلش را پیدا نمیکند. من که در این لحظه صورتم شبیه یکی از ایموجیهای یاهو مسنجر شده بود صادقانه گفتم که اطلاعاتم در مورد شلی و سِفتی ماستها بیش از حد ناچیز است. بعد هم شبیه یک آدم کاملا بیخاصیت شانههایم را انداختم بالا و با انگشت به یک نقطه در دورستها اشاره کردم و گفتم که سراغ ماستها را توی آن قفسه بگیرد. دو سه دقیقه بعد بغل قفسهی دستمال کاغذیها و سفرههای یک بار مصرف دوباره آقای کت و شلواری را دیدم. ایندفعه داشت با هیجان در مورد ویژگیهای منحصر به فردِ ماستهای گلپایگان برای یک زن و شوهرِ نسبتا پیر سخنرانی میکرد!
▫️همان لحظه یک لامپ بالای سرم روشن شد و از اعماق وجودم آقای کت شلواری را درک کردم. چیزی که آقای کت شلواری دنبالش بود ریسمانهای نامرئیای بودند که اورا به زادگاهش وصل میکرد. او نمیخواست باور کند که دیگر نیست. نمیپذیرفت که بعضی چیزها را، بعضی جاها را، بعضی آدمها را دیگر نخواهد دید. احتمالا یک قسمت لجوج توی مغز آقای کت شلواری دست گذاشتهبود روی سختترین چالش ممکن: پیدا کردن ماستی که ممّد آقا بقالی سر کوچهشان توی گلپایگان میفروخت. بیشتر که با خودم خلوت کردم دیدم که خود من هم آن بخش لجوج را توی مغزم دارم. چیزی که من را هل میدهد به نوشتن. به فارسی نوشتن. به بودن در حال و هوای کشوری که از آن کوچ کردهام، اما ریسمانهای نامرئی من را به آن جفت میکنند. این ریسمانها تا کجا تاب و توان خواهند داشت؟ خدا میداند. کاش تا سالهای سال بعد، من همچنان بنویسم و آقای کت شلواری هنوز دنبال ماستی باشد که نه خیلی شل است، نه خیلی سفت!
👤 مهدی معارف
📝
نخلی را که زیاد خوشه بدهد تنبیهش میکنند
کشاورزان جنوب و نخل دار ها عادت خوبی دارند.نخلی را كه زیاد خوشه بدهد را عزیز، نمی دارند،تنبیهش میكنند.زخمش می زنند
خوشه هایش را با بیرحمی تمام می برند.
شاید بگویید: آخی طفلكی ها گناه دارند،
بله سخت است اما باور كنید این كار لطف به درخت است
با خوشه های زیاد نخل مجبوراست انرژی اش را بین مثلا ده خوشه،
تقسیم كند و محصول خرمایی است با كیفیت متوسط و یا حتی ضعیف.
اما نخلدار پنج خوشه را فدای پنج خوشه قوی تر می كند و با قطع نصف خوشه ها انرژی و شیره درخت صرف پنج خوشه قوی تر میشود.
حاصلش هم خرمایی میشود با كیفیت بالاتر و قیمت بیشتر.
ما انسانها هم كاش همینطور باشیم. آدمهای اضافی و كارهای اضافی را كنار بگذاریم و شیره روح مان را، صرف آنهایی بكنیم كه ماندنی اند.
و باعث انبساط خاطر ما میشوند
آدمهاى منفى كه باعث ازار ما هستند، حسودان و بخیلان و ٱونهایی كه مسبب رنج و ناراحتى ما هستند،عصاره وجودمان را مصرف می كنند و ضعیفمان میكنند.
مراقب نخل وجودتان باشید و خوشه های اضافی را با قاطعیت تمام قطع كنید.
هم خودمان تناور تر میشویم
هم محصول مان شیرین تر و گوارا تر خواهد شد❤️.
https://t.me/khanvadeAgah
#چند_سطر_مطالعه
شاید خودمراقبتی به نظر شما شوخی باشه. یا مثلاً زیادی لوکس و مسخره و حتی سوسول بازی باشه.
شاید اینکه مراقب جسم و روانتون باشین براتون خیلی پیش پاافتاده باشه و بخواید به دنیا نشون بدید دغدغهمندتر از اونید که نگران تغذیه و خواب و پوست و مو و ورزش و قلب و کبد و کلا جسمتون یا مصادیق سلامت روان مثل مدیریت کردن احساسات و بروز به موقع شون، حرف زدن درمورد ناراحتیها، جدی گرفتن احساسات ناخوشایند و به طور کلی پیگیری مشکلاتی که میدونین از روانتون ریشه میگیرن، باشید.
ولی تو راه خیلی خیلی اشتباهی هستین. میدونین کسی که خودمراقبتی نداره در دید اول چی رو تو صورت آدم میزنه؟
اینکه خودش رو ارزشمند و لایق توجه نمیدونه.
نمیخوام مثل انگیزشیها بگم هرچی هستید رو بپذیرید و خودتون رو دوست داشته باشید. شاید هرچی هستید خیلی ام درست نیست، شاید احتیاج هست روی خودتون کار کنید. ولی فرق هست بین کسی که میگه من همینم که هستم و اونی که میفهمه باید بعضی چیزا رو تغییر بده.
آدمها عمر خیلی طولانی ای ندارن. نه حتی عمر کوتاهی دارن. چند سال اول زندگی که هیچی، آخراشم هیچی. برای اینکه بفهمیم چی به چیه و کجاها رو میشه تغییر داد و چطوری باید مراقب خودمون باشیم تا عملکرد بهتری داشته باشیم و زندگی برامون راحتتر بشه زمان خیلی محدودی داریم. پس یه بار برای همیشه خودتون رو اولویت قرار بدید.
تو هر جایگاه و نقشی که هستید انقدر خودتون رو لایق توجه بدونید اوضاع رو برای خودتون مرتب کنید. هیچ کاری نکردن هم یه کاره ولی شاید بدترین کار باشه. اونی که یه کاری میکنه و یه حرکتی میزنه شاید اشتباه بزنه ولی حداقل یه قدمی برداشته که بشه اون یه قدم رو اصلاح کرد.
https://t.me/khanvadeAgah
#دلنوشته
از جمله کارهایی که انجام دادنش همیشه حالم را خوب میکند دور ریختن است. کشوها را باز میکنی، چنگ میزنی به خرده ریزهای قدیمی، چند لحظهای تماشایشان میکنی و میبینی این همه وقت/این همه سال بیدلیل به اسارت گرفتیشان. فندکی که روشن نمیشود، ساعتی که خودش را بازنشست کرده و عقربههایش دیگر نمیچرخد، عکسهای رادیولوژیای که دیگر قرار نیست کسی به تماشایشان بنشیند، کارت ویزیت غریبهها، رژ لبهای به ته رسیدهی سالخوردهای که کمرشان به زور میچرخد، گوشوارههای یک لنگه، اسباب بازیهای آسیب دیده، عکسهای پرسنلی باستانی، کرمهای فاسد، سیدیهای خشدار، یادگاریهای کوچکی که هیچ وقت به دست صاحب اصلیشان نرسیده، پاکتهای پاره پوره، شیشههای عطرِ خالی و تشنه، کیف پولهای بیپول، زنجیرهای پر گره، داروهای تاریخ مصرف گذشته، پیچهای یتیمی که خدا میداند یک روز چه چیزی را سفت میکردهاند.
کیسهی بزرگی بر میدارم و اضافیها را تویش میریزم. در کمد را باز میکنم و تند تند لباسهای رنگارنگ را از چوبرختی پایین میکشم و پرت میکنم ته کیسهای که به ناکجا میرود. گالری موبایل را نگاه میکنم و تند تند عکسهای شبیه به هم، دهنهای کج و کوله، زشتیها، بیحالیها، تاریها، غمها و تیرگیها را پاک میکنم و دور میریزم.
خالی شدن را دوست دارم. دیدن جای خالیِ بیخودیها/مزاحمها/اضافیها لذتبخش است. آخرش فقط باید شایستههایی که مفید و باارزش بودنشان را ثابت کردهاند باقی بمانند. چه کسی به این همه آشغال در روزگارش نیاز دارد؟
👤 #آنالی_اکبری
https://t.me/khanvadeAgah
چگونه #طلاق را پیشبینی کنیم؟
روشن ترین شاخص در اینکه این بحث و این زندگی زناشویی به خوبی ادامه نخواهد یافت آغاز بحث به شکل خشونت بار است.
تحقیقات نشان داده اند اگر بحث با خشونت آغاز شود ناگزیر با نتیجه ی منفی پایان میپذیرد.
دومین نشانه چهار مهاجم هستند:
۱) ایرادگیری
گلایه و ایراد گیری باهم متفاوت هستند. درواقع همیشه گلایههایی از کسی که با او زندگی میکنید وجود دارد اما گلایه فقط متوجه یک عمل خاص است در حالی که ایرادگیری همه جانبه تر بوده و با واژه های منفی درباره ی شریک زندگی شما سرزنش و ترور شخصیت او همراه است.
۲) بی احترامی
گوشه و کنایه. منفی بافی. ناسزا گویی. پشت چشم نازک کردن. پوزخند زدن. تمسخر کردن. شوخی های گزنده و...
اهانت در هر یک از این شکلها چون نفرت را منتقل مبکند، روابط را مسموم میسازد و در این صورت حل مشکل تقریبا غیر ممکن است.
۳) حالت تدافعی
هرچند که دفاع قابل درک به نظر میرسد اما فرد در این حالت معذرت خواهی نکرده و طرف مقابل خود را سرزنش میکند که این تعارض را تشدید میکند.
۴) کشیدن دیوار سنگی و در خود فرو رفتن
وقتی بحث با خشونت آغاز شود و ایرادگیری و اهانت به حالت تدافعی منجر میشود مهاجم چهارم در صورتی فراخوانده میشود که طرف مقابل با روگرداندن. ترک اتاق. سکوت. نداشتن تماس چشمی و... از جنگیدن اجتناب کند.( این اجتناب با ترک موقعیت به شکل درست متفاوت بوده و منجر به تشدید بحث میشود)
سومین نشانه غرقه شدن است
به این معنا که شما در برابر حمله های غافلگیرانه ی همسر احساس بی دفاعی میکنید و می آموزید هیچ واکنشی نشان ندهید. هرچه بیشتر مورد هجوم قرار می گیرید نسبت به نشانه های رفتاری او حساس تر شده و فکر میکنید برای محافظت از خود بهترین کار اجتناب از درگیری عاطفی در روابط است.
و نشانه ی چهارم زبان بدن است
در هنگام بحث پریشانی و غمگینی به صورت واکنشهای جسمانی متظاهر میشوند. تکرار این واکنشها به دو دلیل به طلاق میانجامد.
۱) آنها نشان میدهند که حداقل یکی از طرفین هنگام برخورد با دیگری به طور جدی احساس پریشانی عاطفی میکند.
۲) واکنش های جسمانی به احساسات مثل افزایش ضربان قلب. تعریق و... حل منطقی مشکلات را غیر ممکن میسازد به این دلیل که بدن شما موقعیتی را که در آن قرار دارید خطرناک ارزیابی میکند.
معمولا تمام این نشانهها در کنار یکدیگر می توانند پیشبینی کننده ی طلاق باشند.
👤 دکتر جان گاتمن
📗هفت اصل برای زندگی زناشویی کارآمد
https://t.me/khanvadeAgah
