en
Feedback
لال ِـگی

لال ِـگی

Open in Telegram

چه که اول، ملال بود.

Show more
327
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
یک درد دل کوچک برای منی که نقاش نیستم و زندگیم هم بر محور تصویر نیست، گذر از سخت‌گیری بی‌نهایتم در کشیدن بسیار جان‌فرسا بود تا بتوانم مجموعه‌ای را مثل این نقاشی‌ها، صرفا برای گونه‌ای از ثبت تاریخی ادامه بدهم؛ برخلاف چندتای مخصوصا ابتدایی در این مجموعه که غریزی سراغ کشیدنشان رفتم. الاخص که سبکم هم اینطور تصویرگرانه نیست در ذات. این آخری را که کشیدم، بسیار عجله‌ای و اجباری بود با اینکه البته ایده‌های کارها را از چندروز قبل می‌چینم. از مطب دکتر برمی‌گشتم، کم‌خواب و خسته بودم و نمی‌توانستم زیاد هم بیدار بمانم چون صبح زود باید می‌رفتم سر کار. متاسفانه خوشحال نیستم. حداقل برای خودم ضبط و ثبت این تصاویر را ضروری می‌دانم چون می‌خواهم جلوی چشمم باشند، اما نتیجه دیگر طراوت و کمالی که می‌خواهم ندارد. برای همین شاید بعد از این چیزی در ادامه‌ی این مجموعه نکشم و سفرم را به عنوان مورخ همینجا تمام کنم.

۲۶ اسفند ۱۴۰۱ نقاشی چهاردهم. دختر دانش‌آموز، برادر بهاالدین ویسی که دف میزند و برای برادرِ رفته آواز می‌خواند، با لب‌های دوخت
۲۶ اسفند ۱۴۰۱ نقاشی چهاردهم. دختر دانش‌آموز، برادر بهاالدین ویسی که دف میزند و برای برادرِ رفته آواز می‌خواند، با لب‌های دوخته مثل سجاد مرادی در زندان آبدانان که در اعتراض لب‌های خود را بهم دوخت. سنگ‌های کوچک و گم گور مجیدرضا که شکل سنگفرش تاریخ‌ان، آتش چهارشنبه سوری و ما.

۱۱ اسفند ۱۴۰۱ نقاشی سیزدهم. عمو و خواهر ابوالفضل آدینه زاده در زیرگذر پارک ملت، جایی که به قتلش رساندند. دختران مدرسه‌ای که ب
۱۱ اسفند ۱۴۰۱ نقاشی سیزدهم. عمو و خواهر ابوالفضل آدینه زاده در زیرگذر پارک ملت، جایی که به قتلش رساندند. دختران مدرسه‌ای که به هم تسلی می‌دهند. دختر مسموم در بیمارستان که پیروز هم در موهاش، مثل او ماسک اکسیژن گذاشته و صحنه‌ی سهمگین جلوی مدرسه، پایین پله‌ها.

۵ اسفند ۱۴۰۱ نقاشی دوازدهم. احسان پیربرناش بعد از آزادی، با پاها و ویلچر خالد پیرزاده، که آغوشش را برای بچه‌اش که چکمه‌های مح
۵ اسفند ۱۴۰۱ نقاشی دوازدهم. احسان پیربرناش بعد از آزادی، با پاها و ویلچر خالد پیرزاده، که آغوشش را برای بچه‌اش که چکمه‌های محمد حسینی را پوشیده، باز کرده. تصویر جوانی محمد حسینی که این مدت هم چهلمش بود هم چهل ساله شد، که هنوز نمیتوانم در چشم‌هایش نگاه کنم. هم او دست بر دست زن بروکسل با بنرش، که سارا شیرازی کوچک را در آغوش گرفته.

۱۴ بهمن ۱۴۰۱ نقاشی یازدهم. نگاه تصویر کودکی مهسا امینی در آغوش فرهاد میثمی، آتش جشن سده امسال زیر ایفل در روز استراسبورگ، که
۱۴ بهمن ۱۴۰۱ نقاشی یازدهم. نگاه تصویر کودکی مهسا امینی در آغوش فرهاد میثمی، آتش جشن سده امسال زیر ایفل در روز استراسبورگ، که رویش انداخته بودند «زن، زندگی، آزادی»، با «زندگی»ش روی گلوی فرهاد. به زیر کشیدن مجسمه بسیج در آبدانان و مسجد مکی و جمعیت هر جمعه‌ی زاهدان.

۲۳ دی ۱۴۰۱ نقاشی دهم. آرمیتا عباسی که شنیدیم اعتصاب غذا کرده، با تصویر استخوان شانه‌ی تومورزده‌ی آرش صادقی، بنای مزار ری‌را و
۲۳ دی ۱۴۰۱ نقاشی دهم. آرمیتا عباسی که شنیدیم اعتصاب غذا کرده، با تصویر استخوان شانه‌ی تومورزده‌ی آرش صادقی، بنای مزار ری‌را و پریسا در سالگرد هواپیما، مریم سلیمیان نقاش که موهاش همه‌ی ما رو بغل کرده و پدر محمدمهدی کرمی و ما، که باز هم سوگواریم.