انتشارات چارلز بوکُفسکی
Open in Telegram
کانال پا بر جاست و میتوانید عضو شوید اما بخوانید: https://t.me/Bukowski_Pub/4251 و https://t.me/Bukowski_Pub/4700 @MrBelane
Show more7 942
Subscribers
-424 hours
-217 days
-3230 days
Posts Archive
بعضی آدمها برایم نوشتهاند که کارهایم به آنها کمک کرده تا به زندگیشان ادامه بدهند. به خود من هم همین کمک را کرده است. نوشتن، اسبها و نُه تا گربهام.
#چارلزبوکفسکی
@bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
من دوستت داشتم،
همچون مردی که عاشقِ زنیست،
که هیچگاه لمس نکرده،
فقط برایش نوشته است
و چند عکسِ کوچکش را نگاه میدارد.
بیشتر دوستت میداشتم،
اگر در اتاقِ کوچکی مینشستم،
سیگاری میپیچیدم،
و به صدای شاشیدنت در توالت گوش میدادم.
اما این هیچگاه رخ نداد.
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
Repost from انتشارات چارلز بوکُفسکی
کتابهای گزینشی، سانسور شده، ناقص و ارشادیِ چارلز بوکفسکی در یک نگاه
"نخرید و نخوانید"
در صفحات مجازی خود به اشتراک بگذارید تا دیگران هم مطلع شوند.
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
و هنوز زنان، البته زنان خوب، من را میترسانند. زیرا آنها به تدریج روح و جان تو را طلب میکنند. و من میخواهم آنچه از من باقی مانده است را برای خودم نگه دارم...
#چارلز_بوکفسکی
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
"دموکراسی"
مشکل از نظامهای دموکراتیک نیست،
مشکل اجزای زندهی آن هستند.
اولین نفری که در خیابان از کنارتان رد میشود را ببینید،
او را ضربدر سه یا چهار یا سی یا چهل میلیون کنید،
و فورا خواهید دانست که چرا اغلب امور برای ما غیرعملیست.
ایکاش علاجی برای مهرههای شطرنجی که به آن بشریت میگوییم داشتم.
ما راهحلهای سیاسی مختلفی را تجربه کردهایم،
و آنقدر احمق باقی ماندهایم،
که گمان میکنیم راه جدیدِ پیشِ رو،
همهی مسائل را درمان میکند.
هموطنان عزیزم،
مشکل هیچگاه نظامهای دموکراتیک نبودهاند،
مشکل خود شما هستید.
#چارلز_بوکفسکی
ترجمه: #مهیار_مظلومی
از کتاب #لذتهای_نفرین_شده
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
تمامش به طرز وحشیانهای لذتبخش بوده است
این رودخانهی خروشان دیوانه
این جنون غارتگر بلعنده
که آن را برای کسی جز خودم آرزو نخواهم کرد
آمین.
از کتاب: #شعرهای_آخرین_شب_زمین
#چارلز_بوکفسکی
مترجم: #شکیبا_یزدی
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
آدم وقتی حالش خوب نیست فقط کافی است نگاهی به آنها بیاندازد تا سرحال بیاید.
این حیوانات نجاتدهنده هستند. هرچه بیشتر گربه داشته باشید؛ بیشتر زندگی میکنید. با صدتا گربه بیشتر از موقعی که ده گربه دارید عمر میکنید.
روزی بالاخره این قضیه ثابت میشود و مردم جهان صاحب هزاران گربه میشوند.
#چارلز_بوكفسکی
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
«من مردگان را فهمیدهام»
بله من مردگان را فهمیدهام،
و حالا به سوی مرگ میروم.
در حالی که آنها قاشقهایشان را در نودلها وخوراکهایشان فرو میکنند.
من، به جمجمهای بدل خواهم شد که دیگر اهمیتی نخواهد داشت.
من مردگان را فهمیدهام،
و در حال مرگ در دنیایی هستم که مدتها پیش مرده است.
رها کردنش آسان است،
همانطور که عشق ورزیدن به آن آسان بود.
من مردگان را فهمیدهام،
و حالا به سوی مرگ میروم.
گوشت انگشتانم به استخوان میرسد
و عبادتی پیشکش نخواهم کرد.
من مردگان را فهمیدهام،
و حالا به سوی مرگ میروم.
مردن.
من مردگان را فهمیدهام.
اینجا،
روی زمین،
و جاهای دیگر.
حالا تنها،
پیشتر تنها،
تنها.
#چارلز_بوکفسکی
از کتاب #اشعار_آخرین_شب_زمین
مترجم: #شکیبا_یزدی
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
«من مردگان را فهمیدهام»
بله من مردگان را فهمیدهام،
و حالا به سوی مرگ میروم.
در حالی که آنها قاشقهایشان را در نودلها وخوراکهایشان فرو میکنند.
من، به جمجمهای بدل خواهم شد که دیگر اهمیتی نخواهد داشت.
من مردگان را فهمیدهام،
و در حال مرگ در دنیایی هستم که مدتها پیش مرده است.
رها کردنش آسان است،
همانطور که عشق ورزیدن به آن آسان بود.
من مردگان را فهمیدهام،
و حالا به سوی مرگ میروم.
گوشت انگشتانم به استخوان میرسد
و عبادتی پیشکش نخواهم کرد.
من مردگان را فهمیدهام،
و حالا به سوی مرگ میروم.
مردن.
من مردگان را فهمیدهام.
اینجا،
روی زمین،
و جاهای دیگر.
حالا تنها،
پیشتر تنها،
تنها.
#چارلز_بوکفسکی
از کتاب #اشعار_آخرین_شب_زمین
مترجم: #شکیبا_یزدی
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
"پرسش و پاسخ"
او لخت و مست
در شبی تابستانی
در اتاقی نشسته بود
و با نوک چاقو زیر ناخنهایش را تمیز میکرد،
لبخند میزد،
و به همه نامههایی که دریافت کرده بود
میاندیشید،
که نوشته بودند شیوه زندگی او
و آنچه در موردش نوشته،
به آنها در زمانهایی که همه چیز واقعا ناامید کننده بوده،
قدرتِ ادامه دادن بخشیده است.
چاقو را روی میز گذاشت
تلنگری به آن زد
چاقو با درخششی دورانی زیر نور چرخید.
با خودش فکر کرد:
پس چه کسی من را نجات بدهد؟
چاقو از گردش ایستاد.
پاسخ به ذهنش خطور کرد: خودت.
با لبخندی بر لب
الف) سیگاری روشن کرد.
ب) مشروب دیگری برای خودش ریخت.
ج) چاقو را دوباره چرخاند.
#چارلز_بوکفسکی
برگردان #مهیار_مظلومی
از کتاب #اشعار_آخرین_شب_زمین
اگر روزی بمیرم
تمام کتابهایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز میکشم
سیگاری روشن میکنم
و برای همه دخترانی که دوست داشتم در آغوششان بکشم
گریه میکنم
اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانهات را تکان بدهد و بگوید:
بلند شو سابیر
باید برویم سر کار
از کتاب: میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
#سابیر_هاکا
"امروز یازدهم اردیبهشت، روز کارگر است..."
@bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
