سیدحسینحسینی؛فلسفه/روش/نقدپژوهی
Open in Telegram
کانال دکتر سیّد حسین حسینی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی Dr.Sayyed Hossein Hosseini, lecturer and university professor Twitter.com/HJHOSSEINI2 instagram.com/dr.hossein.hosseini 📌استفاده از مطالب، با ذکر منبع. جهت ارتباط: @drshhs44
Show more481
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
هیچ رئیسی از افراد منتقد خوشش نمیآید.
علت ریشهای در ساختار حاکم اداری و سیستم پاچهپرور و بلهقربانگو است
و البته مسأله روانشناختی ترس از نقد هم هست...
🔻
ر. ک: یادداشت چرا از #نقد میترسیم؟ به سال ۱۳۹۹
🔼🔼🔼
آری، گاهی باید بانگی برخاست؛ اما تا کجا؟!
📚
یاسپرس در کتاب زندگینامه #فلسفی میگوید من دوبار درباره ایده دانشگاه نوشتم با هدف تجدید حیات دانشگاههای آلمان اما هیچکدام هم موثر نیافتاد!
ولی همچنان ابراز امیدواری میکند که به پیروی از روح سنت بزرگی که دارم، بانگی از سوی من برخاست!
از ما نیز با مشابه چنین انگیزههایی در سالهای پیش بارها و بارها #بانگی برخاست
اما تا آنجا که امید به بانگ برزدن نیز به ناامیدی و خموشی رفت.
ببینید یادداشت خموشی راه خود دیدم...
@drshhd
۴۰۵
وجود دانشگاه هم مانند کلیسا مرهون مالیات دولت است، اما مثل کلیسا تکلیفی (نه فقط ملی که) فوق ملی برعهده دارد.
کارل یاسپرس در کتاب زندگینامه فلسفی من
این سوال، تبیینی است نه انتقادی:
در یک نظام جمهوری(بالنسبه)، علیالاصول(ای عیالمبنا)، در مسایل بسیار مهم سیاسی مثل جنگ و صلح که با کیان یک کشور و سرنوشت جانی و مالی و... تودههای مردم روبرو است، باید حرف یک مداح یا روضهخوان در اولویت باشد؟
یا حرف کسی که سواد سیاسی دارد و ۳۰یا۴۰سال درس سیاست خوانده؟
یا کسی که سواد فقهی دارد و ۳۰یا۴۰سال درس فقه خوانده است؟
بحث بر سر اینکه چه کسی یا کسانی تصمیم نهایی را میگیرند و یا تصمیمشان چیست، نیست؛
بحث بر سر اولویت دادن است یعنی آنکه تصمیم نهایی را میگیرد (هرکه هست و هر تصمیمی میگیرد؛ جنگ یا صلح)، باید اولویتش کدام باشد؟
@drshhs
۴۰۵
خموشی راه خود دیدم!
خیلی سالها پیش در دهه ۷۰ و بخصوص در فضای دانشگاه با افرادی مواجه میشدم که مسئولیتی داشتند اما کاری درخور نمیکردند و به روزمرگی وحشتناک و تمسخرآمیزی افتاده بودند. با خود میگفتم این همه بیانگیزگی و خمودی از کجا و چرا؟ شاید در نگاه اول، اشخاص را متهم کنیم اما همان زمان هم معلوم بود که فضای یأس و ساختار نامیمون و نابجا و بیجا، افراد با انگیزۀ قوی را هم مأیوس و دلمرده میکند چه رسد به سست عنصرانی که صرفا بدنبال نان و میز و چای دبشی نزد سوگلی های درگاه همایونی بودند.
متأسفانه واقعیت میدانی این است که پس از آن همه سال، هیچ چشم انداز روشنی وجود ندارد یا به چشم ما نمی آید و همین امر در کلّ ساختار اداری و به ویژه مراکز علمی جریان و سریان دارد.
اگر شما خدای انگیزه و کار و خلاقیت و برنامه و تحول هم باشید و یا با قصد خیرخواهی و دلسوزی تمام، حرفی بزنید و انتقادی کنید یا در مواردی، مقابل ظلم و جنایاتی آشکارا خلاف عقل و شرع و وجدان بایستید، نه تنها هیچ احدوناسی از هموندان گرام به یاری شما نمیآید (حتی یک تک فرد حیوان ناطق و موجود حسّاس متحرک بالاراده) که تنها پاسخ دریافتی، پروندهسازیهای ناجوانمردانه علیه خودتان است و با انواع مشکلات و بیحرمتیها و زیرپاگذاردن حقوق مادی و معنوی روبرو میشوید.
هیچ عدلی در کار نیست و هیچ عدالتخانهای هم عملا به داد شما نمیرسد.
ساختار از اساس غلط اندر غلط است و امثال ما را هم قدرتی برای تغییرات بنیادین نیست و با رفتن این و آمدن آن هم اتفاقی نمیافتد که نیافتاده. آنان هم که قدرتی دارند، ظاهرا به لطایف الحیل، فهم و شناخت و انگیزه و توان و اراده ای جدّی برای مقابله با فساد سیستماتیک ندارند.
تجربۀ نه 1 ساله و 4 ساله، که ۴۰سالۀ کار علمی و پژوهشی من در مراکز علمی ایران در حوزه و دانشگاه این شد که غالبا هر که بیصلاحیتتر بود و در دانش/سواد و مدیریت/توان، ضعیفتر و خاک برسرتر، بر قدر نشست و آنکه زبانی پرچرب داشت و پاچهخوار و نوکرصفت و کاسهلیس و پرستومسلک، قدرش بیشتر دانسته شد و میزش آبادتر و شکم زیرمیزش چاقتر.
در هر دورهای ناشایستگانی بدتر از قبل به قدرت رسیدند و بر حجم کمی و کیفی خرابیها و آوارگیها افزودند و هرچه بیشتر دلسوزی کردیم و فریاد زدیم و سخن گفتیم و با قلم، مویه کردیم و یا بنایی را با خون جگر و چنگ و دندان(با قیمت و داشتههایی بس هنگفت و پرارزش چون جوانی و عمر گران و سلامت جسم و روح یکباره و حتی سختیها بر خانواده) از زیر خط صفر محض ساختیم و به محصولاتی درخور بیاراستیم، موجودات پلید و پلشت و تنگنظر و نخودمغزی از جنس امویان خارجی (با دشنهها و خنجرهایی خونآلود) و عباسیان داخلی (با پرچمهای سیاه، مهر بر پیشانی، تسبیح به دست، و انگشترهای گندۀ قلمبه سلمبه) آمدند و داعشوار، همه را به آتش حقد و کینه کشیدند و سرمایه ها به باد فنا دادند؛ نه فقط امید ما (که ما به سرگرمی آخر ارذلالعمر سرگرمیم) که آینده و هویّت فرزندان و جوانان ما، که آینده و هویّت این مرز و بوم را.
در این میانه، نه مقامات سافل و سافله (علیه ما علیه) فهمیدند، و نه حضرات عالی و عالیه (علیهم والسلام)، که به روی مبارک ملوکانه و جنّت آشیان و خلد آفرین خود هم نیاوردند، و نه حتی دوست (که هرچه می کشیم از دوستی های اوست!) خواست که بفهمد، که مرحمی گذارد و مثلا دلداری دهد و همراهی و همدلی کند.
و نه حتی جزایی دنیایی و نزدیک درخور جنایات جانیانی از جنس شمر و خولی و ابن زیاد، از ناحیۀ خدایی که در همین نزدیکیهاست.
آری، تو گویی آنچه زیاد است، فقط ابنزیاد است؛ آنان که به نام، موسی و در مرام، فرعونها و نمرودهایی تمام عیار بودند یا به نام، حسینقلی و حسنقلیخان و در مرام، آدولف ژوزف چنگیزخان؛ نامردمانِ نامردِ ناجوانمردی که تا توانستند هلهله کردند/ مست خندیدند/ عالم و آدمی را به سخره گرفتند/ و بر جام ها از خون آبروی مومنان، نعره ها کشیدند و سر کشیدند.
از خدا که البته شکایتی نیست که لابد تقدیر همین بوده.
گرچه این تقدیر سخت، سخت، سخت بود ولیکن تقدیر تمرین حریّت و آزادگی هم بود و البته که ما را به مقام آزادی آزادگانِ آزاد نشاند که ذره و لمحه و آنی از آن، با همۀ موجودیت سخیف و سست و سبک سیهرویانی چون شمایان که چارهای جز چاکرمسلکی و تنبارگی ندارید، نه قابل معاوضه بوده، نه بود، نه هست، و نه خواهد بود.
آری، تقدیر همین بوده و بس. اما زین پس، اختیار تقدیر خود داریم!
زین پس سکوت خواهیم کرد، سکوت کردنی،
زین پس خموشی گزیدهایم، خموشی از جنس خاموشی،
نه له و نه علیه.
دیگر نه با آبادانی و شادی شمایان میخندیم و می رقصیم (که شما را البت، آبادی و آبادانی هم نیست) و نه با خرابی و غمهای شما اشک می ریزیم و رخت عزا میپوشیم.
بیتفاوت مطلق به حیات و ممات شما و همۀ آوردههای شما.
ما را با اینان و آنان و شمایان، دگر هیچ کاری نیست.
داستان تکراری!
آیا این سرمایه و ظرفیت اجتماعی ایجاد شده هم مانند مواردی مشابه با پیامهای تکراری تبریک توسط عدهای مصادره خواهد شد و تحلیل به پذیرش عمومی مردم از سیاستهای نظام میشود؟
بدون تردید سرمایه اجتماعی فقط یک ظرفیت بوجود آمده است که بدون تصمیمات مهم و اقدامات عملی بسیار فوری برای تغییرات بنیادی و اصلاح نابسامانیهای اجتماعی و برآورده کردن انتظارات جامعه، نتیجهای جز سرمایهسوزی و نابودی ظرفیتهای جدید و متعاقباً بار کردن هزینههای هنگفت دیگر برای جامعه نخواهد داشت.
اقداماتی مانند عزل فوری و آنی مسئولین صداوسیما، تغییرات اساسی در شورای نگهبان و سیاستهای آن و شوراهای موازی دیگر، تأمین واقعی آزادیهای اجتماعی، آزادی زندانیان سیاسی، اعلام آزادی مطلق جوامع علمی در اظهارنظر و جلوگیری از برخوردهای امنیتی در دانشگاهها، رها کردن نهاد علم از سیاسی بازی، اصلاحات قانون اساسی، نسپردن مسئولیتها به افراد متوهم و متحجر، مبارزه جدی با فسادهای ساختاری، عدم برخورد پلیسی با مسایل فرهنگی، و...
بدون اینگونه اقدامات عملی دهها سرمایه اجتماعی بوجود آمده دیگر هم اثری ندارد و به باد فنا میرود چنانچه در سالهای اخیر بعضاً چنین شد...
@drshhs
۴۰۵
رویکرد تبیینی به مطالعات «فلسفۀ تاریخ» از منظر فرهنگی؛ بازسازی انتقادی
سیّد حسین حسینی
دانشیار فلسفه و روش شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
Drshhs44@gmail.com
چکیده
این مقاله به طرح پرسشهای «فلسفۀ تاریخی» پیرامون کتاب فلسفۀ تاریخ اثر دکتر کریم مجتهدی میپردازد. مطالعات فلسفه تاریخ(م.ف.ت.) جدای از ضرورت اولی و موضوعی خود، نقش بسزایی در مسالۀ «تحول علوم انسانی» دارد که کمتر به این نسبتسنجی توجه شده است و از این جهت، اهمیت دوچندانی پیدا میکند چه اینکه پاسخ به پرسشهای فلسفه تاریخی، نقطۀ عطف مفهومپردازی در مسیر حل و تحلیل مسالۀ تحول علوم انسانی خواهد بود؛ پرسشهایی مانند اینکه: آیا تاریخ دارای روندی محتوم است یا غیرمحتوم؟، سرنوشت تاریخی بشر، در مسیر تعالی و پیشرفت و تکامل است یا تنزل و پسرفت و انحطاط؟، وضعیت انسان معاصر در روند حرکت تاریخ چگونه بوده و در کجای تاریخ ایستاده است؟، آیا اراده و علم، دانش و تکنولوژی، فرد و جامعه، علوم طبیعی و علوم انسانی، نقشی در حرکت تاریخ برعهده دارند؟ آیا در تاریخ، حقایق کلّی واحدی وجود دارد؟ روند حرکت جوامع، دُوری و تسلسلی است یا تکاملی و تدریجی؟ و اصولاً، «واحد تحلیل مسأله» در «مطالعات فلسفۀ تاریخ» کدام است؛ فرهنگ، تمدن، یا تاریخ؟ و هرآینه، پرسشهای بسیار دیگری از این دست وجود دارد که به چشم میآیند.
در این پژوهش پس از نشان دادن «رویکرد فرهنگی» کتاب دکتر مجتهدی به مطالعات فلسفۀ تاریخ و اینکه دغدغۀ نویسنده، نوعی نسبت سنجی پارهای از مسائل گستردۀ مطالعات فلسفۀ تاریخ با مسالۀ «فرهنگ» بوده است، تلاش شده ناظر به مفاد کتاب، پرسشهای مهم حوزۀ فلسفۀ تاریخ، طراحی شوند و سپس به سمت ارائۀ مدلی برای نظاممندکردن آنها پیش رود. طبیعتاً مطالعات فلسفۀ تاریخی، زیرمجموعۀ مطالعات فلسفی قرار میگیرند و از اینرو، بدون فراهمآوری ویژگیهای خاصِ رویکرد و «متد فلسفی» نمیتوان ادعای فلسفهورزی کرد؛ همچنانکه، فقدان یک نگاه نظاممند یا بدون جامعیت و بصورت پراکنده به مباحثی در قلمرو فلسفۀ تاریخ نگریستن، مصداق امر «فلسفیدن» در قلمرو مطالعات فلسفۀ تاریخی نیز قلمداد نخواهد شد. مقاله در نهایت نتیجه میگیرد که مرزگذاری مفهومی دقیق («تمایز» همراه با «ترابط») بین مولفه های مفاهیمی مانند «تاریخ»، «فرهنگ»، و «تمدن» میتواند در ترسیم مدل تحلیل سیستماتیک مسائل مطالعات فلسفۀ تاریخ، یاری کننده باشد.
کلیدواژه: فلسفه تاریخ، علوم انسانی، روش شناسی، نقد، مجتهدی، فرهنگ.
