ڪیلـیڪـ
Open in Telegram
No data
Subscribers
-924 hours
-77 days
+7230 days
Posts Archive
تهیه کننده: محمد علی فرزندی
مداح: سیدمحمدرشا نوشهور
شاعر: سید حسین راعی
مدیر تصویربرداری: مصطفی حسنی
تدوین: سیدابوالفضل سیروسنژاد
تنظیم: آریا شمس
گروه سرود احسان
مجری طرح: ریحان استدیو
☞https://t.me/cilik ✓
🔺هوا خنک و خنکتر میشود
🔹برای روزهای آینده شاهد خنکتر شدن هوا خواهیم بود و دمای هوا با کاهشی محسوس، علیالخصوص در بسیاری از نقاط استانهای نیمه شمالی کشور بسیار خنکتر خواهد شد.
☞https://t.me/cilik ✓◡̈⃝ㅤ
چه مشروبی بنوشيم؟
ﺍﮔﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﻋﺼﺎبتان ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﯾﺨﺘﻪ
يك ته شات ويسكی با يخ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﮐﻠﯿﻪ ﺗﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﻧﺴﺎﺯﺩ
آبجو تگری ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﺧﻮﻥﺗﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ شراب قرمز ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﺻﺪﺍﯼ ﻣﻌﺪﻩ ﺭﻧﺞ ﻣﯽﺑﺮﯾﺪ ودكا ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺳﺮﻓﻪ ﻣﯽﻛﻨﯿﺪ
ساكی[مشروب برنج]ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻣﯽﻛﻨﯿﺪ
هر شب همراه غذا شراب سفيد ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺗﺮﺳﯿﺪ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﻣﻌﺪﻩ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ويسكی با ﻛﻠﻢ بخار پز ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﯾﺒﻮﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ويسكی با آب ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ.
༻ @Cilik ༺
♡ #ڪانالڪیلیڪ♡
این حکایتو با دقت بخونید
دو برادر بودن کت و شلوار میفروختن یکی احمد یکی محمود
احمد مسئول جذب مشتری بود محمود قیمت میداد و همیشه آخر مغازه مینشست مشتری که میومد احمد با زبان بازی جنس را نشون میداد و زمان قیمت از محمود میپرسید داداش قیمت چنده؟
محمود میپرسید کدوم یکی؟ احمد میگفت کت شلوار مشکی دکمه طلایی جلیقه دار.
محمود میگفت ۸۲۰ تومان ولی احمد باز میپرسید چند؟ دوباره محمود بلندتر میگفت ۸۲۰ تومن.
احمد به مشتری میگفت ۵۲۰ تومن. مشتری که خودش قیمت ۸۲۰ شنیده بود با عجله ۵۲۰ میداد و میخرید! همه فکر میکردن احمد کر است ولی حقیقت این بود که قیمت کت و شلوار در واقع ۴۲٠ بوده ولی مردم به خیال یک خرید خوب زود میخریدن!!!
الان سایپا و ایرانخودرو شدن احمد و محمود!
༻ @Cilik ༺
♡ #ڪانالڪیلیڪ♡
داستانی زیبا از چارلی چاپلين
وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب
یک آرزو میکردم.
مثلاً آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد؛
میگفت: «میخرم به شرط اینکه بخوابی.»
یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت: «میبرمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟»
گفت: «میرسی به شرط اینکه بخوابی.»
هر شب با خوشحالی میخوابیدم.
اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید:
«هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهایت فکر میکنی؟» گفتم: «شبها نمیخوابم.»
گفت: «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم:
«تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.»
گفت: «سعی خودم را میکنم به خوابت بیایم
به شرط آنکه بخوابی.»
༻ @Cilik ༺
♡ #ڪانالڪیلیڪ♡
