دیـرزی
Open in Telegram
@dirzee_ir مدیریت کانال @DrMazyarEtemadi «دیرزی» یعنی بسیار بمان و زندگانی کن!
Show more5 940
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
5 940
Repost from دیـرزی
رفته بودم دکتر
مردک دیوانه
مثل من شاعر بود
گفت حالت خوب است؟!
من از او پرسیدم
دکتری آیا تو؟!
رنگ رخسارهی من
حالت چهره چطور؟
برق چشمانم چی؟
همگی نرمال است؟
گفت حالت خوش نیست...
دفترش را باز کرد
نسخه را آغاز کرد
صبحها یک غزل ناب بخوان
ظهرها قبل اذان
یک دو بیتی کافی است
عصرها سعدی و حافظ که بخوانی
با دو فنجان چای یا قهوه ترک
قبل تاریکی روز
رنگ رخساره عوض میگردد
حالت چهره ولی دست تو نیست
عاشقی آیا مرد؟
دکتر از من پرسید
من نگاهش کردم
و نمیدانستم
پاسخ سخت سوال ساده را
گفت قبل از خواب باید بنویسی
هر شب
و به موسیقی ایرانی اصل
گوش جان بسپاری
جان ِمریم خوب است
یا بهار دلکش
کلا آثار بنان هم عالیست
برق چشمانت هم
ساده درمان میشود
دوستانت را ببین
گل بگو گل بشنو
و به اندیشهی پنهان درونت
هدیه کن یک گل سرخ
و کمی دورتر از باغچهی خانهی خود
تک درختی تو بکار
و حواست باشد
که رهایش نکنی
نگذاری که بگیرد آفت
من کمی گیج شدم
دکتر اما خندید
به گمانم فهمید
من دیوانه چو او
شاعری در به درم
که اگر صبح شود
یا نسیمی بوزد
و دعایی نکنم
یا که خورشید سلامم بکند
و جوابی ندهم
بیگمان میمیرم
نسخه را برداشتم
مو به مو و خط به خط
پیش رفتم تا شعر
پیش رفتم تا دوست
پیش رفتم تا گل
دو سه روزی که گذشت
حال من بهتر بود
تو چرا غمگینی؟
تو مگر شعر نمیخوانی دوست؟
صبحها یک فنجان
غزل تازهی سعدی
قبل خواب
شعر نو از سهراب
شک نکن یار عزیز
کمتر از یک هفته
میدهد این نسخه جواب
نسخه باشد از من
از تو یک همت ناب
شعر #مسعود_معظم_جزی
خوانش #مازیار_اعتمادی
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
👇👇👇
5 940
بعضی آدمها جلد زرکوب دارند
بعضی جلدِ ضخیم و بعضی نازک
بعضی آدمها ترجمه شدهاند
بعضی از آدمها تجدید چاپ میشوند
و بعضی از آدمها توقیف
و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند
بعضی از آدمها تیتر دارند، فهرست دارند
و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشتهاند:
«حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است!»
بعضی از آدمها قیمت روی جلد دارند
بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش میرسند
و بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمیشوند
بعضی از آدمها را باید جلد گرفت
بعضی از آدمها نمایشنامهاند و در چند پرده نوشته میشوند
بعضی از آدمها خط خوردگی دارند
بعضی از آدمها غلط چاپی دارند
بعضی از آدمها زیادی غلط دارند و بعضی غلطهای زیادی!
از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت
از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت
و با بعضی از آدمها هیچوقت تکلیفمان روشن نیست
بعضی از آدمها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم
و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت
آدمها مثل کتابها هستند…
از کتاب بی بال پریدن / اثر #قیصر_امین_پور
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
با خشم و جدل زیستم.
و به هنگامی که قاضیان
اثباتِ آن را که در عدالتِ ایشان شایبهی اشتباه نیست
انسانیت را محکوم میکردند
و امیران
نمایشِ قدرت را
شمشیر بر گردنِ محکوم میزدند،
محتضر را
سر بر زانوی خویش نهادم.
و به هنگامی که همگنانِ من
عشق را
در رویای زیستن
اصرار میکردند
من ایستاده بودم
تا زمان
لنگلنگان
از برابرم بگذرد،
و اکنون
در آستانهی ظلمت
زمان به ریشخند ایستاده است
تا منش از برابر بگذرم
و در سیاهی فروشوم
به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته
آنجا که تو ایستادهای.
#احمد_شاملو
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
کتاب «خیرالنساء» به قلم #قاسم_هاشمینژاد داستانیست از این نویسندهی فقید که نوشتارهای برآمده از قلم او در زمرهی بهترین آثار ادبیات فارسی معاصر قرار میگیرد. این اثر که بعد از سالها تجدید چاپ شده، قصهای است از سرگذشت مادربزرگ او که "خیرالنساء" نام دارد و هاشمینژاد به شیواترین شکل ممکن، این داستان دلنشین عارفانه را از زندگی "خیرالنساء" به رشتهی تحریر در آورده. سبک روایت اثر از رمز و رازی منحصر بهفرد برخوردار است و نثر آن افسون کننده و زیباست. زندهیاد قاسم هاشمینژاد موفق شده در این اثر فضایی رازگونه و مبهم بیافریند که حالتهای عرفانی این زن حکیم، در آن به خوبی جلوه کند. راوی داستان #ناصر_زراعتی است.
[قاسم هاشمینژاد؛ زاده ۱۳۱۹ در آمل – درگذشته ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ در تهران]
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
وقت بهخیر!
اسم من کبوترِچاهی است
و دخترم.
خانەام درمحله منارە است.
من از پَروبال خود
و از منقار و از خانە
و محله و از همەچیز خود بیزارم!
من بغبغوی حرامِ داخل دین و میهنم،
من اجازه ندارم
دور از این مناره پرواز کنم!
من اجازه ندارم دور از صدای منارە،
به صدایی دیگر
گوش فرا دهم!
یا با برف و باد برقصم،
یا دست در دستِ پسرِ رویا
و آرزوهایم بگذارم!
من اجازه ندارم موهایم را
به جادەها و به موسیقی
و به کبوترهای چاهی نرینە نشان دهم!
من مادینه بهارِ قدغنم و شب و روز هم
تحت نظارت دوربین منارەام،
بالهایم اجازه ندارند حتی با دو انگشت،
با بالهای نرینەها دست بدهند!
من سرنوشت حرامم همچو پیکرم.
گُلی حرام،
آبی حرام،
ترانەای حرام و
شرابِ داخل قصیدەی حرامم.
#شیرکو_بیکس
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
«فرهنگ سهخطی»
روزی فرانتس کافکا نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچهای افتاد که داشت گريه میکرد. کافکا جلو میرود و علت گريهی دخترک را جويا میشود.
دخترک همانطور که گريه میکرد پاسخ میدهد: "عروسکم گم شده..."
کافکا با حالتی کلافه پاسخ میدهد: "امان از اين حواس ِپرت... گم نشده، رفته مسافرت!"
دخترک دست از گريه میکشد و بهت زده میپرسد: "از کجا میدونی؟!"
کافکا هم میگويد: "برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه..."
دخترک ذوق زده از او میپرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه، کافکا میگويد: "نه، توی خونهست. فردا همينجا باش تا برات بيارمش."
کافکا سريع به خانهاش بازمیگردد و مشغول نوشتنِ نامه میشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است!
اين نامهنويسی از زبان عروسک را بهمدت سه هفته هر روز ادامه میدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر میکرده آن نامهها بهراستی نوشتهی عروسکش هستند!
در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانهی عروسک که «دارم عروسی میکنم» بهپايان میرساند.
اين ماجرای نگارش كتاب «کافکا و عروسک مسافر» است.
اينکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامهها را (به گفتهی معشوقهاش دورا) با دقتی حتی بيشتر از کتابها و داستانهايش بنويسد، واقعا تاثيرگذار است.
او واقعا باورش شده بود. اما باورپذيری بزرگترين دروغ نیز بستگی بهصداقتی دارد که به آن بيان میشود.
"امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته؟!"
اين دومين سوال کليدی بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بیهيچ ترديدی گفت: "چون من نامهرسان عروسکها هستم!"
(کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمیداد. سرانجام او در اثر سل در اوج جوانی درگذشت.)
جامعهای که در آن راههای طولانی، راههای کم رفت و آمد و خلوتی شده، جامعهای که در آن هیچکس حوصلهی صبر و شکیبایی برای بهدست آوردنِ هدفی را ندارد، جامعهای استتوسیست. جامعهای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازهی خواندنِ همان سه خطِ بالای استتوسها زمان میگذارد!
جامعهی مبتلا به «فرهنگِ سهخطی»!
ما مردمی شدهایم لنگهی پینوکیو، که دوست داریم طلاهایمان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم!
مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکتهای هرمی مشابه میافتند، یک جای کارِشان لنگ میزند. آن جای کار هم اسماش «فرهنگِ شکیبایی» است.
"فرهنگ سهخطی" به ما میگوید اگر نوشتهای بیشتر از سه سطر شد، نخوان!
فرهنگِ سهخطی به ما میگوید راهِ رسیدن بههدف چون درست است، طولانی است. پس یا بیخیالاش بشو یا سراغِ میانبُر بگرد!
فرهنگِ سهخطی است که نزولخوری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بیسوادی دارد، رشوه دارد، تنفروشی دارد، حقخوری و هزار جور دردِ بیدرمانِ دیگر دارد. فرهنگِ سهخطی است که اینهمه آدمِ بیکار دارد.
آدمهای بیکاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند!
برای درکِ عمقِ فاجعهای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم. بههمین فیسبوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم، همهچیز دستمان میآید. وقتی که کسی مینویسد: « اوه! طولانی بود، نخوندم!» یا «سرسری یه نیگاه انداختم، با کلیّتش موافقم!» یا «چه حوصلهای!» یا «لایک کردم، ولی نخوندم!» و ...
یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی بههدف نمیرسد. آن پُل، همان فرهنگِ شکیباییست.
جامعهای که همهچیز را ساندویچی میخواهد، در مطالعه؛ سه خط استتوس برایش بس است.
در ازدواج؛ بین عشق و نفرتاش ده ثانیه زمان میبرد. در سیاست؛ بینِ زندهباد و مُردهبادش، نصفِ روز کافیست. در کار؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد. در تحصیل؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک آب میخورد.
در هنر؛ از گمنامی تا شهرتش به اندازهی یک فیلم دو دقیقهای در یوتیوب است!
فرهنگِ سهخطی بهمن اجازه میدهد چیزی را نخوانده، بپسندم. موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم.
راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم. دارویی را نخورده، تجویز کنم. نظری را ندانسته، نقد کنم...
فرهنگِ سهخطی بهمن اجازه میدهد بههر وسیلهای برای رسیدن به هدفام متوسل شوم. چون حوصلهی راههای درست را "که طولانیتر هم هست" ندارم .!
[ فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار ایرانیان در عصر حاضر، بهقلم: #محمد_عابدینی ]
#دیرزی
🔆@dirzee_ir
5 940
نقش #هنر و #ادبیات در زندگی ما
هر انسانی در ذات خود مجذوب زیباییهای هنر و ادبیات است. هنر و ادبیات با ورود در زندگی باعث پیوند فکر و اندیشه و زیباییهای موجود در پیرامون ما هستند. هیچ جامعهای منفک از ادبیات نیست. ادبیات همواره در زندگی هر جامعهای غذای روح و چاشنیاش بوده. اقیانوس پهناور ادبیات همیشه در برگیرنده هر ملتی بود و هست. هنر و ادبیات توسط یک اجتماع بزرگ خلق شده، شکل گرفته و ارایه میشوند. یک هنرمند مجموعه بازتاب حیات باطنیاش که انعکاس پیرامون و محیط زندگیاش است را میسازد. تمام تحولات بشر از دیروز تا امروز نهفته در هنر اوست که مذهب، جنگ، پیشرفت، عقبماندگی، سطح فکر، احساسات، موفقیت و شکستها و ... را تشکیل میدهد. در این میان مطالعه، ابزاری برای رسیدن بهزندگی ایدهآل است! مطالعه، دانستن و یادگیری سه وجه مهم برای رسیدن بهتجربه و یک زندگی مطلوباند. #ماریو_بارگاس_یوسا میگوید: ادبیات امروز و دیروز ندارد. مطالعه و ادبیات باعث رشد نوعی دیدگاه انتقادی میشود و به این دلیل هم هست که دیکتاتورها از ادبیات میترسند، ادبیات راهی برای مجهز شدن در برابر تمام نادرستی موجود در جهانیست که در آن زندگی میکنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را بهدنیای تخیلاتی که با وجود کاستیها و محدودیتهایمان خلق کردهایم، نزدیک کنیم. شعر و ادبیات چنان در زندگی ما مهماند که #نیچه میگوید: در حقیقت، تنها یک چیز لازم است و آن اینکه انسان با توسل به هر نوع هنر یا شعری به خرسندی و ارضای خود دست یابد. همه اینها باعث میشوند که یک خالق هنر موضوعاتش را از پیرامونش انتخاب و این خودش یک ستایشی بزرگ است. هنر و ادبیات به یقین رویاپردازانه ما را از درد و رنج هستی رهایی میبخشند. #نیما_یوشیج : چیزی که بیشتر مرا به نوشتن معتقد کردهاست، همانا رعایت معنی و طبیعت خاص هرچیز است و هیچ حُسنی برای شعر و شاعر بالاتر از این نیست که بهتر بتواند طبیعت را تشریح و معنی را بهطور ساده جلوه دهد. نتیجهی من از نوشتن این مطلب رسیدن به شعر و خواندن شعر بود. خواندن حتی یک شعر در روز باعث کشف و راهگشای هر چیزی در زندگی روزمرهی ما میتواند باشد. #کوندرا گفته: شاعر فقط امکانی بشری را «کشف» میکند؛ امکانی که تاریخ هم به نوبهی خود روزی آن را کشف خواهد کرد. پس این امکان برای خوانندهی آن شعر هم امکانپذیر خواهد بود. شعر، قسمتی از دانش بشری است. عشق هر انسانی را سراینده میکند و عشق به اعتلا و پیشرفت فرهنگ یک جامعه به یقین چهها خواهد کرد. وقتی افسرده و کِسل و ناامید هستیم مطالعه یک کتاب خوب یا شعر میتواند به زندگی ما معنا و هدف ببخشد و در این روزگارِ تلخ و سخت، خواندن حتی یک فصل کتاب و یا یک شعر قادر است ساعاتی از این تلخیها و سختیها را کمرنگ و مشکلات را در فرم و قالبی تازه قرار دهد تا بتوانیم راهحلی برایش بیابیم. در اهمیت هنر و ادبیات در زندگی اجتماعی شکی نیست که آثار مثبت، آنی و حیاتی دارند و در آینده نیز براى روح جوامع انسانی نیازی ضروریاند و جامعهای بدون آن نمیتواند روح پُرنشاطی را تجربه کند. در جامعهای هستیم که در نشر کتاب، نشریه و یا هر ابزار خواندن دچار مشکلیم. اعم از سانسور و نبود کاغذ و فیلترینگ و ... اما باید از هر امکانی که در این میان کورسویی حتی کوچک نشان میدهد بهره ببریم. در کتاب «چرا ادبیات» #یوسا میگوید: یکی از اثراتِ سودمند ادبیات در سطحِ زبان تحقق مییابد. جامعهای که ادبیاتِ مکتوب ندارد،در قیاس با جامعهای که مهمترین ابزار ارتباطیِ آن، یعنی کلمات، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته،حرفهایش را با دقت کمتر، و غنای کمتر و وضوحِ کمتر بیان میکند. جامعهای بیخبر از خواندن که از ادبیات بویی نبرده، همچون جامعهای از کر و لالها دچارِ زبانپریشی است و به سببِ زبانِ ناپخته و ابتداییاش مشکلاتِ عظیم در برقراریِ ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق میکند. آدمی که نمیخواند، یا کم میخوانَد یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف میزند اما اندک میگوید، زیرا واژگانش برای بیانِ آنچه در دل دارد بسنده نیست. دنیای بدون ادبیات، دنیای بیتمدن است. از این حیث، این دنیا دنیایی مطلق حیوانی است. من که این قسمت را نوشتم دست و تنام چنان لرزید که گویی بعدش اگر سراغ کتابی نروم یک خیانتکار محسوب میشوم! یادمان نرود که اهالی #دیرزی هم میگویند: خواندن شعر و کتاب دامنهی واژگان ما را وسیعتر و دریچههای جدیدی بهذهنمان باز میکند ...
سال ۱۴۰۴ بر شما فرخنده باد #مازیار_اعتمادی
پاینده باشید و #دیرزی
@dirzee_ir
5 940
شب به یغما رسید و دست گشود
در تهِ دره هر چه بود ربود
رود دیریست تا اسیرِ وی است
بشنو این هایهای زاری رود
گنج باغ از سپید و سرخ و بنفش
همه در چنگ شب به یغما رفت
شاخِ گردو ز بیم پای نهاد
بر سرِ شاخ سیب و بالا رفت
شب چو دودِ سیه تنوره کشید
رو نهاد از نشیب سوی فراز
دست و پای درختها گم شد
بر نیامد ز هیچ یک آواز
بانگ برداشت مرغ حق: شب! شب!
برگ بر شاخ بید لرزان شد
راهِ فرسوده بر زمین بخزید
لای انبوهِ پونه پنهان شد
شب دمی گرم بر کشید و بخفت
اینک آسوده از هجوم و ستیز
یک سپیدار و چند بید کهن
بر سر تپهاند پا به گریز
#پرویز_ناتل_خانلری
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
آنك بزرگ و سرخترين لالهای كه روييده است
بر شاخهی سپيد.
- « ای عابر، ای غريبهی بیخون
ميخانههای شهر مگر بسته است
كاين گونه سرد و رنگ پريده میآيی
و لاله در نگاه تو میخشكد؟ »
آنك بزرگ و سرخترين لالهای كه روييده است
بر متن دشتِ مينايی،
و عابری كه میخواند:
- « از هر رگ بريدهی من رست
اين بيدهای سرخ پريشان
و اسبهای بیسر اشباحی
اجساد سبز و مثلهی صدها غريبه را بردند. »
آنك بزرگ و سرخترين لالهای كه خشكيده است
بر ساقهی شكستهی اين رود،
و مردمان خسته كه بر شاخههای تنهاشان
خشكيده لالههای سياه،
و شاعری كه میگريد:
- « ميخانههای شهر مگر بسته است؟ »
#هوشنگ_گلشیری
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
یاد کردند مرا باز به گلدانِ دگر
گلبنانِ دگر از طرفِ گلستانِ دگر
بودم افسرده چو گُل دردی و بشکفتم باز
نو بهارست به من تا به زمستانِ دگر
با نواهایِ دگر تهنیتِ من گفتند
بلبلانِ دگر از ساحتِ بستانِ دگر
عشق هر فکرِ دگر را ز دلم بیرون کرد
همچو مهمان که کند بخل به مهمانِ دگر
با چنین گام که نسوانِ وطن پیش روند
عنقریبست که ایران شود ایرانِ دگر
#ایرج_میرزا
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدم
جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم
بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده
بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم
بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیدهست
بگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم
بگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجوران
بگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدم
چو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستد
تو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم
بگفتم روز بیگاه است و بس ره دور
گفتا رو به من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم
بهگاه و بیگه عالم چه باشد پیش این قدرت
که من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم
اگر عقل خلایق را همه بر همدگر بندی
نیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم
#مولانا
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
کاش من هم اشک داشتم
و جای امنی گیر میآوردم
و برای همهی غریبها
و غربتزدههای دنیا گریه میکردم.
برای همهی آنها که به تیر ناحق کشته شدهاند
و شبانه دزدکی به خاک سپرده میشوند.
#سیمین_دانشور
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب میگذرد
چاره آن است که سجاده به مِی بفروشیم
خوش هواییست فرحبخش خدایا بفرست
نازنینی که به رویش مِی گلگون نوشیم
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟
گل به جوش آمد و از مِی نزدیمش آبی
لاجرم زآتش حرمان و هوس میجوشیم
میکشیم از قدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بیمطرب و مِی مدهوشیم
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در مُوسم گل خاموشیم
#حافظ
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
فرهنگ عشق
در فرهنگ عشق
وقتی كه
گلواژههای عاشقانه
تاراجگرانه مغفول میشوند
چقدر بیروح و سرد مینمايد
كاربرد بنمايههای ارزشی
مانند استاد
كه میخواهد نقش جايگزين پيدا كند
برای ابراز …
چقدر درد اندود و تلخست
يازيدن اين دست عنوانهای پرطمطراق
در قاموس عشق
وقتی كه
بهجای شوريدن و شورانيدن
در بازار رنگ
بساط تمجيد و تعريف را تداعی میكند
و در چنين برزخی درد آورست كه
بهدست قافلهی تتاران بیدرد
جسد عاشق
در گورستان خاطرهها مدفون میگردد
و در فراگشت انحطاط
بايد بر مرگ عشق
مرثيه خواند
و مويه سرداد
زهی افسوس بر اين سوگواری
زهی اندوه بر اين مُردهباری
نوشته #محمدرضا_عطاری_گلشن
خوانش #مازیار_اعتمادی
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
آب و آتش نسبتی دارند جاویدان
مثل شب با روز، اما از شگفتیها
ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما
آتشی با شعلههای آبی زیبا
آه
آب و آتش نسبتی دارند دیرینه
آتشی که آب میپاشند بر آن، میکند فریاد
ما مقدس آتشی بودیم، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی، و درد آلود فریادی
من همان فریادم، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد، این از یاد
کآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
گفتم و میگویم و پیوسته خواهم گفت
ور رود بود و نبودم
همچنان که رفته است و میرود
بر باد ...
#مهدی_اخولن_ثالث
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
دل و جان بردی؛ اما نشدی یارم!
با ما بودی؛ بی ما رفتی…
چون بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چون کاروان رود؛ فغانم از زمین بر آسمان رود!
دور از یارم؛ خون میبارم
فتادم از پا به ناتوانی؛ اسیر عشقم چنان که دانی…
رهایی از غم نمیتوانم!
تو چارهای کن؛ که میتوانی…
گر ز دل برآرم آهی؛ آتش از دلم خیزد!
چون ستاره از مژگانم؛ اشک آتشین ریزد…
چون کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم خون میبارم…
نه حریفی؛ تا با او غم دل گویم
نه امیدی، در خاطر که تو را جوبم
ای شادی جان، سرو روان
کز بر ما رفتی از محفل ما؛ چون دل ما سوی کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی…
چون بوی گل به کجا رفتی؟
به کجایی غمگسار من؟
فغان زار من بشنو؛ باز آ…
از صبا حکایتی از روزگارِ من بشنو
بازآ بازآ سوی رهی؛ چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی…
تنها ماندم، تنها ماندم
استاد #غلامحسین_بنان
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
گفتمش شیرینترین آواز چیست؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند
ناله زنجیرها بر دست من
گفتمش: آنگه که از هم بگسلد
خنده تلخی به لب آورد و گفت:
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره بر این امید بست
و آن طلایی زورق خورشید را
صخرههای ساحل مغرب شکست
من به خود لرزیدم از دردی که تلخ
در دل من با دل او میگریست
گفتمش: بنگر! در این دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی است
سر به سوی آسمان برداشت گفت:
چشم هر اختر چراغ زورقی است
لیکن این شب نیز دریایی است ژرف
ای دریغا شب روان کز نیمه راه
میکشد افسون شب در خوابشان
گفتمش: فانوس ماه
میدهد از چشم بیداری نشان
گفت:اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمیآید به گوش
گفتمش: اما دل من میتپد
گوش کن اینک صدای پای دوست
گفت: ای افسوس در این دام مرگ
باز صید تازهای را میبرند
این صدای پای اوست
گریهای افتاد در من بی امان
در میان اشکها پرسیدمش:
خوشترین لبخند چیست؟
شعلهای در چشم تاریکش شکفت
جوش خون در گونهاش آتش فشاند
گفت: لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من زجا برخاستم
بوسیدمش...
#هوشنگ_ابتهاج
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
Mastering Accelerator Programs.
MAP Talks
📍▶️برای اولین بار در ایران
✔️برنامهی بینالمللی شتابدهنده مهارتی، حرفهای، تخصصی و مدیریتی (MAP ) برگزار میشود.
📍سخنرانان:
🎤دکتر دنیل دلفانی
آینده پژوه و طراح الگوی Future-Self
رییس Futurale College of Canada
🌐آینده پژوهی فردی
سناریوی آینده پژوهی فردی چیست و چگونه پردازش میشود؟
.......................
🎙دکتر حمید شکری خانقاه
مدیر برنامه بینالمللی MAP در خاورمیانه، برنامهریز و استراتژيست ارتباطی
🌐پارادایمهای نوین ارتباطات هوشمند برای مدیریت موفق و حرفهای روابط عمومی
📊چگونه در نقش یک استراتژيست ارتباطی راه حل محور، عمل کنیم؟
........................
MAP
سکوی پرتاب مدیران فردا و فرصتی بینظیر برای ارتقای مهارتهای حرفهای، تخصصی و مدیریتی شما ...
................
💸با اهدای گواهینامه بینالمللی شرکت در برنامههای MAP
................
💥به روز یکشنبه ۱۲ام اسفندماه موکول شد
🔗ساعت ۱۸:۳۰
📌با توجه به ظرفیت محدود «رایگان»
با لینک زیر وارد شوید:
🔍https://m0h.ir/2cw6ik
📌به صورت اتوماتیک به تقویم کاریتان اضافه میشود.
🔆 @dirzee_ir
