SevenHells
Open in Telegram
468
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
468
روی موتورتون بوق کامیون نصب کنین عاخه ما صدای موتور گازیتونو از صدای کامیون واقعی تشخیص نمیدیم، با بوقتون میکشیم کنار.
468
کاش جاری بودیم. یه دونه عروس جدید میومد خانواده شوهر، برای عروسیش جر میدادیم خودمونو ازون خوشگل تر شیم چشش دراد؛ بعد همونجوری که از چاق بودن دستاش میگفتیم یهو میومد جلومون به اون یکی میگفتیم عاره مریم جون خیلی خوشگل شده ماشالا و یه لبخند تصنعی میزدیم.
468
برید به همه اینایی که بیو اینستاشون زدن عکاس بگید روزت مبارک، یَک یَکشون میگن «چی؟»
بعد که چک کردن میگن «آها عاره مرسی، میدرخشیم چون الماسیم. 😎»
468
چجورى دلتون مياد اون همه کراشو بچپونيد تو دلتون؟
دل فقط جاى يه نفره، که بتونه بياد تختشو بزاره تو دل آدم، همونجا بخوابه.
468
اگه برای اعتراض موضوع کم آوردین یه جنبش راه بندازین به اینکه چرا ایموجی زن با موی کوتاه نداریم اعتراض کنین. :)))
468
پاسى از شب گذشته که متاسفانه پاس گل هم نبوده است.
پاس هاى شب هميشه ناموفق اند.ناراحت اند.خوابالو اند ولى نمى خوابند.
پاس هاى شب تنها روى تخت دراز شده اند و خودشان را در پتو پيچانده اند.به اين فکر مى کنند يکى بايد پيدا شود که شب بروند روى پشت بام، منتظر شوند چراغ هاى شهر خاموش شوند و ستاره ها بپرند توى چشمشان .منتظر گذر شهاب سنگ ها شوند و در همان احوال خوابشان ببرد و از لبه ى پشت بام بيوفتند پايين.
پاس هاى شب هميشه داستان هايشان را با مردن تمام مى کنند و مى روند توى کرنر تخت مى خوابند.
