SevenHells
Open in Telegram
480
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-830 days
Posts Archive
481
مى دونين پوينت دوس پيدا کردن در هر دوره از زندگى چيه؟ ^-^
احمق بازى. ينى شما دوست پيدا مى کنيد که بتونين باهاش خوشحال باشين و بتونين پشت سر ديگران غيبت کنين و بتونين کاراى احمقانه اى بکنين که با هيچکس ديگه اى نمى کنين.
با يه نفر دوست مى شين که بتونين احساساتى که هيچ وقت نمى تونين بروز بدينو به راحتى بريزين بيرون و يکم خودتون باشين.
مى دونين بعد همه ى اين اتفاقا چى مى شه؟شما به دوستتون وابسته مى شين.^-^
وابستگى نه فقط به معناى عادت.به معناى دوست داشتن و عادت.
و وقتى يه نفرو خيلى دوست داشته باشين، نمى خواين ناراحتيشو ببينين.
نمى خواين ببينين صدمه مى بينه يا زندگى آينده ش به خطر ميوفته.اينجاست که دست از احمق بازى بر مى دارين و سعى مى کنين مواظبش باشين.سعى مى کنين بهش بگين چى فکر مى کنين و دوس ندارين اتفاق بدى واسش بيوفته.ولى خب پوينت دوست پيدا کردن اين نيست اصن.همون احمق بازيه.
واسه همين آدمى که شما واسش دلسوزين معمولا از شما بدش مياد.چون نمى تونه راحت کارى که مى خوادو انجام بده و خب شما ديگه باهاش احمق بازى درنميارين.
واسه همين شما بعد از مرحله ى وابستگى معمولا دوستوتونو از دست مى دين ^-^ و اينطوريه که شما تا آخر عمرتون تنها مى مونين. ^-^
هى گفتم "شما" ولى منظورم خودم بودم.فقط خواستم تا آخرش بخونينو به اينور اونورتون حواله نکنين :(
481
سوای ع احتمال بیماریای پوستی از اون 18 پی پی ام جیش توی تمیزترین استخرا چندشتون نمیشه بازم میرین استخر؟
481
وقتی ع همه چیتون عکس و فیلم میگیرین پخش میکنین آدم شک میکنه بخاطر خودش باهاشین یا بخاطر شوعاف. 😐
481
نقلست از پانته آ از کانادا که دوس دختر خاص شیخ بود که گفت: در تورنتو بودم به ژندگی، چون آوازهٔ شیخ بشنیدم به پارتی او رفتم چون چشم شیخ بر من افتاد گفت: بیا که با سر زلف تو کارها دارم و من منکر مسکر و مستی و این غلط ها بودم پس نرفتم تا با سر زلفم کارها نداشته باشد. پس در آخر پارتی از روی درویشی جامه ام خواست و مرا در دل افتاد که همه را مفت مفت بدهم برود اما گفتم مرا از لس آنجلس بهدیه آوردهاند و بیس دینار قیمت درآوردن و تماشای اینست شیخ دیگر بار آواز داد و این بار طلب جامه ها و اندکی ساکشن کرد، باز هم در دلم افتاد باز پشیمان شدم همچنین سوم بار همین اتفاقات حادث شد. کسی در پهلوی من نشسته بود گفت: پانته آ شیخ با تو سخن میگوید، به روی خود بیاور اقلن. شیخ گفت: از بهر یک ساکشن سه بار این مرد که در پهلوی تو نشسته است نعوظ داشت ولی همه را به افول بردی و از آن جهت بیس دینار را به تو نمیپردازم که قیمت لباس و ساکشن با هم یک جا در بازار 15 دینار است. چون این سخن بشنیدم لرزه بر من افتاد پیش شیخ رفتم و جامه بیرون کردم و از حرص و طمع توبه کردم و هیچ انکاری در دلم نبود هر مال و چیز و میز که داشتم همه در راه شیخ نهادم و به خادمی او کمر بستم.
481
آقا چه وضع کت پوشیدنه. :(
آدم از بالا نگاه میکنه میگه بح بح چه عاقایی. میاد پایین میبینه شلوار چسب و کالج پوشیدین تا هفت نسل قبلش تو گور میلرزن.
481
رفتم گفتم جلوی موهامو یکم کوتاه تر کن، یجور کوتاه کرده ع جلو پروفسور اسنیپم از پشت سلنا گومز.
