en
Feedback
SevenHells

SevenHells

Open in Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Show more
484
Subscribers
-324 hours
-47 days
-1330 days
Posts Archive
مامانم بهم زنگ زد و گفت روز دختر مبارک. گفتم روز تو هم مبارک. یهو بغض کرد گفت من دیگه یتیم شدم، مامانم رفته. دیگه دختر کسی نیستم. قلبم تیکه‌پاره شد. بهش گفتم درسته با مامانت نمی‌تونی حرف بزنی ولی هنوزم هست. تا وقتی یادش هست، خودش هم هست. یکم آروم شد. ولی خودم از صبح هربار بهش فکر می‌کنم می‌زنم زیر گریه. برات بمیرم مامان. برات بمیرم با اون قلب کوچیکت.

امشب نشستیم این برنامهٔ الکلاسیکو (مافیا؟) رو ببینیم و حالم واقعا به هم خورد. وسطش به مردی گفتم من نمی‌بینم، اگر دوس داشتی خودت تنها ببین. پر از ویدئوهای آشغال ai بود. واقعا خجالت‌آور و زشته که برنامه‌ای که بودجهٔ صحنه و تدارکات و لباس و همه‌چی داره، سر همچین چیزی به یک هنرمند واقعی نسپره که براش یک تیتراژ تمیز، افکت‌های تمیز و یک قسمت قوانین بازی تمیز دربیاره. مطمئنم یک grifter مثل سگ ازشون پول کنده واسه اینکه آشغال‌های aiشون رو با پرامپت‌های ✌️دقیقش✌️ درست کنه. اه. حالم بد شد جدی. نمی‌تونم نفرتم از «هنر ai» رو درست توصیف کنم. از بی‌روح و چندش بودنش که بگذریم و بگیم به مرور بهتر می‌شه، واقعا برام نفرت‌انگیزه که روی دوش هنرمندای واقعی سوار می‌شه، بدون اجازه‌شون از سبکشون و استایلشون استفاده می‌کنه، نونشون رو هم قطع می‌کنه و این وسط یه دور هم به محیط‌زیست آسیب می‌زنه. حالم از عنچوچک‌های نولایفی که به خودشون می‌گن «متخصص پرامپت‌نویسی» هم به هم می‌خوره (واسهٔ تحلیل داده و استفاده‌های معمولی برای تسک‌های حوصله‌سربر و وقت‌گیر نمی‌گم. واسه همین هنر و این چیزا بیشتر). یک مشت شارلاتان بی‌هنر که بلد نیستن یه مداد دستشون بگیرن حتی، یهو واسه ما شدن هنررررمند. با کیر بقیه داماد می‌شن و بدترررر پزش رو هم می‌دن، انگار یه صدسانتی تو شلوارشونه. به‌هیچ‌عنوان استفادهٔ سطح بالا از ai رو، برای کسی که پول واسه پاشیدن داره و می‌تونه از خدمات یک انسان هنرمند استفاده کنه، نمی‌پذیرم. حالا یارو یه عکس می‌خواد بده کارتونی شه بذاره پروفایل، خوشحال نمی‌شم ولی نمی‌تونم بهش بگم پول بده هنرمند واقعی، چون شاید نداشته باشه. ولی یک بیزنس؟ یک برنامه با بودجهٔ قلمبهٔ میلیاردی؟ یعنی داری می‌گی یک هنرمند هم تو این خراب‌شده نبود با سیصد میلیون همممممممهٔ کاراتو بکنه؟ باور نمی‌کنم. 🙏 اسم این کارا هنر ai نیست، نوآوری هم نیست، تکنولوژی هم نیست، پیشتازبودن هم نیست. بدون پس و پیش، دزدیه و کثیف. حالا می‌خواید دارم بزنید، بزنید. This will be the heel I will die on.

بابا بعضیا دیگه چه بی‌وطن و بی‌شرف شده‌ن که از مرگ مردم بی‌گناه لذت می‌برن. با هر انگیزهٔ سیاسی‌ای تو این کشور خراب‌شده نفس می‌کشی دلت باید به حال این مردم بدبخت بسوزه که واسه دو قرون پول کارگری و زحمت‌کشی، جونشون بیخودی رفت و عمرشون بیخودی رفت و خانواده‌شون سیاه‌پوش شدن. اصلا یک سطح جدیدی از حروم‌زادگیه. وای. حیف حروم‌زاده که به اینا بگم. در کلمه نمی‌گنجه اصلا حرفم. فقط با نمایش خنج‌زدن و موکندن و شکستن استخوان‌های دست درحال مشت‌زدن به یک جمجمهٔ توخالی می‌تونم حسم رو نشون بدم. Anyways, اگر خونتون رو قبول می‌کنن برید اهدا کنید. مثل اینکه بقیهٔ شهرها هم اهدا کنید باز هم کمک می‌شه و خون بیشتری می‌رسه به آسیب‌دیده‌ها. در انتها دوباره عرض کنم که عن به قبر کل خاندان کسی که از رنج مردم لذت می‌بره. 🙏 پایان.

پشیمون شدم. آدما کلا به‌دردنخورن. هرگز از خونه بیرون نرید دوستان. هیچ محتوایی ارزش خفت هم‌نشینی با آدما رو نداره.

واقعا بیرون‌رفتن بهترین راه برای تولید محتواست. این خاک کسخل‌خیز، هرگز دست آدم رو برای محتوا خالی نمی‌ذاره. 😔🙏 الان خود فضا یه پست شد. خانومی هم یه پست. برم تو آینه یکم چشمامو دعوا کنم بابت عینکی‌بودنشون. از نتیجهٔ این دعوا با چشمام هم یه پست دیگه درمی‌آد لابد. :)))))))))

یه خانومی بود داشت از بچه‌ش عکس می‌گرفت وسط لاله‌ها. بهش گفت حالا دو تا بکن بگیر دستت. یکی دیگه هی داشت می‌گفت تو مادرشی باید بهش یاد بدی این کارا رو نکنه. یکی دیگه هم داشت می‌گفت اینا واسه کندن نیست. اونم به روش نمی‌آورد اصلا. انگارنه‌انگار دارن باهاش صحبت می‌کنن. بلند شد بره گفتم شعورم خوب چیزیه. گفت به تو چه عینکی. اینقد خنده‌م گرفت نتونستم جوابشو بدم. چرا گفت عینکی واقعا؟ این همه‌چیز واسه توهین. عینک توهین شده خبر نداشتیم ما؟ 😔🙏

لاله و گوربا :)
+9
لاله و گوربا :)

عید می‌خواستیم بریم دیدن عمهٔ پدرم و همسرش. جفتشون یکی از عزیزترین و مهربون‌ترین آدم‌هایی‌ان که می‌شناسم، ولی چون هر دفعه می‌ریم خیلی خودشون رو زحمت می‌ندازن نرفتیم. قبل از عید هم می‌گفتن حاج‌آقا خیلی سرحال نبوده و نمی‌خواستیم اذیت بشن. حالا می‌گن سکته کرده و بیمارستانه و حالش اصلا خوب نیست. عمه‌م به بابام گفته این ماه رمضون امسال افتاده بود به عید. هیچ‌کس نیومد دیدن ما. هیچ‌کس! و من دارم آتیش می‌گیرم. نه موقعیتش رو دارم دوباره برم پیششون، نه دوباره رفتنم عید رو جبران می‌کنه. مادربزرگم هم یک هفته قبل از رفتنش بهم گفت دلم برات تنگ شده، زودتر بیا. و من نرفتم. نمی‌تونستم برم درواقع. دوباره همه‌چیز برام زنده شد و حالم خیلی بده.

لوبیاشاه بالاخره این مرحله رو هم باز کرد و موفق به بازکردن در کشوی آشپزخونه شد. از این به‌بعد تخت توکار دارن ایشون. 😔🙏
لوبیاشاه بالاخره این مرحله رو هم باز کرد و موفق به بازکردن در کشوی آشپزخونه شد. از این به‌بعد تخت توکار دارن ایشون. 😔🙏

photo content

افسردگی‌م بچه کرده و الان خودش و چندتا توله افسردگی دیگه تو مغزم زندگی می‌کنن. کاش بودی و می‌دیدی.

بیشتر دلیلی که پست نمی‌ذارم هم بی‌پولیه. نه تجربهٔ جدیدی، نه آدم جدیدی، نه چیز جدیدی. اینقد خونه‌نشین شدم که حتی پول ندارم با همون آدم‌های آشنای قدیمی هم تجربهٔ جدیدی داشته باشم که بیام اینجا راجع‌بهش حرف بزنم. خب این شد جوونی خدای بزرگ؟ 🤡

این آتیشی که بی‌پولی به جوونی من زد، مغول‌ها به کتابخونه‌های جهان نزده بودن. همین‌جوری جلوی چشمم می‌گذره و تموم می‌شه و من نمی‌تونم برم باشگاه. نمی‌تونم برم کلاس نقاشی. نمی‌تونم هیچ تفریح خاصی داشته باشم. حتی گاهی نمی‌تونم لباسی که می‌خوام رو بخرم یا غذایی که می‌خوام رو بخورم. حتی حتی حتی، نمی‌تونم راحت برم سر کار حضوری چون هزینهٔ رفت‌وآمدم تمام حقوقم رو می‌خوره. مجبورم خونه‌نشین بشم، برای چس‌تومن روانی کنم خودم رو، به پنجره زل بزنم و آه بکشم. نفرین خدایان بر این جوانی. خیلی‌ها وقتی این حرفا رو براشون می‌گم، بهم می‌گن غصه نخور و فلان، می‌گذره، فوقش هم واسه ما خوب نشد، ایشالا واسه نسلای بعد می‌شه. ولی راستش وضعیت نسلای بعد به هیچ‌جام نیست، همون‌جوری که وضعیت نسل من به هیچ‌جای هیچ‌کس نبود. اینکه واسه بقیه خوب می‌شه، دل من رو آروم نمی‌کنه. من پیر بشم واسه جوونا زندگی خوب بشه چی‌ش به من می‌رسه؟ من دیگه تا اون موقع رفتم تو گور. لذا تا آخر عمر بدعنق، salty و grumpy خواهم ماند. باتشکر.

لوبیاشاه که طاق‌باز خوابیده‌اند. گویا بالاخره قبول کرده‌اند که تنها شکارچی خانه خودشان‌اند و ما نوکری بیش نیستیم در درگاهشان.
لوبیاشاه که طاق‌باز خوابیده‌اند. گویا بالاخره قبول کرده‌اند که تنها شکارچی خانه خودشان‌اند و ما نوکری بیش نیستیم در درگاهشان. بهار ۴۰۴

Anyways, یک‌سره از یوتوب می‌پرم به توییتر و می‌پرم به بازی و می‌پرم به یوتوب. می‌خوام کار کنم ولی نمی‌خوام کار کنم. می‌خوام زندگی کنم ولی نمی‌خوام زندگی کنم. کمک. 😭

فرشتهٔ نگهبان من در اولین فروردین عمرش 🧚‍♀✨ بهار ۴۰۴
فرشتهٔ نگهبان من در اولین فروردین عمرش 🧚‍♀✨ بهار ۴۰۴

یه زمانی هر روز موسیقی جدید کشف می‌کردم و واقعا از شنیدنشون لذت می‌بردم ولی الان ممکنه چند روز هیچ موسیقی‌ای نشنوم، حتی بی‌کلام، حتی کوتاه، حتی قدیمی‌ای که مطمئنم ازش لذت می‌برم. شاید این هم مدل پیرشدن منه. نمی‌دانم. ولی از همون موقعی که آهنگ و موسیقی از زندگی‌م رفت خوشحالیام هم رفت (دروغ گفتم، اون موقع هم حالم بد بود ولی الان از دور فکر می‌کنم حالم خوب بوده). خلاصه که لذت کشف موسیقی‌های جدید از زندگی‌مان حذف شد مشترک عزیز. یه دونه لذت‌بردن از غذا و چای مونده برام ببینم اونم کی از دست می‌دم.

لوبیا میاد کرم می‌ریزه باهاش بازی خشن کنم (صورتشو می‌گیرم که اونم دستمو بکشه کنار و منو گاز بگیره، به کمتر از این هم راضی نمی‌شه کلا). بعد وسط بازی ناراحت می‌شه و می‌خواد بره. بعد که می‌ذارم بره، به ثانیه نشده برمی‌گرده پامو گاز می‌گیره واسه بازی. تخم سگ. دیگه خبری نیست. غم‌گینم و بی‌انگیزه. می‌خواستم برای کنکور ثبت‌نام کنم و برم دانشگاه زبان روسی بخونم. دو نفر بهم گفتن ریدی با این برنامه‌های زندگی‌ت. 🤡 پشیمان شدم و دوباره غم‌گین و بی‌انگیزه.