en
Feedback
کافه دنج🌿

کافه دنج🌿

Open in Telegram

یک پنجره برای من کافی‌ست یک پنجره به لحظه‌ی آگاهی و نگاه و سکوت ... 🍃••• همراه من هستید : @Nasrin_r_sh 🍃•••

Show more
281
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
○•• آسمانت، همه‌جا، سقفِ یکی زندان است روشنای سحرِ این شبِ تارانت کو؟... #شفیعی_کدکنی #شاه_بیت 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• همیشه قدرت مرموزی مرا به جاهای ناشناس میبرد. شاید میخواهم از خودم فرار کنم. اما زمانی میرسد که باید ایستاد و جام زهر را تا ته سرکشید... 📖 خانه ادریسیها ✍🏻 #غزاله_علیزاده 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• دل، سرد چو گردید زِ دنیا، نشود بند حاجت به محرک نبود برگِ خزان را... #صائب_تبریزی #شاه_بیت 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• آسمانت، همه‌جا، سقفِ یکی زندان است روشنای سحرِ این شبِ تارانت کو؟... #شفیعی_کدکنی 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• می‌دانم که انسان برادر خود را چگونه آزار می‌دهد. می‌دانم که انسان چه شکنجه‌هایی را به همنوع خودش تحمیل می‌کند... اما با تمامِ این زخم‌هایی که انسان بر تن برادر خود می‌زند اگر به انسان اعتماد نکنیم، کجا برویم... 📖 آخرین انار دنیا ✍🏻 #بختیار_علی 🔃 مریوان حلبچه‌ای 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• مادربزرگ اغلب ما را میزند، با دستهای استخوانی‌اش، با جارو یا کهنه‌ی خیس. گوشهایمان را می‌پیچاند، موهایمان را میکشد. آدمهای دیگر هم به ما سیلی و لگد میزنند، بی‌آنکه بدانیم چرا. ضربه‌ها درد دارند، ما را به گریه می‌اندازند. زمین خوردن‌ها، خراش‌ها، بریدگی‌ها، کار، سرما و گرما، همه‌ی اینها هم درد و رنج دارند. تصمیم میگیریم بدنهایمان را مقاوم کنیم تا بتوانیم درد را بی‌گریه تحمل کنیم. با زدن سیلی و بعد لگد به همدیگر شروع میکنیم.... . بعد از مدتی، واقعا دیگر چیزی حس نمیکنیم. کس دیگری است که درد دارد، کس دیگری است که خود را میسوزاند، خود را میبُرد، رنج میکشد. ما دیگر گریه نمیکنیم... 📖 دفتر بزرگ ✍🏻 #آگوتا_کریستوف 🔃 اصغر نوری 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• توی این مملکت اینجور است. دیکتاتوری، سیاست را جوری به ما تحمیل کرده که انگار تنها حرف آبرومندانه‌مان سیاست است و بس. تمام حرفهای دیگر را توی گلومان خفه میکنیم. در واقع با دغدغه‌های سیاسی جلوی دید خودمان را می‌گیریم. اینجوری‌ست که هیچ فکر دیگری توی ذهن‌مان ریشه نمیکند... 📖 حکومت نظامی ✍🏻 #خوسه_دونوسو 🔃 عبدالله کوثری 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• لبخند می‌زنند به جنگلبان، انبوهِ بی‌گناهِ درختانت هرچند واقفند که بی‌تردید در دست‌های خود تبری دارد #مهدی_موسوی 🖇 #نقاشی
○•• لبخند می‌زنند به جنگلبان، انبوهِ بی‌گناهِ درختانت هرچند واقفند که بی‌تردید در دست‌های خود تبری دارد #مهدی_موسوی 🖇 #نقاشی : #سهراب_سپهری 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• اگر جنگ‌ها، قحطی‌ها و نسل‌کشی‌ها صرفا ناشی از قسمی شرارت تغییرناپذیر نهاد بشر بودند، آن‌گاه دلیلی نداشتیم تا باور کنیم آینده می‌تواند بهتر از گذشته باشد. اما اگر این چیزها بعضا معلول نظام‌های ظالمانه‌ی اجتماعی باشد، نظام‌هایی که افراد بعضی اوقات مهره‌هایی در دست آنها بیش نیستند، آن‌گاه می‌توان توقع داشت تغییرِ آن نظام‌ها جهانی بهتر برای آدمیان بسازد. این بدان معنا نیست که مردان و زنان در جوامع طبقاتی هیچ گناهی از بابت اعمالشان ندارند، یا شرارت افراد هیچ نقشی در وقوع جنگ‌ها و نسل‌کشی‌ها بازی نمی‌کند... 📖 پرسشهایی از مارکس ✍🏻 تری ایگلتون 🔃 رحمان بوذری / صالح نجفی 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• قسم به چشم‌های سُرخ‌ات اسماعیل عزیزم که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید... #رضا_براهنی (از شعر بلند اسماعیل) 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• چه کرده‌اند! چه کرده‌اند با این سرزمین! تاوان شادکامی کیست این غراب؟ کز بال‌هایش گسترهٔ دود جابه‌جا می‌شود و مردمک‌هایش می‌گردد می‌گردد می‌گردد در خانهٔ عذاب... #محمد_مختاری 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• ما کنار خانه‌هامان بیخٍ دیوارِ کوچه‌هامان دراز کشیده بودیم و چشم به راه مرگ داشتیم. مرگ! مرگ، زیاد بیرون در نمی‌ماند. در کوچه‌ها پرسه می‌زد. شب و روز، همه جا بود. با چشمهای خودم، من با چشمهای خودم هشت بار دیدمش. هشت بار آمد رو‌به‌رویم ایستاد و باز از کنارم رد شد. یک بار آمد که بنشیند روی سینه‌ام، من دراز کشیده بودم. اما ناگهان از پشت دیوار همسایه‌مان صدایش زدند. پس بلند شد و پایش را از روی دیوار گذاشت میان خانه‌ی همسایه‌مان و یک دمِ دیگر در عالمِ زنده‌مُردگی شنیدم که صدای جیغ‌های دختر همسایه‌مان خاموش شد. بعد از آن از خانه‌ی همسایه صدایش زدند. من بعدش توانستم برخیزم. از ترسم توانستم برخیزم و خودم را بکشانم به خانه‌ی همسایه‌مان. مرگ نبود. مُرده آنجا بود... 📖 کلیدر (جلد ششم) ✍🏻 #محمود_دولت_آبادی 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کُشته‌اند.... 📖 سوگ سیاوش ✍🏻 #شاهرخ_مسکوب •• #داریوش_مهرجویی •• 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• تو تا حالا هیچ کلانتری رو دیدی که یه طبق کون نداشته باشه؟ هیچ کاری ندارن غیر از اینکه هی کون گنده‌شونو بجنبونن و با هفت‌تیرشون وَر برن. باز اگه بَرا خاطر قانون بود آدم چیزی نمیگفت. اما اینها نماینده‌ی قانون نیستن، میخوان روحیه‌ی ما رو خراب کنن. دلشون میخواد مثل سگ تو سرمون بزنن و ما هم جلوشون به خاک بیفتیم. میخوان ما رو از بین ببرن. بعضی وقتها آدم فقط باید دندون‌هاشونو خرد کنه تا بتونه حیثیت خودشو حفظ کنه.... 📖 خوشه های خشم ✍🏻 #جان_اشتاین_بک 🔃 شاهرخ مسکوب/عبدالرحیم احمدی 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• هنگامِ آن است که تمامتِ نفرتم را به نعره‌‌ای بی‌پایان تُف کنم. من بامدادِ نخستین و آخرینم هابیلم من بر سکّوی تحقیر شرفِ کیهانم من تازیانه‌خورده‌ی خویش که آتشِ سیاهِ اندوهم دوزخ را از بضاعتِ ناچیزش شرمسار می‌کند... #احمد_شاملو 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• اسب‌ها خیلی خوشبختند، چون اگر چه آنها هم مثل ما جنگ را تحمل می‌کنند، اما لااقل کسی از آنها نمی‌خواهد ثبت نام کنند و یا وا
○•• اسب‌ها خیلی خوشبختند، چون اگر چه آنها هم مثل ما جنگ را تحمل می‌کنند، اما لااقل کسی از آنها نمی‌خواهد ثبت نام کنند و یا وانمود کنند که به کارشان ایمان دارند. اسب‌های بیچاره ولی آزاد! افسوس که شور و اشتیاقِ کثافت فقط برای ماست...! 📖 سفر به انتهای شب ✍🏻 لویی فردینان #سلین 🔃 فرهاد غبرایی #نقاشی : رنه ماگریت 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• رَه را بریده‌اند بر یقین و باورِ بودن، بر اصلِ بودن. دل را به حال درنگی با خود نیست، دریغا...  دل را مجال درنگی نیست به بازجستنِ خویش. بنگر! بنگر که آب چه آسوده می‌گذرد...! 📖 کلیدر (جلد ششم) ✍🏻 #محمود_دولت_آبادی 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• ماهیان می‌دانند عمقِ هر حوض به اندازه‌ی دست گربه‌ست... #نصرت_رحمانی #عکس : نیکولاس برونو 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe
○•• ماهیان می‌دانند عمقِ هر حوض به اندازه‌ی دست گربه‌ست... #نصرت_رحمانی #عکس : نیکولاس برونو 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• زمان بی‌کرانه را تو با شمارِ گامِ عمر ما مسنج به پای او دمی‌ست این درنگِ درد و رنج به‌سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده بـاش امیدِ هیچ معجزی ز مرده نیست زنده بـاش... #هوشنگ_ابتهاج 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe

○•• پهلوون بالارو نگاه کن، از درزهای تاق، آسمون پیداست. آسمون سرخه پهلوون. های این تاق دیگه اعتباری نداره، تکیه به جایی نداره، باید زیرش شمع زد. یه وقتی بود پهلوون که می‌گفتم باید این تاقی رو نو کرد، می‌خواستم آستین بالا بزنم... اما حالا به چه امیدی؟ چه تاقی بزنم که روزی روی سرم خراب نشه؟ ها پهلوون، چه تاقی...؟ 📖 پهلوان اکبر می میرد ✍🏻 #بهرام_بیضایی 〰〰〰〰〰 @Denj_caffe