معرفی عارفان
Open in Telegram
چه گفتم در وفا افزا جفا و جور افزودی جفا کن جور کن جانا،غلط گفتم خطا کردم فیض
Show more2 747
Subscribers
-724 hours
-47 days
+1930 days
Posts Archive
2 747
Repost from تبادلات پیشگامان
🚨 اگه دانشجویی، این فولدر رو نبینـی ضرر کردی! 😍
📚 صدها فایل و منبع کاربردی در یک جا:
🧠 روانشناسی
🇬🇧 زبان انگلیسی
📖 مقاله و جزوه
🎬 فیلم آموزشی
📝 منابع کنکوری
💼 فرصتهای شغلی
🍀ادبیات و مطالب ادبی
دیگه لازم نیست برای پیدا کردن هر فایل، ساعتها توی تلگرام بگردی! 🔥
📌 فولدر رو به تلگرامت اضافه کن و هر وقت لازم داشتی ازش استفاده کن:
👇👇
https://t.me/addlist/Wniz73ftSzRmMGNk
⚡️ فقط روی لینک بزن و ADD رو بزن!
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
پایاننامه و مقاله داری، ولی هزینهاش دغدغهته؟
🎓 کیفیت عالی + قیمت مناسب + پرداخت اقساطی
📩 همین الان پیام بده؛ شرایطت رو بگو تا راهکار مناسب رو بهت پیشنهاد بدیم!
https://t.me/+Yfi6f-sLJHk0YjY0
2 747
ای پاسخ بیچونوچرای همهی ما
اکنون توئی و مسئلههای همهی ما
کو آن که در این خاک سفرکرده ندارد!
سخت است فراق تو برای همهی ما
ای گریهٔ شبهای مناجات من از تو
لبخند تو آیین دعای همهی ما
تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم
پیچیده در این کوه صدای همهی ما
ای ابر گر از خانهی آن یار گذشتی
با گریه بزن بوسه به جای همهی ما
ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم
اما تو بکش خط به خطای همهی ما
گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است
جرمی که نوشتند به پای همهی ما
در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم
سوزانده شدن باد سزای همهی ما
فاضل_نظری
2 747
جان شیرین با لبت آمیخت، گویا، در ازل
گوهر جان من و لعل تو از یک گوهرند
ای رقیب، از منع ما بگذر، که جانبازان عشق
از سر جان بگذرند، اما ز جانان نگذرند
هلالی_جغتایی
2 747
از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا
کافر عشقم اگر غیر تو کس باشد مرا
با تو باشم وسعت دل بگذرد از عرش هم
بی تو باشم هر دو عالم یک قفس باشد مرا
من نمیدانم چسان جانم فداخواهد شدن
این قدر دانم نگاهی از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پایدار و جان شیرین بیشمار
بر تو میافشانده باشم تا نفس باشد مرا
هر کسی دارد هوس چیزی نخواهم من جز آنکه
سرنهم در پای جانان این هوس باشد مرا
توتیای دیدهٔ گریان کنم تا بینمش
گر به خاک پای جانان دست رس باشد مرا
جهد کن تا کام من شیرین شود از شهد وصل
فیض تا کس دست بر سر چون مگس باشد مرا
فیض_کاشانی
2 747
.
چهها با جان خود، دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها، که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد دردِ مهجوری
غلط میگفت، خود را کُشتم و درمان خود کردم
مگو وقتی دل صدپارهای بودت کجا بردی
کجا بردم؟ ز راه دیده در دامان خود کردم
ز سر بگذشت آب دیدهاش از سرگذشت من
به هر کس شرح آب دیدهی گریان خود کردم
ز حرف گرم وحشی، آتشی در سینه افکندم
به او اظهارِ سوز سینهی سوزانِ خود کردم
وحشی_بافقی
2 747
.
شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد
نگاهی شیشه ای دارم، به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای «نشکن»! را نمی فهمد
هزاران بار دیگر هم بگویی «دوستت دارم»
کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد
من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد، کسی من را نمی فهمد
نجمه_زارع
2 747
.
جز یکی نیست بیائید که گوئیم همه
همه از عین یکی باز بجوئیم همه
ای که گوئی که چنان گفت و چنین می گوید
وقت آن است که در آب بشوئیم همه
ما همه آب حیاتیم و همه بحر محیط
گرچه مانند حبابیم بر اوئیم همه
بوی آن زلف ز هر تارهٔ مو می شنویم
لاجرم زلف بتان جمله ببوئیم همه
عقل دیوانه شود چون شنود قصهٔ عشق
دور نبود که بگوئیم که دوئیم همه
آبروی همهٔ قطره چو ما می بینیم
شاید ار ما همهٔ قطره بپوئیم همه
نعمت الله چو یکی باشد آن یک همه اوست
آن یکی را سزد ار زان که بگوئیم همه
شاه_نعمت_الله_ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۳۱
2 747
.
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که نَدْهَد بر چنین صورت، دل از دست
به دل گفتم «ز چشمانش بپرهیز»
که هشیاران نیاویزند با مست
خیالش در نظر، چون آیدم خواب؟
نشاید در به روی دوستان بست
دلی از دست بیرون رفته سعدی
نیاید باز، تیرِ رفته از شَست
«سعدی»
2 747
در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را
آنجا که میرساند پیغامهای ما را
گوشی که هیچ نشنید فریاد پادشاهان
خواهد کجا شنیدن داد دل گدا را
در پیش ماهرویان سر خط بندگی ده
کاین جا کسی نخواندهست فرمان پادشا را
تا ترک جان نگفتم، آسوده دل نخفتم
تا سیر خود نکردم نشناختم خدا را
بالای خوشخرامی آمد به قصد جانم
یا رب که برمگردان از جانم این بلا را
ساقی سبو کشان را می خرمی نیفزود
برجام می بیفزا لعل طرب فزا را
دست فلک ز کارم وقتی گره گشاید
کز یکدیگر گشایی زلف گره گشا را
در قیمت دهانت نقد روان سپردم
یعنی به هیچ دادم جان گرانبها را
تا دامن قیامت، از سرو ناله خیزد
گر در چمن چمانی آن قامت رسا را
خورشید اگر ندیدی در زیر چتر مشکین
بر عارضت نظر کن گیسوی مشکسا را
جایی نشاندی آخر بیگانه را به مجلس
کز بهر آشنایان خالی نساخت جا را
گر وصف شه نبودی مقصود من، فروغی
ایزد به من ندادی طبع غزلسرا را
شاه سریر تمکین شایسته ناصرالدین
کز فر پادشاهی فرمان دهد قضا را
شاها بسوی خصمت تیر دعا فکندم
از کردگار خواهم تاثیر این دعا را
فروغی_بسطامی
2 747
🌿آتش عشق تو جان می سوزدم
هر نفس کون و مکان می سوزدم
عود دل در مجمر سینه به عشق
خوش همی سوزم چو آن می سوزدم
مهر تو شمعی و دل پروانه ای
بی محابا خوش روان می سوزدم
معنی عشق تو بر زد آتشی
صورت پیر و جوان می سوزدم
پختگان دانند حال سوز من
کآتش عشقت چه سان می سوزدم
در میان آبم و آتش چو شمع
آشکارم او نهان می سوزدم
ساز سید سوز دل باشد از آن
آتش عشق فلان می سوزدم
حضرت شاه نعمتالله ولی
2 747
.
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
عافیت میطلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر
راز سربسته ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر
بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر
حافظ
2 747
.
صبح دولت میدمد کو جام همچون آفتاب
فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب
خانه بیتشویش و ساقی یار و مطرب نکتهگوی
موسم عیش است و دور ساغر و عهد شباب
از پی تفریح طبع و زیور حسن طرب
خوش بود ترکیب زرین جام با لعل مذاب
از خیال لطف می مشاطهٔ چالاک طبع
در ضمیر برگ گل خوش میکند پنهان گلاب
شاهد و مطرب به دستافشان و مستان پایکوب
غمزهٔ ساقی ز چشم میپرستان برده خواب
تا شد آن مه مشتری درهای حافظ را به نقد
میرسد هر دم به گوش زهره گلبانگ رباب
#حافظ
2 747
ای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جانِ جان چیست آنی و بیش از آنی
پی میبرد به چیزی جانم ولی نه چیزی
تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی
بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت
اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی
گنج نهانی امّا چندین طلسم داری
هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی
نی نی که عقل و جانم حیران شدند و واله
تا چون نهفته ماند چیزی بدین عیانی
چیزی که از رگ من خون میچکید کردم
فانی شدم کنون من باقی دگر تو دانی
کردم محاسن خود دستار خوان راهت
تا بو که از ره خود گردی برو فشانی
در چار میخ دنیا مضطر بماندهام من
گر وارهانی از خود دانم که میتوانی
عطّار بی نشان شد از خویشتن به کلّی
بویی فرست او را از کنهِ بینشانی
#عطار_نیشابوری
2 747
روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
جان را بدو سپارم، تن را بخاک کویش
چون از وصال آن گل دیدم که: نیست رنگی
آخر بصد ضرورت قانع شدم ببویش
خورشید روی او را نسبت بماه کردم
زین کار نامناسب شرمنده ام ز رویش
#هلالی_جغتایی
2 747
🍃🌺🍃
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
دلبرا درد مرا درمان تو باش
عاشقانرا سر توئی سامان تو مباش
درد بیدرمان مرا در جان ز تست
هم دوای درد بی درمان تو باش
شد دل بریانم از تو داغدار
مرهم داغ دل بریان تو باش
در ره تو جان و دل کردم فدا
مر مرا هم دل تو و مرهم تو باش
دل برفت و جان برفت ایمان برفت
دل تو باش و جان تو باش ایمان تو باش
بی دلانرا دلبر و دلدار تو
عاشقانرا جان تو و جانان تو باش
از سر هر دو جهان برخواستم
فیض را هم این و هم آن تو باش
فیض_کاشانی
َسـِــَـَـَـَـِـَـِـَـَلَاَمِ َو ِدرود اساتید اهل قلم صبحتون دل چسب، به لطافت گلهای نیلوفر
روزتـِـَـَـِــَـَــون پر شور ونشاط،
شاد باشی
2 747
Repost from N/a
سرکتاب قرانی نیت کن و بیا اینجا 👇👇گشایش کار و ازدواج👇👇
https://t.me/jazbaramashh
https://t.me/jazbaramashh
۱۰۰٪دقیق و بینظیر 🤌🤌رفع مشکل ازدواج
