en
Feedback
آشفتار

آشفتار

Open in Telegram

نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com

Show more
1 422
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
Repost from No+
🔴عطا‌ءالله مهاجرانی الگوی وقاحت شیعی-ایرانی 🟨گلرنگ درویشیان، دختر علی‌اشرف درویشیان، نویسنده در توییتی وقاحت مهاجرانی را به
🔴عطا‌ءالله مهاجرانی الگوی وقاحت شیعی-ایرانی 🟨گلرنگ درویشیان، دختر علی‌اشرف درویشیان، نویسنده در توییتی وقاحت مهاجرانی را به صورتش کوبیده است. اگر وقاحت‌شان را به صورت‌شان نکوبیم، دور نخواهد بود که به عنوان مبارزان راه آزادی بیان ظهور کنند @GoftandNO درویشیان#

▫️مدخل «نفله» از کتاب «مانتره: ریشه‌شناسی واژگان پارسی و خویشاوندانش»، به مناسبت نفله‌خوانی آن سفله: ✅ «کلمه‌ی پارسی «نفله» به معنای «کشته، منحط، درب‌وداغان» عامیانه است و اغلب در کتاب‌های ریشه‌شناسی مورد وارسی قرار نگرفته است. در لغتنامه‌ی دهخدا آن را از اسم یونانی nefhlh (نِفِلِه) مشتق دانسته‌اند که در اصل یعنی «مه، ابر» و نام یکی از جلوه‌های ایزدبانوی هرا است، و با معنای این کلمه تناسبی برقرار نمی‌کند. این برداشت به نظرم نادرست است. حدس من آن است که «نفله» خاستگاهی عبری داشته باشد و شکلی تحول یافته از נְפִילִים (نِفیلیم) توراتی باشد به معنای «فرو افتاده، هبوط کرده». در عهد عتیق این کلمه نام رده‌ای از غول‌هاست که به زمین تبعید می‌شوند و به خاطر اندام‌های غول‌آسا و نیرومندشان شهرت دارند. با این حال کلمه‌ی «نفله» از ریشه‌ی سامی این کلمه برخاسته و تنها در این حد با این موجودات ارتباط دارد که به هبوطشان بر زمین و انحطاطشان از مرتبه‌ی فرشتگان تاکید هست. خاستگاه این کلمات در زبان‌های سامی ریشه‌ی «*نفل» به معنای «فرو افتادن، هدر رفتن» است که در عربی-پارسی مشتق‌های دیگری از آن نیز وجود دارد: «نوافل» (چیزهای غارت شده، منابع هدر رفته، هدیه، نمازهای مستحب اضافی)، «نافله» (خوان یغما، چیز افزوده و اضافی)،‌ «اَنفال» ([نام سوره‌ای در قرآن] اموال غارت شده)، واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک کاربرد داشته‌اند: مسعود سعد سلمان: «ای مدحت تو فرض و دگر نافله‌ها/ در وصلت تو قافله در قافله‌ها» محمود شبستری: «کس کاو از نوافل گشت محبوب/ به لای نفی کرد او خانه جاروب» فلکی شروانی: «سنت عید قرض دان فرض صیام نافله/ گر چه به صحن گلستان از پی نزهت روان» ملک‌الشعراء بهار: «ای شاه بهار را در این محبس/ دریاب که شد مادحت نفله» #مانتره @sherwin_vakili

حیفا زنگنه جنگ‌ها تعطیلات ندارند (کارفرمایان ادعادارند که خوداشتغال هستند) وظیفه‌ آنها باید انجام شود به هر قیمتی در همه حال نه که پشت سر بگذاری باغ‌های سبز زمین حاصلخیز یا آسمان آبی. (برخی استدلال می‌کنند که جنگ‌ها به نور حساس‌اند) جنگ‌ها گزارش نمی‌خوانند خیلی سرشان شلوغ است بلعیدن زندگی‌ها. جنگ‌ها پرسشنامه نمی‌خوانند از ۲.۶ میلیون کلمه بر خلاف چیلکات* ماموریت‌شان محقق نمی‌شود تا وقتی که مرگ می‌بلعد ۲.۶میلیون قلب را یا ترجیحا بیشتر. با این‌ همه به ما هشدار داده شده بود، در آغاز جنگ بود. *چیلکات: تحقیقی در نقش انگلیس در جنگ عراق که به سال ۲۰۰۹ توسط گوردون براون نخست وزیر عمومی شد و در سال ۲۰۱۶ با بیانیه چیلکات(مسئول این تحقیق سر جان چیلکات) منتشر شد. #حیفا_زنگنه #شعر_ترجمه

حیفا زنگنه حیفا زنگنه (زادهٔ ۱۹۵۰ در بغداد) بانوی نویسندهٔ کُرد عراقی است. وی داستان نویس، نقاش و نیز فعال سیاسی است و به سبب
حیفا زنگنه حیفا زنگنه (زادهٔ ۱۹۵۰ در بغداد) بانوی نویسندهٔ کُرد عراقی است. وی داستان نویس، نقاش و نیز فعال سیاسی است و به سبب نوشتن کتاب "زنان در سفر: از بغداد تا لندن" شناخته شده‌است. در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ به عنوان یک قعال سیاسی جوان در حزب کمونیست عراق توسط حکومت بعث دستگیر شد، اما از اعدام گریخت. زمانی که از زندان آزاد شد در عراق ماند تا تحصیلاتش را ادامه دهد. وی به عنوان عضو سازمان آزادی‌بخش فلسطین و به عنوان مدیر واحد داروسازی در سال ۱۹۷۵ بین سوریه و لبنان در تردد بود. تا اینکه در نهایت ساکن بریتانیا شد. وی علاوه بر نویسندگی تا کنون چندین نمایشگاه نقاشی نیز برگزار کرده است.

Repost from Alate...👁
در روزگـار سیاهی‌ها آیا همچنان آواز می‌خوانند؟ بله، می‌خوانند. درباره‌ی روزگـارِ سیـاهی‌ها... . . . •° برتولت برشت #motto •°@
در روزگـار سیاهی‌ها آیا همچنان آواز می‌خوانند؟ بله، می‌خوانند. درباره‌ی روزگـارِ سیـاهی‌ها... . . . •° برتولت برشت #motto •°@alate11

پل آستر بین خطوط سنگ- بالش، راه‌های دوری. و بر کف دستت نوشته، طریقت. پس خانه، خانه نیست بلکه فاصله بین متبرک و بی‌برکت. و هرک
پل آستر بین خطوط سنگ- بالش، راه‌های دوری. و بر کف دستت نوشته، طریقت. پس خانه، خانه نیست بلکه فاصله بین متبرک و بی‌برکت. و هرکه خویشتن را در پوستِ برادرش بگذارد، خواهد دانست اندوه چیست تا سال هفتم فراتر از سال هفتم از سال هفتم. و فرزندان خویش را به دونیم کند. و در تاریکی با فرشته‌ای کشتی بگیرد. #پل_آستر #شعر_ترجمه

Paul Eluard, Leonora Carrington and Max Ernst, 1937
Paul Eluard, Leonora Carrington and Max Ernst, 1937

از پل الوار ترجمه به انگلیسی از پل آستر برابری جنسیت‌ها چشمانت از سرزمینی خودمختار برگشته‌اند جایی که هیچ‌چیز معنی چشم‌ها را
از پل الوار ترجمه به انگلیسی از پل آستر برابری جنسیت‌ها چشمانت از سرزمینی خودمختار برگشته‌اند جایی که هیچ‌چیز معنی چشم‌ها را نمی‌دانست هرگز نه زیبایی چشم‌ها، یا سنگ‌ها یا قطره‌های آب، یا مروارید‌های نقاشی بر تابلوها سنگ‌های برهنه بر گردهٔ اسکلت‌ها، آه مجسمهٔ من، خورشید کورکننده جای تو را در آیینه ربوده‌است و اگر چنین به چشم می‌‌آید که سرسپردهٔ  نیروهای شب است از این روست که سرت فروبسته و مهر است، ای مجسمهٔ من، درمانده از عشق و نیرنگ‌های وحشی من. ای میل بی‌جنبش من، آخرین تکیه‌گاهت بی‌‌ ستیزه کناری رفت آه ای تصویر من، از سستی‌ام فروریخته و پابند زنجیرهایم شده. #پل_آستر #‌پل_الوار #شعر_ترجمه

سیلویا گرِنیر برای کارمن برونا نشانه‌ها مرا در رکاب گرگی خواهی دید وقتی که ساعت‌ها خردمی‌کنند و می‌ریزند شهوت‌شان را کنار جاده‌ها و شهرها مثل قارچ بر دشت‌های زیبا می‌رویند همه مست‌اند اما سکوت پابرجاست مژگان ژرف و بلندی که در را به روی ما باز می‌کند ما مثل سنگ‌ها بودیم در رودخانهٔ گدازه‌ها ما مثل شعله بودیم بر بستر سنگ ما کم بودیم و بسیار بودیم و یکی بودیم با چهره‌ای پنهان ما مردگانی زنده بودیم با دندان‌های بسیار نگاه دیوانهٔ تو راه را برای من آماده می‌کند ما خوابگردها بودیم و سپس زندگی گذشت زنان سوررئالیست مثل گردبادی سرخ در وسط آسمان ما ارواح گم‌شده‌ای که با قطب‌نمای دست‌هایمان، جهان اشیائ تسخیرشده را لمس کردیم هستند رقصندگان دیوانه‌ای که شلنگ‌انداز از آسمان می‌گذرند از طنابی به طنابی مثل کبریت‌های روشن رقصندگان دیوانه‌ای هستند که از مغاک می‌جهند با طناب بندبازی خودکشی خویش. #شعر_ترجمه #شعر_آرژانتین #سیلویا_گرنیر #سوررئالیسم_آرژانتین

Silvia Grenier سیلویا گرِنیر زادهٔ ۱۹۵۷ بوئنوس آیرس، از زنان وابسته به سورئالیسم آرژانتین. شاعر توانمندی که علاوه بر نظریه‌پر
Silvia Grenier سیلویا گرِنیر زادهٔ ۱۹۵۷ بوئنوس آیرس، از زنان وابسته به سورئالیسم آرژانتین. شاعر توانمندی که علاوه بر نظریه‌پردازی‌های ادبی، در جنبش‌های اجتماعی علیه سانسور، قوانین سرکوبگرانه، ناپدیدشدگان، زندانیان سیاسی و حقوق زنان فعال بوده است. رسالهٔ او به نام "علیه یکصدمین سال کلمب" از متون مهم در دفاع ازحقوق بومیان و بومی‌گرایی محسوب می‌شود. اما دار و دستهٔ زنان سوررئالیست آرژانتین، خود حکایت مفصلی دارد. از پیزارنیک که معروف‌ترین آنهاست تا ماریا ملک ویوانکو، کارمن برونا، گرِنیر . . . و شاعرانی که به گفته سرمقاله انتولوژی ۲۰۰۱(بوئنوس آیرس) سی سال پس از مرگشان هنوز باید در انتظار مجموعه کامل اشعارشان باشیم.

رنه شار. ترجمه به انگلیسی از پل آستر شاعران اندوه بی‌سوادان در سیاهی بطری‌ها پریشانی کور چرخ‌سازان سکه‌ها در گلدانِ غرق شده د
رنه شار. ترجمه به انگلیسی از پل آستر شاعران اندوه بی‌سوادان در سیاهی بطری‌ها پریشانی کور چرخ‌سازان سکه‌ها در گلدانِ غرق شده در هستهٔ سندان شاعر تنها زندگی می‌کند گاریِ گسترده از مانداب‌ها. #رنه_شار #پل_آستر #شعر_ترجمه

تو نبود ِ من بودی هر جا نفس زدم، مرا یافتی لمیده در کلمه‌ای که راه بازگشت خود را به این مکان می‌گفت. پل آستر.
تو نبود ِ من بودی هر جا نفس زدم، مرا یافتی لمیده در کلمه‌ای که راه بازگشت خود را به این مکان می‌گفت. پل آستر.

Repost from ‌ ignascio
شطرنج باد فیلمی از محمدرضا اصلانی اثری متفاوت، تجربی، دیده‌نشده و قدرنادیده از محمدرضا اصلانی به تهیه‌کنندگی بهمن فرمان‌آرا. فیلم ”شطرنج باد“، بعد از چهل‌وپنج سال غیبت، در یک سمساری در جنوب تهران پیدا می‌شود؛ به بنیاد سینمایی اسکورسیزی می‌رسد و نسخه‌ی مرمت‌شده‌ی این شاهکار هنری، سرانجام پس از گذشت سالیان طولانی، در معرض دید تماشاگران سینمای ایران و جهان قرار می‌گیرد. داستانی جنایی از فساد و اختلافِ طبقاتی و شکاف‌های اجتماعی در خانواده‌ای قجری و جامعه‌ی ایرانی، با شخصیت‌هایی که مثل مهر‌ه‌های شطرنج به دنبال حذف یکدیگر هستند. کارگردانی عالی، بازی‌های خوب و فیلمبرداری بینظیر هوشنگ بهارلو که هر پلانی را تبدیل به یک تابلو نقاشی می‌کند و در فضای بسته تک لوکیشنی حتی یک قاب تکراری نمی‌بینیم، اثری ماندگار خلق کرده است. فیلم بعد از یک اکران در جشنوارهٔ فیلم تهران در سال ۱۳۵۵ فراموش شد، تا سال ۲۰۲۰ که به همت مارتین اسکورسیزی و سینماتک بولونیا دوباره کشف، ترمیم، و احیا شود. https://t.me/ignascio

کارمن برونا همسر آتش درخششی است آتش که همیشه در دل ماست چسبیده به تن‌های ما در شریان‌های ما می‌دوانند آتشفشان‌ها گدازه‌های خویش را و‌ شراب صافی آلمانی را واژگون می‌کند آن کشتی‌ها که اسپرم لویاتان می‌برند سوی باغ‌های شناور جزایر استوایی. آنجا که درها همه بسته است کشتار و ستم زاده شده جایی که از سینهٔ مادران شکنجه دیده شیر می‌جوشد مسموم آویخته چون پلی شکسته از چهچههٔ پُر توهم پرندگان و ریسمان بزاق گربه‌های ملوس. در کورهٔ آتشفشان، طناب‌های آتشین غرق فسفر رهامی‌شود آخرین غریق از شهرهای گرفتار سیلاب مانند تنگ ماهی کور و کر که می‌شکند سرانجام بر سنگ قبرهای بی‌نام از گورستان‌های باستانی. اخگرها راخاکستر گرم پوشانده‌ست. #کارمن_برونا #شعر_ترجمه #شعر_آرژانتین از گلچین امپدرادو. ۱۹۹۶

Repost from آشفتار
در ادامهٔ ایو کلین ...آبیِ کاندینسکی "همیشه بی استثناء آبی به قلمرو انتزاع و غیرمادی بودن اشاره دارد." واسیلی کاندینسکی @ashoftar

و امشب شعری از پل آستر خواندم که سر بر آستان موسیقی نهاده، آستانی که آبی‌رنگ است! Facing the Music Blue. And within that blue a feeling of green...... . . . this blue and this green, and to say how this blue has become for me the essence of this green. در رنگ آبی، داد سخن را داده و کلام را تمام کرده است.

پل آستر روایی زیرا آنچه روی می‌دهد هرگز روی نخواهد داد و از آن رو که هرچه روی داده است دوباره بی‌پایان روی‌می‌دهد، ما همانیم که بودیم، هرچیز در ما دگرگون شده‌است، اگر از جهان بگوییم، تنها ترک ِ جهانِ ناگفته است. اوایل زمستان: سیب‌های زرد هنوز نیفتاده‌اند از درخت عریان، رد گوزنِ ناپیدا بر اولین برف و سپس برفی که سر بازایستادنش نیست. ما از هیچ چیز پشیمان نیستیم. گویی که می‌توانستیم در این نور بایستیم. انگار می‌توانستیم بایستیم در سکوتِ همین لحظهٔ یگانه‌ی نور. #شعر_ترجمه #شعر_امریکا #پل_آستر

در پایان مراسم تعلیف باید گفت: هنیئا لک ای تهران بر تو گوارا باد موشک هنیه‌کش

محمد الکُرد سه زن زن - آتلانتا موسیاه و پوست قهوه‌ای به اورژانس زیر پل می‌رفت سرینگاهش چاک خورده بود توسط مردانی که گاه عموهایش هستند گاه انتخاب خود او. در حنجره اش آشوب می‌پیچد: شعر را کلمات موهن و طبل‌ها می‌سازد. سیاره‌ای جدید در شکم اوست که حس می‌کند هندوانه‌ای کامل بلعیده‌ست. مردان با بندهای گشاد و دراز، به او می‌گویند زور بزن. گریه و گهواره در پیاده رو، یک لیست آمار بیرون می‌آورد. زن _ اورشلیم پوست زیتونی و زیتون‌فروش میله فلزی ایست بازرسی را سخت گاز می‌گیرد یک اقیانوس می‌ریزد. نه پرستار نه ماما، زنان دور او حلقه زدند خدایان شده گویی، آفریدن آب گرم و قیچی‌ها. دهانش رعد و برق شعارهایش شده: خداوند مشت شما را دورکند از ما و شما را از شر گلوله‌هایتان خلاص کند. سرباز در آمبولانس به او می‌گوید در یک آمبولانس‌ یک شانس نبودن است. جواز عبور می‌خواهیم. زنان پر از خشم و لرزان، به او می‌گویند زور بزند. فشار بده. زن یک تهدید امنیتی را از بین می‌برد اولین چیز که میبیند سوراخ گلوله است. زن - غزه زندگی می‌کند جایی که بولدوزرها بر ابرها استراحت می‌کنند. آوار خانه‌اش، تخت بیمارستان اوست از شوهرش نمانده بجز انبوهی ریش خون‌آلود. چیزی در اطرافش نیست جز یخچال‌هایی در درخت‌ها مبلمان آلوده، درهم‌شکسته که روی یک صخره بتنی نگه می‌دارد. مثل یک پتو. مثل حکیم مریم. زندگی بدون فشار وجود ندارد، نه زندگی در محاصره. زبانش مناره‌ای‌ست که نام خدا را می‌خواند در دعایی خشمگین انگار موشک‌ها مثل باران به او می‌گویند زور بزن! ران‌هایش گسترده و آسمان ارغوانی را بیرون می‌کشد آوار سنگ‌ها و سکوت. او می‌گرید بر ناتوانی‌اش در سوگواری دوباره، می‌گرید بند ناف را تصور می‌کند، حلقهٔ یک گره. #شعر_فلسطین #محمد_الکرد

کارمن برونا لیلیث منم لیلیث. ملکهٔ هفت آسمان الههٔ خُسران که خون‌ریز‌ی‌هاش همهٔ پله‌ها را می‌پوشاند مسالینا از آینه های سیاه پوشیده از گل‌ها مانند سر بریدهٔ گربه‌هایی که هنوز میومیو می‌کنند، چشمان طاووس به عادت آبسه‌ها. منم لیلیث، ملکهٔ خرس‌های مهتاب مویرای مسلح به ماشین بافندگی شهابسنگ‌ها اژدهایی که از کوزه‌های الماس، هوم می‌نوشد که شراب و آب حیات می‌نوشد چیزی که جاودانگی می‌بخشد و زیبایی مطلق. من لیلیث هستم. که با مخدر اثیر هیپنوتیزم شده است. هیپنوتیزم کننده‌ای که کتاب مقدس را در طریقت خود از یاد برده‌ست. شاخ فراوانی و سراب‌ها در شبان توفانی منم لیلیث، صیغهٔ آدم معشوقه و منفور دیو زن شهوت پرندهٔ هلال ماه که می‌‌پرد تا برای جادوگران مکبث بخواند در ایام سبت من تو را می‌نوشم، تو را سوی مرگ راه‌می‌برم‌ اما پیش ازین به تو تمام لذت‌های عشق را می‌چشانم منم میل، با موهای سیاهش و‌چشم‌های سبزآبی‌فام من پوست نرگس‌ام منعکس شده در آینه‌های زنگاربسته از باران. من اختلال حواسم من در عیاشی‌ها سلطنت می‌کنم من دیوِ زن‌ام، فرشتهٔ نفرینی و مفتون من‌ام. با تو در توفان‌ها می‌دانم چگونه بمیرم در پرواز خون‌آشامان، لامیاها می‌دانم چگونه بمیرم با تو که سخت چسبیده‌ای به تنت. اما هرگز توان بخشیدنم نیست زیراکه هرگز توان فراموشی‌ام نیست.