en
Feedback
آشفتار

آشفتار

Open in Telegram

نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com

Show more
1 422
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
آینده‌نگری‌ها قسم خوردن به خاکِ پای حافظ به آن کلکسیونِ طپانچه‌های حافظ حتی به خودتخریبی‌های حافظ به دفترِ نقاشی‌ِ حافظ، و مدادشمعی‌ها و آبرنگ‌ها، به جامه‌های صورتی و بنفش و سبز و آبیِ او که دوست داشت و زیاد می‌پوشیدشان به آنانکه پس از او آمدند و آنانکه پیش از او رفتند. حتی به آنانکه به چشمِ تحقیر در او نگریستند یا بدتر از آن اصلا نگاهی به او نینداختند. به آن استرچ‌مارک‌های رانِ دوست‌دخترِ راجستانیِ حافظ، و چاکِ گریبانِ او موقعِ رقص، و هارپسیکوردهای همگی ژوست‌کوکِ او، و  آن دستِ‌خط حافظ که اولِ تفسیرِ کبیرِ رازی نوشته است: این کتاب از آنِ شمس‌الدین محمد است. و نوری که از خود می‌تابانَد به انتظارِ انعکاس در عدسی‌ها و آینه‌ها و فانوس‌ها تا کشتی‌ها سر برسند. و یادداشت‌هایش از تفسیرِ زمخشری از آیه‌ی «مدهامّتان» یا انتظارهایش برای فرنچ‌کیس‌‌رفتن با کولی‌های رومانی، و صبح‌ها که با شوق چشم‌هایش را باز می‌کرد و ذوق‌زده می‌شد از اینکه روزی نو است و زمانِ در آغوش گرفتن یک جهانِ نو یا مثلا هاردِ پر از پروگرسیو راک که از پاپا به جا مانده بود. و هنوز هم هست، دو ترابایت پر شده از موزیک‌های سرتاسرِ جهان البته هاردِ دیگری هم هست پر از فیلم و سریال لکن آبش توی یک جوب نمی‌رود با پالسی‌های کمپانی‌های تولید فیلم و سریال. قسم‌های شدید خوردن به تبسم‌های ملیح و خنده‌های بازیگوشانه‌ی ساقی، همان دوست‌دخترش. که چند سری فقط رفتند ترکیه و صدای خنده‌هایش را ضبط کرده بود با گرامافون و صفحه‌ها را گذاشته بود توی کمد تا وقتی ملول شد گوش کند. وقتی می‌نشستند روی چمن‌ها وسطِ آذرماه و سردشان نبود و معتزلی‌ها را دست می‌انداختند، لپ‌تاپ‌ها باز و تحقیق‌ها نیمه‌کاره درباره‌ی آیین‌های زرتشتی. یا وقتی لیوان چای یخ می‌کرد روی تراس و مشغولِ میک‌لاو بودند. وقتی ساقی جعبه‌ی خرما را می‌گذاشت کنارِ گلدانِ آفتاب‌گردان‌ها، شیرِ توی یخچال را بیرون می‌آورد، صبحانه‌های کامل می‌خوردند. قسم به آنتی‌دپرشن‌ها و آنتی‌سایکوتیک‌های ساقی، یکی صبح، یکی صبح و شب و یکی بعد از ناهار یا آن شب که خوابش نبرد، چهارِ صبح اسپرسو زد، و تا ۲۰ ساعتِ بعدی به خودکشی فکر می‌کرد. فُل آف اِنگزایِتی. یا وقتی پست از آمستردام رسید با نسخه‌ای از نامه‌های نیما یوشیج و خوشحال شد و چشم‌روشن، قسم به همین الان و همین بعدازظهری قسم به صبح‌ها که یوگا و ورزش می‌کنند دوتایی، به وررفتن‌شان با هم در میانِ کفِ صابون‌های بابونه و شامپوهای اسطوخودوس، به آن شب که ساقی اخبار جنگِ قره‌باغ را می‌خواند و زیر لب گفت: کثافت‌ها! به امروز که کلی استدلال دارد و اثبات می‌کند سیاستمدارها را باید فرستاد تراپی یا تیمارستان و می‌گوید دیوانه‌های اصلی آنهایی‌اند که تلویزیون زیاد نشانشان میدهد، به غیر از مجری‌ها که البته آنها هم خودشیفته‌اند ولی باز قابل‌تحمل‌‌تراند. و قسم به غمِ حافظ از این جهان که دیری نمی‌پاید. —غم را می‌گویم نه جهان را ای تو، ای خواننده‌ی ریاکار!— که گرچه از صبرِ من سوءاستفاده شد اما می‌دانم که عصرِ اسفند است و بهار نزدیک. گرچه تقویم اشتباه می‌کند گرچه از جهانِ انسان‌ها هم جلو می‌زنم اما می‌دانم که شبِ عید است و بازارها شلوغ و ساقی پیِ سبزه و ماهیِ قرمز است دوساعت پیش کارش را در قنادی تمام کرده آمده خانه برای آخرین بار نیم‌بوت‌هایش را واکس زده در ذهنش روزهای کرونا که منتظر بود زمستان برسد، نیم‌بوت‌ها را واکس بزند و توی خیابون قدم بزند طول‌ها و عرض‌ها را. و بعد بیرون زد و در شکافِ زمان ایستاد. منتظرِ بهاری که بیاید. که جهان را بخشیدند هردوشان وقتی هنوز همدیگر را نمی‌شناختند، که نشستند چشم به راهِ جشن‌های آینده. که امروز فهمیدند هر روز یکی از جشن‌های آینده است. زیرا جهان نامتناهی‌ست، پس جشن‌ها هم نامتناهی‌ هستند پس شعرها هم نامتناهی هستند. که فهمیدند با بقیه فرق دارند، پس نباید در بند‍ِ نزدیکان بود. و نباید در بندِ جزئیات بود. به جایش باید مطلقا به تمامِ جهان در سرمدیت‌اش عشق ورزید. این را ساقی به حافظ گفت. همین امروز. خودم دیدم. مهراشکِ سیاوخشان ۱۱ آذر ۱۴۰۳

مریم حداد خون روغن زیتون من فلسطین مادر ماست خون ما، عشق ما مادربزرگ مهربان و لطیف ما صبح جمعه ماست اذان چای نعنا، زعتر، نان گرم و زیتون ما را به زور از او گرفتند اجداد مان به پیاده‌روی مجبور فرسنگ‌ها دور از خانه تا منزلگاهی دیگر بیابند دور از خانه به هر چه بتوانیم چنگ می‌اندازیم کنافه و چفیه را زنده کردیم 1 برای احیای خاطرات، قصه‌های مادربزرگ‌مان شکوفایشان کن گل‌هایی که در بلاد بیگانه می‌شکفند بزرگ شدن در دیاسپورا بسان بزرگ شدن یک جنگجوی خاموش نبرد برای حق داشتن پاسپورت برای هویت فرهنگ وطن میراث حق فلسطینی بودن بزرگ شدن در دیاسپورا یعنی زمزمه دعاها در هر بخش خبر فوری قلب‌مان می‌ریزد با هر نامی که خبرنگار به زبان می‌آورد پلک‌هایمان به رغم میل مان برهنه شود شهادت دادن درمانده بی‌هدف نکبت‌های دائمی2 همان وحشت در سرزمین‌های خود ما خون ما در خاک بیگانه هر قدمی قتلی است قتل میراث ما قتل هویت ما بیشتر و بیشتر دور شدن از ریشه‌هایمان هویت ما، یک طرح کلیِ انتزاعی طرح کلی سرزمین ما پس با غرور غل و زنجیرهای طلایمان را می‌آویزیم نفوذِ طرح کلی نقشه او در پوست مان شاید آنجا نباشیم تا لمسش کنیم اما همیشه بخشی از آن سرزمین خواهیم بود بافته و دوخته در قماش تطاریز 3 او نخ‌ها و ریشه‌هایی درهم تنیده که هستی مان را کنار هم نگاه می‌دارد در ریشه درختان زیتون آن دیار بگذار روغن زیتون جاری شود در گ‌های ما. 1 کنافه و چفیه. شیرینی لبنانی و دومی پوشش معروف عربی 2 نکبه. سلب مالکیت فلسطینیان از زمین‌هایشان و اخراج و آوارگی آنها سال 1948 3 تطاریز، پارچه طرحدار عربی #مریم_حداد #ترجمه #شعر_ترجمه

نانسی کونارد غزل آخر شب برای ‌کلاید رابینسون، آمریکایی "پژواک در پژواک روسوی گذشته می‌رود ردیف خاطره‌ها لایه بر لایه لمیده برساحل، از اولین تلخ تا آخر نشکفته هیچ گلی مگر که روزی پژمرده‌است. . ." حالا بیا، تمام زندگی این‌سان نفرین شده بود آیا؟ همه‌ می‌غرد و می‌ترکد و می‌بارد مهیب نه شاخه گلی از آن بهار، که رویش کینه حالا بیا، گذشته را بنگر به تامل، و دوباره نگاه کن آیا این جستجو از اینجا تا ماه بود و باقی‌‌ماند انبوهی از خرده‌ریزها و کشمکش‌ها و عشق‌های شکسته و همه سرما با آن‌همه خشم نه‌ همه‌، نه، تنها یک بار نشستیم کنار گرمای شعله‌ی لمس آن قلب اندلسی. #نانسی_کونارد #ترجمه #شعر_ترجمه

Repost from ART CHANNEL
❗️تی‌اس الیوت و صدای کمیاب او در خواندن جاودانه‌اش؛ «سرزمین هرز» ▪️الیوت، این شعر را در سال ۱۹۲۲ میلادی سرود. ولی این فایل، پس از مشهور شدن شعر «سررزمین هرز» و در سال ۱۹۴۷ میلادی ضبط شده است! ‏@artchanel

نانسی کونارد شاهکار کنستانتین برانکوزی. هیچکس از این شباهت با عکس گزارش نداده است، اما به روایت من این "پیچش مو"، راز شگفت ان
+1
نانسی کونارد شاهکار کنستانتین برانکوزی. هیچکس از این شباهت با عکس گزارش نداده است، اما به روایت من این "پیچش مو"، راز شگفت انگیز تقلیل، ساده‌سازی و برجسته سازی در هنر مدرن را بخوبی نشان داده است. #نانسی_کونارد #کنستانتین_برانکوزی

تو ویدئوی امام‌جمعه کازرون اون چندقدم که #امید_جوکار برداشت تا برسه به آخونده قلبم رو ریش کرد. اون لنگی که می‌زد تا تن رنجورش رو برسونه به انتقامی که معلوم نیست چقدر بهش فکر کرده. ایران یه روز اون چند قدم رو برمی‌داره. هرچقدر ویرانه شده باشه. ببخشید احساساتی‌ام. همینه که هست.

نانسی کونارد یک تبعید نه بیم و نه امیدی داشت فقط آهی از سر شکیبایی نقاب شور و حال، آری همان روح پنهان تا ابد و خزیده به قهقرا
نانسی کونارد یک تبعید نه بیم و نه امیدی داشت فقط آهی از سر شکیبایی نقاب شور و حال، آری همان روح پنهان تا ابد و خزیده به قهقرا آرزوهای روزانه، شعلهٔ سوزان میل راه جسته تا درون، تا به سلول داغ اسیر شود عشق درآمد محتاط مثل یک زندانی پس گیج شد مرد اغلب از تعارض و سرد از تردید و بر صلیب غم‌انگیزش شهیدگونه محو شد نه چنگ انداخت به تصرف چیزی نه دستی به مخاطره‌ برافراشت اما در سکوت چشم انتظار زندگی بود تا به اشاره و ایما برهاندش از تحمیل صداهای دزدکی خاطره مکثی کرد به تامل، پس سری جنباند و گفت تبعید غم‌انگیزی بود این- چه خلوتی بود حوالی این مرد #شعر_ترجمه #نانسی_کونارد

نانسی کونارد جایی که تفنگ‌ها می‌لرزند و دود مرگبار حلقه می‌زند فاس و سواستیکا - نابود باد نسل شان اما پس از نابودی این سگ‌ها
نانسی کونارد جایی که تفنگ‌ها می‌لرزند و دود مرگبار حلقه می‌زند فاس و سواستیکا - نابود باد نسل شان اما پس از نابودی این سگ‌ها با‌ل‌های پیروزمند کیست بر فراز ژنده‌پاره‌های اسلامی ما؟ چشم انداز پیش‌بینانهٔ نابودی سواستیکا و فاس، سمبل‌های نازیسم و فاشیسم، در كلمات شاعر و تصویر شگفت‌انگیز پس از این دو در لرزش تفنگ‌ها و حلقهٔ مرگبار دود، بال‌های پیروز بر فراز ژنده پاره های اسلامی‌ ما! کونارد این قطعه را به سال ۱۹۴۲ در اوج جنگ دوم جهانی سروده است! . #نانسی_کونارد

اگر از ادبیات اروپای قرن بیستم یک زن لایق عنوان Muse (الهه هنر- منبع الهام برای هنرمند، نویسنده یا شاعر) باشد، نانسی کونارد(N
اگر از ادبیات اروپای قرن بیستم یک زن لایق عنوان Muse (الهه هنر- منبع الهام برای هنرمند، نویسنده یا شاعر) باشد، نانسی کونارد(Nancy Cunard) است. نام‌های بزرگ هنرمندان و نویسندگان قرن بیستم با نام او پیوند خورده است. از پاوند و الیوت، تا ویلیامز و همینگوی؛ و از من ری و آراگون تا تزارا و بکت و برانکوزی و ... خانهٔ او چهار راه بزرگترین حوادث ادبی قرن گذشته اروپا و امریکا بوده است. و این تنها یک جنبه از طیف وسیع کنش‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ادبی اوست با این حال چند نفر از ما نامش را تا پیش از این شنیده بودیم؟ و این قطعه نمونه‌ای از شعر او: سوگند - تاریخ تکرار می‌شود به خون سیاهی که از دهان خداوند بیرون آمده‌است، به زمان انتظار، انسان، هر چه می‌توانی بکن! پس کلمات را جاری کن و آه ، برای همیشه اجرا شد. از آن زمان که نیمی از دست رفت و‌ نیمی دفن شد. #نانسی_کونارد

هنگامی که یک شاعر مبارز امریکایی برای انتفاضه فلسطین(انتفاضه اول. ۱۹۸۷) می‌سراید. مریلین جین باک انتفاضه داوود پسر اسرائیل جا
هنگامی که یک شاعر مبارز امریکایی برای انتفاضه فلسطین(انتفاضه اول. ۱۹۸۷) می‌سراید. مریلین جین باک انتفاضه داوود پسر اسرائیل جالوت را کشت خندید از این که با این کوچکی بتواند کسی به این بزرگی را بشکند خانه جالوت را گرفت پا در کفش‌هایش کرد بر سفره‌اش نشست و غذا خورد داوود پسر اسرائیل، خود جالوت شد حریص، نوازندهٔ‌چنگ‌، بی‌رحم و تحقیر کرد مردمانِ همیشهٔ زیتون‌زاران و صحرا را آنان که فقط به یاد می آوردند او پسر کوچکی بوده است. و او فراموش کرد دختران و پسران فلسطین را. از یاد مبر که یک پاره سنگ فقط یک پاره سنگ نیست در آوار خانه‌هایشان افتاده موشک و بمب می شود پایداری زوزه‌کشان برانگیزندهٔ توفان رهایی. #شعر_آمریکا #مریلین_باک #شعر_ترجمه #مریلین_جین_باک شاعر، تصویر(vision) جالب اما تلخ و ویرانگری دیده که در بند آخر توصیفش کرده است؛ سنگ‌ِ آوارها به موشک تبدیل شده است و . . .

دووراه میجر و خواندنِ "شعر سیاسی".

خشخاش‌های وحشی مریلین جین باک شاعری که پیشتر معرفی شد در سی دی خشخاش‌های وحشی، انتشار صدای زندانیان سیاسی و شاعران آمریکا، شع
خشخاش‌های وحشی مریلین جین باک شاعری که پیشتر معرفی شد در سی دی خشخاش‌های وحشی، انتشار صدای زندانیان سیاسی و شاعران آمریکا، شعرخوانی دووراه میجر را منتشر کرده است. بشنویم اجراگری زیبای او را و‌ خواندن شعرِ شعر سیاسی:

دووراه میجر Devorah Major نویسنده، شاعر، نمایشگر(Performer)، ویراستار و مدرس ادبیات خلاق؛ زادهٔ برکلی آمریکاست. در شعر همچنان
دووراه میجر   Devorah Major نویسنده، شاعر، نمایشگر(Performer)، ویراستار و مدرس ادبیات خلاق؛ زادهٔ برکلی آمریکاست. در شعر همچنان سنت بیت‌ها را با تغزل فرمالیسم امریکایی ادامه داده است. اجراگری اشعارش در ییشتر کشورها مورد توجه قرار گرفته است و در این اجراها بیشتر تم‌های زنان افرو-امریکایی و اعتراض بیت را به رخ کشیده است. شعر سیاسی چه‌چیز یک شعر را انقلابی می‌کند این که صفحه را با خشونت نمی‌پذیرد یا در دستور زبان آشوب می‌انگیزد که استعاره را انکار کند یا وزن را بشکند آیا مسلح و مهیاست برای کشمکشی طولانی آیا پر شده از باروت و گلولهٔ آهنین لجوج و پرهیاهوست در هجوم به احساسات تو آیا به رغم جوانمرگی‌اش به مثابهٔ شهیدی برای تقدیس در دسترس نیست یا در عوض زندگی چریکی می‌یابد پنهان زیرزمینی انفجار در مکان‌های غیرمنتظره و دوباره ظاهر می‌شود       درست وقتی فکرمی‌کنی مرده است. #شعر_آمریکا #دووراه_میجر #شعر_ترجمه

▫️ درخت گرسنگان کاشتند برای امید، جنگلی که در آن گریستن درختی شد و شاخساران وطنی برای زنان آبستن وطنی برای درو. هر شاخه جنینی
▫️ درخت گرسنگان کاشتند برای امید، جنگلی که در آن گریستن درختی شد و شاخساران وطنی برای زنان آبستن وطنی برای درو. هر شاخه جنینی است خفته بر تختخواب فضا سبز با آه و زاری‌اش سحرانگیز گریخته از جنگلِ خاکستر ُ برج‌های فاجعه نالهٔ گرسنگان در آغوش دادخواه از طبیعت. ▫️ شعری از آدونیس | دگردیسی‌ها و کوچ در دیاران روز و شب ▫️ برگردان به پارسی: حسین مکی زاده تفتی ▫️ نقاشی: هوشنگ پزشک‌نیا آستراخان کافه | مجالی برای هم‌هوایی | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

مریلین باک دوش‌های شبانه ۱۹۹۷ پانزده سال پیش در انتظار بامداد حمام کردم حالا بعد از فروافتادن خورشید بر لبهٔ جهان با شتاب زیر
مریلین باک دوش‌های شبانه  ۱۹۹۷ پانزده سال پیش در انتظار بامداد حمام کردم حالا بعد از فروافتادن خورشید بر لبهٔ جهان با شتاب زیر دوش می‌روم جایی که آب می‌پاشد بر دیوار‌های حکاکی شده با اشک‌ و آه زندانیان گریزان از چشم حکومت می‌لغزم در امن و امان  تنها و تعمیدی روزِ خیس خورده در ماتم را حافظه می‌شوید گرداب‌وار روح من می‌چرخد فردا در چشم‌هایش نومیدی را درون چاه دیروز می‌اندازد. #شعر_آمریکا #مریلین_باک #شعر_ترجمه #مریلین_جین_باک

مریلین باک کلمه را نجات دهید کلمات مقدس در خطرند فراری، دنبال سرپناه می‌گردند خود را زنده بگور می‌کنند از شرم اهداف ناسزایی که مجبور به آن شده‌اند پوشیده‌اند دروغ‌های سوسن سپید کلمات در خطراند انگلیسی قسم‌خورده به ریشه‌کن کردن زبان‌ها شاهدان تبعید‌شده به حافظهٔ جمعی و پیوندهای وطنی کلمات مقدس در خطرند در تله افتاده، آویخته اند از بیلبوردها بزهای یهودا برای تردستی و نیرنگ آنان را ترانه‌ای کن   فریادشان بزن بیاموزشان بپوش بر گردن آویز تعویذی در برابر فراموشی. به یاد زن فلسطینی ۱۵ ساله که بخاطر آوازخوانی بی‌وقفه، به فنرهای تخت زنجیر شده بود زنجیرشده برای آواز با نت‌های مینور روشن و زلال هنوز آوازش در آسمان اوج می‌گیرد زنان را آوازها بسیار است عاشقانه‌ها لای‌لایی‌ها ترانه‌های بلوز تصنیف‌های زندگی در تبعید و مرگ شهیدان صداها به جستجوی نواها رها شده‌اند          هنوز آهنگ به میزان‌ها نیامده‌اند          هنوز به گام‌ها نرسیده‌اند برای فروریختن دیوارها برای ساختن فلسطین آزاد #شعر_آمریکا #مریلین_باک #شعر_ترجمه #مریلین_جین_باک

مریلین جین باک Marilyn Jean Buck مریلین باک (زاده ۱۳ دسامبر ۱۹۴۷ – درگذشته ۳ اوت ۲۰۱۰) شاعر مارکسیست، فمینیست، کنشگر اجتماعی
مریلین جین باک Marilyn Jean Buck مریلین باک (زاده ۱۳ دسامبر ۱۹۴۷ – درگذشته ۳ اوت ۲۰۱۰) شاعر مارکسیست، فمینیست، کنشگر اجتماعی ضد جنگ، ضد امپریالیست و ضد نژادپرستی آمریکایی بود که به دلیل مشارکت در فرار از زندان آساتا شاکور (زندانی سیاسی و از اعضا ارتش آزادی سیاه. مریلین باک رانندهٔ فرار او بود) در سال ۱۹۷۹، سرقت برینک در سال ۱۹۸۱، و بمب گذاری در سنای ایالات متحده در سال ۱۹۸۳؛ به زندان افتاد. باک جمعا به ۸۰ سال حبس محکوم شد که در زندان فدرال گذراند و از آنجا مقالات متعدد و همچنین شعر منتشر کرد. او در ۱۵ جولای ۲۰۱۰ آزاد شد، کمتر از یک ماه قبل از مرگش که در سن ۶۲ سالگی بر اثر سرطان درگذشت. اشعار زندان(حبسیات) او از آثار مهم شعر زندان زنان آمریکاست. #شعر_آمریکا #مریلین_باک #شعر_ترجمه #مریلین_جین_باک

تاثیر همسرم گفت در کشوری درحال محوشدن زندگی می‌کنیم من متاهل نیستم. میهنم همسر سابق من است. او را با مردی خشن تنها گذاشتم او پشت پرده زنده است.

. این دو قطعه را از یادداشتها و روزانه‌های فریدا کالو بخوانیم: فریدا کالو حالا می‌آید، دست من، دید قرمز من. بزرگتر. بیشتر از تو. شهید شیشه. بی‌دلیلِ بزرگ. ستون‌ها و دره‌ها. انگشتانِ باد. کودکان خونریزی‌کنان. میکای میکرونی. نمی‌دانم رویای شوخی من چه فکری می‌کند. جوهر. نقطه. فرم. رنگ. من یک پرنده‌ام. من همه‌چیزم، بدون سردرگمی بیشتر. همهٔ زنگ‌ها، قانون‌ها. سرزمین‌ها. بیشه بزرگ. بزرگ‌ترین عطوفت. جزر و مد بیکران. زباله. وان حمام. حروف روی مقوا. تاس. دوگانهٔ انگشتان امید اندکی به ساخت و ساز. پارچه‌ها، پادشاهان، چقدر احمقانه. ناخن‌هایم. ریسمان و گیسو. اعصاب سرزنده‌ای که دارم با خود می‌روم. ۱۴۶ خانم سوررئالیست دقیقه‌ای غیبت. تو از من دزدیده شدی و من گریه‌کنان می‌روم. او متزلزل کننده است. * * * چه کسی می‌تواند بگوید که لکه‌ها زنده هستند و به زندگی کمک می‌کنند؟ جوهر، بوی خون. نمی‌دانم از چه جوهری بایستی استفاده کنم که بخواهد به این شکل‌ها ردپای خود را بجا بگذارد. من به خواسته‌هایش احترام می‌گذارم و هر کاری از دستم برآید انجام می‌دهم تا از دنیاهای خودم بگریزم، دنیاهای جوهری آزاد و از آن خودم. خورشیدهای دوردستی که صدایم می‌زنند، چرا که من بخشی از هسته‌شان را شکل می‌دهم. حماقت . . . بدون این پوچی و زودگذری چه خواهم کرد؟ از "روزانه‌ها". #فریدا_کالو

پل آستر باور بی‌نهایت اشیاء ریز. برای یک بار هم که شده نفس کشیدن در پرتو بی‌نهایت اشیاء ریز که ما را در برگرفته‌اند. یا هیچ چ
پل آستر باور بی‌نهایت اشیاء ریز. برای یک بار هم که شده نفس کشیدن در پرتو بی‌نهایت اشیاء ریز که ما را در برگرفته‌اند. یا هیچ چیز نمی‌تواند بگریزد از فریب این تاریکی، چشم کشف خواهد کرد که این ماییم تنها چیزی که ما را کمتر از آنچه ماییم ساخته است. برای هیچ نگفتن. برای گفتن: حتی زندگی‌ ما به این بستگی دارد. #پل_آستر #ترجمه_شعر #شعر_امریکا