en
Feedback
آشفتار

آشفتار

Open in Telegram

نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com

Show more
1 422
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
photo content

ناتالی هندال ناتالی هندال(حنظل) Nathalie Handal شاعر فرانسوی-آمریکایی زاده‌ی هاییتی از یک خانواده مدیترانه‌ایِ فلسطینی از بیت لحم (نابود باد ملیت! حالا اصرار کن که نام خانوادگی‌اش حنظل است و هندال نیست!). برای اطلاعات بیشتر از کار و آثار و جوایز: http://www.nathaliehandal.com/ و اینک نخستین ارائه و برگردان آثار او به فارسی. پژواک‌ها: یک پیامد تاریخی دلیلش این که آنان کشته شده‌اند حقیقت این که تو نیز هم حقیقت این که الان بی خانمانی تو دلیلش این که آنها در خانه‌ات هستند دلیلش این که آنان خود را متقاعد کرده‌اند که تو رفته‌ای حقیقت این که تو فقط به جایی امن رفته‌ای حقیقت این است که هرگز به تو اجازه برگشت نمی‌دهند دلیلش این است که باید از قبیله‌هایشان محافظت کنند حقیقت این است که تو عضوی از همان قبیله هستی اما هیچکس در این باب حرفی نمی‌زند دلیلش این است که تهدید بودن آسان‌تر است چگونه می‌توانند قتل را توجیه کنند؟ #ناتالی_هندال #Nathalie_Handal

محمد الکرد. شعری از کتاب رفقه Rifqa هم از این روست که می‌رقصیم برای کرمل خانه در خاطر من کاناپهٔ فرسودهٔ سبزی‌ست و مادر بزرگ من در هر شعر: هر یاسمن واکنش متقابل نشان داد هر واکنش متقابل گاز اشک‌آور دریافت کرد و گاز اشک آور با ‌پیاز و ماست شفا یافت، با شکیبایی با آوازخوانی زنان، با طبل‌نوازی بر تابه‌‌ها و دیگ‌ها با لعنت‌خدا و حسبی‌الله. آنان تانک‌ها را به کار می‌گیرند، ما با سنگ‌ها آشناییم. ۲۰۰۸، در جریان بمباران غزه مراسم من با تماشای تلویزیون جریان داشت بین سوگواری و موسیقی رقص‌ مصری. بین پرستش و‌نفرت نوسان داشتم. دلایل محمود درویش برای زندگی را تل‌انبار کردن گهگاه باورشان میکنم گهگاه نان خود را در توبه و بخشش فرو‌می‌برم می‌دانم در خان‌یونس کودکی بی‌نان است فرو‌رفته در آوار سقف . . . اگر از من بپرسی اهل کجایم پاسخم یک_کلمه‌ای نیست. بنشین، هشیار و متین آماده‌باش. اگر شنیدن از دنیایی دیگر به جز دنیای خودت، تو را بی‌قرار ومعذب می‌کند، دریا را بنوش گوش‌هایت را ببُر حبابی دیگر بترکان تا حباب‌ و تظاهر تو حباب‌ شود. به نام ترس شهر دیگری از اجساد را منفجر کنید. هم از این روست که می‌رقصیم: پدرم به من گفت: "خشم چیز لوکسی است ما از پسش برنمی‌آییم." خونسرد، آرام و ساکت باش، لبخند بزن وقتی از تو می‌پرسند. بخند وقتی حرف می‌زنند، جوابشان را بده، یادشان بده. از این روست که می‌رقصیم: اگر حرف بزنم خطرناکم. دهانت را باز می‌کنی، ابرو بالا می‌اندازی. با انگشتهایت اشاره می‌کنی. ازین روست که می‌رقصیم: پاهایمان زخمی است اما ریتم می‌ماند بی توجه به صفت‌ها روی شانه‌هایم. ازین روست که می‌رقصیم: زیرا فریاد زدن رایگان نیست. لطفا به من بگو: چرا خشم - حتی خشم- برای من لوکس است؟ #محمد_الکرد

از حصرخانگی درآمدن کروبی هم مانند ظهور امام زمان شیعیان است، زیرا که: دیگر نه به آن نیازی هست، نه کسی باور و اعتقادی برایش ما
از حصرخانگی درآمدن کروبی هم مانند ظهور امام زمان شیعیان است، زیرا که: دیگر نه به آن نیازی هست، نه کسی باور و اعتقادی برایش مانده نه کسی ذوق‌مرگ می‌شود، و نه حتی عموی نامهربان، تاریخ، دیگر روی اثبات یا انکار آن مانوری می‌دهد. می‌ماند داستانی که تا روزگاری نقل می‌شد و کم‌کم باد خاکسترش را بُرد.

اگر رفتن و تبعید شدن و زندگی در تبعید دشوار است، بازگشت از تبعید فاجعه‌است. آیا پس از دیاسپورا رستاخیزی هست؟ بخوانیم از ابوتم
اگر رفتن و تبعید شدن و زندگی در تبعید دشوار است، بازگشت از تبعید فاجعه‌است. آیا پس از دیاسپورا رستاخیزی هست؟ بخوانیم از ابوتمام تا محمود درویش: محمود درویش اگر تنها بازگشتی اگر تنها بازگشتی بگو با خود: تبعید چهر‌ه‌های خویش گردانده‌است مگر ابوتمام پیش از تو غمگین نشد؟ وقتی خودش را دید: «نه تو تویی نه خانه خانه است…” چیزهایی هست که حس میهن‌دوستی‌ات را همراه دارند: گلی وحشی در گوشه‌ی متروکت جوانه خواهد زد / گنجشک خانگی روی نامت حرف "ح" را حک‌می‌کند نوک می‌زند بر پوست شکسته درخت انجیر / زنبوری دستت را نیش می زند وقتی برسد سرانگشتانت به کرک نرم غاز پشت حصار / اما تو را، آیینه شکست داده است و تو هستی... و نیستی، می‌گویی: چهره‌ام را کجا تنها گذاشتم؟ وانگاه ورای اشیا به تکاپوی احساس خود برمی‌خیزی، بین خوشبختی که می‌گریاندت و افسردگی که  قهقاه‌ می‌‌خنداندت ... حالیا خود را یافتی؟ با خود بگو: من تنها برگشتم گم کرده‌ام دو ماه را اما خانه خانه است! #شعر_ترجمه #شعر_فلسطین #محمود_درویش تصویر‌: Ibrahim El-Salahi Reborn Sounds of Childhood Dreams I (1961–5)

خبر خوب این که مهرزاد برگشت با مجموعه‌‌ای از اخرین شعرهایش:

میر وایزلتیر Meir Wieseltier(1942-2023) فراخوان خب‌ اونا شازده کوچولو رو صدا زدن یه مسلسل تو دستاش گذاشتن و گفتن: هی تو! شاید از یه سیاره دیگه اومده باشی اما حالا اینجایی اینی هم که می‌بینی فیل نیس زیر اون کلاهی که نقاشی کردی، پسر این یه تانکه فانوسبان یه تروریسته و اگه اون گوسفندا رو از بین نبری می‌بینی سرت به باد می‌ره داستان همینه. شازده کوچولو. #میر_وایزلتیر #شعراسراییل #شعر_ترجمه

ديگر كدام از جان گذشته زير اين خونبار اين هردم افزونبار شطرنج خواهد باخت‌؟
م. اخوان ثالث میر وایزلتیر Meir Wieseltier(1942-2023) شطرنج پدرم در تاریکی، دیگر نور را نمی‌بیند هرگز پیاده سفید یک پیاده سیاه را گرفت. اشک در تمام اتاق‌ها، و سکوت فرزندم کجا رفت ، فرزند نازنینم؟ پیاده سیاه یک پیاده سفید را گرفت. پدرم برنمی‌گردد، هرگز نمی‌آید. پیاده سفید یک پیاده سیاه را گرفت. اشک در تمام اتاق‌ها، و سکوت در باغ‌ها، شاه با ملکه بازی می‌کند. فرزند من دیگر برنمی‌خیزد هرگز. برای همیشه می‌خوابد پیاده سیاه پیاده سپید را می‌گیرد پدرم در تاریکی نور را نمی‌بیند پیاده سپید پیاده سیاه را می‌زند گریه در اتاق‌ها و سکوت در باع‌ها شاه و ملکه بازی می‌کنند بچه‌ای که در دامان من است روی ابرهاست حالا پیاده سیاه پیاده سپید را می‌گیرد دلگرم بود پدرم حالا چقدر دلسرد است پیاده سپید پیاده سیاه را می‌زند اشک در تمام اتاق‌هاست و سکوت در باغ‌ها شاه با ملکه بازی می‌کند. کودک من کجا رفت کودک نازنین من؟ پیاده‌های سیاه و سپید مرده‌اند پدرم برنمی گردد هرگز نمی‌آید پدرم و هیچ پیاده سپید و سیاهی نیست اشک در تمام اتاقهاست سکوت در باغ‌ها روی تخته‌ای خالی فقط یک شاه و یک ملکه ایستاده‌اند. #میر_وایزلتیر #شعراسراییل #شعر_ترجمه

میر وایزلتیر Meir Wieseltier(1942-2023) ادامه دارد . . . جنگ ادامه سیاست است، و جنوب لبنان‌ ادامه جلیل علیا پس همه اینها برای یک دولت طبیعی است تا در لبنان جنگ به راه اندازد. جوانی ادامه کودکی است و جنوب لبنان ادامه جلیل علیا: پس برای پسران و مردان جوان خیلی طبیعی است تا در لبنان به یکدیگر شلیک کنند. گورکن ادامه خاخام است، و جنوب لبنان ادامه جلیل علیا: پس برای خاخام‌های کمیته تدفین طبیعی است که در لبنان گورهای تازه حفر کنند. مطبوعات ادامه غرغر‌های بیهوده است و جنوب لبنان ادامه جلیل علیاست: پس روزنامه‌ها با شدت و حدت از دستاوردهای جنگ می‌گویند. شعر نقطه مقابل بیان گزاره است چه در جنوب لبنان و چه در جلیل علیا: پس آنچه بیان شده به خوبی بیان‌ناشده‌هاست. و ما دوباره در لبنان جنگ خواهیم‌کرد. ۱۹۷۸ #میر_وایزلتیر #شعراسراییل #شعر_ترجمه

«در سال 2000 توسط تشکیلات اسرائیلی، جایزه‌‌ی اسراییل، بالاترین افتخار این کشور، به ضد نظام‌ترین شاعر اسراییلی اعطا شد.» تصور
«در سال 2000 توسط تشکیلات اسرائیلی، جایزه‌‌ی اسراییل، بالاترین افتخار این کشور،  به ضد نظام‌ترین شاعر اسراییلی اعطا شد.» تصور کنید چنین شاعری در ایران چه‌ سرنوشتی داشت؟ اگر جزو مهاجرین به اجبار (دیاسپورای ایرانی) نبود، و اگر به جرم توهین به مقدسات و تشویش اذهان عمومی، جایی در اوین نمی‌بود؛ می‌بایست گوری با سنگ‌های شکسته‌ را زیارت می‌کردیم. #میر_وایزلتیر #شعراسراییل #شعر_ترجمه

"آهای حرومزاده‌ها... من هنوز زنده‌ام"
"آهای حرومزاده‌ها... من هنوز زنده‌ام"

. . . جرئت نمی‌کنم بگویم که خون من دلیل درستی اشتباه توست میر وایزلتیر Meir Wieseltier(1942-2023) شاعر و مترجم اسراییلی.
. . . جرئت نمی‌کنم بگویم که خون من دلیل درستی اشتباه توست میر وایزلتیر Meir Wieseltier(1942-2023) شاعر و مترجم اسراییلی.

میر وایزلتیر Meir Wieseltier(1942-2023) شاعر و مترجم اسراییلی. در سال 1941 در مسکو ، و درست قبل از حمله آلمانی ها به روسیه، به دنیا آمد. ّ همان سال مادر و دو خواهر بزرگترش او را به نووسیبیرسک در جنوب غربی سیبری بردند. پدرش هنگام خدمت در ارتش سرخ در لنینگراد کشته شد. ویزلتیه پس از گذراندن دو سال در لهستان، آلمان و فرانسه به اسرائیل آمد. در نتانیا بزرگ شد و در سال 1955 به تل آویو نقل مکان کرد و از آن زمان تاکنون در آنجا زندگی می کند. اولین شعرهای او در هجده سالگی منتشر شد. پس از تحصیل در دانشگاه عبری، مایر ویزلتیر به شخصیت اصلی گروهی از هنرمندان معروف به "شاعران تل آویو" در اوایل دهه 1960 تبدیل شد. ویزلتیر یکی از بنیانگذاران و سردبیر چندین شماره مجله ادبی معروف Siman Qri'a بود و به عنوان ویراستار شعر در انتشارات Am Oved خدمت کرد. ویزلتیر مترجمی تواناست شعرهای انگلیسی، فرانسوی و روسی را به عبری ترجمه کرده است، همچنین چهار تراژدی شکسپیر و رمان‌هایی از ویرجینیا وولف، چارلز دیکنز، ای.ام.فورستر و مالکوم لوری را ترجمه کرده است. کتاب‌های شعر خود او اکنون به 13 جلد رسیده است و مجموعه‌ای از شعرهای او که توسط شاعر آمریکایی-اسرائیلی شرلی کافمن به انگلیسی ترجمه شده است، به تازگی در ایالات متحده منتشر شده است. اشعار پراکنده او به زبان های عربی، چینی، چکی، هلندی، انگلیسی، استونیایی، فرانسوی، آلمانی، یونانی، مجارستانی، ایتالیایی، ژاپنی، لهستانی، پرتغالی، روسی، صربی کرواتی، اسپانیایی، ویتنامی و اوکراینی منتشر شده است. ویزلتیر جوایز ادبی زیادی از جمله جایزه اسرائیل، بالاترین افتخار این کشور برای یک عمر دستاورد ادبی، دریافت کرده است. به قول مترجم انگلیسی اشعارش، شرلی کافمن، «در سال 2000 توسط تشکیلات اسرائیلی، جایزه‌ای به ضد نظام‌ترین شاعر اسراییلی اعطا شد.» ویزلتیر پیوسته یک موضع ادبی ناسازگارانه اتخاذ کرده است. اشتیاق او به تل آویو نقش مهمی در نوشتن او دارد و خود را در رابطه عشق و نفرت نشان می دهد. او اغلب با استفاده از تصاویر کنایه آمیز و لحنی پرطعنه و ناامیدکننده، آگاهی از واقعیت های ناگزیر دردناک زندگی را می طلبد و اصرار به مشارکت کامل عاطفی و فلسفی دارد. ویزلتیر خود را در قلب آثارش قرار می‌دهد و اغلب به صورت اول شخص می‌نویسد و نقشی اخلاق گرا بر عهده می‌گیرد. او در میان هرج و مرج متخیل، به دنبال ارزش‌ها می‌گردد. از نظر ویزلتیر، شعر هم ستمگر است و هم زندگی‌بخش: با این وجود، بدیل تسلیم و متوسط ​​بودن، ذاتاً بیهوده است. ویزلتیر اشعار قدرتمندی برای اعتراض اجتماعی و سیاسی در اسرائیل سروده است، شعرهایی که به طرز دردناکی بی زمان هستند. صدای او به تناوب آشوبگرا(anarchic) و درگیر، خشمگین و دلسوز، ترانه و غزل است. سونات: علیه آنان که صدای خون‌ را بلند می‌کنند اگر روزی بر اثر گلوله یک قاتل جوان بمیرم یک فلسطینی که از مرز شمالی می‌گذرد، یا از انفجار نارنجک دستی که پرتاب می‌کند، یا در انفجار بمب وقتی دارم قیمت خیارهای بازار را می‌پرسم، جرئت نمی‌کنم بگویم که خون من دلیل درستی اشتباه توست - که چشم‌های پاره‌ام پشتیبان کوری توست که روده‌های بیرون ریخته‌ام ثابت می‌کند ناممکن است حرف‌زدن با آنها در باره یک نظم و ترتیب- که تنها امکان، حرف زدن با اسلحه، سلول‌های بازجویی، منع آمدوشد، زندان، اخراج، مصادره زمین، مشت آهنین، و قلبی پولادین است که می‌اندیشد عموریان را بیرون می‌اندازد و عمالقه را نابود می‌کند. بگذار خون در غبار بتراود، خون خون است، نه کلمات. هراس‌انگیز است - توهم ملکوت در قلب‌های کرخت. #میر_وایزلتیر #شعراسراییل #شعر_ترجمه

میر وایزلتیر Meir Wieseltier(1942-2023) شاعر و مترجم اسراییلی. در سال 1941 در مسکو ، و درست قبل از حمله آلمانی ها به روسیه، به دنیا آمد. ّ همان سال مادر و دو خواهر بزرگترش او را به نووسیبیرسک در جنوب غربی سیبری بردند. پدرش هنگام خدمت در ارتش سرخ در لنینگراد کشته شد. ویزلتیه پس از گذراندن دو سال در لهستان، آلمان و فرانسه به اسرائیل آمد. در نتانیا بزرگ شد و در سال 1955 به تل آویو نقل مکان کرد و از آن زمان تاکنون در آنجا زندگی می کند. اولین شعرهای او در هجده سالگی منتشر شد. پس از تحصیل در دانشگاه عبری، مایر ویزلتیه به شخصیت اصلی گروهی از هنرمندان معروف به "شاعران تل آویو" در اوایل دهه 1960 تبدیل شد. ویزلتیه یکی از بنیانگذاران و سردبیر چندین شماره مجله ادبی معروف Siman Qri'a بود و به عنوان ویراستار شعر در انتشارات Am Oved خدمت کرد. ویزلتیه مترجمی تواناست شعرهای انگلیسی، فرانسوی و روسی را به عبری ترجمه کرده است، همچنین چهار تراژدی شکسپیر و رمان‌هایی از ویرجینیا وولف، چارلز دیکنز، ای.ام.فورستر و مالکوم لوری را ترجمه کرده است. کتاب‌های شعر خود او اکنون به 13 جلد رسیده است و مجموعه‌ای از شعرهای او که توسط شاعر آمریکایی-اسرائیلی شرلی کافمن به انگلیسی ترجمه شده است، به تازگی در ایالات متحده منتشر شده است. اشعار پراکنده او به زبان های عربی، چینی، چکی، هلندی، انگلیسی، استونیایی، فرانسوی، آلمانی، یونانی، مجارستانی، ایتالیایی، ژاپنی، لهستانی، پرتغالی، روسی، صربی کرواتی، اسپانیایی، ویتنامی و اوکراینی منتشر شده است. ویزلتیه جوایز ادبی زیادی از جمله جایزه اسرائیل، بالاترین افتخار این کشور برای یک عمر دستاورد ادبی، دریافت کرده است. به قول مترجم انگلیسی اشعارش، شرلی کافمن، «در سال 2000 توسط تشکیلات اسرائیلی، جایزه‌ای به ضد نظام‌ترین شاعر اسراییلی اعطا شد.» ویزلتیه پیوسته یک موضع ادبی ناسازگارانه اتخاذ کرده است. اشتیاق او به تل آویو نقش مهمی در نوشتن او دارد و خود را در رابطه عشق و نفرت نشان می دهد. او اغلب با استفاده از تصاویر کنایه آمیز و لحنی پرطعنه و ناامیدکننده، آگاهی از واقعیت های ناگزیر دردناک زندگی را می طلبد و اصرار به مشارکت کامل عاطفی و فلسفی دارد. ویزلتیه خود را در قلب آثارش قرار می‌دهد و اغلب به صورت اول شخص می‌نویسد و نقشی اخلاق گرا بر عهده می‌گیرد. او در میان هرج و مرج متخیل، به دنبال ارزش‌ها می‌گردد. از نظر ویزلتیه، شعر هم ستمگر است و هم زندگی‌بخش: با این وجود، بدیل تسلیم و متوسط ​​بودن، ذاتاً بیهوده است. ویزلتیه اشعار قدرتمندی برای اعتراض اجتماعی و سیاسی در اسرائیل سروده است، شعرهایی که به طرز دردناکی بی زمان هستند. صدای او به تناوب آشوبگرا(anarchic) و درگیر، خشمگین و دلسوز، ترانه و غزل است. سونات: علیه آنان که صدای خون‌ را بلندتر می‌کنند اگر روزی بر اثر گلوله یک قاتل جوان بمیرم یک فلسطینی که از مرز شمالی می‌گذرد، یا از انفجار نارنجک دستی که پرتاب می‌کند، یا در انفجار بمب وقتی دارم قیمت خیارهای بازار را می‌پرسم، جرئت نمی‌کنم بگویم که خون من دلیل درستی اشتباه توست - که چشم‌های پاره‌ام پشتیبان کوری توست که روده‌های بیرون ریخته‌ام ثابت می‌کند ناممکن است حرف‌زدن با آنها در باره یک نظم و ترتیب- که تنها امکان، حرف زدن با اسلحه، سلول‌های بازجویی، منع آمدوشد، زندان، اخراج، مصادره زمین، مشت آهنین، و قلبی پولادین است که می‌اندیشد عموریان را بیرون می‌اندازد و عمالقه را نابود می‌کند. بگذار خون در غبار بتراود، خون خون است، نه کلمات. هراس‌انگیز است - توهم ملکوت در قلب‌های کرخت. #میر_وایزلتیر #شعراسراییل #شعر_ترجمه

آرون شبتای Aaron Shabtai شاعر اسراییلی.  تولد ۱۹۳۹ سربازهای عروسکی و چرا گُل نیاوردید؟ یک ون پر از دسته‌های گل برای فرزندان فقیر رفیعه؟ یا گونی‌ لباس‌های ارزان قیمت برای مادران؟ یا فندک چینی برای پدران؟ و چرا بیدارشان نکردید با بسته چترها و بارانی‌ها؟ یا یک جیپ پر از وسایل آتش بازی که برای لحظه‌ای سایه‌بانی باشکوه را روی گودال‌ها پخش کند‌؟ مگر خرطوم پرنده آندرسن را نخوانده‌اید؟ می‌توانستی از دهان بولدوزر برای رساندن نان تا پشت در خانه‌ها استفاده کنی تا کارتن‌های شیر را مخفیانه بگذارید نمی‌دانید چطور سورپرایز کنید؟ مغزهاتان به اندازه یک نخود تخیل ندارد؟ به راحتی می‌توانستید در تاریکی و سکوت یک زمین بازی بسازید یا تیربرق‌ها را در کوچه برگردانید یا انبار کلینیک‌ها را با دارو پرکنید اصلا اسم لویی پاستور را شنیده‌اید؟ سرت را به چه گند و مرضی پرکرده‌اید؟ که شبانه در باران برای تخریب هفتاد کانکس فکسنی آمده‌اید تا ششصد نفر زن و بچه را میان گل‌ولای رها کنی سرباز ابله سربی آیا پدرت چاقویی بود که فقط خردکردن بلدبود؟ یا مادرت جفت تیغه‌های یک قیچی که فقط جدا کردن می‌دانست؟ و چرا گُل نیاوردید؟ یک ون پر از دسته‌های گل برای فرزندان فقیر رفیعه؟ یا گونی‌ لباس‌های ارزان قیمت برای مادران؟ یا فندک چینی برای پدران؟ و چرا بیدارشان نکردید با بسته چترها و بارانی‌ها؟ یا یک جیپ پر از وسایل آتش بازی که برای لحظه‌ای سایه‌بانی باشکوه را روی گودال‌ها پخش کند‌؟ مگر خرطوم پرنده آندرسن را نخوانده‌اید؟ می‌توانستی از دهان بولدوزر برای رساندن نان تا پشت در خانه‌ها استفاده کنی تا کارتن‌های شیر را مخفیانه بگذارید نمی‌دانید چطور سورپرایز کنید؟ مغزهاتان به اندازه یک نخود تخیل ندارد؟ به راحتی می‌توانستید در تاریکی و سکوت یک زمین بازی بسازید یا تیربرق‌ها را در کوچه برگردانید یا انبار کلینیک‌ها را با دارو پرکنید اصلا اسم لویی پاستور را شنیده‌اید؟ کله‌هایتان را به چه گند و مرضی پرکرده‌اید؟ که شبانه در باران برای تخریب هفتاد کانکس فکسنی آمده‌اید تا ششصد نفر زن و بچه را میان گل‌ولای پرتاب کنی سرباز ابله سربی آیا پدرت چاقویی بود که فقط خردکردن بلدبود؟ یا مادرت جفت تیغه‌های یک قیچی که فقط جدا کردن می‌دانست؟ #آرون_شبتای #شعر_ترجمه #اسراییل_شعر

photo content

محمد الکُرد شاعر فلسطینی. زاده قدس شرقی. زاده‌ی سال نکبت۱ نامهربانی‌ات زندگی‌نامه‌ام را نوشت بر سطرهای نهایی در احشاء، تیغ‌هایی برای زبان‌ها دهانی آبستن تندر نامهربانی‌ات مرا گفت تا فشاردهم بنگرم بشنوم. در پنجاهمین سال نکبت زاده شدم از مادری که زیتون می‌چید و انجیر و آیه‌های دیگر قرآن والتین و الزیتون.۲ نام من: بمبی در یک اتاق سپید، در فرودگاهی، سیاست‌های بی‌انتخاب. من در پنجاهمین سال نکبت زاده شدم. بیرون از اتاق بیمارستان: اعتراضات، لاستیک سوخته، چهره‌هایی در چفیه، و بدن‌های برهنه، سنگ‌هایی پرتاب شده به تانک‌ها، تانک‌هایی زیر پرچم امریکا، زمین‌ بوی گاز اشک‌آور گرفته، آسمان با گلوله‌های پلاستیکی فرش شده چند تن گلوله خورده، کشته‌ها تعداد کشته‌ها در تیتر اخبار. من و خواهرم به دنیا آمدیم. تولد بیشتر از مرگ طول می‌کشد. در فلسطین به‌یکبارگی است مرگ آنی ثابت میان نفس‌ها اتفاق می‌افتد. من در میان شعرها زاده شدم در پنجاهمین سالگرد. ترانه‌های آزادی بیرون از اتاق بیمارستان به مادرم گفتند زور بزن. ۱. "نکبت". به اشغال ۷۸درصد فلسطین از طریق حمله نظامی، کشتار و پاکسازی قومی از سال ۱۹۴۸ اطلاق می‌شود. فلسطینیان هر سال روز ۱۵ مه را به یادبود "نکبت" زنده نگاه می‌دارند. ۲. قرآن. سوره تین.آیه ۱. "قسم به انجیر قسم به زیتون". #محمد_الکُرد #شعر_فلسطین #شعر_ترجمه.

صیدانیا زندانیانش را پس نمی‌دهد صیدانیا زندانیانش را پس نمیدهد بیهوده کدها و ارقام و حروف را اسیر نکنید بر دیوار‌ها و تیغه‌های مخفی صیدانیا دل-هُرّه تاریخ مثل تمام زندان‌های نامدار فقط پرمی‌شود پرافتخار برای دور بعدی این بازی حتی پس از آزادی صیدانیا زندانیانش را پس نمی‌دهد پاییز ۱۴۰۳ #سوریه #صیدانیا

صیدانیا زندانیانش را پس نمی‌دهد صیدانیا زندانیانش را پس نمیدهد بیهوده کدها و ارقام و حروف را اسیر نکنید بر دیوار‌ها و تیغه‌های مخفی صیدانیا دل-هُرّه تاریخ مثل تمام زندان‌های نامدار فقط پرمی‌شود پرافتخار برای دور بعدی این بازی ⁹ حتی پس از آزادی صیدانیا زندانیانش را پس نمی‌دهد پاییز ۱۴۰۳ #سوریه #صیدانیا