en
Feedback
آشفتار

آشفتار

Open in Telegram

نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com

Show more
1 422
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
Repost from ART CHANNEL
❗️ترانه‌ی Locomotive Breath ▪️خواننده: Jethro Tull ▫️اجرای زنده در AVO @artchanel

یادی از لحظه‌های بزرگ پروگرسیوراک در این روزهای تلخ.

بوی "بهبود" ز اوضاع جهان می‌شنوم؟ آرون شبتای Aaron Shabtai شاعر اسراییلی بهبود* هراس فاجعه‌ای وحشت‌انگیز شکسته‌های ننگ‌‌آور ت
بوی "بهبود" ز اوضاع جهان می‌شنوم؟ آرون شبتای Aaron Shabtai شاعر اسراییلی بهبود* هراس فاجعه‌ای وحشت‌انگیز شکسته‌های ننگ‌‌آور تهی‌مغزی مذهب گنگ تیرگی چشم‌ها نومیدی مسلط بازیابی نمی‌شود، نه فرمانده نه بمب، نه هواپیما دیگر خونی نمانده‌است تنها درک قلبی می‌تواند آن را ترمیم کند تنها پزشک می‌تواند آن را ترمیم کند. جراح، معلم خوب تنها مربی می‌تواند آن را ترمیم کند پزشک، عرب، یهودی، آن مسافر آرام، آن دوچرخه‌سوار آن ساندویچ‌فروش که از خیابان می‌گذرد. کسی که چشم‌ها را باز می‌کند، بهبود می‌بخشد کسی که با شفقت سخن می‌گوید درمان خواهد کرد، شنونده ، بهبود می‌بخشد روشن‌ضمیر، بهبود می‌بخشد انتظار و مکث، بهبود می‌بخشد. راهنمای راه‌های سخاوت، محبت، بهبود می‌بخشد نقاش، بهبود می‌بخشد. شاعر، بهبود می‌بخشد. شاگردان صلح، بهبود می‌بخشند باغبانان صلح * Tikkun تیقون (به عبری: תקון עולם) به معنی لغوی "ترمیم، بهسازی، بازسازی است. اصطلاحی در یهودیت است که به معنی وظیفه انسان‌ها برای "ترمیم دنیا" (تیقون عولام)، بازسازی جهان، بهسازی عالم می‌باشد. این اصطلاح یکی از مفاهیم اصلی قبالا(کابالا) است. #اسراییل_شعر #آرون_شبتای

هانوخ لوین * تو، من و جنگی که پیش روست وقتی قدم می‌زنیم، سه نفریم تو، من و جنگی که پیش روست. وقتی که می‌خوابیم، سه نفریم تو،
هانوخ  لوین * تو، من و جنگی که پیش روست وقتی قدم می‌زنیم، سه نفریم تو، من و جنگی که پیش روست. وقتی که می‌خوابیم، سه نفریم تو، من و جنگی که پیش روست. تو، من و جنگی که پیش روست، جنگی که تا ابد در پیش است. تو، من و جنگی که پیش روست، آرامش ابدی  می‌آورد. وقتی که میخندیم در لحظه‌ای از عشق، جنگی که پیش روست با ما لبخند می‌زند وقتی در اتاق زایمان منتظریم با ما منتظراست جنگی که پیش روست. تو، من و جنگی که پیش روست جنگ بعدی برای‌مان خیر و برکت می‌آرد تو، من و جنگی که پیش روست سازنده‌ی آرامش جاودانه است. وقتی که بر در می‌کوبند سه نفریم ما - تو، من و جنگی که پیش روست.. و سرانجام این همه به پایان رسد دوباره ما سه نفر خواهیم بود جنگی که پیش روست، تو و قطعه‌ عکس. تو، من و جنگی که پیش روست جنگی که برای همیشه در راه است تو، من و جنگی که پیش روست سازنده آرامش جاودانه‌ایم. * (Hanoch Levin, 1943-1999) از معروفترین نمایشنامه‌نویسان پیشگام و کارگردانان تاثیرگذار اسراییلی است که علاوه بر ۵۰ نمایشنامه ۷ کتاب شعر و داستان نیز دارد. آثار نمایشی او در بیشتر کشورهای جهان اجرا شده است. #شعر_ترجمه #شعر_اسراییل #شعر_جنگ

اشرف فیاض آخرین نفر از نسل پناهندگان شما جهان را به سوء هاضمه و معضلات دیگر مبتلا کرد‌ه‌اید. زمین را مجبور به استفراغ نکنید، و کنارش بمانید، خیلی نزدیک. شکستگی که درست نمی‌شود، کسری که نمی‌توان حل کرد یا به دیگر اعداد اضافه‌اش کرد، شما باعث سردرگمی آمار جهانی می‌شوید. ما بازیگران رایگانیم. نقش ما این است که برهنه بایستیم آن‌گونه که مادرانمان ما را بدنیا آوردند، که زمین ما را به دنیا آورد، آن‌سان که بولتن‌های خبری ما را بدنیا آوردند و گزارش‌های چندصفحه‌ای، و روستاهایی که در مرز شهرک‌ها هستند، و کلیدهایی که پدربزرگم با خود دارد. بیچاره پدربزرگم نمی‌دانست که قفل‌ها عوض شده‌اند. پدر بزرگ من، باشد که درهایی که با کارت دیجیتال بازمی‌شوند، نفرینت کنند و باشد که فاضلابی که بر گورت جاری می‌شود نفرینت کند. باشد که آسمان تو را نفرین کند و نبارد. مهم نیست، استخوان‌هایت نمی‌توانند از زیر خاک رشد کنند، پس خاک دلیل رشد نکردن دوباره ماست. پدربزرگ، من در روز قیامت برای تو می‌ایستم زیرا اندام‌نهانی من برای دوربین غریبه نیست. آیا روز قیامت اجازه فیلمبرداری می‌دهند؟ *** پدربزرگ، من هر روز بی قضاوتی برهنه می‌ایستم، بدون این که کسی نیازمند آخرین شیپور باشد .‌زیرا من از پیش فرستاده شده‌ام. من آزمون دوزخ بر سیاره زمین‌‌ام. دوزخی که برای پناهندگان آماده شده است. #اشرف_فیاض #شعر_مقاومت #شعر_فلسطین #شعر_مهاجرت #دیاسپورا

Repost from EshterakArt
نظم عجم ز نظم عرب خوبتر بود چون لفظ پاک داری معنی بپروری #امیر_معزی #شعر_کلاسیک_فارسی شبکه #اشتراکآرت @EshterakArt

یک پناهنده بودن یک پناهنده بودن یعنی ایستادن در انتهای صفی تا خُرده‌ای از یک کشور را به چنگ آوری ایستادن: کاری بود که پدربزرگ
یک پناهنده بودن یک پناهنده بودن یعنی ایستادن در انتهای صفی تا خُرده‌ای از یک کشور را به چنگ آوری ایستادن:  کاری بود که پدربزرگت می‌کرد بی آن‌که دلیلش را بداند و آن خُرده، خود تو هستی. کشور:  کارتی که با پولهایت در کیفت می‌گذاری. پول:  تکه کاغذی با تصویرهای رهبران. تصویرها:  تا زمان بازگشت تو، جایگزین تو می‌شوند. بازگشت:  موجودی افسانه‌ای که در داستان‌های پدربزرگت طاهر می‌شود. در اینجا درس اول به پایان رسید. این درس برای تو تقریر شد تا بتوانی دومین درس را بیاموزی. و آن، چنین است: "تو چه معنی داری؟"                                     اشرف فیاض #اشرف_فیاض #شعر_مقاومت #شعر_فلسطین #شعر_مهاجرت #دیاسپورا

یک پناهنده بودن یعنی ایستادن در انتهای صفی تا خُرده‌ای از یک کشور را به چنگ آوری ایستادن کاری بود که پدربزرگت می‌کرد بی آن‌که
یک پناهنده بودن یعنی ایستادن در انتهای صفی تا خُرده‌ای از یک کشور را به چنگ آوری ایستادن کاری بود که پدربزرگت می‌کرد بی آن‌که دلیلش را بداند و آن خُرده، خود تو هستی. کشور: کارتی که با پولهایت در کیفت می‌گذاری. پول: تکه کاغذی با تصویرهای رهبران. تصویرها: تا زمان بازگشت تو، جایگزین تو می‌شوند. بازگشت: موجودی افسانه‌ای که در داستان‌های پدربزرگت طاهر می‌شود. در اینجا درس اول به پایان رسید. این درس برای تو گفته‌شد تا بتوانی دومین درس را بیاموزی و آن چنین است: "تو چه معنی داری؟"

اشرف فیاض شاعر فلسطینی ساکن عربستان سعودی است. در سال 2015، او بخاطر مجموعه‌ای از شعرهایش که به گفته مقامات سعودی دارای مضامین «الحادی» و «کفرآمیز» بود، به اعدام محکوم شد. محاکمه پرکشمکش او چندسال بطول انجامید و حتی موی بلند و سیگار کشیدن و عکس گرفتن با مخاطبان زن در نمایشگاه آثار نیز به موارد تشدید اتهام و جرم! اضافه شد. فیاض پس از گذراندن دوران محکومیت خود در 22 اوت 2022 آزاد شد. فیاض دومین کتاب شعر خود را از زندان منتشر می کند. «ترک‌هایی در پوست»، شعری است که در زندان عربستان سعودی سروده شده است. در ۲۰ اکتبر ۲۰۱۷،  شاعر جایزه معتبر «پن کانادا وان هیومنیتی» را دریافت کرد که به گفته بیانیه مطبوعاتی منتشر شده توسط این سازمان کانادایی، «به نویسنده‌ای اهدا می‌شود که آثارش از مرزهای شکاف‌های ملی فراتر می‌رود و الهام‌بخش ارتباطات بین فرهنگ‌ها است ریچارد استورزبرگ، رئیس انجمن قلم کانادا، گفت: «این جایزه به فیاض، خانواده‌اش، هوادارانش و از همه مهم‌تر، زندانبانانش یادآوری می‌کند که همکارانش تا زمان آزادی او به دفاع از حق آزادی بیان او ادامه خواهند داد.» و اینک اشعار او به فارسی: پوست ترک خورده میهنم از اینجا گذشت، کفش آزادی را بپا داشت . . . پس دور شد و کفشش را پشت سر جا گذاشت. گیج و آشفته می‌دوید مثل تپش قلب من. قلبم که می‌دوید از دگرسو بی هیچ دلیل قانع کننده‌ای! کفش آزادی کهنه پاره بود و قلابی. مثل مابقی ارزش‌های انسانی در تمام ابعادشان. همه چیز مرا پشت سر گذاشته و گذشته و رفته است، از جمله تو. کفش اختراع نگران‌کننده ای است. بی‌کفایتی ما را برای زندگی در این سیاره نشان می‌دهد. نشان می‌دهد که ما به جای دیگری تعلق داریم که نیازی به گام زدن ندارد. یا مکانی با کفی که کاشی‌های ارزان‌قیمت دارد . . . لغزنده! مشکل لیزخوردن نیست . . . بلکه آب ترجیحا، گرما ... شیشه‌های شکسته ... خارها ... شاخه‌های خشک و سنگه‌ای تیز است. کفش‌ها راه حل کاملی نیستند اما به نوعی هدف مورد نظر را برآورده می‌کنند درست مانند عقل و مثل شورمندی. از آخرین بار که رفتی شورو اشتیاقم خاموش شده است دیگر نمی‌توانم به تو برسم از وقتی در یک جعبه سیمانی که با میله‌های سرد محافظت شده، محبوس مانده‌ام. از وقتی همه مرا فراموش کرده اند از آزادی‌ام گرفته تا کفشم که تحت تاثیر بحران هویت قرار گرفته است. #اشرف_فیاض #شعر_مقاومت #شعر_فلسطین #شعر_مهاجرت #دیاسپورا

ناتالی حنظل بیت ۱ رویای خانه‌ای دارم که در آن ارواح در آرامش باشند آنجا که شکل‌شان شبیه صدایی در تاریکی است روشن و بی‌شکل جایی که همه کسانی که می‌شناسم.و آنان که پیشتر هرگز ندیده‌ام دعوت می‌کنم می‌آیند آیا؟ پس از ایشان می‌خواهم شاخه‌ای از درخت برگیرند و دور میز گردآیند بر هر برگ از کنعانیان یا یونانیان نقشی باستانی است. غریب است چراغ‌هایی که اصرار دارند دیوارها را یکپارچه نگاه دارند اما نگاه می‌دارند، نه؟ می‌آیند آیا؟ و بی‌صدا در همه جهت‌های اتاق حرکت می‌کنند آیا؟ و تنها داستانی که می‌خواهم بشنوم تعریف می‌کنند؟ آن خانه در دیاری بکر با غاری که به تمام تجلیات کیهان امید می‌دهد. ۱. بیت به عربی یعنی خانه و در اصل "وت" و واج در زبانهای هندواروپایی و شاخه های آن. نام شعر در اصل انگلیسی Beit است. #ناتالی_هندال #Nathalie_Handal

از دید همه مقتول به هلاکت رسیده، خنثی شده شهید و ....... هر چیزی بود جز آنچه دیدیم، وقتی جسد از روح تهی و پر از تلفات جانبی بود "ها . . . چه خونِ خط‌خطیِ سرخِ خوشرنگی" و هنر همیشه در زمانه‌ی عسرت است در جنگ است. خرداد ۱۴۰۴

✅. . . متفقین که ریختند به ایران مردم خوشحال بودند مثل اینکه هدیه آسمانی برای اینها رسیده بود همه چیز در معرض خطر بود، ولی مردم شادی می‌کردند که این‌ها ولو دشمن هم هستند لیکن از این بدتر نمی‌کنند ملت شادی می‌کردند که خوب شد. و واقعا هم خوب شد ... ایت‌الله خمینی

رویش چرا ترجمه‌ام می‌کنی؟ - می‌خواهم حرف به حرف تنت را دریابم. یعنی هر شکلی؟ - یعنی هر لحنی. منظورت جایی است که زمان نمی‌گذرد؟ - جایی که گذشته همان است که می‌آید آن زمان می‌توانیم مراقب تبدیل گل سرخ به دریا باشیم #ناتالی_هندال #Nathalie_Handal

گرداگرد تنم، ترانه‌های گم‌شده پیش از این که دیکتاتورها و سربازان بر پل‌های روی فرات بتازند پیش از آن که سخنرانی‌ها رویاهای ما را تسخیر کنند و کامیون‌های ارتش چرخ‌هایشان را در اعماق قلب عراقّ بچرخانند هر غروبی در بغداد غروب بود آسمان‌های نارنجی زیبا، آراسته و پراغوا همسایگانی که متنبی می‌خوانند زنانی که قلیان می‌کشند و ظریف می‌رقصند با وحشتی که در خطوط سیاه زیر چشمانشان پنهان شده کنار می‌آیند. پیش از امشب ترانه‌های گمشده دور تنم می‌رقصیدند ولی امشب بیابان می‌توفد به بیابانی که دنبال خود می‌گردد توفان وارد توفان می‌شود به تعقیب مهاجمین آنها را یتیم و گرسنه رها می‌کنند رهایشان می‌کنند به جمع‌آوری جمجمه‌ها و اجساد پیروزی. امشب آسمان مستعمره است بهشت کجا خواهد رفت؟ ‌زمین یک میدان جنگ پناهندگان جدید سرنوشت‌های جدیدشان را رد می‌کنند از سایه‌های خود می‌گریزند می‌گریزند سوی بابل به سمت زبان عربی خوب مانده ترک نخورده تا الان، تا آن لحظه عاشق - تو نمی‌فهمی؟ من نمردم، حتی اگر مرا کشتند من همه چیز را از یاد برده‌ام فقط برای این که هرگز نتوانم فراموش کنم ... #ناتالی_هندال #Nathalie_Handal

امشب آسمان مستعمره است بهشت کجا خواهد رفت؟ ‌زمین یک میدان جنگ پناهندگان جدید سرنوشت‌های جدیدشان را رد می‌کنند از سایه‌های خود
امشب آسمان مستعمره است بهشت کجا خواهد رفت؟ ‌زمین یک میدان جنگ پناهندگان جدید سرنوشت‌های جدیدشان را رد می‌کنند از سایه‌های خود می‌گریزند می‌گریزند سوی بابل به سمت زبان عربی خوب مانده ترک نخورده تا الان، تا آن لحظه عاشق - تو نمی‌فهمی؟ ناتالی حنظل

من همه چیز را از یاد برده‌ام فقط برای این که هرگز نتوانم فراموش کنم ... ناتالی حنظل
من همه چیز را از یاد برده‌ام فقط برای این که هرگز نتوانم فراموش کنم ... ناتالی حنظل

اعتراف در نیمه راه قلب من تلسکوپ دارد چشمانم خیابان‌های ناپیدا تصویر نقاشی از یک ملت مساحتش صد متر مربع ابر شاید خدا میهنی با
اعتراف در نیمه راه قلب من تلسکوپ دارد چشمانم خیابان‌های ناپیدا تصویر نقاشی از یک ملت مساحتش صد متر مربع ابر شاید خدا میهنی باشد که چشمهایم قادر به دیدنش نیست #ناتالی_هندال #Nathalie_Handal

شهر غزه در اتاقی خاکستری بر تختخوابی با پتوی خاکستری می‌نشینم و منتظرم که موذن برخیزد. اذان از پنجره می‌آید و من به تمام زنان و مردانی می‌اندیشم که در نماز خم می‌شوند و با هر حرکت ترس از ایشان می‌گریزد، غمی نو روحشان را پر‌می‌کند‌ مثل زندانیان اردوگاه مرگ- کودکانشان در خیابان صف کشیده‌اند. سوی پنجره‌ای شکسته می‌روم با سری کمی خمیده، می‌خواهم به شهر ارواح-کشتگانی که از حفره تنگ قبرشان می‌گذشتند-نگاهی بیاندازم. دست‌هایم و سمت راست صورتم را بر دیوار سرد تکیه می‌دهم، شرمسار مثل فاحشه‌‌ای پنهان می‌شوم. یقه لباس آبی روشنم را می‌کشم، آنقدر محکم که پاره می‌شود، یک طرفش آویزان، اینجا زندگی همه آویزان است. انگشت‌هایم در عمق گوشتم فرو می‌روند خود را چنگ می‌زنم سه خط سینه‌ام را می‌خراشیند سه باور در سرم می‌کوبند و در شگفتم من نکند خدا در آوار سنگ‌ها مدفون است. هر خانه زندان است هر اتاقی قفس سگ دبکه دیگر پاره‌ای از زندگی نیست ۱ تنها تشییع جنازه‌ها به راه است غزه آبستن انسان است و کسی به زایمانش کمکی نمی‌کند. خیابانی نیست، نه بیمارستانی نه مدرسه‌ای، نه فرودگاهی نه هوایی برای تنفس. و اینجا منم در اتاقی پشت پنجره درمانده و ناتوان. در آمریکا تلویزیون تماشا می‌کردم به CNN گوش می‌دادم که می‌گفت به درخواست اسراییلی‌‌ها تروریسم باید متوقف گردد. اینجا هرچه می‌بینم ترور تحمیلی است کودکانی که دیگر کودکی نمی‌شناسند. میلوسویچ تحت پیگرد قانونی است شارون چه می‌شود؟ لباس می‌پوشم بالاخره جلوی پنجره می‌ایستم شروع شلیک گلوله‌ها، با آب دهانم خفه می‌شوم. جنگنده‌های F16 به گشت روزانه معمول می‌گذرند. ۱. دبکه: رقصی از منطقه شام(خاور نزدیک). هنرمندان فلسطینی با اجرای آن در تبعید، این رقص را مال خود کرده و نمادی از فلسطینی و خواسته‌هایش نشان می‌دهند. #ناتالی_هندال #Nathalie_Handal

جنین (Jenin) شبی بدون پتو پتویی که مال دیگری است دیگری که در خانه‌های ما زندگی می‌کند هرآنچه می‌خواهم سکوت سرزنش را رهاکنم تا کلمات از زبان‌های محتضر فروریزند هرآنچه می‌خواهم دیدن ردیف درختان زیتون است و دشت لاله‌ها تا که از یاد ببرم پیچ و تاب روده‌ها و خشکی گوشه دهان یک سرباز. تنها چیزی که می‌خواهم حیرت آن کودک سیاه چشم است وقتی که تب قطع می‌شود و سر و صداها می‌‌خوابد هرآنچه می‌خواهم قرص نانی و کمی آب و یاری رسانی به آن غریبه‌ی بازو بریده است هر آنچه می‌خواهم چیزی‌است که از کبوترها ارث برده‌ایم خطی سپید و بی‌نقص اما هنوز شب‌ها پرسشی آزارم می‌دهد بدن‌ها کجا هستند؟ #ناتالی_هندال #Nathalie_Handal

هر آنچه می‌خواهم چیزی‌است که از کبوترها ارث برده‌ایم خطی سپید و بی‌نقص اما هنوز شب‌ها پرسشی آزارم می‌دهد بدن‌ها کجا هستند؟
هر آنچه می‌خواهم چیزی‌است که از کبوترها ارث برده‌ایم خطی سپید و بی‌نقص اما هنوز شب‌ها پرسشی آزارم می‌دهد بدن‌ها کجا هستند؟