صداوسیمای مرکزی قشقایی(استریوچناران آوای خوش)
Open in Telegram
صدا و سیمای قاشقایی کانالی متفاوت فرهنگی اجتماعی سیاسی آموزش شیوه نوشتاری زبان تورکی شعر موسیقی کلیپ عکس داستان کوتاه طنز دلنوشته سخنان ناب به زبان قشقایی ارتباط با ادمین ⬇️ +989176070739
Show more380
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
جریان فرهنگی–سیاسی قشقایی**
ما، بهعنوان یک جریان فرهنگی–سیاسی قشقایی،
موضع خود را شفاف و بیابهام اعلام میکنیم:
مسیر ما نه از هیجانهای زودگذر میگذرد
و نه از انفجارهای بیبرنامه.
ما به کنش عقلانی، سازمانیافته و فرهنگی باور داریم.
جان جوانان، خط قرمز ماست.
هیچ تغییری که بر خون نسل جوان بنا شود،
از نظر ما مشروعیت ندارد.
ما بر این باوریم که
زبان، زیرساخت هر امر سیاسی است.
جامعهای که زبانش تضعیف شود،
پیش از هر سرکوبی،
در درون فرو میپاشد.
زبان تورکی قشقایی
نه یک عنصر فولکلوریک،
بلکه ابزار تولید اندیشه،
دانش و آینده است.
حفظ آن، کنش سیاسی بنیادی است.
ما با قهرمانسازی از مرگ مخالفیم.
قهرمان واقعی،
نسلی است که میماند، میآموزد و میسازد.
کنش ما،
بر آموزش، تولید فرهنگی،
شبکهسازی اجتماعی
و سازمانیابی پایدار استوار است.
ما به جای «انفجار»،
بر «انباشت» تکیه داریم:
انباشت آگاهی،
انباشت تجربه،
انباشت نهاد.
مسیر قشقایی،
مسیر حذف دیگران نیست؛
مسیر تثبیت خویش است.
و صریح اعلام میکنیم:
هیچ پروژهی سیاسیای که جوانان را ابزار مصرفی خود بداند،
نمایندهی قشقایی نیست.
آینده از آنِ جامعهای است
که زنده میماند،
نه آنکه صرفاً کشته میدهد.
نویسنده؛ آیدین_متحدپور
https://whatsapp.com/channel/0029Vb7W9DcKWEKr1wnD712E
سن تۆرک اوْلدوغونو اونوتسان دا، دۆشمنین اونوتماز.
«حتی اگر خودت فراموش کنی که تُرک هستی، دشمن هرگز فراموشت نمیکند.»
چارا سیز قلم آغلیر درد یازیرام
گیله یی دؤشده آه سرد یازیرام
بویئره سریلن گوناه سیز خلخی
ظولوم آلتیندا مرد اوغلو مرد یازیرام
دونیا بیل درد یازیرام درد یازیرام
رحم سیزلری دونیا دن ترد یازیرام
بیر آن گؤینو خوش دیریلیک ائدمگی
یاساباتان لارا همدرد یازیرام
🥲
۳۰ دی ماه ۴۰۴ چنارشایجان
شاعر صمد آوای خوش
شاه-چیراخ کلمهسی حاقدا
کندیمیزده تویلاردا اوزوک-اوزوک (گول-پوچ؟) اویونو اوینایاندا بیر دئییم وار ایدی تکرار ائدردیلر: یا شاه-ی چیراخ آتما قیراخ!
بونو شیرازدا اولان شاهچراغ امامزاداسییلا ایلگیلی اولدوغونو سانمیشدیم.
آنجاق بو گون ملایر تورکلریندن اولان دوستوم دئییر: بؤیوک ننهم هئی آند ایچنده بو شاه-ی چیراغا آند اولسون دئیهرک گونشه اشاره ائدردی.
دئمک شاهمار، شاهاثر، شاهکار، شاهراه و ... کیمی گونشه ده بعضی دوروملاردا شاه-ی چیراخ دئیرمیشلر.
اگر بو قونودا بیلگیسی اولان وارسا یازسین لطفا.
حیدر بیات
.
یادداشت فیسبوکی کوتاه دکتر سیدمرتضی حسینی درباره وقایع اخیر:
آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد، هشدار و درس عبرتی برای ملتها و دولتهاست. اگرچه هیچ کشوری با دخالت خارجی راه نجات واقعی نیافته و نخواهد یافت اما حکومتهای بسیاری با دخالت خارجی که بهانهٔ آن را خودشان با بیخردی و بیتدبیری فراهم کردهاند، ساقط شدهاند.
با این ملاحظات، به نظر میرسد جامعهٔ مدنی آذربایجان و تُرکهای ایران، موافق با دخالت خارجی، براندازی و تمرکز استبدادی دیگر نیست. عدم مشارکت آذربایجان و تُرکهای ایران در اعتراضات براندازانهٔ اخیر نیز ریشه در همین واقعیتها دارد. اگرچه اکنون امکان نوشتن یک یادداشت یا مقاله مفصل در این موضوع را ندارم اما واقعیتهای ایران و آذربایجان در رابطه با اعتراضات و درگیریهای اخیر در برخی شهرهای ایران را در سه محور میبینم.
۱. جامعهٔ مدنی آذربایجان به این نتیجه رسیده است که حرکتهای برانداز موجود راهی صرفاً سلبی و فاقد جنبهٔ سازندهٔ ایحابی هستند. پس از دو براندازی فاقد جنبهٔ سازنده در ۱۰۰ سال اخیر، اکنون آذربایجان به این بلوغ رسیده که براندازی تخریبی، بازگشت به نقطه صفر و تکرار تاریخ است.
۲. شکاف بین گفتمانها و حرکتهای مرکزگرا بهویژه سلطنتطلبی با گفتمان و جنبش مدنی آذربایجان.
۳. شکاف ملی- هویتی در مقیاس بزرگ و سراسر ایران.
سیدمرتضی حسینی
چرا اعتراضات مصادره میشود؟
این نمودار اعتراضات سالهای اخیر است که با کمک هوش مصنوعی کشیدم.
تداوم آن نشان می دهد مساله مردم حل نشده است و مسئولان باید درک درست تری از اعتراض و تفسیر آن داشته باشند.
مردم شرمنده خانواده های خود هستند و افسردگی عمومی ناشی از فشارهای اقتصادی همین جهش ها را در محور عمودی و تنگنایی در محور افقی را ادامه خواهد داد.
اعتراض قانونی، مسالمت آمیز و بدون خشونت حق شهروندان است.
اما دوستان ایرانشهری راه ما و شما جدا شده است.
ما بارها به مواردی معترض بودیم که کک شما هم نگزیده است.
من از اعتراضی که حقوق مرا در برنگیرد و منجر به انحراف اعتراض مترقی به سوی استبداد یک شاهزاده دیکتاتور شود، گریزانم.
ساده بگویم؛
شاهزاده لوسی که اصلا حقوقی برای من تورک زبان قائل نیست و از بیخ و بن آن را انکار می کند، در نقطه آمال من قرار ندارد.
چرا اعتراضات مصادره میشود؟
این نمودار اعتراضات سالهای اخیر است که با کمک هوش مصنوعی کشیدم.
تداوم آن نشان می دهد مساله مردم حل نشده است و مسئولان باید درک درست تری از اعتراض و تفسیر آن داشته باشند.
مردم شرمنده خانواده های خود هستند و افسردگی عمومی ناشی از فشارهای اقتصادی همین جهش ها را در محور عمودی و تنگنایی در محور افقی را ادامه خواهد داد.
اعتراض قانونی، مسالمت آمیز و بدون خشونت حق شهروندان است.
اما دوستان ایرانشهری راه ما و شما جدا شده است.
ما بارها به مواردی معترض بودیم که کک شما هم نگزیده است.
من از اعتراضی که حقوق مرا در برنگیرد و منجر به انحراف اعتراض مترقی به سوی استبداد یک شاهزاده دیکتاتور شود، گریزانم.
ساده بگویم؛
شاهزاده لوسی که اصلا حقوقی برای من تورک زبان قائل نیست و از بیخ و بن آن را انکار می کند، در نقطه آمال من قرار ندارد.
هانی منیم استانیم
شعر : صمد آوای خوش
خواننده اصغر کریمی
اونوتمایاک قوردلار اۆزلری ایچون ساواشیرلر
ایت لر اه یه لری ایچون
👇🏻👇🏻
فراموش نکنیم
گرگها برای زنده ماندن خودشان میجنگند و سگها برای صاحبان خود
دلسوزان و فرزندان ایل بزرگ قشقایی
در روزهایی که فعالان فرهنگی قشقایی با تمام توان خود، برای صیانت از نمادهای فرهنگی ایل در برابر مصادره و تحریف ایستادهاند، متأسفانه فردی معلومالحال، با سابقهی رفتارهای دوگانه ی فرهنگی، دست به اقداماتی زده که شأن جامعهی قشقایی را نشانه رفته است.
او که پیشتر در مجلهی موهن و مضحک چاغداش، فعالان فرهنگی را با الفاظی توهینآمیز مورد حمله قرار داده و آنان را به ناحق “اراذل و اوباشِ خوانده بود که در پیِ شلیته افتادهاند ”، اکنون با امضای طومار و فشار بر مدیران پلتفرم کارزار باعث توقف حرکت اعتراضی اصیل مردم برای ایجاد استان قشقایی شده است؛ اقدامی که دلیل آن را «جلوگیری از تفرقهی قومی و تشنج» معرفی کرده اما در حقیقت، تلاشی جهت خاموشسازی صدای حقطلبی مردم ماست.
این فرد، که امروز با تطمیع و جلب همراهی چند عنصر سادهدل یا منفعتجو میکوشد جریان ساختگی «ایلخانیگری» را احیا کند، هدفی جز استفادهی سیاسی از احساسات قشقاییها در انتخابات پیش رو را ندارد که از سر طمعِ قدرت و پیدا کردن جایگاه برای خود و اطرافیانش است.
ما، فرزندان غیور و آگاه ایل قشقایی، هشدار میدهیم که اگر در برابر این جریان مغرض و فرصتطلب نایستیم، از درون دچار فرسایش و تفرقهی واقعی خواهیم شد؛ همان چیزی که دشمنان فرهنگ قشقایی برایش زمینه چینی میکنند.
به اطرافیان او نیز هشدار می دهیم هویت قشقایی فروشی نیست چنانچه به این تحرکات ادامه بدهند هویت پلید این سوداگران و منفعت طلبان را نیز برملا خواهیم کرد.
جمعی از فعالان فرهنگی ایل بزرگ قشقایی
خوانندگان
اسدالله منصوری صفی خانی
مسلم کرمی کشکولی
غلام طاهری فارسیمدان
محمدباقر قرمزی
حسین عاشوری
محمودپناهی و رضایی رحمیلو
نوازندگان: محسن رضایی رحمیلو
و ......
شهرضا امین آباد
میزبان ارسطو رحیمی رضایی 🌹
نکتهی درخور تأمل آنجاست که نویسنده، در حالی که پیوسته دیگران را به «واقعبینی» و «پرهیز از هیجان» فرامیخواند، خود تصویری بهغایت مسئلهدار از حاکمیت ترسیم میکند. آنجا که تصریح میکند «نظام گوشی برای شنیدن آنها (مطالبهگران و کارزار آنها) نداشته است و نخواهد داشت.»، عملاً نه فقط یک مطالبهی مدنی، بلکه بنیان آنچه بهعنوان مردممحوری و قانونگرایی نظام فهم میشود را زیر سؤال میبرد. اگر نظام، به زعم او، اساساً شنوا نیست، اگر مطالبات قانونی و مسالمتآمیز شهروندان در قالبهای رسمی و مدنی محکوم به بیاعتناییاند، آنگاه مسئله دیگر «نامناسببودن یک کارزار» نیست، بلکه توصیف صریح نظمی است که در آن ارادهی شهروندان بیاثر و کنش مدنی بیمعنا فرض میشود.
نویسنده اذعان میکند شرح این جستار به ۲۴ صفحه انجامیده و یک روز تمام از زمان او را گرفته است؛ حال آنکه برآیند همهی این حجم از واژهها، چیزی جز تکرار یک پیام واحد نیست: *این کارزار را امضا نکنید، به دنبال استان نباشید، و اگر هم اصرار دارید، بدانید که ممکن است به نامهای پرهزینهای چون «پان» و «تجزیهطلبی» گره بخورد.* چنین نتیجهای را میشد در چند سطر نیز گفت؛ اما طولانیکردن متن، نه برای افزودن استدلال، بلکه برای سنگینکردن فضای روانی و القای بیهودگی مطالبه است و کارکرد آن فرسایش تدریجی انگیزه و القای این تصور که حتی اندیشیدن به مطالبه نیز پرهزینه است. در این معنا، متن مورد بحث که به قلم کامبیز نجفی منتشر شده است، بیش از آنکه نقد یک مطالبه باشد، القاگر پیشاپیشِ انصراف است؛ انصرافی که پیش از پاسخ حاکمیت، درون جامعه بازتولید میشود.
در نهایت، اگر مطالبهی تشکیل استان قاشقایی در مقطع کنونی به نتیجه نرسد، این ناکامی را نباید صرفاً به موانع حقوقی یا سیاسی نسبت داد؛ بخشی از آن حاصل گفتمانهایی است که پیشاپیش، پیش از هر پاسخ رسمی، مردم را از حق مطالبهگری خود منصرف میکنند و ناامیدی را بهجای کنش مینشانند.
امین جهانگیرینیا
۵ آذر ماه ۱۴۰۴
در بخش دیگری، نویسنده میگوید: «آیا نمایندگان امروز قشقایی که نه نمایندگان قومی, بلکه نمایندگان شهریِ حوزۀ انتخابی خود هستند, این تکلیف را بایستۀ خود میبینند؟». !!!!!!
مسئله در اینجا نه معنای شهروندی، بلکه تعریف نمایندگی است. شهروندی مفهومی حقوقی و سیاسی است که به تعلق افراد به نظم حقوقی یک کشور اشاره دارد، نه به زیست شهری یا روستایی. نمایندگی پارلمانی نیز نمایندگیِ شهروندانِ یک حوزهی انتخابیه است؛ شهروندانی با هویتها، زبانها و مطالبات متکثر. تورکان قاشقایی شهروندان همین حوزهها هستند و بسیاری از نمایندگان با رأی آنان انتخاب شدهاند. از منظر حقوق عمومی، نماینده مکلف به پیگیری مطالبات شهروندان حوزهی خود است، نه تابع سلیقه، بیمیلی یا فقدان انگیزهی شخصی. سکوت نماینده، یا فقدان «انگیزه»ی فردی او، دلیل سلب حق مطالبه از مردم نیست؛ اما در نوشتی مورد بحث، همین سکوت به ابزار بیاعتبارسازی خواست عمومی بدل میشود.
نویسنده بارها به آمار متوسل میشود و با بازیِ درصدها میکوشد اهمیت کارزار را کاهش دهد. این در حالی است که کارزار مدنی، همهپرسی نیست. کارزار ابزار دیدهشدن است؛ ابزاری برای تبدیل مطالبهی پراکنده به صدای جمعی. تاریخ کنش مدنی پر است از نمونههایی که با اقلیتهای مصمم آغاز شدهاند. اگر قرار بود هر مطالبهای تنها بهدلیل محدودبودن حمایت در نقطهی آغاز بیاعتبار شود، نه مبارزهی نلسون ماندلا علیه آپارتاید به جایی میرسید و نه مطالبهی زنان ایران برای ورود به ورزشگاهها، که سالها «ناممکن» خوانده میشد، به مطالبهای فراگیر تبدیل میگردید. پیشرفت اجتماعی، محصول «امکانِ فوری» نیست؛ حاصل پایداریِ مطالبه است.
در متن اشارههای مکرر به «پانتورکیسم» و «حساسیت امنیتی» نیز کارکردی دوگانه دارد: در سطح جمله نفی اتهام میشود، اما در سطح معنا، مطالبهی مدنی به حاشیهی خطر رانده میشود. این شگردِ آشنا، بدون ارائهی سند، ذهن مخاطب را به سمت ترس هدایت میکند و هزینهی روانیِ مشارکت را بالا میبرد. نتیجه، نه نقد سازنده، که انفعال است. این تصویر، خواهناخواه، نه نقد یک کارزار، بلکه در حکم نوعی کیفرخواست گفتمانی علیه امکان کنش مدنی در چارچوب رسمی است؛ جایی که با فراخواندن شبح «پانتورکیسم» و «تجزیهطلبی»، مطالبهی قانونی از سطح گفتوگوی حقوقی به حاشیهی سوءظن امنیتی رانده میشود. نویسنده با این شگرد، بدون صدور حکم، هزینهی روانیِ مشارکت را طوری بالا میبرد که ترس، جای قانون را بگیرد.
نویسنده در نهایت میگوید «استان قشقایی رویایی سزاوار است»، اما با فهرستی از ناممکنها، دشواریها و بیمها، همان رویا را بیاثر میکند. این همان «دلسوزیِ بازدارنده» است: حمایت لفظی و تخریب عملی. دلسوزیِ واقعی، راه حقوقی پیشنهاد میدهد، افق میگشاید و از ظرفیتهای همبستگی سخن میگوید؛ نه آنکه با زبان عقلانیت، امید را فرسوده کند.
پرسش پایانی اما ناگزیر است: «چاغداش یا کامبیز نجفی» کیست و چرا خود را معیار سنجش صلاحیت یک مطالبهی جمعی میداند؟ چرا کنش مدنیِ هزاران شهروند، باید از صافیِ تشخیص یک فرد عبور کند تا «مجاز» تلقی شود؟ پاسخ را باید در خود متن جست: در نگاه از بالا، در بیاعتمادی به مردم و در *واهمه از همبستگی*.
جمعبندی روشن است. نوشتهی آقای نجفی، نه تحلیلی خنثی، بلکه متنی مهارگر است که با خودمرجعسازی، جابهجایی معیار قانون به نفوذ، آماربازی و القای هراس، میکوشد مطالبهای مدنی را از درون تضعیف و بیاثر کند. خطر چنین گفتمانی در آرامش ظاهری، زبان آکادمیک و ادعای عقلانیتی است که بهجای گشودن مسیرهای حقوقی، مردم را به انصراف و سکوت فرامیخواند. نویسندهی مطلب نه به دنبال یک واکاوی خونسردانهی علمی، بلکه به دنبال فرسایش عامدانهی یک مطالبهی مدنی است؛ فرسایشی که با زبان آرام، اصطلاحات آکادمیک و تکرار پیوستهی «ناممکنبودن» صورت میگیرد. با بازگویی مداوم موانع، بزرگنمایی دشواریها و جابهجایی معیار قانون با «نفوذ» و «رضایت دیگران»، عملاً پیش از آنکه حاکمیت سخنی بگوید، خود نقش بازدارنده را بر عهده میگیرد. با تکرار پیدرپیِ «نشدن»، «نمیشود»، «نمیگذارند» و «ممکن نیست»، مطالبه را پیش از آنکه وارد میدان قانون شود، در ذهن مخاطب خلع سلاح میکند. اینجا مسئله فریاد نیست؛ مسئله القای عقلانیتی است که مردم را به عقبنشینی فرا میخواند و ناامیدی را بهجای کنش مینشاند. تاریخ اجتماعی، چه در ایران و چه در جهان، یک حقیقت ساده را بارها تکرار کرده است: *هیچ تغییر ساختاریای از دل نصیحت به سکون زاده نشده است.*
*مهار نرم یک مطالبهی مدنی؛ نقد گفتمانی که مطالبهگرانِ تشکیل استان قشقایی را به انصراف فرامیخواند*
در پی کارزار مدنیِ درخواست تشکیل «استان قشقایی» که در مدتزمانی کوتاه با استقبال گستردهی اجتماعی روبهرو شد و پس از عبور از دهها هزار امضا بهطور ناگهانی در تاریخ ۱ یا ۲ دی ماه ۱۴۰۴ مسدود گردید، فردی به نام کامبیز نجفی در کانال تلگرامی به اسم چاغداش قشقایی (https://t.me/chaghdash_q) متنی با عنوان «استان قشقایی و چند و چون آن https://t.me/chaghdash_q/10202 در تاریخ 25 آذر 14040» منتشر کرد در مجموع، واجد رویکردی بدبینانه، تردیدافکنانه و بازدارنده نسبت به مطالبهگران است. از آنجا که این نوشته بهنام «عقلانیت»، «قانونگرایی» و «واقعبینی» میکوشد یک خواست مدنی را بیثمر، ناممکن یا حتی خطرناک جلوه دهد، نگارش نقدی مستدل بر آن را ضروری میدانیم؛ این نوشتار تلاشی است برای روشنکردن مرز میان نقد مسئولانه و گفتمانی که با پوششِ واقعبینی و روایتِ پیوستهی موانع، مطالبهی مدنی را مهار میکند.
پیش از هر چیز باید روشن گفت: درخواست تشکیل استان، در چارچوب قوانین تقسیمات کشوری، نه جرم است، نه تجزیهطلبی و نه تهدید امنیت ملی. تاریخ معاصر ایران خود گواه است که استانسازی، محصول مطالبهی اجتماعی، چانهزنی حقوقی و زمان است. اما آنچه مسئلهبرانگیز میشود، این است که متنی که در عمل کارکردی منصرفکننده از پیگیری مطالبات (آن هم مطالبه در چارچوب قانون) را دارد توسط فردی منتشر شده که نه مسئول دولتی است، نه مرجع حقوقی و نه مأمور اجرای قانون، اما با تأکید مداوم بر نبودِ امکان، نامناسببودن شرایط و بزرگنمایی موانع، کنش جمعی را پیشاپیش بیاثر جلوه میدهد. چنین کنشی، اگرچه لزوماً مشمول تعریف حقوقی مشخصی نیست، از حیث اخلاق عمومی و مسئولیت اجتماعی به تضعیف امید مدنی میانجامد.
متن آقای کامبیز نجفی پیش از آنکه تحلیلی حقوقی باشد، نمایشگاهی از خودمرجعسازی گفتمانی است. آغاز نوشته با این ادعا که «از من پرسیدهاند چرا پشتیبانی نمیکنم»، نویسنده را در جایگاه داورِ صلاحیتِ مطالبه مینشاند؛ گویی رأی او برای جامعهی تورکان قاشقایی معیار سنجش مشروعیت یا عدم مشروعیت مطالبه است. این نگاه از بالا، در سراسر متن ادامه مییابد.
در روایت متن، مطالبهگران به عنوان کنشگرانی احساسی، سادهلوح و خوشباور تصویر میشوند و در سطحی فراتر، با گزارههایی نظیر «نبود نفوذ قشقاییها»، «غیرقومیبودن نمایندگان» و ناتوانی در فرستادن نمایندگان *متعدد* به مجلس، در مجموع تصویری میسازد که کلیت تورکان قاشقایی را نه بهعنوان یک جامعهی دارای حق مطالبه، بلکه به مثابه قومی ضعیف، پراکنده و فاقد ظرفیت کنش مؤثر در عرصهی مدنی و سیاسی معرفی میکند. در مقابل، متن با چینشی حسابشده، نویسنده را در جایگاه فهم برتر، آگاه به واقعیتها و مناسبات قدرت، و دیگران را در جایگاه ناآگاهانِ نیازمندِ انصراف مینشاند. در این چارچوب، کارزاری که کارکرد اصلیاش دیدهشدن و آغاز گفتوگوی عمومی است، با معیارهای همهپرسی یا نمایش قدرت نهایی سنجیده میشود تا از پیش بیاعتبار گردد.
از منظر روانشناسی گفتمان، این چینش نقشها کارکردی روشن دارد: بزرگنماییِ جایگاهِ خویش و کوچکسازیِ کنش جمعیِ دیگران. این نگاهِ سلسلهمراتبی به جامعه، در نوشتههای اخیر نویسنده آشکارتر نیز شده است؛ از جمله در یادداشتی که در تاریخ ۴ دی ۱۴۰۴ در کانال «چاغداش قشقایی» منتشر کرده است (https://t.me/chaghdash_q/10237) صراحتاً تأکید میکند که انتخاب موضوع، زمان نوشتن و میزان پاسخگویی به مخاطبان، صرفاً تابع «تشخیص شخصی» اوست و پرسشگری مخاطبان را امری مزاحم مینمایاند. این موضعگیری، بیش از آنکه صرفاً دفاع از حریم خصوصی تلقی شود، بازتاب نوعی تصور قیممآبانه از رابطهی نویسنده با جامعهای است که هم زمان خود را «خدمتکار» آن میخواند، اما برای آن حق پرسش، مطالبه و حتی توضیحخواستن قائل نیست.
یکی از تناقضهای بنیادین متن، جابهجاییِ معیار «قانون» با «نفوذ» است. نویسنده از قانون تشکیل استانها سخن میگوید، اما همزمان بر نبود نفوذ تورکان قاشقایی در دولت و مجلس تأکید میکند و حتی میپرسد آیا قاشقاییها چنان نفوذی دارند که طرح را پیش ببرند؟ اگر تشکیل استان روندی قانونمند دارد، چرا امکانپذیری آن به نفوذ گره میخورد؟ و اگر نفوذ شرط است، قانون چه جایگاهی دارد؟ این جابهجاییِ عامدانه، حق را به امتیاز بدل میکند و پیام پنهانش ساده است: «اگر قدرت نداری، مطالبه نکن.» این منطق، نه واقعبینانه، که ضدِ مشارکت مدنی است.
