548
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
548
- پیش بهسوی سقوط!
نشانههای سقوط از زمین و زمان میجوشد، اما حاکمان چشم بر همهٔ اینها بستهاند و خورشید را انکار میکنند. تن حاکمیت همچون بیمار رو به موتی است که با دستگاه تنفس مصنوعی زنده است. حضرات گمان میکنند تا ابد میتوان این بیمار عملاً مرده را زنده نگهداشت. خودشان جملگی تیشه به دست گرفتهاند و به پایههای نظام مقدسشان ضربه میزنند.همگیشان در یک موقعیت گروتسک اسلامی گیر افتادهاند. اینان خودبراندازان نظاماند؛ رهبران انقلاب آتی. دو سال پیش نوشتم «منحنی حیاتی جمهوری اسلامی روند سقوطی شتابانی دارد و عجیب اینجاست که سران این نظام راه علاج این مشکل را حفظ وضع موجود میدانند که معنایش میشود تداوم این منحنی سقوطی.»
نتایج انتخابات اخیر (حتی با فرض درست بودن اعداد اعلامشدهٔ رسمی خودشان) حکایت از درستی این ادعا دارد. ریزش چند میلیونی در بدنهٔ هواداران سنتی نظام ظرف سه سال گذشته انکارناپذیر است و با این حال سران حکومت همچنان اصرار به خالصسازی دارند و دنبال این هستند که خالصترین رییسجمهور ممکن را بر رأس قوه مجریهشان بنشانند. آمار و اعداد اعلامی انتخابات اخیر خودشان منحنی سقوط را خیلی شفاف و واضح و پررنگ نشان میدهد. ولی باز حضرات خود را به ندیدن میزنند و نادانیشان در این است که تصور میکنند حفظ وضع موجود یعنی بقای آنها. در حالی که برعکس است. هر چقدر وضع فعلی را بیشتر حفظ کنند مابقی نیروهایشان بیشتر دستخوش ریزش خواهد شد. هر چقدر خالصتر شوند رسواتر خواهند شد و خشم مردم را بر علیه خویش تند و تیزتر خواهند کرد.
نیروی حیاتی هیچ نظامی ابدی و ازلی نیست. انقلاب بهمن نیروی عظیمی را در اختیار حاکمان گذاشت و این حاکمان به تدریج همهٔ این نیروی اولیه را از دست دادند و آن را صرف قدرتمداری و حکمرانی خویش کردند و حالا کفگیر به ته دیگ خورده. البته شاید هم کار دیگری از دستشان برنمیآید جز ادامه دادن همین مسیر مهلک قدیمی. تغییر وضع موجود البته عمل بسیار پرخطری برای یک نظام خودکامهٔ ضعیف و بحرانزده است. وقتی سخن از نظام خودویرانگر میگوییم یعنی همین.
خلاصه همهٔ عواملی که از دیرباز از درون خود نظام موجب ضعف و تباهی این نظام بودهاند کماکان با تمام قدرت سر جای خود هستند و به شدت مشغول فعل و انفعال. شخصاً هم هیچ اصراری به تغییر رفتار حاکمان کشور ندارم و در این مسیری که در پیش گرفتهاند برایشان آرزوی توفیق دارم. و من الله توفیق.
#بیژن_اشتری
نویسنده و مترجم
548
..
افسانههای به باد رفته!
بالاخره نتایج انتخابات منتشر شد و درصد مشارکت عمومی مردم نیز 40 درصد اعلام شد.
40 درصد... و تو چه میدانی چهل درصد یعنی چه؟ این عدد یعنی خیلی از افسانههایی که چند ساله در گوش جامعه زمزمه کردند باطل است.
افسانه اول آنکه، در چند انتخابات گذشته که مشارکت زیر 50 درصد بود، تحلیل این بود که علت این عدم مشارکت عملکرد شورای نگهبان است و اگر شورا کمی سهل بگیرد، می توان انتظار بهبود مشارکت را داشت.
حالا بدترین اتفاق برای کلیت ج. اسلامی این است که با وجود یک کاندید اصلاح طلب با شعارهای آزادی طلبانه و مخالفت با فشار و با حمایت چهرههایی چون خاتمی و کروبی مشارکت از سال 1400 هم پایینتر آمده.
این یعنی 60 درصد از مردم از کلیت نظام انتخابات ناامید و نسبت به مدیریت کشور خوش بین نیستند .
به معنی دقیقتر یعنی قشر قابل توجهی از مردم از مطالبهی اصلاح عبور کردهاند و قابلیت پیوستن به جریانهای مخالف نظام بیشتر شده است.
در این حالت دیگر مشکل تایید صلاحیتهای شورای نگهبان نیست و جراحت عمیقتر از این حرفهای شکلی است.
حالا شما فکر کن آقای پزشکیان هم در انتخابات نبود، آنوقت با مشارکت بیست و چند درصدی چه دولت افلیجی میخواست پابگیرد؟
افسانهی دومی که میگفتند این است که کاهش مشارکت بخاطر عملکرد دولت حسن روحانی بوده و اگر دولت انقلابی روی کار بیاید با حل مشکلات، مشارکت به قبل بازمیگردد.
سوال این است که چرا قشر قابل توجهی از مردم که 1400 در انتخابات شرکت کرده و به آقای رئیسی رای داده بودند، الان با صندوق رای قهر کردند؟
چطور وقتی رئیس جمهوری به صورت تراژدیک از جهان میرود، با آن غلیان احساساتی که صدا و سیما نشان میداد، رقیبِ گفتمانی این دولت رای اکثریت را دارند؟
چه بود آن افسانه که می گفتيد قاطبهی مردم خواهان ادامهی راه شهید رئیسیاند؟ این دولت چگونه عمل کرده که خروجیش چنین شرایطی رقم زده است؟
افسانه سوم اینکه، با حضور اصلاح طلبان مشارکت پررنگتر می شود.
افسانه چهارم ، در صورت کاهش مشارکت اصولگرایان پیروز میشوند.
باید پذیرفت که حوادث سال 1401 جامعهی ایران را چون سونامی در خود مستحیل کرده و این جامعه را دیگر نمیشود با متر و معیارهای قبل سنجید.
چینش آرا نشان از افت وحشتناک سبد رای اصولگرایان است. آنهایی که در یک انتخابات حداقلی در مقابل یک گزینهی دست چندم رقیب باز هم بازنده میشوند.
آنچه مبرهن است آرا طیف قابل توجهی از جامعه مذهبی، به سوی پزشکیان هدایت شده است.
حالا در در دور دوم بین آقای جلیلی و پزشکیان چه خواهد شد؟
بنطرم این سوال چندان مهم نیست. مهم آن است که جامعه ایران از امید تهی شده و حداقل 60 درصد مردم(به صورت خوش بینانه) فاقد هیچ کورسویی برای آینده است. و چون آیندهای نمیبیند که حاکمیت پیش پایش بگذارد، با بیتفاوتی نسبت به سرنوشت کشور، آن را بروز میدهد.
جامعه میگوید خب، من رای ندادم. مشارکت نکردم. آیا صدای مرا شنیدند؟
و میبینند که مخاطبینش سمعکشان را درآورده و لب پنجره در حال دعا به قله خیره است.
غم این خفتهی چند
خواب در چشم ترم میشکند!
#سلمان_کدیور
@simar50
548
...
شورشی ها، پیتزا سرو می کنند!
آخر هفته بود و زوجی با دو پسربچه کوچکشان برای شام به یکی از بهترین رستوران های شهر مُدِنا رفتند. مُدِنا شهری در ایتالیا است که از مشهورترین منطقه های گردشگری است به خاطر رستوران ها و سرآشپزهای فوق العاده و منحصربفردش. این رستوران ها معمولا با غذاهای کلاسیک (غیر فست فودی) ایتالیایی از مهمانان پذیرایی می کنند. پدر یکی از منوهای محبوب رستوران را که شامل 10 نوع از بهترین غذاها بود انتخاب کرد. پیشخدمتی که برای گرفتن سفارش به سر میز خانواده آمده بود، قبل از اینکه میز را ترک کند متوجه نکته ای شد. پیشخدمت متوجه شد که به نظر می رسد پسربچه ها از سفارش پدر خوشحال نیستند و برای همین بی درنگ از پسر کوچک تر پرسید شما چی دوست دارید بخورید؟! پسر کوچک هم بی معطلی گفت: پیتزا!
خب مساله این بود که در چنین رستورانی اصلا پیتزا سرو نمی شد! اما پیشخدمت کار عجیبی کرد. همانجا با بهترین پیتزا فروشی شهر تماس گرفت و پیتزا سفارش داد. کمی بعد پیتزا به رستوران رسید و پیشخدمت آن را به میز خانواده رساند. و این کاری بود که در رستوران سطح بالایی مثل رستوران آن ها، غیرقابل تصور بود! شاید برای مدیر رستوران وجود چنین پیشخدمتی اصلا اذیت کننده باشد و ترجیح بدهد عذرش را بخواهد. اما پدر، مادر و بچه ها هیچ گاه حرکت متفاوت و محبت آمیز پیشخدمت را فراموش نکردند.
فرانچسکو گینو، نویسنده و استاد دانشگاه هاروارد معتقد است افرادی مانند پیشخدمت این رستوران، هم برای ما بسیار قابل احترام بوده و هم رفتارشان برایمان بسیار قابل تامل است، چرا که اینگونه افراد چیزهای زیادی برای آموختن به ما دارند. ایشان کتابی دارد که به بررسی چنین رفتارهایی پرداخته و در سال 2018 به تازگی منتشر شده است. نام کتابش «استعدادهای شورشی: چرا شکستن قوانین کار و زندگی ارزش دارد؟!» است و در آن توصیف می کند که چنین افرادی چگونه شادی و معنی را به زندگی ما می آورند. نکته عمیقی که در داستان رستوران ایتالیایی و پیشخدمت متفاوتش وجود دارد این است که اغلب ما عادت داریم تا به این فکر کنیم که چه کاری را باید انجام دهم؟ چه کاری وظیفه من است؟ به جای آنکه به این فکر کنیم که چه کاری را می توانم انجام دهم؟ پیشخدمت رستوران خیلی راحت مانند اغلب پیشخدمت ها می توانست بگوید ما اینجا پیتزا نداریم یا اصلا برایش اهمیتی نداشته باشد که پسربچه ها از غذای سنتی خوشحال به نظر می رسند یا نمی رسند. اما بجای آنچه باید و وظیفه اش بود، آن کاری را که می توانست انجام دهد انجام داد!
تجویز راهبردی:
حال ما چگونه می توانیم در مواجهه با مسائل و مشکلاتمان راهکارهای جذاب تری بیابیم؟ چگونه می توانیم یک «شورشی مفید» باشیم؟
▪️نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی +++
548
...
نشسته لبِ گود ، میگه لنگش کن
آیا ایرانیان خارج از کشور میتوانند له یا علیه رای دادن به ایرانیان داخل توصیه کنند؟ به نظرم نه.
نه به اینخاطر که آنها حق ندارند یا فاقد دانش و اطلاعات کافی هستند، اصلا.
فقط به این خاطر که ارتباط «حسی» آنها با ایران قطع است. «حس» را به معنای «عاطفه» نگیرید. حسی که ازش حرف میزنم مثل دماسنجی است که فرد به فرد هم متفاوت است. حسی که از ماهیت زندگی در ایران مایه میگیرد و دمایش با جزییات آن، بالا پایین میشود نه لزوما با آمارها، اعداد و اظهارات سیاسیون و جامعهشناسها.
چیزی که اتفاقا بعد از بروزش منشا تحلیل جامعهشناسان میشود نه قبلش. این حس با کوچه، خیابان و جزییات زندگی در ارتباط است.
مثلا با خراب شدن آسانسور خانه یا خمیر بودن نان نانوایی. حتی شاید یک گرفتگی ساده توالت فرنگی. این جزییات، انسان ایرانی داخل را میسازند. درست مثل ارتباط مادر و جنینش که نه در گرافهای آزمایشگاه پیداست و نه در سونوگرافی. حتی پدر هم از آن بیاطلاع است.
جزییات، آن بندِ نافی است که ایرانی مهاجر ولو هر چقدر آگاه و منصف از آن بیخبر است.
احساسات او در نظم اروپایی یا آمریکایی، شکل دیگری از تحلیل و قضاوت را رقم میزند. آینده برای او با آینده برای من فرق دارد. حتی نگاهمان به گذشته متفاوت شده است. حالمان که بماند.
@simar50
#خارج_نشین
548
...
نشسته لبِ گود
میگه
لنگش کن
آیا ایرانیان خارج از کشور میتوانند له یا علیه رای دادن به ایرانیان داخل توصیه کنند؟ به نظرم نه.
نه به اینخاطر که آنها حق ندارند یا فاقد دانش و اطلاعات کافی هستند، اصلا.
فقط به این خاطر که ارتباط «حسی» آنها با ایران قطع است. «حس» را به معنای «عاطفه» نگیرید. حسی که ازش حرف میزنم مثل دماسنجی است که فرد به فرد هم متفاوت است. حسی که از ماهیت زندگی در ایران مایه میگیرد و دمایش با جزییات آن، بالا پایین میشود نه لزوما با آمارها، اعداد و اظهارات سیاسیون و جامعهشناسها.
چیزی که اتفاقا بعد از بروزش منشا تحلیل جامعهشناسان میشود نه قبلش. این حس با کوچه، خیابان و جزییات زندگی در ارتباط است.
مثلا با خراب شدن آسانسور خانه یا خمیر بودن نان نانوایی. حتی شاید یک گرفتگی ساده توالت فرنگی. این جزییات، انسان ایرانی داخل را میسازند. درست مثل ارتباط مادر و جنینش که نه در گرافهای آزمایشگاه پیداست و نه در سونوگرافی. حتی پدر هم از آن بیاطلاع است.
جزییات، آن بندِ نافی است که ایرانی مهاجر ولو هر چقدر آگاه و منصف از دست میدهد.
احساسات او در نظم اروپایی یا آمریکایی شکل دیگری از تحلیل و قضاوت را رقم میزند. آینده برای او با آینده برای من فرق دارد. حتی نگاهمان به گذشته متفاوت شده است. حالمان که بماند.
@simar50
#خارج_نشین
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
