548
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
548
Repost from 3imar سیمار
...
همینطوری...
همینقدر راحت و نرم و سرخوش؛ همینقدر فارغ از دنیا، شده برای لحظاتی، دقایقی...
دقایقی برای اینکه دغدغهای نباشد جز اینکه چطور لرزش کمر رو تنظیم کنم با رقص پا، چطور هماهنگ شوم با همرقصم، چطور بدهبستان داشته باشیم که ما را نه، بیننده را نه، رقص را خوش آید، حق رقص ادا شده باشد.
همین دیگر... همین سرخوشی سادهی بدوی، همین رقص قبیلهای با آتش، بیآتش، با موسیقی، بیموسیقی، با لچک و خلخال، بی لچک و خلخال...
همین رقص ساده، برای موزون شدن تن، در حضور صدچشم، بیتنانگی.
همین خوشیِ تمامقدِ کوچک و بزرگ. همین فراتر از خندهی لب رفتن. خندیدن بدن، وجد بدن، شعف خود از اجزای خود، شعف بدن از این منم که باسن میلرزانم، کمر میچرخانم، گردن میآیم.
طفلک بدنهای ما که خشکیدهاند در این رخوتِ عیب و عارها...
یک جمع پیدا کنیم، برقصیم؛ بلد و نابلد، فقط بهخاطر قری که هرکجا خواستیم رهایش کنیم، گفتند جایش نیست، بد است، حرام است؛ فقط به خاطر دهنکجی به قیچیهایی که ذوقمان را بریدند، قطع کردند.
یک روز جمع شویم برقصیم فقط، بیکلام، بیآداب و تشریفات.
آن روز، اگر جور شد و جمع شدیم به بیترمز پا کوبیدن، من همانم که رقص بلد نیست، ولی میرقصد، با تن و جان، با چشمهای خندان... من همانم که گونههایش سرخ است از خوشی و گرما...
از خودتان نشانه بدهید بشناسیم هم را، در روز رقص جمعی.
#سودابه_فرضیپور
@simar50
#رقص_ایرانی
#یک_روز_باهم_برقصیم
548
همینطوری...
همینقدر راحت و نرم و سرخوش؛ همینقدر فارغ از دنیا، شده برای لحظاتی، دقایقی...
دقایقی برای اینکه دغدغهای نباشد جز اینکه چطور لرزش کمر رو تنظیم کنم با رقص پا، چطور هماهنگ شوم با همرقصم، چطور بدهبستان داشته باشیم که ما را نه، بیننده را نه، رقص را خوش آید، حق رقص ادا شده باشد.
همین دیگر... همین سرخوشی سادهی بدوی، همین رقص قبیلهای با آتش، بیآتش، با موسیقی، بیموسیقی، با لچک و خلخال، بی لچک و خلخال...
همین رقص ساده، برای موزون شدن تن، در حضور صدچشم، بیتنانگی.
همین خوشیِ تمامقدِ کوچک و بزرگ. همین فراتر از خندهی لب رفتن. خندیدن بدن، وجد بدن، شعف خود از اجزای خود، شعف بدن از این منم که باسن میلرزانم، کمر میچرخانم، گردن میآیم.
طفلک بدنهای ما که خشکیدهاند در این رخوتِ عیب و عارها...
یک جمع پیدا کنیم، برقصیم؛ بلد و نابلد، فقط بهخاطر قری که هرکجا خواستیم رهایش کنیم، گفتند جایش نیست، بد است، حرام است؛ فقط به خاطر دهنکجی به قیچیهایی که ذوقمان را بریدند، قطع کردند.
یک روز جمع شویم برقصیم فقط، بیکلام، بیآداب و تشریفات.
آن روز، اگر جور شد و جمع شدیم به بیترمز پا کوبیدن، من همانم که رقص بلد نیست، ولی میرقصد، با تن و جان، با چشمهای خندان... من همانم که گونههایش سرخ است از خوشی و گرما...
از خودتان نشانه بدهید بشناسیم هم را، در روز رقص جمعی.
#سودابه_فرضیپور
@simar50
#رقص_ایرانی
یک_روز_باهم_برقصیم
548
Repost from 3imar سیمار
...
انتخابِ بریدن گوش!
#رحیم_قمیشی
شما را خفت کرده و میپرسند انتخاب با خودت است، گوشات را بِبُریم یا سینهات را بشکافیم. شما هاج و واج نگاه میکنید و تنها با التماس میگویید هیچکدام.
وقتی چاقو را میبینید که بهطرف شما در حرکت است، مشاور ترسویی به شما مشاوره میدهد.
این بار با تضرع از مهاجم میخواهید بریدن گوش را انجام دهد
البته که بریدن گوش خیلی مزایا دارد!
دیگر اگر سرتان لای میلههایی گیر کرد گوشها مزاحم درآوردن آن نخواهند بود!!
اصلا میتوانید بگویید گوشهایم بزرگ بودند و دوستشان نداشتم و هزار توجیه دیگر.
انتخاب واقعی شما چه بود؟
وظیفه اصلی شما چه بود؟
بهجای یک انتخاب از سر ناچاری، محکم بگویید هیچکدام.
همه انرژی خود را جمع کنید و مهاجم را چنان پرتاب کنید که هم گوشش را از دست بدهد هم بینیاش را.
اما آنقدر بغلدستی ترسوی شما از مزایای بیگوشی به شما میگوید که قدرت و عزمتان تحلیل میرود، و شما با انتخاب خودتان به بریدن گوشتان رضایت میدهید.
فردا هم در دادگاه مهاجم خواهد گفت برش گوش را خودش انتخاب کرد!
"در کمال آزادی" این هم چند شاهد عادل، که خودش گفت گوشم را بِبُر!!
حال مثال روشنتر و واقعیتری بزنم.
سال پیش تصمیم گرفتم کار حزبی بکنم.
رفتم برای عضویت در یک حزب خوشنام.
تنها فرمی که جلویم گذاشتند امضا کنم، این بود که باید تعهدم را به تبعیت کامل از منویات ولیفقیه اعلام میکردم.
گفتم شما بفرمایید به انسانیت، به صداقت، به خدا، به قرآن، به پیامبر، اصلا به قانون اساسی متعهد شوم، همین الان امضا میکنم، همه را گذاشته این یک اصل را تعهد میگیرید!؟
گفتند این ابلاغ وزارت کشور است، قانون است، فرمالیته است، امضا کن میرود بایگانی...
گفتند این اصل از همۀ قانون اساسی مهمتر است!!
میدانم خجالت کشیدند بگویند از خدا و پیامبر و اسلام هم مهمتر است، از انسانیت و شرافت و صداقت هم مهمتر است. از پاکدستی و پاکدامنی هم مهمتر است.
واضح است، دزدی بکن، دروغ بگو، خدا را قبول نداشته باش، اما ذوب در ولایت باش، مگر کسی میتواند سراغت بیاید!؟
مشکل ما آناست که نمیخواهیم بندگی غیر خدا کنیم! چه کنیم که برخی اطاعت بیچون و چرا از روحانیون را اسمش را گذاشتهاند بندگی خدا!!
حاضر نیستند بگویند ترسیدهایم، زورمان نمیرسد، بریدهایم!
ما نمیخواهیم گوشمان را بِبُرید، و فردا بگویید خودش گفت!!
موضوع خیلی روشن است، نیازی به فلسفهبافی عدهای بهظاهر پروفسور نیست. ما نمیخواهیم به اسم انتخاب ما منویات دیگران پیاده شود!
ما میخواهیم از آزادیمان بهره ببریم. خدا ما را آزاد آفریده، چرا آزادیمان را تقدیم کنیم به کسانی که هنوز نمیدانند آزادی چه گوهر گرانبهایی است.
من زندان را گرامی میدارم، مرگ را شرافتمندانه میدانم، وقتی بدانم به اسم رضایت من، قرار است ظلم جریان داشته باشد. آدم کشته شود، مردم بدبخت شوند!
"تحریم" سرنوشت محتوم ما نیست.
"انسداد" اینترنت در ایران انتخاب ما نیست.
دخترانمان اجازه دارند همانطور که میخواهند زندگی کنند.
حاکمیت موظف است کشور را همانطور که اکثریت میخواهند اداره کند.
من نمیخواهم کسی گوشهایم را ببرد
و بگوید ببینید چقدر زیباتر شد!
الان دیگر سرش میان میلهها گیر نمیکند!
من انسانم
و میخواهم بر اصول انسانیام بایستم.
هر که تصمیم گرفته عقب بنشیند.
مختار است!
@simar50
548
آزادیِ انتخاب بریدن گوش!
✍ رحیم قمیشی
شما را خفت کرده و میپرسند انتخاب با خودت است، گوشات را بِبُریم یا سینهات را بشکافیم. شما هاج و واج نگاه میکنید و تنها با التماس میگویید هیچکدام.
وقتی چاقو را میبینید که بهطرف شما در حرکت است، مشاور ترسویی به شما مشاوره میدهد.
این بار با تضرع از مهاجم میخواهید بریدن گوش را انتخاب کند.
البته که بریدن گوش خیلی مزایا دارد!
دیگر اگر سرتان لای میلههایی گیر کرد گوشها مزاحم درآوردن آن نخواهند بود!!
اصلا میتوانید بگویید گوشهایم بزرگ بودند و دوستشان نداشتم و هزار توجیه دیگر.
انتخاب واقعی شما چه بود؟ وظیفه اصلی شما چه بود؟ بهجای یک انتخاب از سر ناچاری، محکم بگویید هیچکدام.
همه انرژی خود را جمع کنید و مهاجم را چنان پرتاب کنید که هم گوشش را از دست بدهد هم بینیاش را.
اما آنقدر بغلدستی ترسوی شما از مزایای بیگوشی به شما میگوید که قدرت و عزمتان تحلیل میرود، و شما با انتخاب خودتان به بریدن گوشتان رضایت میدهید.
فردا هم در دادگاه مهاجم خواهد گفت برش گوش را خودش انتخاب کرد!
"در کمال آزادی" این هم چند شاهد عادل، که خودش گفت گوشم را بِبُر!!
پلیسی در بیابان شما را به جرم سرعت غیرمجازی که نداشتهاید، نگاه داشته، میپرسد پانصد هزار تومان جریمه بنویسم یا صد هزار نقدی میپردازید؟
شما در کمال اختیار انتخاب میکنید صد هزار پرداخت کنید و رها شوید. احتمالا بعد، از پلیس تشکر هم میکنید که چنین اختیاری را به شما داده!
ولی فرد با شهامت و با اعتماد به نفس میگوید جریمه را بنویس، ولی من پدر تو را در خواهم آورد، هر چقدر هم بغل دستی ترسویش بگوید؛ بیچاره صد تومان بده راحت شو!
- من این صد تومان را دادم، از کجا معلوم سر گردنه بعدی پلیس دیگری همین را از من نخواهد.
و او به تو نصیحت میکند:
- کمی واقعنگر باشد، اینهمه خیرهسری نکن!
حال مثال روشنتر و واقعیتری بزنم.
سال پیش تصمیم گرفتم کار حزبی بکنم.
رفتم برای عضویت در یک حزب خوشنام.
تنها فرمی که جلویم گذاشتند امضا کنم، این بود که باید تعهدم را به تبعیت کامل از منویات ولیفقیه اعلام میکردم.
گفتم شما بفرمایید به انسانیت، به صداقت، به خدا، به قرآن، به پیامبر، اصلا به قانون اساسی متعهد شوم، همین الان امضا میکنم، همه را گذاشته این یک اصل را تعهد میگیرید!؟
گفتند این ابلاغ وزارت کشور است، قانون است، فرمالیته است، امضا کن میرود بایگانی...
گفتند این اصل از همۀ قانون اساسی مهمتر است!!
میدانم خجالت کشیدند بگویند از خدا و پیامبر و اسلام هم مهمتر است، از انسانیت و شرافت و صداقت هم مهمتر است. از پاکدستی و پاکدامنی هم مهمتر است.
واضح است، دزدی بکن، دروغ بگو، خدا را قبول نداشته باش، اما ذوب در ولایت باش، مگر کسی میتواند سراغت بیاید!؟
مشکل ما آناست که نمیخواهیم بندگی غیر خدا کنیم! چه کنیم که برخی اطاعت بیچون و چرا از روحانیون را اسمش را گذاشتهاند بندگی خدا!!
حاضر نیستند بگویند ترسیدهایم، زورمان نمیرسد، بریدهایم!
ما نمیخواهیم جریمه ظالمانه بدهیم. نه صد هزار تومان نه پانصد هزار تومان.
ما نمیخواهیم گوشمان را بِبُرید، و فردا بگویید خودش گفت!!
موضوع خیلی روشن است، نیازی به فلسفهبافی عدهای بهظاهر پروفسور نیست. ما نمیخواهیم به اسم انتخاب ما منویات دیگران پیاده شود!
ما میخواهیم از آزادیمان بهره ببریم. خدا ما را آزاد آفریده، چرا آزادیمان را تقدیم کنیم به کسانی که هنوز نمیدانند آزادی چه گوهر گرانبهایی است.
من زندان را گرامی میدارم، مرگ را شرافتمندانه میدانم، وقتی بدانم به اسم رضایت من، قرار است ظلم جریان داشته باشد. آدم کشته شود، مردم بدبخت شوند!
"تحریم" سرنوشت محتوم ما نیست.
"انسداد" اینترنت در ایران انتخاب ما نیست.
دخترانمان اجازه دارند همانطور که میخواهند زندگی کنند.
حاکمیت موظف است کشور را همانطور که اکثریت میخواهند اداره کند.
من نمیخواهم کسی گوشهایم را ببرد
و بگوید ببینید چقدر زیباتر شد!
الان دیگر سرش میان میلهها گیر نمیکند!
من انسانم
و میخواهم بر اصول انسانیام بایستم.
هر که تصمیم گرفته عقب بنشیند.
مختار است!
@simar50
548
Ⓜ️ برای #رایدادن توجه داشته باشید که این کارها در دست رئیس دولت نیست و الکی بهتون وعده ندهند:
۱- رفع تحریمها
۲- برداشته شدن فیلترینگ
۳- حل مسائل مربوط به حجاب و زنان و گشت ارشاد
۴- کاهش بودجهی نهادهای مختلف و رفع کسری بودجه
۵- حل رابطه با آمریکا و ریل گذاری در سیاست خارجی
۶- تغییر در رویههای نظامی ایران در داخل و خارج
۷- موارد قضایی مختلف
۸- موارد تقنینی مختلف
۹- حل موارد مهم اقتصادی مثل ناترازی انرژی(بنزین) در کشور که به شواری امنیت ملی در نهایت واگذار شده.
۱۰- حل مشکلات کلان استارتاپها
۱۱- حل مشکلات بورس (چون به مسئلهی رفع تحریم، رشد اقتصادی، ناترازی انرژی کشور و کسری بودجه مرتبط میشه)
● پس حواستون باشه فرد درست رو انتخاب کنیدکه بهتون وعدهی الکی نده.
#رضا_خانکی
@simar50
#انتخابات_و_اختیارات
#مدرسه_علوم_انسانی
548
کسی، کسی را نمیبیند.
خورشید خودش را برای ما آتش میزند
امّا ما ماه را مینوازیم..!
#نزار_قبانی
@Meraaaaaki
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
