en
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Open in Telegram
546
Subscribers
-124 hours
+27 days
No data30 days
Posts Archive

... مراد برقی #رحیم_قمیشی کمی هم غیر سیاسی بنویسم. خدا رحمت کند پرویز کاردان عزیز را، هم کارگردان ماهری بود و هم بازیگر بسیار توانایی. همین شد که وقتی سریال هشتاد و چند قسمتی مراد برقی را با نام خانه به‌دوش ساخت، هیچ ایرانی نبود که آن را نبیند. هفته‌ای یک شب که به نظرم دوشنبه‌ها بود، هیچکس در خیابان‌ها نبود، هیچ خودرویی حرکت نمی‌کرد، همه میخکوب پای این سریال زیبا در تلویزیون بودیم. سال ۱۳۵۳. مراد برقی آینه تمام نمای هر ایرانی بود، ساده، خوش برخورد، قانع، امیدوار، ندار و البته عاشق پیشه. خیلی هم عاشق. او عاشق و دلباخته دختر هفتم خانواده‌ای می‌شود، محبوبه، و پدر دختر شرط می‌کند تا شش خواهر بزرگ‌تر او ازدواج نکنند، اصلا هیچ خواستگاری را نمی‌پذیرد. بماند که مراد یک رقیب عشقی هم دارد، که خارج است! معلوم است چه سریال جذابی می‌شود. وقتی باید پیگیر ازدواج پر ماجرای شش دختر دم بخت دیگر بود! بعد از ازدواج شش خواهر، آخرش پدر محبوبه، مراد را رد می‌کند! ایران به هم می‌ریزد، آنقدر مردم عصبانی می‌شوند که بازیگر نقش پدر محبوبه فردایش با مشکلاتی جدی در واقعیت برخورد می‌کند، هیچ تاکسی‌ای او را سوار نمی‌کند، مغازه‌دارها به او هیچ نمی‌فروشند! پرویز کاردان مجبور می‌شود سرعت سریال را بیشتر کند تا بالاخره پدر محبوبه راضی شود. روزی که مراد برقی و محبوبه به هم می‌رسند کل ایران لبخند می‌زند، جشن می‌شود. مراد، همان که دقیقاً مثل بسیاری جوان‌های ایرانی، خانه به‌دوش و ناامید از رسیدن به عشقش بود، ناگهان به وصالش و به عشقش محبوبه می‌رسد. چرا یاد سریال مراد برقی افتادم؟ مراد یک ماشین زهوار در رفته دارد به نام یاقوت، که وسیله کارش هم هست. او آنقدر درمانده است که پول بنزین ماشینش را هم ندارد. اصغر سمسارزاده از سر دلسوزی هر روز یک گالن بنزین به ماشین مراد می‌ریزد. مراد هفته‌هاست بنزین نزده و همچنان ماشینش می‌رود! او تصور می‌کند این از فضل خداست! هر صبح دستش را بلند می‌کند و از خدا تشکر می‌کند، به‌خاطر اینکه ماشینش بدون بنزین دارد راه می‌رود. شبیه حاکمان ما... چاه‌های نفت و گاز را تخلیه می‌کنند، پول را بی‌ارزش می‌کنند، خدمات دولتی، همه را چهار برابر گران می‌کنند، و بعد می‌گویند خدا را شکر که کمک کرد کشور گشت!! بگذرم. اما سکانس خیلی قشنگش. مراد برقی پولی برای جابه‌جایی از کسی امانت می‌گیرد و همان را گم می‌کند. پولی که چند برابر کل ماشینش و زندگی‌اش بوده. چند روز خود را در اتاقش حبس می‌کند، احساس می‌کند در بدبختی مطلق گرفتار شده. روز چهارم یا پنجم ناگهان بیرون می‌آید، فکرهایش را کرده و به نتیجه مهمی رسیده؛ پول را خودم تهیه می‌کنم و پس می‌دهم! و در پاسخ اینکه آن همه پول را از کجا تهیه می‌کنی؟ می‌گوید "فقط فکر اینجایش را نکرده‌ بودم"! خیلی طبیعی، خیلی مظلومانه، خیلی ساده، فکر کرده بود چطور پول را ببرد، چطور تحویل بدهد، چطور دلجویی کند، اما نمی‌دانست از کجا این پول را باید فراهم کند!! نمی‌خواستم سیاسی بنویسم خود به خود شد! آقایان می‌گویند ما همچنان قصد نگاه داشتن اسد را داشتیم و می‌توانستیم. فقط راه‌های زمین و هوا و دریا برای کمک به اسد بسته بود. فقط همین! و لابد فقط نیروهایی فداکار و پول و تجهیزاتش را هم نداشته‌اند! و لابد ترسیدند اگر اقدامی جدی کنند، به‌شدت بمباران شوند. و گر نه توانایی‌اش را داشتند! فقط در کشور خودمان برق و گاز و آب و نان و بنزین جیره بندی است. فقط هر روز ادارات و دانشگاه‌ها و مدارس را بخاطر صرفه‌جویی در انرژی تعطیل می‌کنیم. فقط کارخانجات و نیروگاه‌هایمان به‌دلیل نداشتن گاز و سوخت لازم هر روز تعطیل می‌شوند. فقط بیکاری و تورم در ایران بی‌داد می‌کند. فقط پولمان هر روز سقوط می‌کند. فقط مردم نمی‌خواهندمان. فقط به زور و با سرنیزه حکمرانی می‌کنیم. فقط مردم دوست دارند زودتر خبر مرگ‌مان را بشنوند. و گرنه، نه اسد هرگز سقوط می‌کرد! و نه جرأت داشتند هنیه را بزنند. و نه نصرالله هدف قرار گرفته بود. و نه محور مقاومت پکیده بود. ما حتما و به فضل الهی پیروزیم... تنها نمی‌دانیم چطور! خدا کند چاه‌های نفت تمام نشوند خدا کند مردم نپرسند پول نفت را چه می‌کنید! نپرسند آن‌همه هزینه چه شد؟ نپرسند چقدر فساد، چقدر دزدی! و نگویند خسته شدیم از این همه تحقیر. و گر نه ما حتماً پیروزیم... و تا ابد حکومت خواهیم کرد! @simar50

... خالی کردنِ دل مردم #بیات_محمدی اگر منظور از خالی نکردن دل مردم،مایوس نکردن آنهاست باید گفت مگر مردم امیدوارند و جایی برای امیدواری باقی مانده است؟ امیدوار خواندن مردمی که ناامیدی مثل باران بهاری از سر و گوششان می‌بارد چه کمکی به امیدواری آنها می‌کند؟ آیا تکرار امیدآفرینی امید می‌آورد ؟ کتمان حقیقت و دادن امید به مردم، تنها در سایه‌ی دروغ گفتن به مردم امکان پذیر خواهد بود ، همان دروغی که همواره پای منابر شنیدیم که برکتِ سفره‌ها را بر باد میدهد ، چیزی که امروز ابزار کار مسئولین ما شده است . مگر مردم  بی‌خبر و چشم و گوش بسته‌اند که دیگران با شیطنت بخواهند آنها را اغفال و دل آنها را خالی کنند ، کسی هست که نداند جوان امروزی از منِ میانسال بهتر می‌فهمد و بیشتر تشخیص میدهد و دقیق‌تر تحلیل میکند ؟ بیان موضوعات مبتلابه جامعه توسط فعالان مدنی که عاشق کشورند و دل در گرو میهن خود دارند  فقط نوعی تداعی و یادآوری ست نه چیزی دیگر . وانگهی باید دید منظور از مردم کدام مردم است ؟ چند درصد مردم از آن چیزی که از آن به عنوان کمک به محور مقاومت نام برده می‌شود رضایت داشته و دارند ؟ برای یک‌بار هم که شده رسما نظر مردم در این مورد را جویا شوید آن موقع قطعا دیگر به ناامید شدن مردم فکر نخواهید کرد ، اگر اکثریت نسبی گفتند بله آن موقع هیچکس حق ندارد خلاف رای اکثریت دل مردم را خالی و ناامید کند ، و اگر اکثریت نسبی یا مطلق گفتند نه ، آن موقع دیگر مردمی نمی‌ماند که کسی دل آنها را  خالی و ناامید کند . واقعا از کدام مردم صحبت می کنید ؟ مردم نمی‌دانند هزینه‌ی محو اسرائیل را پرداخت کردیم اما اسرائیل محو نشد؟ مردم نمی‌دانند هزینه‌ی هسته‌ای شدن را پرداخت کردیم ولی از آن استفاده نکردیم ؟ مردم نمی‌دانند هزینه‌ی سیطره و تسلط دروغین مقاومت بر رژیم صهیونیستی را پرداخت کردیم ولی مقاومت به این حال و روز افتاد ؟ مردم نمی دانند هزینه‌ی رسیدن به قله را پرداخت کردیم ولی به قله نرسیدیم ؟ مردم نمی‌دانند هزینه‌ی مرگ بر آمریکا را پرداخت کردیم ولی آمریکا مرگِ خیلی از ماها را از زمان جنگ ۸ ساله تا به امروز رقم زد ؟ مردم نمی‌دانند هزینه‌ی دوستی با چین و روسیه را پرداخت کردیم ولی تنها چیزی که از آنها ندیدیم دوستی بود ؟ مردم نمی‌دانند هزینه‌ی حفظ اسد را پرداخت کردیم ولی اسد نابود شد ؟ از کدامین امیدواری صحبت می کنید ؟ ۴۵ سال ستیزه جویی با دنیا؟ ۴۵ سال بیان برهه حساس؟ ۴۵ سال جنگ و گریز ؟ ۴۵ سال ریاضت اقتصادی؟ ۴۵ سال تورم دو رقمی؟ ۴۵ سال ناترازی ؟ ۴۵ سال بحران ، ۴۵ سال آدمهای تکراری؟ ۴۵ سال صحبتهای تکراری؟ ۴۵ سال برنامه های تکراری ؟ ۴۵ سال وعده‌ی سرخرمن؟ ۴۵ سال عقب گرد؟ ۴۵ سال ؟ ۴۵ سال ؟ ۴۵ سال ؟ ۴۵ سال عمر ، آن هم عمر مفید را از عمر یک آدم کم کنید از آن چه می‌ماند ؟ بعضی‌ها کودکی نکردند ، برخی‌ها جوانی ندیدند ، جماعتی میانسالی را از دست دادند . کی شرنگ تلخ ناامیدی را به کام مردم چشاند؟ ازدواجهایی که باید صورت می‌گرفت ولی نگرفت ، بچه‌هایی که باید به دنیا می‌آمدند ولی نیامدند ، جوانانی که نباید از کشور فرار می‌کردند ولی کردند ، زندگی‌هایی که باید متلاشی نمی‌شد ولی شد ؟ خودکشی‌هایی که نباید اتفاق می‌افتاد ولی افتاد ، جوانانی که نباید جوانمرگ می‌شدند ولی شدند ، پدر مادرهایی که نباید دق‌مرگ می‌شدند ولی شدند ، کی دل مردم را خالی و ناامید کرده است ؟ سرمایه هایی که باید به کشور می‌آمد ولی نیامد ، پولهایی که باید در ایران می‌ماند ولی نماند ، نفت و گازهایی که باید می‌فروختیم ولی نفروختیم ، دوستی‌هایی که باید می‌کردیم ولی نکردیم ، دشمنی‌هایی که باید نمی‌کردیم ولی کردیم ، شعارهایی که باید نمی‌دادیم ولی دادیم ،  کی دل مردم را خالی و مردم را ناامید کرد ؟ مردم تحریم‌ها را به کشور تحمیل کردند یا مسئولین؟ مردم فرصت‌ها را به تهدید تبدیل کردند یا حکام ؟ مردم موجبات بی‌دینی جوانان را بوجود آوردند یا کارگزاران ؟ مردم مسبب اختلاسها هستند یا دست اندرکاران ؟ مردم سرمایه‌های عمومی کشور را به چاه عمیق مقاومت ریختند یا اصحاب قدرت ؟ کی را به ناامیدکردن مردم متهم می‌کنید؟ تو را به حضرت عباس بیش از این مردم را عذاب ندهید و مضحکه و مسخره نکنید @simar50

photo content

باید خریدارم شوی همایون شجریان @simar50 #اجرای_زنده

‌‌... دیکتاتور و مریدانش صدام حسین، حاکم عراق فاصلهٔ چندانی با حملهٔ نظامی آمریکا نداشت. جرج بوش پسر، رئیس جمهوری آمریکا، تهدید کرده بود که به زودی به خاک عراق لشکرکشی خواهد کرد. صدام در پی جدی شدن این تهدید، وزرا و مسئولین بلندپایهٔ رژیمش را به حضور خوانده بود تا در این باره با یکدیگر تبادل نظر کنند. صدام جلسه را با محکوم کردن تهدید آمریکا آغاز کرد و سپس از وزرایش خواست تا در این باره نظر بدهند. اول از همه، علی حسن المجید وزیر دفاع صحبت کرد.او گفت: «آمریکایی‌ها آدم‌های احمق و خودبزرگ‌بینی هستند. ما نبرد با آمریکا را به داخل خاک آمریکا خواهیم برد.» سپس طاها یاسین رمضان، معاون رئیس جمهور گفت: «قهرمانان واقعی عراق هزاران جوانی هستند که به خودشان بمب می‌بندند و آمریکا را منفجر می‌کنند.» سپس نوبت به قصی، پسر صدام حسین رسید. قصی که مدیر تولید سلاح‌های نامتعارف عراق بود، خطاب به پدرش گفت: «ما می‌دانیم، و همهٔ برادران حاضر در اینجا می‌دانند که ما به یاری خداوند، از همهٔ ظرفیت‌ها و توانایی‌های لازم برخورداریم. ما صرفاً با یک اشارهٔ ساده از جانب حضرتعالی می‌توانیم خواب را از چشمان مردم آمریکا بربیاییم و جنگ را به خیابان‌های آمریکا ببریم... قربان، من فقط از شما می‌خواهم که یک اشارهٔ کوچک به من بکنید. قسم به سر مبارکتان ،که اگر شب آمریکایی‌ها را به روز، و روزشان را به جهنم تبدیل نکردم، از شما خواهم خواست که همینجا در حضور برادران حاضر در این اتاق سرم را از بدنم جدا کنید. اگر آن طور که می‌گویند بن لادن توانسته حملات یازده سپتامبر را انجام بدهد پس خدا به سر شاهد است، ما ثابت خواهیم کرد آنچه که در یازده سپتامبر رخ داد، در قیاس با بلایی که خشم و غضب صدام بر سر آمریکایی‌ها خواهد آورد چیزی جز یک پیک‌نیک نبوده است. آمریکایی‌ها عراق را، رهبر عراق را، بچه‌های عراق را نشناخته‌اند.» پس از پایان جلسه، صدام پسرش را مسئول دفاع از بغداد کرد و خب می‌دانیم که درنهایت چه شد؛ حکومت و نیروهای نظامی عراق ظرف سه هفته پس از آغاز حملهٔ آمریکا، به‌کلی متلاشی شدند. #بیژن_اشتری نویسنده و مترجم @simar50 #صادق_زیباکلام #حسین_الله‌کرم #توهم

... از علم و تکنولوژی ایلان ماسک سرانجام جت فضایی سوپرسونیک جدید خود را رونمایی کرد! ایلان ماسک جهان را با پروژه‌ای که تاکنون
... از علم و تکنولوژی ایلان ماسک سرانجام جت فضایی سوپرسونیک جدید خود را رونمایی کرد! ایلان ماسک جهان را با پروژه‌ای که تاکنون بلندپروازانه‌ترین طرح او به شمار می‌رود، شگفت‌زده کرده است—یک جت فضایی سوپرسونیک که می‌تواند سفرهای هوایی و اکتشافات فضایی را برای همیشه بازتعریف کند! در این رونمایی شگفت‌انگیز، ماسک تکنالوژی پیشرفته‌ای را به نمایش می‌گذارد که جت جدید او را قادر می‌سازد به سرعت‌ها و ارتفاعاتی بی‌سابقه دست یابد. تصور کنید که می‌توانید در کمتر از یک ساعت به هر نقطه‌ای از زمین سفر کنید یا مستقیماً به فضا پرتاب شوید! این سفینه انقلابی ترکیبی از سرعت، کارایی و پایداری را ارائه می‌دهد که تاکنون نظیر آن دیده نشده است. آیا این می‌تواند آینده‌ی سفرهای جهانی باشد؟