en
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Open in Telegram
549
Subscribers
+124 hours
+27 days
+730 days
Posts Archive
... نا امیدی #عباس_کاظمی دانشجویان و همکارانم را می‌بینم که یکی‌یکی چشمانشان بی‌افق شده‌ است، آنهایی که تا مدت‌ها ناامیدی‌شان را پنهان می‌کردند، امروز آشکارا ناامیدانه سخن می‌گویند. آنهایی که امیدوار بودند، دیگر توان امیدوارماندن ندارند. حتی آنهایی که وانمود می‌کردند که همواره ناامیدند اما گهگاه نور امیدی در دلشان زبانه می‌زد، اینک تکلیفشان با خودشان روشن‌تر شده است. این تجربه به نظر دردناک می‌آید اما می‌خواهم اعتراف کنم که این تجربۀ دردناک ناامیدی، بخشی از تجربۀ بلوغ ماست و چقدر این تجربه برای جامعۀ ما در گذار از وضعیت موجود ضروری است. اشتباه نکنیم! در طول دهه‌های گذشته، این، ناامیدی نبوده است که مردم ما را از پای درآورده است. این، امیدواری‌های مقطعی و فصلی بوده است که در هر دوره جماعتی را دل‌بستۀ خود ساخته است و به‌سرعت که از موهوم‌بودن آن آگاه شدند افسرده‌تر شدند. درست وقتی‌که افسردگی بر ما غلبه کرده، این امید دروغین تازه‌ای بوده که ما را مجدد بازیچۀ خویش ساخته‌بود. اکنون بهتر می‌دانیم که این امیدواری هیچ‌گاه بهترین خویشاوند ما نبوده است. درست‌تر بگویم، امید بدون ناامیدی هیچ و پوچ است، چراکه در واقعیت از هم جدایی‌ناپذیرند، نقش‌ها و معانی‌اش همچون دو مایع به‌ظاهر متفاوت در یک ظرف باهم آمیزش می‌کنند؛ بنابراین، نه ناامیدی شر مطلق است و نه امید خیر مطلق! چرا  ناامیدی ستودنی است؟ چراکه از پس خود، وعده‌ای دروغین به ارمغان نمی‌آورد. در بدو امر، ناامیدی، ما را از بلاهت آرامش‌بخش امیدوارانه‌زیستن دور نگاه می‌دارد. وقتی که پای امید به میدان می‌آید، ممکن است راحت‌تر در دام ایدئولوژی بیفتیم و رابطه‌مان را با واقعیت از دست بدهیم و درگیر توهماتی شویم که از واقعیات جامعۀ انسانی به‌کل دور است. بگذارید این‌گونه تمام کنم، ناامیدی، لحظۀ مواجهۀ ما با واقعیت است که از دل آن حرکت، تصمیم به روی پای خود ایستادن، جنبش و اقدام بیرون می‌آید. جنبش‌های اجتماعی، درست وقتی‌ ظهور می‌کنند که با ناامیدی تنیده‌ شده‌ایم. من به این لحظۀ نومیدانه‌نگریستن به آیندۀ ایران خوش‌بینم. من به ناامیدی خوش‌بینم، چون اینک مردم ما از امید و توهمات بهترشدن وضع موجود در روالی طبیعی بریده‌اند. به‌یقین، سال‌هایی که در پیش داریم، سال‌هایی طلایی برای تغییر در جامعه خواهد بود. 

photo content
+2

... شما ببینید قدرت دختر اصفانیا چقدر زیاده که مرد ۶۰ ساله را با کلی سوابق درخشان مربیگری در سطح دنیا؛ طی مدت یکسال کاری باها
... شما ببینید قدرت دختر اصفانیا چقدر زیاده که مرد ۶۰ ساله را با کلی سوابق درخشان مربیگری در سطح دنیا؛ طی مدت یکسال کاری باهاش کرد که طرف حاضر شده شیعه بشه و اشهد ان علی ولی الله بگه و حتی ختنه اش بکنند؛ فقط بخاطر رسیدن به شیدا جون. باریکِلا همشری. ایشالا با همین فرمون کل دنیا نوکر مرتضی علی بشن 😃 @simar50 #حاشیه_فوتبال

Vesal Alavi - Ghasedak.mp310.07 MB

Vesal Alavi - Ghesseh.mp310.20 MB

Vesal_Alavi_Na_Goriz.mp313.93 MB

Vesal Alavi - Man.mp37.22 MB

برای امشب ✨ #شجریان 🎧 @ShayanGorjidouz @pointto

... دشمن عرفان نظرآهاری از هر طرف که می‌رویم به دشمن می‌رسیم! شیر آب را که باز می‌کنیم، دشمن می‌چکد. گاز را که روشن می‌کنیم، دشمن شعله‌ور می‌شود. کولر را که می‌زنیم دشمن از شبکه‌هایش در می‌آید و  از این اتاق به آن اتاق می‌چرخد. درِ یخچال را که باز می‌کنیم، می‌بینیم دشمن همه چیز را بلعیده است! دشمن ساچمه می‌شود، می‌رود در چشم این و آن. دشمن گلوله می‌شود می‌خورد به پا و سر آدم‌ها. دشمن داروی اشتباه است، قطره قطره می‌رود در کلیه‌ی پیروز. دشمن گاز سمی است، مدرسه به مدرسه می‌گردد و از شُش‌های دختران تا نای‌شان بالا می‌رود! دشمن می‌رود در تالاب، در دریاچه، در قنات، در سفره‌های زیرزمینی و همه را خشک می‌کند. دشمن، درختان را قطع می‌کند. جنگل را بیابان می‌کند. هوا را آلوده می‌کند و اینجا و آنجا فرونشست و زلزله و سیل راه می‌اندازد. دشمن برف می‌شود، جاده‌ها را می‌بندد. سنگ می‌شود، ریزش می‌کند. بهمن می‌شود و بی‌هوا خودش را می‌اندازد روی همه چیز. دشمن برج می‌سازد، روی کوه، لب دریا، روی شالیزار و باغ و بوستان. دشمن دهانش بزرگ است و گرسنه است و هر چه می‌خورد، سیر نمی‌شود، چراگاه را با گوسفندانش می‌خورد. کوه را با کوهنوردانش، دریا را با کشتی‌هایش، کارخانه را با کارگرانش، شهر را با شهروندانش و زندگی را با آینده‌اش. دشمن دست می‌کند در جیب مردم، پول‌هایشان را می‌دزدد، به مغازه‌ها می‌رود، بر چسب قیمت‌ها را عوض می‌کند، به جاده‌ها می‌رود و ماشین‌ها را به این طرف و آن طرف می‌زند. دشمن کیسه‌ی بزرگی دارد که در آن خشکسالی و دروغ، تظاهر و تزویر، سنگ و سالوس و هزار و یک بیچارگی ریخته و هر کجا می‌رود آنها را روی سر ما می‌ریزد. دشمن شبها به خوابمان می‌آید و وجب به وجب لای رویاهایمان کابوس می‌کارد. دشمن بختک است، می‌افتد روی گلویمان در بیداری و ما چشم در چشمش می‌دوزیم، مفلوک و‌ میخکوب. دشمن، دوال پاست، روی کولمان می‌نشیند و پاهای طناب مانندش را دور تن و‌ بدنمان می‌پیچد. دشمن…، وای دشمن… این دشمن که همه جا هست و هر کاری از او بر می‌آید، دیگر دشمن نیست، این دیو، این اژدها است، خشمگین و انتقامجو‌ و قدرتمند و زیرک که از همه‌ی جهان، ایران را، و از همه مردمان، ایرانیان را برای کین‌کشی برگزیده است! چه شوربخت مردمانی هستیم ما...