en
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Open in Telegram
631
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
... دفع ایدئولوژی با نصب نعل اسب #ژیژک داستان از این قرار است که از نیلز بور، فیزیکدان بزرگ، پرسیده می‌شود چرا یک نعل‌اسب را برای دفع چشم‌زخم، بالای در خانه‌اش نصب کرده است. !! بور که یک دانشمند است، می‌گوید: «البته که من به این خرافات اعتقاد ندارم، احمق که نیستم.» پس چرا آن را نصب کرده؟ پاسخ بور این است: «چون به من گفته‌اند که این کار حتی اگر به آن اعتقاد نداشته باشی هم جواب می‌دهد.» پیام ژیژک: توهم در عمل است، نه در باور ژیژک از این داستان برای نشان دادن وضعیت امروز ما استفاده می‌کند. او معتقد است ما در دوران «بی‌ایدئولوژی» زندگی نمی‌کنیم، بلکه عصرِ «بدبینی ایدئولوژیک» است. برخلاف تعریف کلاسیک مارکسی که می‌گفت؛ مردم دروغ‌های ایدئولوژی را باور دارند «آنها نمی‌دانند چه می‌کنند، اما انجامش می‌دهند»، ژیژک معتقد است مردمِ امروز به خوبی می‌دانند که بسیاری از وعده‌ها و نظام‌ها دروغ یا ناکارآمدند. اما نکته کلیدی اینجاست که این آگاهی، کاری از پیش نمی‌برد. ما می‌دانیم که رأی‌مان در یک نظام سرمایه‌داری تغییری اساسی ایجاد نمی‌کند، یا می‌دانیم که مصرف‌گرایی به محیط‌زیست آسیب می‌زند، اما باز هم به رفتارمان ادامه می‌دهیم. به عبارت دیگر: «آنها خوب می‌دانند، اما باز هم همان کار را می‌کنند.» توهم در باور قلبی ما نیست، توهم در عملِ روزمره‌ی ماست. به بیان دیگر، ایدئولوژیِ امروز مثل همان نعل‌اسب عمل می‌کند: ما به‌راستی به آن اعتقاد نداریم، اما آن را به‌کار می‌گیریم، چون انگار «کار می‌کند» و نظامِ موجود را حفظ می‌کند. ما برای حفظ آرامش و نظم ظاهری، به بازی‌ای ادامه می‌دهیم که به پوچی آن واقفیم. این دقیقاً نقطه‌ای است که نعل‌اسب نیلز بور با ایدئولوژی گره می‌خورد: نه به خاطر باور، بلکه به خاطر کارکرد. @simar50 #فلسفه #خرافات #کارکرد_ایدئولوژی #حفظ_نظام #فیزیک #نیلز_بور

داستان نعل‌اسب و راز باور داستان از این قرار است که از نیلز بور، فیزیکدان بزرگ، پرسیده می‌شود چرا یک نعل‌اسب را برای دفع چشم‌زخم بالای در خانه‌اش نصب کرده است. بور که یک دانشمند است، می‌گوید: «البته که من به این خرافات اعتقاد ندارم، احمق که نیستم.» پس چرا آن را نصب کرده؟ پاسخ بور این است: «چون به من گفته‌اند که این کار حتی اگر به آن اعتقاد نداشته باشی هم جواب می‌دهد.» پیام ژیژک: توهم در عمل است، نه در باور ژیژک از این داستان برای نشان دادن وضعیت امروز ما استفاده می‌کند. او معتقد است ما در دوران «بی‌ایدئولوژی» زندگی نمی‌کنیم، بلکه عصر «بدبینی ایدئولوژیک» است. برخلاف تعریف کلاسیک مارکسی که می‌گفت مردم دروغ‌های ایدئولوژی را باور دارند («آنها نمی‌دانند چه می‌کنند، اما انجامش می‌دهند»)، ژیژک معتقد است مردمِ امروز به خوبی می‌دانند که بسیاری از وعده‌ها و نظام‌ها دروغ یا ناکارآمدند. اما نکته کلیدی اینجاست که این آگاهی، کاری از پیش نمی‌برد. ما می‌دانیم که رأی‌مان در یک نظام سرمایه‌داری تغییری اساسی ایجاد نمی‌کند، یا می‌دانیم که مصرف‌گرایی به محیط‌زیست آسیب می‌زند، اما باز هم به رفتارمان ادامه می‌دهیم. به عبارت دیگر: «آنها خوب می‌دانند، اما باز هم همان کار را می‌کنند.» توهم در باور قلبی ما نیست، توهم در عملِ روزمره‌ی ماست. به بیان دیگر، ایدئولوژیِ امروز مثل همان نعل‌اسب عمل می‌کند: ما به‌راستی به آن اعتقاد نداریم، اما آن را به‌کار می‌گیریم، چون انگار «کار می‌کند» و نظامِ موجود را حفظ می‌کند. ما برای حفظ آرامش و نظم ظاهری، به بازی‌ای ادامه می‌دهیم که به پوچی آن واقفیم. این دقیقاً نقطه‌ای است که نعل‌اسب بور با ایدئولوژی گره می‌خورد: نه به خاطر باور، بلکه به خاطر کارکرد. @simar50

4_5888830544308871242.mp310.46 MB

Dokhtar Ghouchani--Minel (1).mp3

4_5886663900811762713.mp311.44 MB

ferovaal - Sib.mp34.96 MB

... اثر کرونوس:چرا انقلاب‌ها فرزندان خود را می‌بلعند؟ #محمدرضا_سلیمی اثر کرونوس از اسطوره‌ی یونان باستان به نام «کرونوس» گرفته شده است. در اساطیر یونان، کرونوس، خدای زمان، پدر خود، اورانوس، را سرنگون کرد تا بر جهان حکومت کند. اما پیشگویی به او گفت که روزی یکی از فرزندانش نیز همین کار را با او خواهد کرد و او را از اریکه‌ی قدرت به زیر خواهد کشید. کرونوس برای پیشگیری از این سرنوشت نقشه‌ی شومی کشید: هربار که همسرش فرزندی به دنیا می‌آورد، کرونوس نوزاد را زنده‌زنده می‌بلعید، تا اینکه درنهایت آخرین فرزندش، زئوس، او را سرنگون کرد. وقتی به این اسطوره می‌نگریم به یک پدیده‌ی تکان‌دهنده‌ و خطرناکی به نام «اثر کرونوس» می‌رسیم. اثر کرونوس نوعی خطای شناختی‌ست که در آن صاحبان قدرت به خاطر ترس از سقوط, نزدیکان خود را  سرکوب یا تضعیف می‌کنند. درواقع، اثر کرونوس پدیده‌ای‌ست که در آن جنبش‌ها یا انقلاب‌ها پس از تثبیت قدرت، به‌تدریج فرزندان فکری و رهبران اولیه‌ی خود را حذف می‌کنند. درواقع، قدرت برای حفظ خود آینده‌اش را می‌بلعد. در انقلاب‌ها این اسطوره به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است: «انقلاب‌ها فرزندان خود را می‌بلعند.»رهبران انقلاب همان «تایتان‌»‌هایی هستند که اورانوس را سرنگون کرده‌اند، اما به محض رسیدن به قدرت، در دام اثر کرونوس می‌افتند. در فاز انقلاب، همه‌ی نیروها دور یک هدف مشترک جمع می‌شوند؛اما در فاز تقسیم قدرت، کیکِ قدرت محدود است؛ افرادی که تا دیروز دوشادوش هم می‌جنگیدند، امروز برای کسب قدرت علیه هم می‌جنگند. حذف فیزیکی یا ترور شخصیت راه را برای انحصار قدرت باز می‌کند. پس از پیروزی انقلاب، ساختار قدرت هنوز شکننده است.رهبران دچار نوعی «کوری ناشی از تهدید» می‌شوند.در این حالت، هرگونه مخالفتِ مصلحانه از سوی همفکران به‌عنوان «خیانت» یا «کودتای درون سیستم» تفسیر می‌شود. بنابراین، کرونوس برای حفظ قدرت چاره‌ای جز حذف فرزندانش نمی‌بیند. تاریخ سرشار از نمونه‌هایی است که در آن کرونوسِ فرزندان خود را بلعیده است. برای مثال در انقلاب فرانسه ژرژ دانتون و ماکسیمیلیان روبسپیر هر دو از معماران اصلی انقلاب بودند. ابتدا دانتون به دستور روبسپیر اعدام شد؛ مدتی بعد هم خودِ روبسپیر گرفتار همان گیوتین شد. در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه پس از مرگ لنین، استالین؛ تروتسکی را تبعید و ترور کرد و در «پاکسازی‌های بزرگ» تقریباً تمام اعضای کمیته‌ی مرکزی اولیه‌ی بولشویک‌ها را به جوخه‌ی اعدام سپرد. اثر کرونوس به ما می‌آموزد که ساختار قدرت قوی‌تر از انگیزه‌‌ی اولیه‌ی رهبران انقلابی‌ست. رهبرانی که با شعار آزادی و عدالت دست به تغییر می‌زنند اگر به مکانیزم‌های کنترل قدرت، تکثرگرایی و تفکر نقادانه‌ی درون‌نظام مجهز نباشند، ناخودآگاه به یک کرونوس جدید تبدیل می‌شوند. آنها برای حفظ قدرتی که با خون به دست آورده‌اند، در نهایت نزدیک‌ترین یاران فکری خود را قربانی خواهند کرد. پادزهرِ اثر کرونوس، پاسداشتِ «نقدپذیری قدرت» است؛ یعنی به رسمیت شناختن این حق که فرزندان، بدون اینکه بلعیده شدن، بتوانند راه تایتان‌ها را نقد و اصلاح کنند. کرونوس رهبر تایتان‌ها بود که بعدها توسط پسرش زئوس سرنگون شد. @simar50

4_5981245188113172295.mp32.18 MB

4_5884221159636999305.mp39.31 MB

4_5870528430235197533.mp33.05 MB

4_5877413700897350157.mp33.10 MB