547
Subscribers
No data24 hours
+27 days
No data30 days
Posts Archive
547
...
《 سِیر در آسمانها!》
«آخه چرا مردمِ ۵۷ انقلاب کردن؟»
من بارها با این پرسش مواجه شدهام. احتمالاً شما هم چنین پرسشی را شنیدهاید. چرا مردم در سال ۵۷ شاه را بیرون کردند و به جایش خمینی را نشاندند؟ چرا بخش قابل توجهی از روشنفکران و نویسندگانی که در بستر حکومت پهلوی بالیده بودند، به تحکیم قدرت خمینی یاری رساندند؟ حتی به فرض بد بودن شاه، چرا نتوانستند تمایز آشکار میان خمینی و شاه را درک کنند؟ چطور میتوانستند تا این حد پرت باشند؟
تحولات اجتماعی تکمتغیره نیستند. برای تحلیل چراییِ پدیدآیی یک انقلاب باید متغیرهای متعددی را بررسی کرد. عوامل مختلفی نظیر جنگ سرد، اقبال مخالفان پهلوی به جنبشهای چپ، ضدیت با نظامهای سرمایهداری و بهویژه آمریکا، اسلامگرایی و دهها متغیر دیگر در بروز انقلاب ۵۷ نقش داشتند. مجال پرداختن به تمام این عوامل در حوصلۀ این یادداشت نیست. میخواهم در اینجا بهنحوی گذرا به یکی از مخرج مشترکهای این عوامل بپردازم: اغلبِ عواملِ اصلیِ سببسازِ انقلاب ۵۷ در شاخصۀ «آرمانگرایی» باهم اشتراک داشتند.
با مطالعۀ آمارهای اقتصادی دوران پهلوی، درمییابیم که کشور در مجموع به لحاظ اقتصادی روند رو به رشدی داشت . صنایع مختلفی در کشور پدید آمده بودند و ایران بهسوی صنعتی شدن میتاخت. شرکت ارج از پیشگامان تولید لوازمخانگی در خاورمیانه بود؛ زمانی که ارج صادرات محصولات خود را آغاز کرد، سامسونگِ کره، هنوز محلی از اِعراب نداشت. ایران در تولید خودرو هم از پیشگامان منطقه بود.
«هواپیمایی هما» برترین خط هوایی خاورمیانه به حساب میآمد. منابع آبی کشور معقولانه مدیریت میشدند. حفظ منابع آب زیرزمینی برای حکومت اهمیت داشت، پس اخذ مجوز برای حفر چاه، کار دشوار و اغلب ناممکنی بود. خبری از سدسازیهای افسارگسیخته نبود. دریاچۀ ارومیه، زایندهرود و تمامی تالابهای مهم ایران پرآب بودند. وسعت جنگلهای ایران بیش از دوبرابر اکنون بود. فرقی نمیکرد دین شما چیست، برای نوع دینتان از ورود به دانشگاه منع نمیشدید. برای روسری سر کردن، اجباری در کار نبود. برای بادهنوشی شلاق نمیخوردید. روابط عادی با همۀ کشورهای جهان برقرار بود. پاسپورت ایرانی اعتبار بالایی داشت. اغلب دانشجویانی که در خارج درس میخواندند، پس از اتمام تحصیلاتشان به ایران بازمیگشتند. نرخ مهاجرت نزدیک به صفر بود. بحران بیکاری وجود نداشت.
آیا اینها به این معنایند که کشور بینقص بود؟
بههیچوجه؛ فقر وجود داشت، عدهای معتاد بودند، عدهای دزدی میکردند، حلبیآبادها وجود داشتند، به لحاظ آزادیهای سیاسی، ایران شبیه به سوئیس نبود اما در قیاس با جمهوری اسلامی وضع بیاندازه بهتر بود. یک فرد کمسواد معمولی که هر دو حکومت را به چشم دیده، بهراحتی بر صحت این گزاره شهادت میدهد. پس چرا انقلاب شد؟
دلایل متعددند ولی یکی از مبناییترین آنها «آرمانگرایی» بود. پنجاهوهفتیها روی زمین راه نمیرفتند، در آسمانها سِیر میکردند. برخلاف ادعاهای بعدی، آنها دموکراسیخواه نبودند و در هیچیک از نوشتههای آنان، آزادی به معنای مدرن آن موردتوجه قرار نگرفته بود. چپها میخواستند یک جامعۀ بیطبقۀ ایدئال بر پا کنند، جامعهای که فقیری ندارد، همه در آن همارزند. اسلامیون میخواستند جامعهای الهی داشته باشند. جامعهای عاری از گناه و دروغ. جامعهای که مردمانش هم در این دنیا سعادتمندند و هم در آخرت؛ اما مسئله اینجا بود که چنین اهدافی نشدنی بودند! آرمانگرایی هیچوقت جواب نداده بود و قرار هم نبود جواب دهد.
به قول پوپر : تلاش برای برپایی بهشت روی زمین، همیشه جهنم به بار میآورد.
درک ذهنیت انقلابیون ۵۷ آنقدرها هم سخت نیست. این سنخ تفکر کماکان در میان ما وجود دارد. برای پیروزی اما باید از آسمان آرمانگرایی پایین بیاییم و بر زمین سخت واقعیت گام برداریم.
#میثاق_همتی
@simar50
547
...
سِیر در آسمانها
«آخه چرا مردمِ ۵۷ انقلاب کردن؟»
من بارها با این پرسش مواجه شدهام. احتمالاً شما هم چنین پرسشی را شنیدهاید. چرا مردم در سال ۵۷ شاه را بیرون کردند و به جایش خمینی را نشاندند؟ چرا بخش قابل توجهی از روشنفکران و نویسندگانی که در بستر حکومت پهلوی بالیده بودند، به تحکیم قدرت خمینی یاری رساندند؟ حتی به فرض بد بودن شاه، چرا نتوانستند تمایز آشکار میان خمینی و شاه را درک کنند؟ چطور میتوانستند تا این حد پرت باشند؟
تحولات اجتماعی تکمتغیره نیستند. برای تحلیل چراییِ پدیدآیی یک انقلاب باید متغیرهای متعددی را بررسی کرد. عوامل مختلفی نظیر جنگ سرد، اقبال مخالفان پهلوی به جنبشهای چپ، ضدیت با نظامهای سرمایهداری و بهویژه آمریکا، اسلامگرایی و دهها متغیر دیگر در بروز انقلاب ۵۷ نقش داشتند. مجال پرداختن به تمام این عوامل در حوصلۀ این یادداشت نیست. میخواهم در اینجا بهنحوی گذرا به یکی از مخرج مشترکهای این عوامل بپردازم: اغلبِ عواملِ اصلیِ سببسازِ انقلاب ۵۷ در شاخصۀ «آرمانگرایی» باهم اشتراک داشتند.
با مطالعۀ آمارهای اقتصادی دوران پهلوی، درمییابیم که کشور در مجموع به لحاظ اقتصادی روند رو به رشدی داشت . صنایع مختلفی در کشور پدید آمده بودند و ایران بهسوی صنعتی شدن میتاخت. شرکت ارج از پیشگامان تولید لوازمخانگی در خاورمیانه بود؛ زمانی که ارج صادرات محصولات خود را آغاز کرد، سامسونگِ کره، هنوز محلی از اِعراب نداشت. ایران در تولید خودرو هم از پیشگامان منطقه بود.
«هواپیمایی هما» برترین خط هوایی خاورمیانه به حساب میآمد. منابع آبی کشور معقولانه مدیریت میشدند. حفظ منابع آب زیرزمینی برای حکومت اهمیت داشت، پس اخذ مجوز برای حفر چاه، کار دشوار و اغلب ناممکنی بود. خبری از سدسازیهای افسارگسیخته نبود. دریاچۀ ارومیه، زایندهرود و تمامی تالابهای مهم ایران پرآب بودند. وسعت جنگلهای ایران بیش از دوبرابر اکنون بود. فرقی نمیکرد دین شما چیست، برای نوع دینتان از ورود به دانشگاه منع نمیشدید. برای روسری سر کردن، اجباری در کار نبود. برای بادهنوشی شلاق نمیخوردید. روابط عادی با همۀ کشورهای جهان برقرار بود. پاسپورت ایرانی اعتبار بالایی داشت. اغلب دانشجویانی که در خارج درس میخواندند، پس از اتمام تحصیلاتشان به ایران بازمیگشتند. نرخ مهاجرت نزدیک به صفر بود. بحران بیکاری وجود نداشت.
آیا اینها به این معنایند که کشور بینقص بود؟ بههیچوجه؛ فقر وجود داشت، عدهای معتاد بودند، عدهای دزدی میکردند، حلبیآبادها وجود داشتند، به لحاظ آزادیهای سیاسی، ایران شبیه به سوئیس نبود اما در قیاس با جمهوری اسلامی وضع بیاندازه بهتر بود. یک فرد کمسواد معمولی که هر دو حکومت را به چشم دیده، بهراحتی بر صحت این گزاره شهادت میدهد. پس چرا انقلاب شد؟
دلایل متعددند ولی یکی از مبناییترین آنها «آرمانگرایی» بود. پنجاهوهفتیها روی زمین راه نمیرفتند، در آسمانها سِیر میکردند. برخلاف ادعاهای بعدی، آنها دموکراسیخواه نبودند و در هیچیک از نوشتههای آنان، آزادی به معنای مدرن آن موردتوجه قرار نگرفته بود. چپها میخواستند یک جامعۀ بیطبقۀ ایدئال بر پا کنند، جامعهای که فقیری ندارد، همه در آن همارزند. اسلامیون میخواستند جامعهای الهی داشته باشند. جامعهای عاری از گناه و دروغ. جامعهای که مردمانش هم در این دنیا سعادتمندند و هم در آخرت؛ اما مسئله اینجا بود که چنین اهدافی نشدنی بودند! آرمانگرایی هیچوقت جواب نداده بود و قرار هم نبود جواب دهد. به قول پوپر «تلاش برای برپایی بهشت روی زمین، همیشه جهنم به بار میآورد.»
خب اینها چه ربطی به امروزمان دارند؟ ربطشان اینجاست که هنوز برخی آرمانگراییها زندهاند. هنوز عدهای میپندارند انقلاب رهبر نمیخواهد. میگویند نداشتن رهبرِ مشخص، نه ضعف که نقطۀ قوت انقلاب است. میپندارند در نظامی توتالیتر، رهبری میتواند در داخل شکل بگیرد. میپندارند ایران میتواند پنج زبان مشترک داشته باشد. همۀ اینها آرمانگرایانه و نشدنیاند. هنوز آرمانگراها بیش از ستیز با جمهوری اسلامی، در حال جنگیدن با شاه هستند. هنوز فکر میکنند شاه و شیخ یکساناند و برخی حتی میگویند شاه بدتر است.
میبینید! درک ذهنیت انقلابیون ۵۷ آنقدرها هم سخت نیست. این سنخ تفکر کماکان در میان ما وجود دارد. برای پیروزی اما باید از آسمان آرمانگرایی پایین بیاییم و بر زمین سخت واقعیت گام برداریم.
#میثاق_همتی
547
...
یک ایران خسته
انگار که مشروطهخواهی بودهام، روزها تحصن کردهام و بدنم از زیادی نشستن روی سنگ سخت خواب رفته.
انگار که بیابانبهبیابان گشتهام پیِ ستارخان تا همراهش شوم و نیافتهامش، فقط پاهایم پر از تاول شدهاند.
انگار که کوچهبهکوچه از دست آدمهای شعبان جعفری فرار کردهام، نفسم بریده.
انگار که دوم خرداد را خوشدلانه برای آرزوهایم فریاد زدهام، گلویم خراش برداشته.
انگار که با بابک خرمدین شمشیر زدهام، برای زخم ابومسلم ضماد ساختهام، با میرزاکوچکخان علیه روسها آدم جمع کردهام و با رئیسعلی پی انگلیس اسب تاختهام...
انگار که همزمان پدریام ورشکسته و مادریام که کِل میکشد در عزای جوان ناکامش، و جوانیام که توی ذهنش حساب میکند توی این اپلیکیشنِ کوفتی روزی چند مسافر برساند تا بشود یک مهلت زندگی.
انگار اندازهی همهی شهرنوها دستمالی شدهام، اندازهی همه زندانها حبس کشیدهام و اندازه همهی قمارخانهها باخت دادهام.
انگار که هزارسالهام.
انگار که دنیایی از تجربههای متورمم؛ انگار که همه چیز را زیستهام، بدون اینکه راستراستی زیسته باشم.
انگار که یک ایران، خستهام.
#سودابه_فرضی_پور
@simar50
547
...
آیا ما نسل فریب خورده هستیم؟
#امید_فراغت
روزنامهنگار
دانشآموزان دهه ۶۰ به یاد دارند که ناظم، مدیر مدرسه، ناظم، معلم دینی و پرورشی سر صف میگفتند: طوری مرگ بر آمریکا بگویید که صدایتان به آمریکا برسد تا وحشت کنند.
سر کوچه ما مسجد است. نخستین اتصال اجتماعی بچهمحلهایم همان مسجد بود. به ما گفته بودند: مسجد خانه خدا است. ای کاش بود! اما متولیان و صاحبان مسجد، افراد بدون مطالعهای بودند که هنوز هم هستند. البته دو نفرشان مُردند! بدون کم و کاست، تبلیغات و پروپاگاندای رسمی را به بچههای محل القا میکردند. آرام آرام همگیمان را فراری دادند. فکر کنم این شرح حال کوتاه را بیشتر ایرانیان در سالهای گذشته تجربه کردند. نتیجه تحمیل آن ادبیات رسمی، این شد که اکنون بیشتر بچهمحلهای دوران ۶۰، دینگریز ، مسجدگریز و البته خشمگین و غمگین، از این جهت که احساس آدمهای فریب خورده را دارند!
راستی تا یادم نرفته از مخترعین و مکتشفین غربی بابت اختراع یا اکتشاف اینترنت و شبکههای اجتماعی سپاسگزارم که به داد جوامع اینچنینی مانند جامعه جمهوریاسلامی رسیدند. همانطور که میدانید بزرگترین و قدرتمندترین دشمن انسان جهل و نادانی است. انسانها به میزانی که جهل دارند، غم دارند!
در آن سالها به ذهن ما چپانده بودند خاندان پهلوی کاری جز غارت و چپاول انجام ندادند. در سالهای ۶۰ با اینکه خیلی نوجوان بودم اما در طول سال به شکل اتفاقی و البته به ندرت، گزاره خدا محمدرضاشاه را بیامرزد یا روح پدر و پسر شاد باشد را شنیدم. به تعبیری تشتکم پرید و هاج و واج به آن فرد نگاه میکردم. دلیل هاج و واج نگاه کردنم چیزی نبود جز اینکه تا خرخره در پروپاگاندای رسمی حکمرانی غرق شده بودم و به نوعی قدرت تجزیه و تحلیل و همچنین قدرت اراده اختیار و انتخاب نداشتم. اصولا فکر نمیکردم چیزی به نام غریزه اراده، انتخاب و اختیار وجود دارد. واژگانی که در ذهنم به صورت مداوم رژه رفته و نهادسازی شده بودند، مرگ بر این و آن #شهادت، ایثار، اخلاص فداکاری، برادر ،خواهر، التماس دعا، محتاجیم به دعا فرج امام زمان، دعا برای سلامتی آقایخمینی، امام این را گفت، آن را گفت و از این دست واژگان بود.
پرسش مهم اینکه آیا از ذهن چنین دانشآموزی زن زندگی آزادی و همچنین توسعه و ...بیرون میآمد؟ نکته قابل تامل اینکه پرسش مهم من از روحانیتی که میدیدم این بود: حاج آقا اگر با دخترعمه ،دخترخاله یا دخترداییام سلام و علیک کنیم و بخندیم، چه حکمی دارد؟ حاج آقا میگفت: بهتر است فقط به یک سلام اکتفا کنید! حاج آقا اگر شلوارلی بپوشیم چه حکمی دارد؟ پاسخ میداد نپوشید بهتر است.
به ذهن ما چپانده بودند هر کسی پول دارد، آن دنیا به جهنم میرود! خر کیف بودیم مایی که فقیر و بدبخت هستیم، آن دنیا به بهشت رفته و انواع و اقسام حوریها از صبح تا شب و از شب تا صبح دور و برممان هستند!!
نخستینباری که از یک روحانی پرسیدم، حاجآقا چرا زبان ما پارسی یا فارسی است اما باید با زبان عربی با خدا حرف بزنم؟ اگر با خدا فارسی حرف بزنم چه حکمی دارد؟ حوصله ندارم پاسخ حاجآقا را برایتان بنویسم!
اکنون حق دارم داد بزنم من ایرانی و ایرانگرا هستم. حق دارم فریاد بزنم کس یا کسانی را دوست دارم که اولویت اول، دوم و سومشان ایران و ایرانی است. کس یا کسانی که صحبت از مبارزه با امپریالیست و از واژگان گولزننده بگویند، حالم بهم میخورد! ای کاش دین از سیاست جدا بود. شاید در چنین فضایی اعتقادی برای بچهمحلهایم باقی مانده بود! ای کاش من را یک معلم ایرانی با ادبیات ایرانی آموزشم میداد. ای کاش من زودتر انسانایرانی میشدم! امیدوارم این مطلب کوتاه، درد مشترک همگیمان را یادآوری کند.
سخن پایانی اینکه آیا همگیمان فریب خوردهایم؟!
@simar50
#انقلاب۵۷
#نسلی_که_سوخت
547
...
شکست شاهانه
در این روزها که مصادف با چهل و ششمین سالگرد سقوط حکومت شاهنشاهی است، دارم بخشهایی از " شکست شاهانه» نوشته مارتین زوئیس را میخوانم که جناب عباس مخبر ترجمه کرده است.
حرف اصلی کتاب این است که سقوط شاه بیشتر به دلیل ضعف خودش و حکومتش بود تا قدرت مخالفان.به نظرم این حرف تا حد زیادی درست است.شاهنشاهی که در اکثر سالهای دههی هفتاد میلادی با قدرت هرچه تمام حکومت کرده و از همهی امکانات مالی و تسلیحاتی برخوردار بود و حمایت همهی قدرتهای خارجی را پشت سرش داشت و برای خودش ابرقدرتی بود ناگهان در یک سال پایانی حکومتش دستخوش ضعف و فتور شد؛ فتوری که شاید بخش عمدهی آن ناشی از بیماری سرطانی بود که شاهنشاه به آن مبتلا شده بود.
کتاب سعی کرده دلایل ضعف و فتور یک سال پایانی حکومت شاه فقید را شرح دهد و ثابت کند که اگر وی دچار ضعف و تزلزل نشده بود میتوانست قدرتش را حفظ کند.در بخشی از کتاب میخوانیم که چگونه شاه از تیمسار اویسی به خاطر خشونتش در سرکوب تظاهرات کنندگان انتقاد میکرده. در واقع، شاه ارادهی سرکوب مخالفانش را از دست داده بود و همین، عاملِ اصلی در سقوطش بود.
امروزه اکثر اندیشمندانی که در حوزهی علوم سیاسی و نظامهای اقتدارگرا تحقیق میکنند نیز به این نتیجه رسیدهاند که هیچ جنبشِ اپوزیسیونی نمیتواند به قدرت برسد مگر این که ابتدا در میان هیئت حاکمه تفرقه و تزلزل ایجاد شده باشد.گایتانو موسکا، اندیشمند ایتالیایی دو سال قبل از مرگش، در ۱۹۳۹، در کتاب"طبقهی حاکم" به درستی نوشت:
یک جنبش انقلابی به رغم برخوردار بودن از همهی امتیازات زمانی و مکانی، باز به تنهایی قادر به برانداختن حکومت نیست زیرا حکومت دارای ارتش عظیم ، تسلیحات گسترده و انواع ابزار جنگی است. چنین حکومتی را نمیتوان به زور سرنگون کرد، مگر آن که ابتدا سران این حکومت دچار تزلزل شده، روحیهی خود را باخته باشند ،غیرمنطقی رفتار کنند و از ترسِ پذیرشِ مسئولیت، قادر به سرکوب خونین مردم نباشند و در نتیجه توان تصمیمگیری نداشته باشند.
در واقع، عوامل پیروزی یک انقلاب را اینگونه میتوان فهرست کرد: صدور فرمانهای حکومتی ضد و نقیض در اوقات پایانی،تزلزل و تردید مسئولین در تصمیمگیریهای نهایی و امتیازاتی که حکومت در لحظات آخر به مخالفانش میدهد.
#بیژن_اشتری
@simar50
#انقلاب۵۷
#سقوط_شاه
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
