en
Feedback
ABAR NOOR MEDITATION

ABAR NOOR MEDITATION

Open in Telegram

ارتباط با مدیر کانال : @Abarnoormeditation آشنایی با ابر نور مدیتیشن و دیدن کلیپ های متفاوت در مورد مدیتیشن و انسان هایی با قدرت های مختلف و ابر انسانی https://telegram.me/ABARNOOR 🌹🌸 https://www.Instagram.com/abarnoor_federation/

Show more
766
Subscribers
-124 hours
-67 days
-630 days
Posts Archive
روز‌ها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه‌ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب‌زمینی‌های گندیده. به علاوه، آن‌هایی که سیب‌زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند. معلم از بچه‌ها پرسید:«از اینکه یک هفته سیب زمینی‌ها را با خود حمل می‌کردید چه احساسی داشتید؟» بچه‌ها از اینکه مجبور بودند، سیب‌زمینی‌های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند. آن‌گاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد:«کینه آدم‌هایی که در دل دارید و همه جا با خود می‌برید نیز چنین حالتی دارد. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود می‌برید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید، پس چطور می‌خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟» مطلب مشابه: داستان عشق + مجموع 7 داستان عاشقانه زیبا و کوتاه احساسی لپ تاپ و موبایل استوک منظورمه تبلیغ لپ تاپ و موبایل استوک منظورمه مشاهده yn-ad داستان جنگیدن با زندگی هر از چندگاهی، دختری به پدرش اعتراض می‌کرد که زندگی سختی دارد و نمی‌داند چه راهی رفته که باعث این مشکلات شده است. این دختر همیشه در زندگی در حال جنگ بود. به نظر می‌رسید هر مشکلی که حل می‌شود، یک مشکل دیگر به دنبالش می‌آید. پدرش که سرآشپز بود او را به آشپزخانه برد. او سه کتری را پر از آب کرد و هر کدام را روی دمای بالا قرار داد. زمانی که آب هر سه دیگ به جوش رسید، او سیب زمینی ها را در یک کتری ، تخم مرغ‌ها را در کتری دیگر و دانه های قهوه را در کتری سوم گذاشت. سپس ایستاد تا آن ها نیز آب پز شوند؛ بدون این که به دخترش چیزی بگوید. دختر غر می‌زد و بی صبرانه منتظر بود تا ببیند پدرش چه می‌کند. پس از بیست دقیقه، او گازها را خاموش کرد. پدر سیب زمینی ها را از قابلمه خارج کرد و داخل یک ظرف گذاشت. تخم مرغ ها را نیز خارج کرد و داخل یک ظرف گذاشت. او قهوه ها را نیز با ملاقه خارج کرد و آن را داخل یک فنجان ریخت سپس به سمت دخترش برگشت و از او پرسید: دخترم چی می‌بینی؟ دختر گفت: سیب زمینی، تخم مرغ و قهوه پدر گفت: بیشتر دقت کن و به سیب زمینی ها دست بزن. دختر این کار را کرد و فهمید که آن ها نرم شده اند سپس از دخترش خواست تا تخم مرغ ها را بشکند. زمانی که تخم مرغ ها را برداشت فهمید که تخم مرغ ها سفت شده اند. در نهایت، پدر از دخترش خواست که قهوه را بچشد. عطر خوش قهوه لبخند را به روی لب های دختر آورد. سپس از پدرش پرسید: پدر این کارها یعنی چه؟ پدرش گفت: سیب زمینی، تخم مرغ و قهوه، هر سه با یک ماده یعنی آب جوش مواجه شدند اما واکنش آن ها متفاوت بود. سیب زمینی سفت و سخت بود اما در آب جوش نرم و ضعیف شد. تخم مرغ شکننده بود و یک لایه نازک داشت که از مایع داخل محافظت می‌کرد، اما زمانی که با آب جوش مواجه شد، مایع داخل سفت گردید. با این حال، دانه قهوه خاص بود. وقتی با آب جوش مواجه شد، آب را تغییر داد و یک ماده جدید ایجاد کرد. تو کدام یک از این سه ماده ای؟! خدمات میزبانی سرور امن، پایدار و مقرون به‌صرفه شاتل تبلیغ خدمات میزبانی سرور امن، پایدار و مقرون به‌صرفه شاتل اطلاعات بیشتر yn-ad داستان کوتاه و زیبای پیرمرد منتظر پرستار بیمارستان، مردی با یونیفرم ارتشی با ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت:«آقا پسر شما اینجاست.» پرستار مجبور شد چند بار حرفش را تکرار کند تا بیمار چشمانش را باز کند. پیرمرد به سختی چشمانش را باز کرد و در حالیکه بخاطر حمله قلبی درد می کشید، جوان یونیفرم پوشی را که کنار چادر اکسیژن ایستاده بود دید و دستش را بسوی او دراز کرد و سرباز دست زمخت او را که در اثر سکته لمس شده بود در دست گرفت و گرمی محبت را در آن حس کرد. پیرمرد بیمار در انتظار پسر پرستار یک صندلی برایش آورد و سرباز توانست کنار تخت بنشیند. تمام طول شب آن سرباز کنار تخت نشسته بود و در حالیکه نور ملایمی به آنها می تابید، دست پیرمرد را گرفته بود و جملاتی از عشق و استقامت برایش می گفت. پس از مدتی پرستار به او پیشنهاد کرد که کمی استراحت کند ولی او نپذیرفت. آن سرباز هیچ توجهی به رفت و آمد پرستار، صداهای شبانه بیمارستان، آه و ناله بیماران دیگر و صدای مخزن اکسیژن رسانی نداشت و در تمام مدت با آرامش صحبت می کرد و پیرمرد در حال مرگ بدون آنکه چیزی بگوید تنها دست پسرش را در تمام طول شب محکم گرفته بود. در آخر، پیرمرد مرد و سرباز دست بیجان او را رها کرد و رفت تا به پرستار بگوید. منتظر ماند تا او کارهایش را انجام دهد. وقتی پرستار آمد و دید پیرمرد مرده، شروع کرد به سرباز تسلیت و دلداری دادن، ولی سرباز حرف او را قطع کرد و پرسید:«این مرد که بود؟»

سرمایه‌گذاری ارز دیجیتال در بهترین صرافی رمزارز💲 «با احراز هویت آنی» تبلیغ سرمایه‌گذاری ارز دیجیتال در بهترین صرافی رمزارز💲 «با احراز هویت آنی» شروع ثبت نام yn-ad داستان قهوه زندگی چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی، هر یک شغل‌های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت‌ها با هم به دانشگاه سابقشان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند. آن‌ها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بیشتر حرف‌هایشان هم شکایت از زندگی بود! استادشان در حین صحبت آن‌ها قهوه آماده می‌کرد؛ او قهوه جوش را روی میز گذاشت و از دانشجو‌ها خواست که برای خود قهوه بریزند. روی میز لیوان‌های متفاوتی قرار داشت: شیشه‌ای، پلاستیکی، چینی، بلور و لیوان‌های دیگر. وقتی همه دانشجو‌ها قهوه‌هایشان را ریخته بودند و هریک لیوانی در دست داشت، استاد مثل همیشه آرام و با مهربانی گفت:«بچه‌ها، ببینید؛ همه شما لیوان‌های ظریف و زیبا را انتخاب کردید و الان فقط لیوان‌های زمخت و ارزان قیمت روی میز مانده‌اند!» دانشجو‌ها که از حرف‌های استاد شگفت‌زده شده بودند، ساکت ماندند و استاد حرف‌هایش را به این ترتیب ادامه داد:«در حقیقت چیزی که شما واقعاً می‌خواستید قهوه بود و نه لیوان، اما لیوان‌های زیبا را انتخاب کردید و در عین حال نگاه‌تان به لیوان‌های دیگران هم بود؛ زندگی هم مانند قهوه است و شغل، حقوق و جایگاه اجتماعی ظرف آن است. این ظرف‌ها زندگی را تزیین می‌کنند، اما کیفیت آن را تغییر نخواهند داد. البته لیوان‌های متفاوت در علاقه شما به نوشیدن قهوه تأثیر خواهند گذاشت، اما اگر بیشتر توجه‌تان به لیوان باشد و چیز‌های با ارزشی مانند کیفیت قهوه را فراموش کنید و از بوی آن لذت نبرید، معنی واقعی نوشیدن قهوه را هم از دست خواهید داد. پس از حالا به بعد تلاش کنید نگاه‌تان را از لیوان بردارید و در حالی که چشم‌هایتان را بسته‌اید، از نوشیدن قهوه لذت ببرید. مطلب مشابه: 20 داستان کوتاه و جذاب + حکایت های جالب و پندآموز صرافی رمزارز بیت پین | ابزارهای حرفه‌ای سفارش‌گذاری و تحلیل‌های رایگان تبلیغ صرافی رمزارز بیت پین | ابزارهای حرفه‌ای سفارش‌گذاری و تحلیل‌های رایگان شروع معامله yn-ad مرده‌ای در تابوت یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود: دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت! شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ۱۰ صبح در سالن اجتماعات برگزار می‌شود دعوت می‌کنیم! در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می‌شدند، اما پس از مدتی کنجکاو می‌شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره می‌شده که بوده است. این کنجکاوی تقریباً تمام کارمندان را ساعت ۱۰ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد می‌شد، هیجان هم بالا رفت. همه پیش خود فکر می‌کردند این فرد چه کسی بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هرحال خوب شد که مرد! کارمندان در صفی قرار گرفتند و یکی یکی از نزدیک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه می‌کردند ناگهان خشک‌شان می‌زد و زبان‌شان بند می‌آمد. آینه‌ای درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه می‌کرد، تصویر خود را می‌دید. نوشته‌ای نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: تنها یک نفر وجود دارد که می‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می‌توانید زندگی‌تان را متحول کنید. شما تنها کسی هستید که می‌توانید بر روی شادی‌ها، تصورات و موفقیت‌های‌تان اثر گذار باشید. شما تنها کسی هستید که می‌توانید به خودتان کمک کنید. زندگی شما وقتی که رئیس‌تان، دوستان‌تان، والدین‌تان، شریک زندگی‌تان یا محل کارتان تغییر می‌کند، دستخوش تغییر نمی‌شود. زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می‌کند که شما تغییر کنید، باور‌های محدودکننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسی هستید که مسئول زندگی خودتان هستید. مهم‌ترین رابطه‌ای که در زندگی می‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیز‌های از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌های زندگی خودتان را بسازید. دنیا مثل آینه است. لپ تاپ HP ZBook 17 G3 adv_logo لپ تاپ HP ZBook 17 G3 ۱۴,۷۲۰,۰۰۰ تومان مشاهده yn-ad داستان سیب‌زمینی‌های بدبو معلم یک کودکستان به بچه‌های کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازی کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم‌هایی که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه‌ها با کیسه‌های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی‌ها ۲ بعضی‌ها ۳، و بعضی‌ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.

چون قافله سالار بـه شهر و بازار محل کسب برادر می رسد و امانتی را می دهد، برادر آن را نخ بسته و از سقف دکان آویزان می کند و در عوض گلوله آتشی از کوره در آورده میان پنبه گذاشته و بـه قافله سالار می‌دهد تا آن را در جواب بـه برادرش بدهد. چون برادر غار نشین برادر کاسب خود را کمتر از خود نمی‌بیند عزم دیدارش کرده و بـه شهر و دکان وی میرود. در گوشه دکان چشم بـه برادر داشت و دید که برادر زرگرش بازوبندی از طلا را روی بازوی لخت زنی امتحان می کند،‌ دیدن این منظره همان و دگرگون شدن حالت نفسانی همان و در همین لحظه آبی که در غربال بود از سوراخ غربال رد شده و از سقف دکان بـه زمین میریزد. چون زرگر این را می بیند می‌گوید: ای برادر اگر بـه دکان نشستی و هنگام کسب و کار و دیدن زنان و لمس آنان آب از غربالت نریخت زاهد میباشی، وگرنه دور از اجتماع و عدم دسترس همه ی ي زاهد هستند… مطلب مشابه: حکایت های ملانصرالدین و مجموعه داستان های کوتاه آموزنده قدیمی ایرانی درسی از روبرت دو ونسنزو روزی روبرت دو ونسنزو گلف‌باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می‌شود تا آماده رفتن شود. پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می‌رفت که زنی به وی نزدیک می‌شود. زن پیروزی‌اش را تبریک می‌گوید و سپس عاجزانه می‌گوید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست. دو ونسنزو تحت تأثیر حرف‌های زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می‌فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روز‌های خوشی را آرزو می‌کنم. یک هفته پس از این واقعه دو ونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف‌بازان به میز او نزدیک می‌شود و می‌گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه‌های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده‌اید. می‌خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد بلکه ازدواج هم نکرده و شما را فریب داده است. دو ونسزو می‌پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه‌ای در میان نبوده است؟ مرد می‌گوید: بله کاملاً همینطور است. دو ونسنزو می‌گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم. شروع سرمایه‌گذاری پرسود ارز دیجیتال😍 | ثبت نام در صرافی معتبر بیت پین تبلیغ شروع سرمایه‌گذاری پرسود ارز دیجیتال😍 | ثبت نام در صرافی معتبر بیت پین شروع آسان yn-ad مطلب مشابه: مجموعه داستان عاشقانه کوتاه + 10 داستان عاشقانه شاد و با پایان خوش داستان اتوبوس مدرسه مدرسه‌ای دانش‌آموزان را با اتوبوس به اردو می‌برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک می‌شود که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می‌شود: «حداکثر ارتفاع سه متر» ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود، ولی چون راننده قبلاً این مسیر را آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل می‌شود، اما سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می‌شود و پس از به وجود آمده صدایی وحشتناک در اواسط تونل توقف می‌کند. پس از آرام شدن اوضاع مسئولین و راننده پیاده شده و از دیدن این صحنه ناراحت می‌شوند. پس از بررسی اوضاع مشخص می‌شود که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده‌اند که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند؛ یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن با ماشین سنگین دیگر و …. اما هیچ کدام چاره‌ساز نبود تا اینکه پسربچه‌ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: «راه حل این مشکل را من می‌دانم!» یکی از مسئولین اردو به پسر می‌گوید: «برو بالا پیش بچه‌ها و از دوستانت جدا نشو!» پسربچه با اطمینان کامل می‌گوید: «به خاطر سن کم مرا دست کم نگیرید و یادتان باشد که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی سر بادکنک به آن بزرگی می‌آورد.» مرد از حاضرجوابی کودک تعجب کرد و راه حل را از او خواست. بچه گفت: «پارسال در یک نمایشگاه معلم‌مان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت که برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درون‌مان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم و در این صورت می‌توانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیم.» مسئول اردو از او پرسید: «خب این چه ربطی به اتوبوس دارد؟» پسربچه گفت: «اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم باید باد لاستیک‌های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند.» پس از این کار اتوبوس از تونل عبور کرد. خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت رمز عبور از مسیر‌های تنگ زندگی است.

#411داستان شب روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را بـه ده برد تا بـه او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. ان دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید آیا بـه زندگی ان ها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد بـه آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های‌ تزیینی داریم و ان ها ستارگان را دارند. حیاط ما بـه دیوارهایش محدود می‌شود اما باغ آن ها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو بـه من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم. مطلب مشابه: داستان خیانت + مجموعه داستان کوتاه و بلند با مضمون خیانت در عشق و ازدواج لپ تاپ HP ZBook 17 G3 adv_logo لپ تاپ HP ZBook 17 G3 ۱۴,۷۲۰,۰۰۰ تومان مشاهده yn-ad داستان خیانت به همسر(یار زیبا یا یاور زیبا؟) بر اساس واقعیت موقعی که تازه جوان شدم و خیال ازدواج به سرم زد مادرم اصرار داشت با دختر باایمان و باحجابی ازدواج کنم که تا آخر عمر یار و یاورم باشد. با همین معیارها هر دختری را که از همسایه و فامیل می‌شناخت به من پیشنهاد داد اما متاسفانه من تنها به دنبال یاری زیبا بودم. مدتی گذشت و کسی که به دنبالش می‌گشتم را یک روز توی خیابان دیدم و در یک نگاه عاشقش شدم. تعقیبش کردم و خانه‌اش را پیدا کردم. ما زیر یک سقف رفتیم. همسرم زیبا بود اما نه باحجاب بود و نه باایمان. عاشق او بودم و هرکاری برایش می‌کردم. وقتی گفت باید خانه‌مان در محله‌های بالاشهر باشد قبول کردم. گفت می‌خواهم درس بخوانم، قبول کردم و تلاش کردم تا به راحتی به تحصیل بپردازد. حتی موتورم را دادم و برای همسرم ماشین خریدم. روزها همین طور سپری شدند ولی او هر روز بیش‌تر تغییر می‌کرد. او دیگر بهانه‌گیر شده بود و به هر دلیلی با من قهر می‌کرد. مشغولیتش با موبایلش بود و من هم انتظار می‌کشیدم دوباره همان همسر خودم شود اما یک شب روبرویم نشست و از طلاق توافقی گفت که بعدا مشخص شد به خاطر عشق‌اش به هم کلاسی‌اش این درخواست را کرده است. می‌گفت به درد هم نمی‌خوریم. من را بی‌سواد و لاغر می‌دانست. من هم طبیعتا مخالفت کردم. حتی غرور مردانه‌ام را له کردم و به او التماس کردم. به خاطر بچه‌مان و خودم به او التماس کردم که حرف از جدایی‌مان نزند اما او ناراحت شد و بعد از اینکه به من سیلی زد، رفت و … حالا معلوم شد که مادر می‌خواست چه بگوید. یار باید یاور باشد او فقط مدتی یار زیبای من بود نه یاور من و حالا می‌خواهد یار دیگری شود. داستان کوتاه و جالب زن با سیاست!! یک روز، یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه. بـه طوری که خودرو هردوشون بـه شدت اسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر میبرند. وقتی که هر دو از ماشینشون که اکنون تبدیل بـه آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه: آه چه جالب شما مرد هستید… ببینید چه بروز ماشینامون اومده! همه ی ي چیز داغان شده ولی ما سلامت هستیم. این باید علامت ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و… زندگی مشترکی را با صلح و صفا شروع کنیم! مرد با هیجان جواب میده:” بله کاملاً” با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه!” بعد اون زن ادامه میده و میگه:” ببین یک معجزه دیگه. اتومبیل من کاملاً” داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنا” خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف مبارک رو جشن بگیریم! بعد زن بطری رو بـه مرد میده. مرد سرش رو بـه نشان تصديق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو مینوشد. بعد بطری رو برمی گرداند بـه زن. زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه بـه مرد. مرده میگه شما نمی نوشید؟! زن در پاسخ می گه:نه. فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم..!!!! داستان کوتاه و خواندنی داستان جالب دو برادر می گویند که دو برادر بودند پس از مرگ پدر یکی جای پدر بـه زرگری نشسته دیگری تا از وسوسه نفس شیطانی بـه دور ماند از مردم کناره گرفته و غار نشین گردید. روزی قافله ای از جلو غار گذشته و چون بـه شهر برادر میرفتند، برادر غارنشین غربالی پر از آب کرده بـه قافله سالار می دهد تا در شهر بـه برادرش برساند. منظورش این بود که از ریاضت و دوری از خلایق بـه این مقام رسیده که غربال سوراخ سوراخ را پر از آب میتواند کرد بی آنکه بریزد.

#410چی کنگ 2 . با باز شدن دست ها دم و بستن دستها بازدم کنید و موقع باز کردن دست ها باید با فشار و زور این کار کنید .

دوستانی که مایل به آموزش حضوری هستند می توانند از شنبه با خود استاد صحبت کنند

#409داستان ( داستان شب 9 ) روزی شخصی در حال راه رفتن بود و در کنار پیاده رو در حالی که غرق در فکر خود بود راه می رفت . با خود حرف می زد و در فکر خود غرق شده بود. همین طور که می رفت ناگهان یک الماس زیبا در گوشه پیاده رو دید . خیلی زود آن را برداشت و در جیب خود گذاشت . خوشحال از این یافته خود بود که توانسته الماسی زیبا و درخشان کند . در خیال خودش حرف می زد و برای خودش برنامه می ریخت که پس از فروختن الماس چه کارهایی می خواهد بکند . همین طور که در حال راه رفتن بود و در این تفکرات خودش غرق بود و خوشحال بود الماس بیرون آورد و تو دست گرفت و بهش نگاه می کرد . هوا بارونی بود . در راه ناگهان چشمش به اول جوب آبی افتاد که آب وارد جوب میشه . جوب دارای یک محافظ فلزی بود . درون جوب یک مروارید کوچک توسط آب آورده شده بود. خیلی خوشحال شد . بدون اینکه فکر کند در حالی که الماس تو دستش بود خواست مروارید برداره که یکدفعه الماس از دستش افتاد و توسط آب به عمق جوب آب رفت و الماس برای همیشه از دست داد. دستش وارد جوب کرد و مروارید برداشت ولی وقتی مروارید برداشت دستش دیگه از نرده های محافظ خارج نمی شد . به ناچار مجبور شد مروارید رها کنه تا بتونه دستش خارج کنه . مروارید هم که رها کرد آب برد . الماس وجودی خودتون با هیچ چیز کم ارزش تر معامله نکنید و طمع نکنید . ارتباط با مدیر کانال : @Abarnoormeditation آشنایی با ابر نور مدیتیشن و دیدن کلیپ های متفاوت در مورد مدیتیشن و انسان هایی با قدرت های مختلف و ابر انسانی https://telegram.me/ABARNOOR 🌹🌸 https://www.Instagram.com/abarnoor_federation/

سلام بر شما همراهان گرامی . از بین دوستان عزیز کسی هست که در بانک سامان کار کنه یا در بانه زندگی کنه . اگر کسی هست یا کسی می‌شناسه لطفاً پیام بده . 09389958943 علی مرحمتی

#362کانال رن و دو ( 2 ) _ #363موزیک ( موزیک سرخ پوستی )  _ #364داستان شب 2 _ #365تلکنزی ( یکی از هنرجویان ) _ #366هابیت ( اجرای آهنگ هابیت ) _ #367رزمی ( مرد مست 1 ) _ #368مهارت ( مهارت های زندگی ) _ #369داستان شب3 _ #370تلکنزی یکی از هنرجویان _ #استادمسعودمردانی _ #371رزمی ( مرد مست 2 ) _ #372مهارت ( مهارت های زندگی) _ #373زنگ تفریح  ( سمفونی خوب بد زشت ) _ #374تلکنزی _ #375چی ( راهب شائولین ) _ #376اجرای سرخ پوستی 11 _ #377موزیک ( سرخ پوستی ) _ #378مهارت ( مهارت های زندگی ) _ فدراسیون جهانی ابر نور _ #379مرتاض _ #380مهارت ( مهارت های زندگی ) _ #381داستان شب 4 _ #382گورو _ #383تلنت _ #384کلیپ اخلاقی یا انگیزشی ( مسیر سبز ) _ #385تکامل _ #386داستان _ #387داستان _ #388کهکشان2 _ #389داستان _ #390کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 8 _ 🌸#جن _ #390داستان _ #391موزیک ویدیو _ #392چی _ 🌸#بیوگرافی _ #393نقاشی _ #394کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 9 _ #395مهارت زندگی _ #396چاکرا _ #397کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 10 _ #398کلیپ سادگورو_#399موزیک ویدیو _ #400خلقت ( کلیپ ) _ #401مهارت زندگی _ #402موزیک ویدیو _ #403چی کنگ _ #404کلیپ ( سادگورو 2) _ #405مهارت زندگی _ #406موزیک _ #407موزیک _ #408کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 10 _

روی هشتک های رنگی بزنید #241نواختن چنگ 3 ( دسپاسیتو ) - #242تفاوت تای چی و یوگا - #243چند نظریه در مورد خواب دیدن #244موزیک ویدیو سلتیک هرت 1 - #245آب حیاط یا زندگی - #246پیشرفت علم ( شیوانا ) - #247موزیک ویدیو سلتیک هرت 2 - #248کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 5 - #249ضرب المثل 3 ( ژاپنی ) - #250رایحه و تاثیر آن - #251جهت باد مهم نیست ( شیوانا ) - #252آهنگ فلیچیتا ( بازخوانی جدید ) - #253گوش و بینی برزخی- #254انتقال انرژی چی توسط استاد رزمی 7 - #255مستند سفر به ماورا - #256آگاهانه فکر کردن (شیوانا ) - #257نقاط طب سوزنی 1 - #258نقاط طب سوزنی 2 - #259ضرب المثل 4 ( چینی ) - #260تجربه ویکی آناپد از یک تصادف - #261هرگز اجازه ندهید ( شیوانا ) - #262مستند سامادهی ( مایا ) - #263نقاط طب سوزنی 3 - #264حکایت 1 -  #265حکایت 2 - #266احیای فردی با ضربه به کانال طب سوزنی - #267اجرای سرخ پوستی خیابانی 8 - #268قدرت اراده و خلاقیت 3 #269حکایت3 - #270تلکنزی 10 - #271یوفو 1 ( شی۶ پرنده ) - #272مگنیفاید هلینگ 1( سبک مگنیفاید ) - #273تای چی خاندان یانگ  - #274یوفو 2 - #275شفافیت راز رسیدن ( شیوانا ) - #زنگ تفریح ( نوستالژی دهه 60 ) - #276تای چی وودانگ 2 . #277کریشنا مورتی ( یوگا می تواند کندالینی را بیدار کند ؟ ) . #278قدرت دختر هندی - #279قدرت ضمیر ناخودآگاه - #280یا این یا باز هم این ( شیوانا ) -#281حکایت 4 - #282موزیک ویدیو چینی 1 - #283معلم صد ساله یوگا - #284مگنیفاید هلینگ 2 - #285تای چی چن 1 - #286یوگا1 - #287از درون شاد باش ( شیوانا ) - #288نقاط طب سوزنی 4 - #289حکایت5 - #290الکتریسیته قلب  - #291شیپور ( lady sax ) - #292حکایت6 - #293تای چی وو 1 - #294خودت را به یاد بیار ( شیوانا ) - #295مغز و هیپنوتیزم - #296یوگا 2 - #297فصل هایتان را یکی کنید ( شیوانا ) - #298موزیک ویدیو ( Fuan Federlklei) - #299ویم هوف ( نمونه ای از تمرین تنفسی ویم هوف ) - #300اظطراب گیاهان - #301پل ( شیوانا ) - #302اجرای سرخ پوستی 9 - #303کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 6 - #304خر ویرانگر - #305اجرای سرخ  پوستی 10 - #306به خاطر اشتباهات دیگران مانع رشد خودت نشو ( شیوانا ) - #307حکایت7 - #308موزیک ویدیو سرخ پوستی 4 - #زنگ تفریح ( خوب ، بد ، زشت ) - #309خواص ( انگور ) - #310زندگی ما بازتاب ذهنمان است ( حکایت ) - #311اخلاقیات در مدیتیشن - #312احترام به زنان - #313معنویات یا قدرت - #314تمرینی برای آینده ( شیوانا ) - #315موسیقی شاد سرخ پوستی ( استاد صانعی ) - #316توهم دانستن ( توهم دانستن ) - #317موسیقی ( موسیقی شاد سرخ پوستی از استاد صانعی tobas . تکه هایی از فیلم رقصنده با گرگ « دو جفت جوراب » ) - #318حرمت ایام با هم بودن ( شیوانا ) - #زنگ ( زنگ تفریح ، رقص معلم چینی ) - #319حکایت7 ( حکایت مار و قورباغه ) - #320تفاوت ( تفاوت انرژی درمانی و ارسال انرژی ) - #320تای چی ( تای چی چن 2 ) - #322موزیک ( موزیک ویدیو  ( Silenzium ,moment of peace ) - #323محبوبی درون تو ( شیوانا ) - #324اجرای (اجرای سرخ پوستی شاد 9 tobas ) #325سکس ( سکس و کندالینی ) - #326خواص ( خواص اقاقیا ) - #327مهربانی ( مهربانی ) - #نکات ( نکات مهم تمرین ) - #328عرفان ( عرفان یا قدرت ) - #329قبول داشته باشی یا خیر ( شیوانا ) - #330قدرت ( قدرت اراده و خلاقیت 4 ) - #اتاق ( اتاق تمرین یکی از هنرجویان ) - #331حکایت8 - #332خواص ( خواص اسفناج ) - #333اجرای ( اجرای سرخ پوستی خیابانی 10 ، انانائو ) - #334مهربانی ( مهربانی، کالیفرنیا ) - #335قصه ها ناقص نمی مانند ( شیوانا ) #336انسانیت ( انسانیت ) - #توضیحات ( خود هیپنوتیزم و دگر هیپنوتیزم ) - #زنگ ( زنگ تفریح ، ساخت زنبور عسل ) -  #337مهربانی ( مهربانی، نجات جان یک فرد بی ادب )-#338ساخت ( ساخت شمشیر 1 ، کاتانا ) - #339موسیقی ( موسیقی شاد سرخ پوستی از استاد مجید صانعی ، Three little birds ) - #340بادوان جین شائولین - #341تای چی - سخنی با همراهان کانال - #342درست کردن آتش - #343نواختن ماربل ماشین - #344ماورا ( شیوانا ) - #345نواختن هنگ درام - #346کانال دو و رن 1 - #347شائولین چی کنگ - #348کنسرت - #349خواص ( باقلا ) - #350تمرین آرامش - #351موسیقی - #352ولا ولا کان آهنگ - #353مغز سه گانه - #354مگنیفاید - #355داستان شب - #زنگ تفریح - #356مهارت های زندگی - #357کلیپ اخلاقی یا انگیزشی - #358بیماری - #359موزیک ویدیو سرخ پوستی - #360انرژی چی #361کهکشان - #نتایج

هشتک بزنید #125دنیا برای خوش آمدن تو نیست (( شیوانا )) - #126تله پورت ، طی الارض 1 (( کلیپ )) - #127طی الارض چیست - #128چون او اینگونه مرا دید (( داستانهای شیوانا )) - #129تله پورت یا طی الارض 2 (( کلیپ )) - #130کم کردن سیاهی زغال (( داستان های شیوانا )) - #131پرانیک هلینگ 2 (( کلیپ )) - #132موجودات غیر ارگانیک 2 - #133انتقال انرژی چی به افراد 4  (( اساتید پیر)) - #134نماد آنتاکارانا - #135راهبی درون دیگ آب جوش #136ببر درنده (( شیوانا )) - #137جلسه اول آموزش خود هیپنوتیزم - #138پرانیک هلینگ3 - #139مگنیفاید هلینگ - #140قطعه چوپان تنها (( لئو روجاس ))  - #141مبارزه به خاطر محو مبارزه (( داستان های شیوانا )) - #142کارونا ریکی - #143میکائو اوسویی - #144موزیک ویدیوی سرخ پوستی ورژن جدید انانائو - #145به خاطر خودت عاشق بمان (( شیوانا )) - #146داستان پیدایش ریکی  - #147تفاوت کندالینی و انرژی درونی - #148استاد هاوایو تاکاتا - #149تله کنزی 4 (( حرکت آب )) - #150زیبایی چیست (( شیوانا )) - #151کلیپ تحقیقاتی و مستند5 ((حافظه آب )) - #152تلکنزی 5 (( مرد معلول )) - #153مانترای (( ام مانی پدمه هوم )) همراه با تصاویر زیبا - #154لاما فرا و داستان پیدایش - #155دلیلی برای با تو ماندن (( شیوانا )) - #156اجرای  سرخ پوستی خیابانی 3 - #157راز تداوم حیات (( شیوانا )) - #158تقویت حس ششم - #159اجرای سرخ پوستی خیابانی 4 - #160موسیقی سرخ پوستی همراه با تصاویر زیبا 4 - #161هرگز با خودت قهر نکن (( شیوانا )) - #162فیلم چشمه و مسیر سبز - #163ابر نور و انرژی چی - #164استادی با شاگرد خود (( شیوانا )) - #165صدور گواهی توسط اساتید سبک ها - #166اجرای  سرخ پوستی خیابانی 5 - #167انرژی درونی ، کانال ها و تغذیه - #168خواب کردن حیوانات با نیروی چی توسط دختر بچه - #169معجزات همیشه رخ میدهند (( شیوانا )) - #170ضرب المثل 1 - #171نواختن فلوت شاد - #172ذن ، چان ، وو وی - #173فقط ببین حالش خوبه (( شیوانا )) - #174اجرای سرخ پوستی خیابانی 5 - #175شجاعت و جسارت - #176تلکنزی 6 (( راهب )) - #177احترام ، مهربانی ، دوست یابی - #178مگذار تابلو کامل شود (( شیوانا )) - #179تلکنزی 7 - #180دزدی انرژیکی ، هاله ، کالبد - #181موزیک ویدیو (( میکس چند آهنگ )) - #182کلیپ تحقیقاتی و مستند 6 (( مدیتیشن و انرژی درونی ، چی )) - #183تنفس و مشکلات قلبی و مغزی - #184معلق شدن راهب بودایی در هوا - #185هفت گناه بزرگ در مدیتیشن - #186زنی نزد شیوانا آمد - #187انتقال انرژی چی به افراد 4 ( توسط استاد وینگ چون ) - #188ازدواج در روابط دوست پسری و دوست دختری - #189تغییر شکل ستون فقرات با انرژی درونی و ماساژ - #190توضیحات یک استاد انرژی چی - #191پزشکی متافیزیکی 2 ( پاره کردن بدن بدون چاقو ) - #192کلیپ تحقیقاتی و مستند 7 ( قسمت اول دنیاهای درون ) - #193کلیپ تحقیقاتی و مستند 8 ( قسمت دوم دنیاهای درون ) - #194کلیپ تحقیقاتی و مستند 9 ( قسمت سوم دنیاهای درون ) - #195کلیپ اخلاقی 1 - #196شوخی با طبیعت ( شیوانا ) - #197کلیپ تحقیقاتی و مستند 10 ( چشم سوم یا آجنا ) - #198درمان با کاسه تبتی - #199تنفس ، درمان گوارش و لاغری - #200کلیپ تحقیقاتی یا مستند 11 ( خروج از جسم یا برون فکنی )  - #201جراحی هاله و انرژی درمانی و حرکات های غیر ارادی بیمار 2 - #202نحوه انواع دریافت انرژی - #203تلکنزی 8 ( توسط پیرمرد چینی که دارای نیروی چی هست ) - #204تعداد منابع انرژی در بدن - #205انتقال انرژی چی به افراد 5 ( توسط جوان چینی ) - #206مواظب واکنش هایت باش (( شیوانا )) - #207طب مکمل یا نوین - #208تلکنزی 9 - #209اجازه نمی دهد تا بی اعتنا باشد (( شیوانا )) - #210تمرین آرامش و از بین بردن اضطراب - #211انتقال انرژی چی به افراد 6 ( استاد چینی ) - #212انرژی ، سن ، قو ، وزن و عضلات - #213کارما اجدادی - #214اسکن از راه دور حقیقت یا مجاز - #215استفان کو یک استاد پاکسازی و کریستال درمانی - #216چاله هنوز هست ( شیوانا ) - #217متافیزیک و علوم غریبه یکی هستند - #218کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 2 - #219موزیک ویدیوی سرخ پوستی 2 - #220همسویی ریکی از راه دور امکان پذیر هست ؟ - #221موزیک ویدیوی سرخ پوستی 3 ( لئوروجاس ) - #222تمرینی برای آینده ( شیوانا ) - #223خالی کردن ذهن یا تمرکز - #224کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 4 - #225آب نمک قرار دادن پاها در آن - #226عمق مراقبه - #227ریکی به زبان هندی - #228هرم و انرژی - #229تای چی وودانگ 1 - #230ساخت اشکال حیوانات با بدن - #231ضرب المثل 2 - #232چقدر خدا داری ( شیوانا ) - #233قدرت اراده و خلاقیت 1 - #234بزرگترین جنگجو - #235کلیپ اخلاقی یا انگیزشی 3 - #236انرژی درمانی ریکی - #237اصول اخلاقی ریکی - #238تفاوت ابر نور و ریکی -  #239کلیپ تحقیقاتی یا مستند 12 ( غده پینه آل ) - #240ارزش ذهن آزاد ( شیوانا )

‍ فهرست مطالب کانال : 🚩روی هشتک های رنگی بزنید #تقدیر از استادم - #1مقدمه ابر نور - #2ابر نور مدیتیشن - #3مراقبه یا مدیتیشن - #4انسان و بدنش - #5اطلاعات کلی در مورد منابع انرژی - #6هاله چیست؟ - #7حلقه درمانی - #8انرژی درمانی - #9باز یا بسته بودن چاکرا - #10هیپنوتیزم چیست؟ - #11ریکی چیست؟ - #12پرواز روح - #13موجودات غیر ارگانیک 1 - #14تله پاتی چیست ؟ - #15سنگ ها : - #16کارما و دارما - #17مانترا چیست؟ - #18تفاوت ریکی اوسویی و یوگا - #19تفاوت ریکی اوسویی و تبتی - #20تفاوت چی کنگ سلامتی و رزمی - #21تفاوت هیپنوتیزم و مانی تیزم - #22ریکی فرشتگان - #23تمرین حساس کردن دست ها - #24نمادهای ریکی اوسویی - #25تناسخ و تولدهای مجدد - #26مراقبه گاشو - #27ضمایر و اراده - #28تمرین تراتاک - #29ابر انسان ها - #30مخالفت مسیحیان ایرانی با مدیتیشن - #31چشم سوم یا آجنا - #32از بین رفتن اضطراب و افسردگی - #33مدیتیشن سرخ پوستی - #34کندالینی و آیدا و پینگالا - #35گیاه خواری یا گوشت خواری - #36پرواز جسم چیست ؟ - #37عدد هفت - #38ریاضت چیست؟ - #39تلکنزی چیست؟ - #40همسویی ریکی ؟ - #41تغییر ذهن و آینده - #42مایا و سفر روح - #43همسویی شفا - #44العفو گفتن بدون عمل - #45علم دم - #46یین و یانگ - #47صلیب شکسته - #48تای چی چوان - #49جفت روحی - #50ابعاد روحی - #51انواع روش های ریکی - #52نفوذ در دیگران - #53بدنسازی - #54موسیقی و مدیتیشن - #55بیماری و مفهوم آن - #56همسویی از راه دور - #57ذهن و خاطرات بد - #58دیدن هاله و گفتن خصوصیات - #59آواتار به چه معنی است؟ - #60ذهن و آرامش ذهن - #61نگران تر از خودش نباش (( داستان های شیوانا)) - #62حرکت آیدا و پینگالا (( دو مار )) - #63موسیقی بومیان آمریکا (( سرخ پوستی )) همراه با تصاویر زیبا 1 - #64اجرای سرخ پوستی خیابانی 1 - #65تلکنزی1 - #66کلیپ تحقیقاتی و مستند 1(( راهبی که دریل نمی تواند وارد بدنش بشه)) - #67آتش زدن علف های خشک با انرژی (کلیپ ) - #68تلکنزی2 به سبک رزمی - #69جراحی هاله و حرکت های غیر ارادی بیمار (کلیپ ) - #70پرانیک هلینگ 1 (( کلیپ تحقیقاتی )) - #71اجرای فرم تای چی یانگ 1 - #72حرکت انرژی کانال روده بر اساس طب سوزنی (کلیپ ) - #73نوعی پزشکی ماورایی1 ((پاره کردن بدن بدون جراحی )) - #74موسیقی زیبای سرخ پوستی همراه با تصاویر زیبا 2 - #75نواختن با چنگ 1 - #76نواختن فلوت چینی دیتزا توسط بانوی چینی .1 - #77کانال های انرژی درونی به صورت مختصر (کلیپ ) - #78منابع انرژی و حرکت انرژی بر اساس یوگا (کلیپ ) - #79موسیقی زیبای سرخ پوستی همراه با تصاویر زیبا 3 - #80نواختن هنگ توسط بانوی چینی - #81اجرای فرم تای چی یانگ 2 - #82کلیپ تحقیقاتی و مستند 2 ((تحقیقات خانم شنیدید مورد انرژی راهب )) - #83نواختن چنگ 2 - #84موزیک  مدیتیشن همراه با تصاویر زیبا 1 - #85موزیک مدیتیشن همراه با تصاویر زیبا 2 (( با اشکال فرشتگان و مسیح )) - #86موزیک مدیتیشن همراه با تصاویر زیبا 3 - #87موزیک مدیتیشن همراه با تصاویر زیبا 4 - #88کلیپ تحقیقاتی و مستند 3 (( استاد نیروی چی که در جاوا زندگی میکند )) - #89انتقال انرژی چی به افراد 1 (( توسط استاد مسن تای چی ))  - #90نواختن فلوت چینی دیتزا 2 (( توسط مرد چینی )) - #91انتقال انرژی چی به افراد2  - #92معلق شدن مرد شمن در هوا (کلیپ ) - #93نواختن موسیقی زیبا از آلت موسیقی ترکیبی (کلیپ ) - #94اهداف ابر نور مدیتیشن - #95موزیک ویدیوی سرخ پوستی ((دریم کچر )) - #96اجرای  سرخ پوستی خیابانی 2 (( آخرین موهیکان )) (کلیپ ) - #97انتقال انرژی چی به افراد 3 (( توسط راهب ))( کلیپ ) - #98نواختن فلوت شاکوهاچی پر راز و رمز ( کلیپ ) - #99آهنگ چینی مدیتیشن - #100آهنگ مدیتیشن - #101آهنگ مدیتیشن - #102آهنگ مدیتیشن - #103آهنگ مدیتیشن - #104آهنگ مدیتیشن - #105آهنگ مدیتیشن - #106آهنگ مدیتیشن - #107آهنگ مدیتیشن ، فایل زیپ که دارای 7 آهنگ ریکی هست - #108آهنگ مدیتیشن ، فایل زیپ که دارای 11 آهنگ آب و پرندگان هست - #109آهنگ مدیتیشن که دارای 8 آهنگ ریکی هست - #110آهنگ مدیتیشن ، فایل زیپ که دارای 10 آهنگ آب و پرندگان هست - #111آهنگ مدیتیشن ، فایل زیپ که دارای 12 آهنگ بامبوی چینی هست - #112آهنگ مدیتیشن ، فایل زیپ که دارای 12 آهنگ ریکی هست - #113بچه های ستاره ای - #114کلیپ تحقیقاتی و مستند ((یک استاد ژاپنی با نیروی کی حیوانات آرام میکند ))  - #115موزیک ویدیوی ثابت چینی - #116اجرای آهنگ رقص مرگ مایکل جکسون توسط سه بانوی ژاپنی با شاکوهاچی - #117نواختن فلوت چینی دیتزا 3 ((بر اساس فیلم بیگ فیش )) - #118دکترای متافیزیک حقیقت است - #119تلاش کشتی گیر برای زمین زدن استاد تای چی (( کلیپ )) - #120بگذار دست تو را نگیرد (( شیوانا)) -#121معنای واقعی خشونت (( شیوانا )) - #122پرانیک هلینگ - #123کمک کائنات (( شیوانا )) - #124تمرین کار بر روی کف دست

درود و وقت بخیر. هنرجویان سطح سه و دو جدید یا همون سه و چهار قدیم به استاد مرحمتی پیام بدید

#405مهارت ( مهارت های زندگی، قوی بودن ) همه ما در زندگی روزمره دچار مشکلات زیادی میشویم . زندگی یعنی گاهی خنده و گاهی مشکلات . همه ما باید یاد بگیریم که در زندگی همیشه شاد و خوشحال نیستیم و گهگاه دچار مشکلاتی میشویم که وجود این مشکلات نتیجه کارها و اعمال خود ماست . سوال اینجاست که آیا ما که باعث ایجاد مشکل برای خودمان می شویم آیا می توانیم از پس آن برآییم و مشکلات را رفع کنیم ؟ این که مشکل توسط خود ما برایمان درست میشود یا توسط شخص دیگری یک جنبه قضییه است و رفع آن یک جنبه دیگه . در هر صورت مشکل باید رفع بشود این که چقدر طول بکشد مهم نیست بلکه باید رفع بشود اما آیا ما این قدر قوی هستیم که سعی در از بین بردن آن کنیم . قوی بودن یعنی سعی کردن یعنی تلاش کردن و جنگیدن. اگر ما تلاش می کنیم پس قوی هستیم اما اگر سعی می کنیم با موضوع یا مشکل کنار بیاییم پس ما قوی نیستیم و فقط به دنبال یک راه حل مقطعی هستیم . یاد بگیریم قوی باشیم قوی فکر کنیم ، قوی عمل کنیم . ارتباط با مدیر کانال : لینک در بیو یا توضیحات آمده است. آشنایی با ابر نور مدیتیشن و دیدن کلیپ های متفاوت در مورد مدیتیشن و انسان هایی با قدرت های مختلف و ابر انسانی https://telegram.me/ABARNOOR 🌹🌸 https://www.Instagram.com/abarnoor_federation/

آموزش ریکی برای دوستان در شیراز و بوشهر توسط خانم هاله بذر پور 09375984751