en
Feedback
جمع مدیران نامدار ایران

جمع مدیران نامدار ایران

Open in Telegram

با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel جمع مدیران نامدار ایران

Channel جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 27 542 subscribers, ranking 2 258 in the Business category and 12 325 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 27 542 subscribers.

According to the latest data from 13 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -132 over the last 30 days and by -5 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 26.20%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 9.67% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 7 217 views. Within the first day, a publication typically gains 2 663 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as مدیر, جا, آقا, وقت, کس.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 14 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Business category.

27 542
Subscribers
-524 hours
-327 days
-13230 days
Posts Archive
آیا همدلی و همدردی یکی است؟! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

ده نشانه زبان بدن در فردی که به شما دروغ می گوید با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
ده نشانه زبان بدن در فردی که به شما دروغ می گوید با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

سیطره متخصصان ایرانی در عرصه IT آمریکا از اپل تا گوگل.. با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
سیطره متخصصان ایرانی در عرصه IT آمریکا از اپل تا گوگل.. با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

یک ذهن باز و بسته چه تفاوت هایی باهم دارند؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
یک ذهن باز و بسته چه تفاوت هایی باهم دارند؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

✅ 6 مهارت شغلی تاثیرگذار برای افزودن به رزومه‌تان در بازار کار امروز که استخدام کنندگان تعداد بالایی از درخواست ها را برای یک موقعیت شغلی مورد بررسی قرار می‌دهند، برای موفقیت می بایست رزومه برجسته و درخوری ارسال نمایید. اما باید از کجا شروع کنید؟ علاوه بر مهارت های تخصصی خاصی که مرتبط با حوزه کاری شماست، مهارت های شغلی دیگری نیز وجود دارند که استخدام کنندگان با دیدنشان در رزومه شما شگفت زده خواهند شد. در ادامه به بیان شش مهارت شغلی اثر گذار برای افزودن به رزومه تان می پردازیم. 🔸مهارت‌های سخت خواه شما یک دانشمند علوم داده‌ در صنایع با تکنولوژی‌های سطح بالا باشید یا یک معلم با عملکرد فوق‌العاده، می‌توانید مهارت‌ های سختی را که در ادامه بیان می‌شود فرا بگیرید و در عرصه رقابت ایستادگی کنید. 1️⃣جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها مواردی که در شغل فعلیتان از جمع آوری و تحلیل داده ها استفاده نموده اید را در رزومه خود عنوان کنید. اگر فاقد این مهارت می باشید می توانید در دوره های آموزشی تحلیل داده شرکت کرده و آن را در شغل فعلی خود به کار گیرید. 2️⃣شبکه‌های اجتماعی صرفنظر از زمینه تخصصی شغلی، داشتن مهارت‌ مدیریت شبکه‌های اجتماعی برای هر کاندیدایی یک امتیاز مثبت محسوب می گردد. اگر شما دوره ای در مورد مدیریت شبکه های اجتماعی به اتمام رسانده اید یا در شغل فعلیتان درگیر شبکه‌های اجتماعی با کاربرد حرفه ای بوده اید آن را در رزومه‌تان ذکر کنید. 3️⃣سیستم‌های مدیریت محتوا طراحی و ایجاد وب سایت صرفا مخصوص کدنویسان نیست. یادگیری سیستم های مدیریت محتوا برای طیف وسیعی از مشاغل مفید می باشد. نحوه استفاده از این پلتفرم‌ها را از طریق کلاسهای آنلاین یا آموزشهای مجازی فرا بگیرید و در قسمت مهارتهای رزومه خود درج کنید. 🔸مهارت‌های نرم مدیران استخدام کننده مایل به استخدام کاندیداهایی هستند که مهارت‌های نرم قوی دارند حتی اگر در مهارت‌های فنی لازم کمبودهایی داشته باشند. لیست کردن صرف مهارت های نرم نیز یک روش غیر حرفه‌ای است و قانع کننده نمی‌باشد. به جای آن، چگونگی بهره گرفتن از این مهارت ها را به تصویر بکشید. 1️⃣ مهارت های ارتباطی مهارت های ارتباطی جزء مهم‌ترین مهارت‌هایی هستند که متقاضیان کار باید آنها را دارا باشند، هم گفتاری و هم نوشتاری. رزومه‌تان را با دقت از نظر گرامری، املایی و از نظر رسایی ویرایش کنید و جمله‌های بلند را به جمله‌های کوتاه تبدیل کنید. مهارت های ارتباطی خود را در ایمیل ها، تلفن ها و در هر جایی که با استخدام کنندگان در تعامل هستید به اثبات برسانید. 2️⃣ مهارت حل مسأله کارکنانی که قادرند راه‌حل‌های خلاقانه برای مسائل پیچیده ارائه کنند، ارزش فوق‌العاده‌ای را برای کارفرما ایجاد می کنند و به یک عضو ضروری سازمان تبدیل می شوند. بیشتر بر روی راه حل مسائل متمرکز شوید. در نتیجه، استخدام کنندگان می توانند با چگونگی بکارگیری مهارت حل مساله شما آشنا شوند. 3️⃣ نگرش مثبت درک اینکه چرا کارفرمایان برای این نوع مهارت ارزش خاصی قائلند سخت نیست. این مهارت می‌تواند تقریبا به هر موقعیتی که شما در محیط کار با آن روبرو می‌شوید کمک کند. نگرش مثبت را در یک مصاحبه آسانتر از یک رزومه‌ می‌توانید به نمایش بگذارید، با استفاده از افعالی مانند "غلبه کردن"، "فائق آمدن"، "موفق شدن" و "برنده شدن" می‌توانید در خلق یک تاثیر کلی مثبت و پرانرژی نقش داشته باشید. مهم نیست یکی از میلیون‌ها بیکاری هستید که به دنبال شغل است یا در حال حاضر شاغلید اما به دنبال جایگاه های بهتری می باشید، می‌توانید با فراگیری و اضافه کردن هر تعداد ممکن از این مهارت های ذکر شده به رزومه‌ خود شانس استخدام خود را ارتقاء دهید. منبع: glassdoor با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

فرآیندهای نوآوری در مدل کسب و کار: ♦️اول بررسی مدل کسب و کار غالب، ♦️دوم به چالش کشیدن ایده ها و عقاید موجود، ♦️سوم دیدن از د
فرآیندهای نوآوری در مدل کسب و کار: ♦️اول بررسی مدل کسب و کار غالب، ♦️دوم به چالش کشیدن ایده ها و عقاید موجود، ♦️سوم دیدن از دریچه ای نو، ♦️چهارم توسعه مدل کسب و کار جدید @excellentmanagers

🔴 چیقوی زندگی شما کدام است؟ اول کمی در تاریخ به عقب برگردیم و یک خاطره از روزهای دور بخوانیم. ظهر بود که دزدها ریختند به روستایمان. صدای تیر که بلند شد، همه سراسیمه از خانه بیرون آمدند. دزدها تهدید کردند هرچه اَشرفی، پول، طلا، نقره، مِس، روغن و آذوقه و حتی کَشک دارید، به خانه کدخدا بیاورید که اگر نه؛ هرچه دیدید از چشم خود دیده‌اید! چاره‌ای نبود و کدخدا هم همه هست‌و‌نیست مردم را تحویل دزدان داد. روستا چهار قاطر داشت که هر چهار تا را دزدان برای یدک‌کشیدن مالِ مردم استفاده کردند و اگر چیزی هم باقی ماند، دیگر امکان بردنش را نداشتند وگرنه آن را نیز می بردند. اما غلامرضا بیشتر از همه سوخت! آمده بود جلوی دزدان بایستد و مقاومت کند که نه‌تنها همه دارایی‌اش را بردند، بلکه می‌خواستند او را بکشند. اما به وساطت روحانی و کدخدای ده، فقط به شکستنِ کِتفش اکتفا کردند. همه مردم روستا را در خانه کدخدا حبس کردند. بعد از چند ساعت تنها غلامرضا جرات کرد که در خانه کدخدا را باز کند و فهمید که دزدان رفته‌اند و همه بیرون آمدند. همان شب درِ خانه کدخدا جمع شدند و حساب‌و‌کتاب کردند که چه رفته است و چه مانده است. غلامرضا دار‌ و‌ ندارش مشتی پول و اَشرفی بود که رفته بود و از زندگی‌اش تنها چند گوسفند مانده بود و چیقویی (وسیله‌ای که پنبه‌دانه را از کولکِ پنبه جدا می‌کند) که حالا تمام زندگی او بود. حدود یک ماه بعد، غلامرضا تصمیمش را گرفت. چیقویش را برداشت و گفت می‌رود تا بخت خود را در پایتخت بیازماید. هرچه نزدیکان گفتند اثری نکرد و آخر رفت. حکایت‌های مختلفی از رسیدن غلامرضا به تهران نقل می‌شود اما هرچه بود وقتی به تهران رسید، زمستان شده بود و گرمای خانه‌و‌کاشانه‌اش تبدیل به سوز و سرمای آن روزهای تهران! در بازار تهران بساط پنبه‌پاک‌کنی پهن کرد و به همت و مهارت چیزی نگذشت که کارش سکه شد. هنوز 5 سال در تهران نمانده بود که ثروت و اعتباری پیدا کرد که هرگز تصور رسیدن به آن را هم نداشت! غلامرضا با ثروتی که در تهران اندوخت به محل خودش برگشت و زمین‌ها و املاک بسیاری در ولایت خود خرید و پس از آن به کشاورزی پرداخت. آنچه خواندیم تلخیصی از حکایت پدرِ پدربزرگ دکتر اصغر محمدی‌خنامان بود که به‌تازگی در کتابی با عنوان «در جست‌وجوی دانایی: از خنامان تا استکهلم» منتشر شده است. دکتر محمدی می‌گوید حکایت چیقوی غلامرضا بعدها بخشی از حکایت زندگی من شد. اواسط دهه ٤٠ وارد دانشگاه آریامهر (صنعتی شریف امروز) شدم و سال‌ها بعد به‌عنوان نماینده سازمان انرژی اتمی ایران در مرکز تحقیقات هسته‌ای سوئد کار می‌کردم. اما سال ١٣٥٨ از سمتم عزل شدم و نه‌تنها شغلم را که حتی بورس تحصیلی‌ام را از دست دادم. وضعی به‌مراتب بدتر از اوضاع غلامرضا! فکر می‌کردم با توجه به سوابق و ارتباطاتم پستی مدیریتی یا حداقل کارشناسی با حقوق بالا در شرکتی معتبر به من پیشنهاد می‌شود، اما به هر دری که می‌زدم، درِ بسته بود! آنجا بود که یاد غلامرضا و چیقویش افتادم و اینکه چیقوی من چیست؟ به این نتیجه رسیدم که باید از اول شروع کنم و همه تحصیلات و تجربه تخصصی‌ام را کنار بگذارم. روزگاری در دوران دانشجویی، جوشکاری را به‌خوبی یاد گرفته بودم. برای همین به استخدام یک کارخانه خودروسازی به‌عنوان جوشکار درآمدم و سپس از طریق همین جوشکاری مسیرم را مجدد پیدا کردم و بعدها استاد دانشگاه استکهلم سوئد شدم! ☑️⭕️تجویز راهبردی: آیا شما در سبد مهارت های تان چیقو دارید؟ دو تجویز زیر را جدی بگیرید: 1-یکی از مشکلات زندگی امروزمان این است که اغلب مهارت‌ها و تخصص‌هایمان آن‌قدر کوچک و محدود است که تنها یکی یا دو جا بیشتر مخاطب برایش پیدا نمی‌شود! تخصص‌گرایی بد نیست که خیلی هم خوب است اما زندگی همیشه طبق روال جلو نمی‌رود. پس تا دیر نشده این سؤال صریح و سخت را از خود بپرسیم که چه مهارت یا تخصصی داریم که همه جا (یا حداقل خیلی از جاها) به کار می‌آید و برایش پول می‌دهند؟ 2-مهم تر از آمادگی فنی (مهارت چیقویی) باید آمادگی روانی (تفکر چیقویی) نیز داشت. به عنوان مثال فردی رفته و فوق لیسانس علوم سیاسی گرفته. سه سال هم گشته و کار پیدا نکرده و حالا فکر می کند که چون علوم سیاسی خوانده حتما باید در همان رشته، کار کند. 30 سال آینده اش را می خواهد به خاطر 6 سال گذشته (که لیسانس و فوق لیسانس گرفته) قربانی کند. همان کسی که علوم سیاسی خوانده به خاطر مهارت ها و استعدادهایش، شاید بهترین و منصف ترین معامله کننده املاک منطقه 1 تهران بشود. بنابراین بگذار تا گذشته در آغوش خاطره تنگ بفشریم و آینده را در آغوش گرم اشتیاق./نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

اگر تنها ابزار شما یک چکش باشد, هر مشکلی را بصورت یک میخ خواهید دید! آبراهام مزلو با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellen
اگر تنها ابزار شما یک چکش باشد, هر مشکلی را بصورت یک میخ خواهید دید! آبراهام مزلو با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

رییس بودن را بیشتر می پسندید یا رهبر بودن؟! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
رییس بودن را بیشتر می پسندید یا رهبر بودن؟! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

جمع مدیران نامدار ایران حامی یازدهمین کنفرانس بین المللی مدیریت استراتژیک ایران شد @excellentmanagers
جمع مدیران نامدار ایران حامی یازدهمین کنفرانس بین المللی مدیریت استراتژیک ایران شد @excellentmanagers

سه راه حل متفکرانه برای صرفه‌جویی آب (۲۰۱۷) به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید @esfahaneconomy

چرا کسب و کارها از بین می روند؟! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴 ديكتاتور، تنهاست! ✍️ دکتر مجتبی لشکربلوکی شاخص ترين ديكتاتور قرن بيستم و قدرتمندترین فرد کشور تا ساعت ها بعد از سكته، هنوز در بسترش زنده بود و در تنهايي، جان مي كند. در حالي كه تيم پزشكي، تنها چند قدم دورتر مستقر بودند، اما او از رسيدن ساده ترين امداد پزشکی، محروم ماند. صبح بعد از سكته، عليرغم تاخير طولاني و بي سابقه براي آغاز برنامه روزانه اش، هيچ يك از اعضای دفتر و گارد حفاظت، جرات نداشتند در بزنند و حالش را بپرسند. چرا؟ چون شب قبل، دیکتاتور وقتي مي رفت بخوابد گفته بود كسي مزاحمش نشود! فرمان او، هرچه بود، درست یا غلط، مقدس بود و نباید شکسته می شد. ساعت ها طول كشيد تا مسئولين دفتر جرات كردند تا به هيات رييسه اتحاد جماهير شوروي خبر دهند كه وی از اتاق خواب خارج نشده است. اعضاي دفتر و افسران گارد، مي ترسيدند تمام اينها، نقشه او براي سنجش ميزان وفاداري آنها باشد. اعضاي كادر رهبري شوروي هم تا همه شان جمع نشدند، جرات نكردند در اتاق خواب را بگشايند. آنها هم مي ترسيدند مانند دهها چهره شاخص حزب و ارتش، به اتهام واهي دسيسه، راهي سياه چاله هاي موحش كا.گ.ب. در ميدان لوبيانكا شوند. نام این فرد چه بود؟ یوسب بساریونیس دزه جوغاشویلی! نشنیده اید؟ بگذارید نام مشهورترش را بگویم: ژوزف استالین. دلیل مرگ استالین پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحه‌ای کالبدشکافی اعلام شد: وی به مرگ طبیعی و بر اثر خفگی در اثر سکته مغزی مرد. گزارش مرگ وی تا تاریخ مارس ۲۰۱۳ در صندوقخانه آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه نگهداری می‌شد. اگر دقیق و عمیق نگاه کنیم درخواهیم یافت که جلال و شکوه ديكتاتورها خیلی تو خالی است. با وجود هزاران فدایی و جان نثار و پیرو، آن ها به طرز رقت باري، بي كس و تنهايند. اما نکته اینجاست که نباید فکر کنیم که دیکتاتورها معدودند و انگشت شمار. توجه به سه نکته زیر می تواند راهگشا باشد: 1-در اولین گام به آیینه نگاه کنید. دیکتاتور بودن را در دیگران تشخیص می دهیم اما در خودمان نه. هر کدام از ما می تواند یک دیکتاتور باشد. یکی در خانواده 3 نفری اش، دیگری در اداره 30 نفری و دیگری در سازمان 30 هزار نفری اش. دیکتاتورها مانند ضحاک نیستند که با ماری بر دوش شان از دیگران بازشناخته شوند. 2-سه پرده وجود دارد که شما را در گرداب دیکتاتوری هر روز بیشتر از پیش به قعر می برد. پرده ترس، پرده شرم و پرده شیفتگی. برخی از اطرافیان شما از سر ترس و برخی دیگر از سر شرم و در انتها برخی نیز از سر شیفته شما بودن، در مقابل شما سکوت می کنند. هر چقدر که ترس، شرم و شیفتگی بیشتر باشد، شما بیشتر در معرض سانسور هستید. حرف می زنید، دیگران به به و چه چه می کنند و می گویند که چه گهربار سخن می گویید. سخنان شما بر سر درها نوشته می شود و بر سربرگ ها نقش می بنندد اما هیچ تاثیر مثبتی بر خانواده، اداره و جامعه نمی گذارید. چرا؟ چون دیگران از سر ترس، شرم یا شیفتگی، نتوانستند به شما بگویند که مزخرف گفته اید. به همین خاطر در حضور شما تایید و تمجید می کنند و در اجرا آن را به فراموشی می سپارند. 3-فریب نخوریم سکوت همیشه نشانه رضایت نیست. هر چقدر دیکتاتورتر باشید تنهاترید و فضای اطراف تان ساکت تر. اما نه سکوتی که از سر رضایت است؛ سکوتی سراسر از نفرت. فراموش نمی کنیم صدام در آخرین انتخابات بالای 95% رای آورد. ساكت ترين انسانها، پر صداترين ذهنها را دارند. اطرافیان دیکتاتور سکوت می کنند؛ سکوت فردی، سکوت سازمانی و سکوت اجتماعی. اما ذهن شان را که نمی توانید کنترل کنید. در اولین فرصت ممکن اعتراض می کنند. کمترین نشانه اعتراض فرار است. فرار نوجوانان از خانه. فرار کارکنان کلیدی از سازمان و فرار مغزها از کشور. این ها نشانه اعتراض است. پایان سخن آن که؛ الف) هزینه انتقاد را پایین بیاوریم. آخرین باری که فردی بدون لکنت به شما انتقاد کرده است کی بوده است؟ اینکه ساعت ها در زمینه اهمیت انتقاد سخن فرسایی کنیم اما در مقابل اولین خرده انتقاد، عکس العمل کهکشانی داشته باشیم، نشانه آن است که نه تنها دیکتاتور هستیم که دروغ گو نیز هستیم. ب) پرده های شرم و شیفتگی را کنار بزنیم. بهترین راهکارش این است که خود به اشتباهات خود اعتراف کنیم تا همه بدانند که ما خطاپذیر هستیم و عادی. آخرین باری که به اشتباهات خود اعتراف کرده بودید کی بوده است؟ ج) سکوت را نشانه رضایت نگیریم. شاید این سکوت، آرامش قبل از طوفان باشد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 پدیده‌ای به نام مدیران تصادفی مدیران تصادفی کسانی هستند که به واسط یک اتفاق یا به عبارتی یک تصادف!!!، به پست مدیریت رسیده‌اند ویژگی‌ها: ۱) مدیران تصادفی، بیشتر کارکنان سازمان را «تهدید» می‌دانند و همواره احساس می‌کنند همه در صدد هستند جایگاه آنها را تصاحب کنند. ۲) مدیران تصادفی، تصمیم‌های پراکنده‌ می‌گیرند و روند یکسانی در تصمیم‌های آنها مشاهده نمی‌شود. گاه برای یک بخش به طرز گسترده‌ای هزینه می‌کنند و گاه برای مدت طولانی، سرمایه‌گذاری برای یک واحد را فراموش می‌کنند. ۳) مدیران تصادفی، بسیار دهن بین هستند. از آنجا که آنها تخصصی در حوزه‌ی مدیریت خود ندارند، معمولاً نظرشان، نظر آخرین فردی است که از اتاقشان خارج شده است. ۴) مدیران تصادفی، تصمیم‌های تکانشی می‌گیرند. به سادگی افراد را جذب یا اخراج کرده و گاه به سادگی ارتقاء یا تضعیف می‌کنند. آنها استراتژی بلندمدت ندارند و تصمیم‌های آنها غیر قابل پیش‌بینی است. ۵) مدیران تصادفی، به نظام جاسوسی بسیار علاقمند هستند. آنها ترجیح می‌دهند هر یک از کارمندان، مدام اطلاعاتی از سایر کارمندان را برای آنها افشا کنند و حتی حاضرند سازمان را چاق‌تر کنند تا مطمئن باشند به ازاء هر کارمند، یک ناظر وجود دارد. ۶) مدیران تصادفی، معیار انتخاب اطرافیان خود را «وفاداری» می‌دانند و نه «تخصص». چرا که وجود نیروی متخصص، وجود آنها را زیر سوال می‌برد اما وجود متعهدان بی‌تخصص، می‌تواند چتر حمایتی مطمئن برای آنها باشد. ۷) مدیران تصادفی، تشنه‌ی عنوان، مدرک، تقدیرنامه و … هستند و هزینه‌های جدی برای خریداری این نوع اسناد پرداخت می‌کنند. ۸) مدیران تصادفی، سازمان را محل تفریح می‌دانند و نه محل کسب و کار. به همین دلیل گاه کارمندانی را در اطرافشان می‌بینی که هرگز نمی‌توانی توانمندی خاصی در آنها یافته و یا دلیل خاصی برای حضور آنها بیابی. ۹) مدیران تصادفی از کارکنان رده پایین‌تر فاصله گرفته و خود را ایزوله می‌کنند. چون درک چندانی از وضعیت سازمان، مشکلات، دغدغه‌ها و … ندارند و عملاً زبان مشترکی بین آنها و کارکنان وجود ندارد. ۱۰) مدیران تصادفی از جلسات متعدد استقبال می‌کنند. در جلسه‌های میان کارکنان، می‌توانند لغت‌های جدید بیاموزند و تا حدی با کار آشنا شوند و جملاتی را در حافظه‌ی خود،‌ برای استفاده‌های آتی و توبیخ سایر کارکنان ثبت کنند… ۱۱) مدیران تصادفی، کارکنان خود را فقط در زمانی که نیازمند آنها هستند، «می‌بینند». گاه کارمندی ماه‌ها در محل کار دیده نمی‌شود. برای یک جلسه یا یک پروژه صدا زده می‌شود و به محض اینکه کار مدیر با او تمام شد به فراموشی سپرده می‌شود. جالب اینجاست که بسیاری از همین مدیران، انتظار اولشان از کارکنانشان، دیده شدن است. آنها بیش از اینکه نگران کیفیت کار، خروجی یک جلسه یا سود سازمان باشند، می‌خواهند دیده شوند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

نقشه استراتژی اگر به درستی تهیه شود همچون نقشه گنج برای کسب و کار تلقی می‌گردد: 1-منظر مالی. 2-منظر مشتری. 3-منظر فرآیند داخل
نقشه استراتژی اگر به درستی تهیه شود همچون نقشه گنج برای کسب و کار تلقی می‌گردد: 1-منظر مالی. 2-منظر مشتری. 3-منظر فرآیند داخلی. 4-منظر یادگیری و رشد. جمع مدیران نامدار ایران @excellentmanagers

🔴 از اقتصاد کلنگی تا اقتصاد بی وزن ثروت جف بزوس مالک آمازون به 106 میلیارد دلار رسید! برای آن که تصوری از 106 میلیارد دلار بدست آورید کافیست آن را با مجموع دارایی های صندوق توسعه ملی مقایسه کنید. یک فرد بیش از دارایی های تجمیع شده و پس انداز شده یک کشور80 میلیونی، ثروت دارد. اما وی چگونه به چنین ثروت افسانه ای دست یافته است؟ وی استراتژی «اقتصاد بی وزن» را انتخاب کرده است. آمازون بزرگ ترین کتاب فروش جهان است بدون آن که تا مدت ها حتی یک کتاب داشته باشند و یک مغازه کتاب فروشی تاسیس کرده باشد! بزوس فعالیت فروشگاه اینترنتی آمازون دات کام را از یک گاراژ آغاز کرد و بسیاری از قرار ملاقات های خود را در کتاب فروشی همسایه خود برگزار می کرد. در حال حاضر آمازون، علاوه بر کتاب، کسب و کار خود را به موارد دیگری از جمله لوازم خانگی، پوشاک و هر چیز دیگری که تصور کنید، گسترش داده است. «دنی کوا» پروفسور اقتصاد، اقتصاد مبتنی بر اطلاعات را اقتصاد بدون وزن می نامند وی معتقد است برخلاف گذشته که رشد اقتصادی را بر حسب تولید محصولات سنگین همچون فولاد و تجهیزات و ماشین آلات سنگین صنعتی و نظایر آن تعریف می کردند امروزه رشد اقتصادی بر حسب محصولات سبک الکترونیکی تعریف می شود و نیز به این نکته توجه می شود که سهم اطلاعات-ارتباطات در ارزش افزوده به مراتب بیش از سهم سایر عوامل تولید است. بسیاری از شرکت های برتر جهانی، مبتنی بر اقتصاد بی وزن فعالیت می کنند. اقتصادی که بر شانه دو پارامتر کلیدی است: اطلاعات و ارتباطات. بزرگترین اجاره دهندگان ماشین، حتی یک ماشین هم ندارند. چگونه؟ با استفاده از اطلاعات آن هایی که ماشین دارند و برقراری ارتباط با کسانی که در جستجوی ماشین اجاره ای هستند. بزرگ ترین شرکت تبلیغاتی جهان یعنی گوگل، حتی یک بیلبورد فیزیکی هم ندارد. چگونه؟ دوباره مبتنی بر اطلاعات و ارتباطات! مثال های اقتصاد بی وزن را مقایسه کنید با مدل ذهنی برخی از مدیران ارشد. اگر ایجاد یک پل، تاسیس یک بیمارستان، احداث یک جاده باشد همه دوست دارند در کلنگ و قیچی اش باشند. کلنگ یعنی آغاز پروژه (زمانی که پروژه کلید می خورد) و قیچی یعنی زمانی که در انتهای پروژه، روبان را می برند (زمانی که پروژه افتتاح می شود). این پروژه ها، ملموس هستند، دیده می شوند. به همین خاطر جذابیت بیشتری دارند. اما آیا این ها مهم ترین کاری است که ما باید انجام دهیم؟ به این می گویند کشورداری کلنگی. کشورداری و اقتصادی که مبتنی بر سرمایه های فیزیکی و ملموس و سنگین است. اما در کشورداری نسل جدید یا در کشورداری بی وزن، دولت نه سد می زند و نه جاده احداث می کند و نه بیمارستان و نه مدرسه. بلکه مکانیزمی طراحی می کند که بخش مردمی اقتصاد با انگیزه تمام سرمایه گذاری های لازم را انجام می دهند. در این حالت دیگر این دولتی ها نیستند که در مراسم کلنگ-قیچی نفر اول هستند. همچنین دیگر از فساد دولتی (از لفت و لیس های کوچک تا رانت های کلان) خبری نیست. دولت و اقتصاد بی وزن است! سبک است و چالاک! سالم است و شفاف! به همین خاطر است که با بودجه های میلیاردی ساختمان های دولتی و تجهیزات اداری دولتی نو می شوند. اما قوانین پایه کشور برای 50 سال پیش است. حاضریم برای خرید یک ساختمان 20 میلیارد تومان بدهیم اما برای بودجه 50 میلیونی برای اصلاح قوانین کهنه دل درد می گیریم. کافیست به تاریخ قانون تجارت، قانون محاسبات عمومی و قانون برنامه و بودجه کشور نگاه کنیم که برای سال های دور، خیلی دور است. در زندگی فردی: از خود بپرسیم چقدر از سرمایه گذاری ام را دارم روی دارایی های فیزیکی (مانند خانه، ماشین و ساید بای ساید) انجام می دهم و چقدر را به دارایی های نامشهود (ایجاد شبکه ارتباطی، برندسازی شخصی، مهارت های نرم) تخصیص می دهم؟ سرمایه گذاری کلنگی می کنم یا سرمایه گذاری بی وزن؟ در مدیریت سازمانی: آیا واقعا لازم است که منابع محدودم را صرف خرید و واردات و تجهیزات جدید کنم یا می توانم با استراتژی تولید بدون کارخانه و با استفاده از ظرفیت دیگران به تولید ارزش بپردازم؟ در کشورداری: آیا لازم است که دولت مدرسه داری، بیمارستان داری و کارخانه داری کند یا اینکه باید روی زیرساخت های نرم مانند محیط کسب وکار، قانون های پایه، مقررات تسهیل کننده، مشوق های انگیزاننده کار کند؟ تا کی می خواهیم قیچی-کلنگی فکر کنیم؟/استراتژیست با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

نگاه " استیون هاوکینگ " به مشکلات ... با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

#اینفوگرافیک مدیر در مقابل رئیس با مدیران نامدار ایران همراه شوید @Excellentmanagers
#اینفوگرافیک مدیر در مقابل رئیس با مدیران نامدار ایران همراه شوید @Excellentmanagers

عادت های متفکران سیستمی آیا شما هم نگاهی سیستمی و جامع نگر دارید؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
عادت های متفکران سیستمی آیا شما هم نگاهی سیستمی و جامع نگر دارید؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴 اعتراض با دهان بسته تظاهرات در هر جامعه ای چشمگیر است و جذاب برای رسانه ها که اگر کمی با چاشنی زد و خورد همراه باشد که چه بهتر البته نه برای جامعه که برای رسانه ها! تیراژ روزنامه ها و اعضای کانال ها زیاد خواهند شد. اگر برای مردم نان نشود برای عده ای آب خواهد شد. تظاهرات، نشانه یک اعتراض است، اعتراضی خشمگین! و اگر عاقل باشیم، سیاست مداران باید از آن استقبال کنند. چرا که تظاهرات نوعی بازخورد صریح جامعه به حکومت است و نشانه زنده بودن آن سیستم. نگرانی آن جاست که جامعه به "اعتراض با دهان بسته" و یا اعتراض خندان روی بیاورد. بگذارید پنج نشانه اعتراض با دهان بسته/خندان را با هم مرور کنیم و بعد صادقانه از خود بپرسیم که آیا این اعتراض ها در کشور ما وجود دارد یا نه؟ مهاجرت سرمایه؛ سرمایه گذاری در کشوری دیگر نه صرفا به قصد توسعه کسب وکار که به دلیل ریسک گریزی نوعی اعتراض است به فضای کسب وکار در آن کشور و احساس ناامنی. کارآفرینان ثروتمند وقتی احساس ناامنی می کنند به خیابان ها نمی آید و خشمگین نمی شود. خاموش و خندان، پولش را بر می دارد و می رود. بدترین قسمت داستان این است که هم ثروت می رود هم ثروت آفرین. کشور تهی می شود از ثروت آفرینان جسور، خلاق و آینده ساز. دوتابعیتی شدن یا مهاجرت: تلاش برای اخذ تابعیت یک نوع اعتراض است. اعتراض به وضعیت موجود. اعتراض به بی اعتبار بودن پاسپورت. اعتراض به نگرانی دائمی نسبت به آینده. کتاب نخریدن و کتاب نخواندن: جامعه ای که کتاب نمی خواند. در اصل دارد اعتراض می کند. اعتراض به اینکه ارتقا به علم و دانایی نیست. بلکه به ارتباط و پارتی است. بنابراین به جای اینکه وقتش را در خواندن کتاب تلف کند در حضور در گعده ها و این و آن را دیدن صرف می کند. ماهواره: وقتی در یک جامعه رسانه ها متعدد باشند و متنوع. نه یک دست و یک صدا. مردم خود از تضارب اطلاعات و دیدگاه های مختلف به حقیقت دست می یابند اما اگر فقط یک صدا از کانال های رسمی برخاست. مردم اعتراض می کنند و این اعتراض شان را در پشت بام ها نشان می دهند نه با شعار دادن که با گذاشتن دیش! ماهواره پشت بام های شهر نشانه اعتراض مردم است. دیش ها به هر سمتی غیر از آن کشور چرخید یعنی اعتماد از بین رفته است. فرار مالیاتی: مالیات در همه جای دنیا تلخ است. اما کشورهای پیشرو یاد گرفته اند که کمی از تلخی اش بکاهند. با پنج شیوه: همه مالیات می دهند! (عدالت مالیاتی)، معلوم است که چگونه و چه مقدار مالیات می دهند (شفافیت مالیاتی) تا حد ممکن فرآیند تعیین و اخذ مالیات آسان شده (سهولت مالیاتی) و دادن مالیات می شود اعتبار (کسی که یک میلیون مالیات می دهد تا یک میلیارد در نظام بانکی و مالی آن کشور اعتبارشان متفاوت است). از همه مهم تر آنان که مالیات می دهند می دانند که مالیات در کجا خرج می شود و مالیات گیرندگان پاسخگو هستند و شفاف. وقتی یک شهروند بودجه کشور را می بیند و متوجه می شود برخی نهادها که مالیات نمی دهند و برخی نهادها هم بودجه های میلیاردی دریافت می کنند نه خروجی مشخصی برای جامعه دارند و نه پاسخگویی. آنگاه تصمیم می گیرد که اعتراض کند نه خشمگین و در خیابان که خندان و در دفتر کارش با دو دفتره شدن و رشوه به مامور مالیاتی! دو نکته را تاکید می کنم. اول اینکه مصادیق اعتراض خاموش فقط این ها نیستند و دوم اینکه نمی گویم این ها در کشور ما هست فقط می گویم که ما هم مانند هر جامعه ای در معرض چنین اعتراضاتی هستیم. برای حاکمان: دمی را با خود خلوت کنند و صادقانه به دو سوال پاسخ دهند؛ اول اینکه آیا نشانه های پنج گانه اعتراض خاموش در جامعه ما وجود دارد؟ دوم اینکه آیا به همان اندازه که به تظاهرات و اعتراضات خیابانی توجه می کنیم به اعتراضات زیرپوستی و خندان نیز توجه می کنیم؟ فراموش نکنیم اعتراض همیشه خود را در خیابان ها نشان نمی دهد. اعتراض را می شود در پشت بام ها (دیش های ماهواره)، پاسپورت ها، کتاب فروشی های کم فروغ و رشوه دید. برای مردم: کتاب و امید را فراموش نکنیم. کتاب (نام دیگر مطالعه+ اندیشه) باعث می شود که تجربیات مثبت و منفی جهانی را بیاموزیم و امید باعث می شود که در هر جایی هستیم منشا اثر و پیشرفت باشیم. کشور یک شبه و صرفا از بالا ساخته نمی شود. سعی کنیم خانه، مدرسه، محله و اداره مان را حرفه ای تر مدیریت کنیم. کشورهای پیشرفته، نیازمند خانواده های منسجم تر، مدارس شاداب تر، شهرهای تمیزتر و ادارات روزآمدتر است. شاملو، شاعر نام آشنا سروده است، چراغی در دستم چراغی برابرم. من به جنگ سیاهی می روم. شاید آن دو چراغی که وی گفته باشد همین کتاب و امید باشد. این دو چراغ را نباید هیچگاه، هیچگاه زمین گذاشت حتی اگر دستان ما خسته و چشم های ما اشک آلوده باشد. /استراتژیست با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers