en
Feedback
آهنگهای قدیمی دهه ۶۰ ترانه های قدیمی موزیک ویدئو یادمان 20 حمیرا هایده معین عارف ستار گلپا عهدیه گلوریا مهستی فیلم سینمایی قد

آهنگهای قدیمی دهه ۶۰ ترانه های قدیمی موزیک ویدئو یادمان 20 حمیرا هایده معین عارف ستار گلپا عهدیه گلوریا مهستی فیلم سینمایی قدیمی

Open in Telegram

ارسال عکس وارتباط با مدیر @nasimbeik20

Show more
5 689
Subscribers
+1024 hours
+677 days
+19030 days
Posts Archive
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد تنهایی‌ام امشب که پر است از غم غربت آن‌قدر بزرگ است که در
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد تنهایی‌ام امشب که پر است از غم غربت آن‌قدر بزرگ است که در خانه نگنجد بیرون زده‌ام تا بدرم پردهٔ شب را کاین نعرهٔ دیوانه به کاشانه نگنجد خمخانه بیارید که آن باده که باشد در خورد خماریم به پیمانه نگنجد میخانهٔ بی‌سقف و ستون کو که جز آنجا جای دگر این گریهٔ مستانه نگنجد مجنون چه هنر کرد در آن قصه‌؟ مرا باش با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد در چشم منت باد تماشا که جز اینجا دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد دور از تو چنانم که غم غربتم امشب حتی به غزل‌های غریبانه نگنجد ▪️حسین منزوی @katibehchannel1

حکایت زمانی که نصرت‌الدوله وزیر دارایی بود، لایحه‌ای تقدیم مجلس کرد که به موجب آن، دولت ایران یکصد سگ از انگلستان خریداری و وارد کند. او شرحی درباره خصوصیات این سگ‌ها بیان کرد و گفت: این سگ‌ها شناسنامه دارند، پدر و مادر آنها معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصیات دیگر آنها این است که به محض دیدن دزد، او را می‌گیرند. مدرس طبق معمول، دست روی میز زد و گفت: مخالفم. وزیر دارایی گفت: آقا! ما هر چه لایحه می‌آوریم، شما مخالفید، دلیل مخالفت شما چیست؟ مدرس جواب داد: مخالفت من به نفع شماست، مگر شما نگفتید، این سگ‌ها به محض دیدن دزد، او را می‌گیرند؟ خوب آقای وزیر! به محض ورودشان ، اول شما را می‌گیرند. پس مخالفت من به نفع شماست. نمایندگان با صدای بلند خندیدند و لایحه مسکوت ماند.

🚨 حکایت توسعه یا چپاول دو شیر از باغ وحشی می‌گریزند و هر کدام راهی را در پیش می‌گیرند ، یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می‌برد ، اما به محض آن‌که بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می‌خورد به دام می‌افتد! ولی شیر دوم موفق می‌شود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می‌افتد و به باغ وحش بازگردانده می‌شود حسابی چاق و چله است!؟ شیر نخست که در آتش کنجکاوی می‌سوخت از او پرسید : کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟! شیر دوم پاسخ می‌دهد : توی یکی از ادارات دولتی!! هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را می‌خوردم و کسی هم متوجه نمی‌شد ، پس چطور شد که گیر افتادی؟! شیر دوم پاسخ می‌دهد : اشتباها آبدارچی را خوردم چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند! پیتر_اوانز