en
Feedback
جرعه نوش

جرعه نوش

Open in Telegram

@Mohamad2501 ارتباط با مدیر

Show more
Iran542 731The category is not specified
215
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن نکن #سعدی @jorenoosh

گرچه مسجد را گروهی با تجمل ساختند اهل دل میخانه را هم با توکل ساختند عشق جانکاه است یا جان‌بخش؟ حالا هرچه هست عشق‌بازان بینِ مرگ و زندگی پل ساختند سقف آگاهی ستونی جز "فراموشی" نداشت این بنا را خشت بر خشت از تغافل ساختند بی‌سبب مهمان‌نواز مجلس ماتم نبود این "گلابِ تلخ" را از "گریه‌ی گل" ساختند روز خلقت در گِل ما شوق دیدار تو بود از همان آغاز ما را کم‌تحمل ساختند #فاضل_نظری @jorenoosh

با یک دل غمگین به جهان شادی نیست تا یک ده ویران بود،آبادی نیست تا در همه ی جهان یکی زندان هست در هیچ کجای عالم آزادی نیست #اسماعیل_خویی شاعر معاصر اسماعیل خویی امروز درگذشت روانش شاد💐 @jorenoosh

#صبح آمد، نفس از مهر خدا لبریز است باز هم نغمه گنجشک چه شورانگیز است صبح نقاشی زیبای خدایی است که او قلمش سبزترین رنگ دل پاییز است #فاطمه_لشکری @jorenoosh

به سپهرِ دیدگاهم، به کرانه‌یِ نگاهم نه بوَد به شب شکافی و نه از سحر سرابی تنِ من گداخت در تب، عطشی شکافتم لب "سر آن ندارد امشب که براید آفتابی...!" #سیاوش_کسرائی @jorenoosh

پرده بردار سعادت وقت صبح از روی و این آن تواند دید کو بیدار باشد صبحدم مرده دل در خواب نوشینست و دولت در گذار شادمان آندل که دولتیار باشد صبحدم #اوحدی_مراغه_ای @jorenoosh

🍃🍃🍃 نفحات #صبح دانی ز چه روی دوست دارم؟ که به روی دوست ماند که برافکند نقابی #سعدی @jorenoosh

می‌کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود پروای نان و پاسِ نمکدان اگر نبود بی‌شانه‌ی تو سر به کجا می‌گذاشتم ای نارفیق! کوه و بیابان اگر نبود؟ پیراهنم به داد منِ تنگدل رسید خود سینه می‌شکافت، گریبان اگر نبود در رفته بود این جگر از کوره بی‌گمان همراه صبر، همّتِ دندان اگر نبود از این جهانِ سفله، به یک خیزش بلند رد می‌شدیم، تنگیِ دامان اگر نبود می‌گفتمت چه دیده‌ام و چیست در دلم این ترسِ خنده‌آورم از جان اگر نبود #حسین_جنتی @jorenoosh

غنچه کی خندد به روی بلبل شب زنده‌دار گر نیندازد نسیم #صبح خود را در میان بر سر هر شاخ گل مرغی خوش الحان و مرا مهر خاموشیست چون برگ شقایق بر زبان #وحشی_بافقی @jorenoosh

به بر و بحر نخواهی دید کسی چنین که منم آتش دو سوم بدنم آب است، تو سوم بدنم آتش نهنگ شعله‌وری هستم که می‌توانم اگر باشی میان آبیِ اقیانوس محیط را بزنم آتش چه کرده داغ تو با قلبم که با تپیدن این کوره رسوخ کرده به جای خون، به پاره‌های تنم آتش؟ چه کرده‌ای که منِ آرام میان پیله‌ی ابریشم چو اژدها شوم و یکسر بریزد از دهنم آتش؟ چه دوزخی‌ست حیات من که روز واقعه هم حتی بعید نیست که چون ققنوس، برآید از کفنم آتش نه شیخم و نه ز صنعانم، جوان کافر زنجانم که چشمِ خیره‌سری انداخت میان پیرهنم آتش زهی زبان پر از قندی، که سوخت جان مرا چندی نداد آب حیات اما، نهاد در سخنم آتش #غلامرضا_طریقی @jorenoosh

ای پیک صبا، حال پریچهره‌ی ما چیست؟ وی مرغ سلیمان، خبر آخر ز سبا چیست؟ در سلسله‌ی زلف سراسیمه‌ی لیلی حالِ دل مجنون پراکنده‌ی ما چیست؟ بر خاک رهش سر بنهادیم ولیکن سلطان خبرش نیست که احوال گدا چیست...! #خواجوی_کرمانی @jorenoosh

در کشور قلبم هر #صبـح کنار تـو می ایسـتم و سرود مـلی تـو را با غـروری وصـف نـاپـذیر سر می دهـم آری گیسـوان تـو در بـاد زیبـاتـرین پـرچـمی اسـت که هر کشوری می توانـست بـه خود ببـیند #محمد_ذکریانژاد #صبح_جمعه_تون_سرشارازدلخوشی @jorenoosh

از حلاوت، قاصدان را لب به هم چسیده است ‏بس که شیرین می‌فرستد یار ما پیغام را ‏⁧ #طایر_شیرازی @jorenoosh

برخیزوببین صبح دراین نزدیکی است نور آمد و پایان شب و تاریکی است خورشید صفت مهربیفشان ای دوست ، بعداز من وتو آن چه که ماند ، نیکی است #سیمین_میرآفتاب @jorenoosh

#شعر_شب #شب پيرهنِ تو بازتر كاش شود عشقم به تو دلنوازتر كاش شود هرگز نرسد به صبح اين آرامش شب قصه يِ ما درازتر كاش شود... #امين_وليزاده_فانوس @jorenoosh

#دكلمه_هاى_يك_دقيقه_اى شعر: خيام دكلمه: عاطفه حميدى سه تار: فواد صفدرى @jorenoosh

مانا دمید بوی گلستان صبح گاه کاواز داد مرغ خوش‌الحان صبحگاه خوش نغمه‌ای است نغمهٔ مرغان صبح دم خوش نعره‌ای است نعرهٔ مستان صبحگاه #عراقی @jorenoosh بامداد عزیزان جرعه نوش به خیر و شادی💐💐

نیست در هر دو جهان خوب تر از صورت گل غیر روی تو که از هر دو جهان خوب تری #جواد_مزنگی @jorenoosh

اگر روزم پریشان شد، فــدای تاری از زلفش که هر شب با خیالش خوابهای دیگری دارم...! #اخوان_ثالث @jorenoosh

تو زلیخایی و من یوسفِ آشفته سرم دوست دارم که خودم پیرهنت را بدرم! تو هر اندازه که بگریزی و پرهیز کنی، من همان قدر به آغوش تو مشتاق ترم!... قصه برعکس شده، نوحم و طوفان زده ام کشتی سوخته ای مانده میان جگرم! دو قدم پیش بیا! ـ ای قدمت بر سر چشم! ـ دو قدم... تا که تو را تنگ بگیرم به برم! تو به اندازه ی هر یک قدمم آتشی و من به اندازه ی هر یک نفست شعله ورم! دور تر می شوی و بی خبر از حال منی پیش می آیم و از شرم لبت با خبرم! آه و صد آه! خلیلِ بُتِ خالت شده ام شکر و صد شکر که اعجاز ندارد تبرم! چه کُنم با دو لبت؟ دل بکنم یا نکنم؟ چه کنم جان و دلم را؟ ببرم یا نبرم؟ تو اگر نازکنان پا بگذاری به سرم، من هم از جان خودم نازکنان می گذرم! #محمد_قلی_نسب @jorenoosh