en
Feedback
مادرانه (دکتر آزاده عطاری)

مادرانه (دکتر آزاده عطاری)

Open in Telegram

شهود مادرانه خود را به زینت دانش آراسته کنیم. دکتر آزاده عطاری. روانشناس کودک و والد! @aziattari

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
413
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
عکس از hodarostami
عکس از hodarostami

🌿🌿🌿ضرورت آموزش " تنهایی کردن" به کودکان فکر می کنم همه ی ما با عنوان "مهارت ارتباط موثر" آشنا هستیم... عصر ما، عصر آموزش این است که چه طور اجتماعی باشیم و با دیگران ارتباط، آن هم از نوع "موثر"ش برقرار کنیم... چطور صحبت کنیم، دست بدهیم و بخندیم که جذاب تر شویم... چطور با اعتماد به نفس، خوشحال و اجتماعی به نظر برسیم... چطور دیگران را مقهور شخصیت و توانایی های خود کنیم... چطور...و ما با امید و ایمان زیاد دل به فرا گرفتن این درس ها می دهیم و شوق به کار بستن آنها را در سر می پرورانیم... با همه ی اینها اما، ما امروز "خوش...حال" تر از دیروز و روزهای قبلمان نیستیم... شاید چون آخرین درس, همیشه در لابه لای شوق رسیدن و داشتن چنین رابطه و روابطی گم شد و ناگفته ماند: تنهایی.... توانایی "تنهایی کردن"... ما یادمان می رود که شرط لازم و کافی برای اینکه بتوانیم از رابطه با دیگران لذت ببریم این است که از "تنها بودن" نترسیم که اگر جز این باشد انگیزه هامان برای بودن دیگری تنها گریز از تنهایی خواهد بود و تقلایمان برای حفظ و گسترش روابط همه از سر "ترس" و نه "شوق" خواهد شد.... چه بسیار بزرگسالانی را دیده ایم که با همین مهارت های ارتباطی وارد روابط اشتباهی شده اند، از رابطه ی خوب گریخته اند یا به اشتباه در رابطه بد مانده اند و... همه و همه برای اینکه از تنهایی پیش از رابطه، تنهایی درون رابطه و تنهایی پس از رابطه ترسیده اند....و زندگی در سایه ی ترس هرگز شیرین و خوش حال کننده نخواهد بود... تجربه ی روابط نامطلوب در آینده آشکارترین پیامد بلد نبودن " تنهایی کردن" است... بچه هایی که همین حالا از ترس طرد شدن و تنها ماندن به دیگران باج می دهند... با زیادی مهربان بودن... زیادی خوب بودن... زیادی کامل بودن ... زیادی "گوش به حرف کن" بودن...اینها قربانیان فعلی "ترس از تنهایی کردن" هستند. آن قلیلی هم که قید تایید مستمر دیگران نزدیک را زده اند برای فرار از این تنهایی, پناه می برند به فضای شلوغ مجازی و یا بازی های مجازی پر هیجان که جان می دهد برای اینکه گم شوی در همهمه و غلغله اش و فراموش کنی نبود دیگری ها را... نه تنها ما، که به نظر می رسد فرزندانی هم که تربیت کرده ایم مبتلا به "فوبی تنهایی" هستند... تنهایی نه فقط به معنای نبودن فیزیکی دیگری در کنارمان... تنهایی به معنای تجربه زمان و فضایی که در آن توسط کسی دیده نمی شویم...توسط کسی یا چیزی هیچان زده نمی شویم..و کسی یا چیزی مسئولیت پر کردن زندگی ما را به عهده نمی گیرد... همان وقت هایی که مسئول تمام و کمال "زندگی زیسته و نزیسته مان" می شویم... در پست بعد راجع به شیوه های پیشگیری از این ترس در کودکان خواهم گفت...🌷 @matharaneh

بوی بارون پیچیده در عکسش رو دوست دارم همی...
بوی بارون پیچیده در عکسش رو دوست دارم همی...

گرم یاد آوری یا نه...من از یادت نمی کاهم
گرم یاد آوری یا نه...من از یادت نمی کاهم

به یاد بود "آن یکنفر" در زندگی هر دختر و پسری باید کسی باشد... در زندگی هر کودکی باید کسی باشد که برای او قصه بنویسد و قصه هایش را بخواند ... و همان یک نفر وقتی بزگتر شد برایش شاملو بخواند و غزلیات مولانا و دختر ننه دریا و ... با او به پیاده روی های طولانی برود و گپ های مفصل بزند وقتی آن کودک در میانه راه کودکی و بزرگسالی "در راه مانده" شده است... او را با کوه آشنا کند و سکوت ... و باران و شب و ...و آتش و سخن... در زندگی هر کودکی...در زندگی هر کودکی باید کسی باشد ... آدم "بزرگ"ی که پا به پای او بزرگ شود...که بتواند مدام به کودکیش برود و بازگردد ...که دست او را بگیرد و به قوم آدم بزرگها معرفی کند... آن طورکه هیچ وقت کودک نفهمد که بزرگ شده است... در زندگی هر کودکی که نه، در زندگی هر کسی باید کسی باشد که با نوع بودنش توقع او را از زندگی، از رابطه، از عشق و از "انسان" بودن بالا ببرد... که آدم تن ندهد به هر بودنی و با هرکس بودنی... که آدم ، "آدم" بماند... کسی که معنا بسازد برای "زنده"گی کردن...و محال ها را ممکن کند و بهانه های روزمرگی را بی اعتبار ... و من خوشبخت بودم و هستم به خاطر داشتن "آن یک نفر" در زندگیم... چهارده طلوع پیش "آن یک نفر" من از میان ما رفت...و من به همه ی کودکانی فکر می کنم که بدون "آن یک نفر" به دنیا می آیند می آیند... زندگی می کنند و می میرند... @matharaneh

توانستن ترس دارد! چشمهای درشت سیاه وسط آن صورت ظریف قاب بندی شده با موهای مجعد... دنیای خیالی رنگارنگ پنهان شده پس آن سکوت های طولانی و نگاه های دزدانه ای که هی خود را جمع و جور می کند از دست و پای آدم بزرگ ها و دنیای واقعی احتمالا بی رنگ و بو و بی خودشان ... و هزاران دلیل دیگر مرا منتظر مراجع کوچکی می کند که هر هفته بیشتر از خودش انتظار آمدن و دیدنش را می کشم ... شکایت اصلی همان مساله ی رایج این روزهای بچه های این نسل است: اضطراب جدایی!... این پانزدهمین باریست که می آیند... بعد از بارها غلبه کردن بر ترسش و دوباره تسلیم آن شدن، این بار مادرش شوق این را دارد که به من بگوید از توانایی او برای تنها ماندن و جدا شدن در هفته ی قبل... اما دخترک با همان نگاه قاطع و سکوت کوبنده وا می داردش که "نگو! "... نگو که من توانستم.... نگو که من می توانم...نمی خواهم ببینم و ببینید که من می توانم... آخر توانستن ترس دارد... یاد خودم می افتم و همه ی بارهایی که به روی خودم نمی آورم همه ان چه می توانم و‌نمی کنم... این همه توانایی بالقوه ... این همه امکان "شدن و تغییر کردن" مسئولیت دارد و مسئولیت ترس دارد...دنیای آن طرف توانستن مبهم است و راز آلود ... و ابهام ترس دارد... آن آدم جدیدی که از پس برداشتن واپسین قدم برمی آید... آن فرد جدیدی که در بستر توانایی های تازه اش در دنیای بزرگتری دیده به جهان می گشاید چه طور آدمی خواهد بود و آن دنیا چگونه دنیایی؟!!!... تغییر کردن و توانایی تغییر کردن بالذات ترسناک است... و زندگی در دنیایی که به آن عادت داریم ، هرچند ناخوشایند باشد، از آن رو که آشناست امنیت آفرین است... به چشمهای نگران دخترک نگاه می کنم و فکر می کنم چه قدر امنیت و قدرت و اعتماد به نفس برای برداشتن واپسین قدم لازم است... همیشه اخرین قدم سخت ترین قدم است... و او دزدانه هی جمع کند نگاه مستانه اش را از دست و پای نگاه من و سکوت من و حرفهای نگفته ی من... دخترک زیباست... @matharaneh @aziattari

خواستن تمرین می خواهد و زندگی هیجان!😍😍🙃 این روزها با پدر ومادرهایی مواجه می شوم که اول با شکایت از اینکه چرا فرزندشان درس نمی خواند و به مسولیت هایش اهمیت نمی هد مراجعه می کنند... کمی که پیشتر می رویم می بینیم این کودکان نه تنها درس نمی خوانند بلکه مشکل بزرگتری دارند و آن اینکه هیچ کار دیگری هم در زندگیشان انجام نمی دهند و به چیزی علاقه ندارند و هیچ مسیری را با پشتکار پیگیری نمی کنند.... من اسم این مساله را می گذارم "مساله خواستن یا شوق ورزیدن " ... مساله ی اصلی این کودکان این است که در زندهیچ چیز نمی خواهند یا به چیزی اشتیاق نشان نمی دهند ! ... من فکر می کنم "خواستن" تمرین می خواهد... انگار که قسمت هایی از مغز مسئول خواستن هستند و به تدریج که از آنها کار نکشیم قدرت خود را از دست می دهد ... معمولا وقتی از پدر و مادرهای این کودکان می پرسم چه قدر این فرزندان در زندگی روزمره ی خود فرصت "خواستن و شوق ورزیدن" و بعد تقلا کردن برای رسیدن به خواسته و لذت رسیدن و موفق شدن و یا بالعکس چشیدن طعم شکست را تجربه می کنند با سکوت مواجه می شوم... به عبارت دیگر این فرزندان فرصت جنگیدن برای رسیدن را نداشته اند و نیازهایشان از قبل توسط دیگران حدس زده شده و توسط همان دیگران برآورده شده و محصولش در اختیار آنان قرار گرفته و فراورده ی تهیه شده نهایتا توسط اینها میل شده یا نشده... تمرین خواستن یا نرمش خواستن چند بخش دارد: من چه چیزی را می خواهم و چه چیزی را نمی خواهم. چه کاری برای رسیدن به خواسته ام انجام می دهم و چه طور موانع را از سر راه می بردارم. چطور از فرایند انجام دادن لذت می برم. چطور با حس رسیدن یا نرسیدن به خواسته ام کنار می آیم... این تمرین را می شود در لحظات مختلف زندگی انجام داد: مثلا سهیم کردن بچه ها در فرایند آشپزی کردن.... اینکه اول تصمیم بگیرند و انتخاب کنند ... اسباب لازم را فراهم کنند و ... برای پیدا کردن راه درست کردن ان غذا به کتاب و سایت مراجعه کنند و از اشنایان بپرسند ... و ما فقط نظاره گر باشیم و نهایتا به چالش کشنده و نه در نقش سرویس دهند و بدتر از آن "آموزش دهنده..."... داشتن پول توجیبی و چالش برنامه ریختن برای خرید چیزهای که دوست دارند از فرصت های دیگر برای تمرین خواستن است چالش پر کردن اوقات فراغت وتنهایی و ساختن شبکه ی دوستان و هزاران چالش این چنینی... "زندگی به خودی خود در هر لحظه می تواند چالش انگیز و به همان میزان هیجان انگیز باشد.... با رفع و رجوع چالش کودکانمان را از هیجان زندگی کردن محروم نکنیم...."🌾🌾🌾 آزاده عطاری.روان شناس بالینی کودک @matharaneh @aziattari

🎌مبارزان گمنام کوچک دیروز مراجعی داشتم با شکایت از اینکه فرزند 8 ساله اش در کلاس های فوق العاده ی مدرسه شرکت نمی کند، دوست ندارد در آزمون های اضافه شرکت کند، به سختی تکلیف می نویسد و خلاصه به اندازه ی کافی انتظارات مدرسه را جدی نمی گیرد... فرزند آنها زیاد بازی می کرد ... دوستان زیادی داشت و دو رشته ی ورزشی را جدی و با انگیزه پیگیری می کرد... من از طرفی به عنوان یک روان شناس می دانستم و می دانم که در این سیستم بسیار معیوب آموزش پرورش این کودک در مقایسه با کودکی که زیر بار همه ی فشارهای نامعقول و آسیب زای مدرسه می رود و بسیاری از تجربه های لازم کودکیش را به بهای شاگرد اول شدن از دست می دهد از سلامت روان بسیار بیشتری برخوردار است و از طرفی می دانستم باید خواسته ی مراجعینم را اتاق درمان جدی بگیرم. خواسته ی آنها به زبان من این بود: لطفا به ما کمک کنید کودک سالممان با سیستم بیمار مدرسه سازگار شود... خوب می دانم در جامعه ای زندگی می کنیم که فشارهای اقتصادی و اجتماعی باعث می شود خانواده ها از کلاس اول دغدغه ی کنکور بچه ها و قبولی در یک رشته خوب دانشگاهی و کسب موقعیت اقتصادی اجتماعی خوب را داشته باشند. این می شود که مدرسه ی خوب مدرسه ایی است که از کلاس اول و دوم با بچه ها تست کار می کند و با ازمونها و برنامه های مختلف تمام وقت بچه ها را برای قبول شدن در کنکور به کار می گیرد و اجازه نمی دهد کمترین فرصت برای رشد سایر توانایی ها و پتانسیل های کودک فراهم شود.. من فکرمی کنم تنها راه رهایی از این فشارهای اقتصادی و اجتماعی تربیت فرزندانی است که با تن ندادن انتظارات این سیستم معیوب به مرور زمینه را برای تغییر و تعمیر آن فراهم می کنند... کودکی که امروز به فشارهای مدرسه تن نمی دهد با احتمال بیشتری در آینده در برابر فشارها و انتظارات غیر معقول سیستم های دیگر مقاومت خواهد کرد و راههای جدیدی برای خود و هم نسلانش خواهد ساخت... قدر این کودکان را بدانیم و تا حد ممکن به عنوان پدر و مادر کمک کنیم در این مبارزه ی نامنصفانه جان سالم به در برند....🍁🍁 @matharaneh @aziattari

دكتر الميرا لايق - روانپزشك https://telegram.me/drLayegh
دكتر الميرا لايق - روانپزشك https://telegram.me/drLayegh

📍📍پرورش دیگرخواهی، راهی برای پیشگیری از مشکلات رفتاری دیروز روز جهانی کار داوطلبانه بود... این روز را فرصتی شمریم برای آشنا کردن کودکانمان با مفهوم دیگرخواهی... با او صحبت کنیم درباره ی کار داوطلبانه ایی که می توانیم با هم برای فردی یا گروهی انجام دهیم ... شاید به صورت خانوادگی بشود ساعتی از هفته را به " دیگران" اختصاص داد... یادمان باشد از سخنرانی کردن درباره ی دلایل و مزایا و ... کار داوطلبانه بپرهیزیم. 😉همین که به او بگوییم این روز برای اغاز چنین کاری برایمان الهام بخش بوده و در کنار او به تخیل درباره ی ایده ها و راه های عملی کردن ان بپردازیم کافیست... 😊 لازم نیست این کار سخت و پیچیده و بزرگ باشد... ... سرگرم کردن یک ساعته کودکی خردسال برای اینکه مادرش فراغتی بیابد برای تجدید قوا ... بازی کردن با کودکی که همبازی یا فضای بازی کردن ندارد... مهمان کردن یا مهمان شدن به چای عصر یک سالمند... کمک کردن در درس ها به یک دوست ... و . . تخیل و صحبت درباره ی دنیای هرکدام از ادمهایی که ما به آنها یاری می رسانیم، صحبت درباره احساس خودمان و او و ... مطمئن باشیم اینها راههای میان بری است برای جلوگیری از پرخاشگری و برخی مشکلات رفتاری کودکان🍂🍂🍂 @matharaneh

🕊 آزاده عطاری " عضو کارگروه اختلالات کودک و نوجوان مرکز خدمات تخصّصی روانشناسی و مشاوره جهاددانشگاهی خراسان رضوی" با "ما" سخن می گوید ... #کودک_جهاد 🕊 @ravan_jahad

📘📘📘معرفی کتاب:قدم یازدهم گروه سنی الف وب (به نظرم برای بزرگتر از این سن هم مناسب است) مدتیه هرچی تو‌کتابفروشیا می گردم کتاب دندون گیری برای کودک پیدا نمی کنم...اینه‌که‌تصمیم گرفتم کتابهای کودکی خودم رو‌ که خیلی تاثیر گذار بودن صوتی کرده و توزیع کنم... این کتاب به نظرم مفهوم اینکه ما بعضی وقتها چه طور اسیر عادت ها و باورهامون می شیم رو‌‌ خیلی خوب به تصویر کشیده...خوندنش رو نه تنها به بچه ها که به بزرگترها هم توصیه می کنم🍂 می تونید کتاب رو‌در فایل صوتی زیر بشنوید @matharaneh