مادرانه (دکتر آزاده عطاری)
Open in Telegram
شهود مادرانه خود را به زینت دانش آراسته کنیم. دکتر آزاده عطاری. روانشناس کودک و والد! @aziattari
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
413
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
☘☘توانایی آسیب پذیری
این روزها به این فکر می کنم اگر قرار باشد تمام توان و تمرکزمان را در فرزند پروری روی پرورش یک خصلت بگذاریم آن خصلت چه باید باشد... آن خصلت و ویژگی حیاتی که متضمن حداقل رضایت و سعادت فرزندانمان باشد..." توانایی آسیب پذیری"... این ترکیب اضافی است که به گمانم می تواند دستمایه زندگی خوب و رشد سالم کودک شود...
ناکامی و آسیب دو جز جدا نشدنی زندگی بشرند... کیست که رنج از دست دادن یک عزیز،حسرت نرسیدن به یک ارزوی دیرینه (شخصی، شغلی و یا...)، غم ناکام شدن در یک رابطه، و در یک کلام تلخی مواجهه با واقعیت زندگی و تفاوتش با آنچه دوست می داشته و انتظار می کشیده و تخیل می کرده را حداقل در یک حوزه ی زندگی تجربه نکرده باشد...
ناکامل بودن زندگی و ناکافی بودن ابزارش برای کامیاب کردن ما واقعیتی دیرینه لو رفته است...
و گویی وجه تمایز ادمیان در زندگی شرافتمندانه نه در قدرتشان برای کام گرفتن از این عروس بدلگام، که در به سلامت عبور کردن از لحظات و موقعیت هاییست که رهزنان امید و شور و شعور در آن کمین کرده اند...
آدمها بعد از تجربه یک اسیب معمولا باقی زندگی شان را به چند شکل زندگی می کنند: یا تیغ تیز واقعیت به دست می گیرند و رهزن امید و آرزوی دیگران می شوند(در نقش جلاد)... یا سر درگریبان می برند و می شوند سوداگر ترحم و توجه دیگران (در نقش قربانی)....و در بهترین حالت به دنبال قربانی دیگر می گردند که لذت عیاری را کاسبی کنند و شفای الام خود را در تیمار او بجویند...
و این یعنی تمام زندگی را در کنشی خام و مستمر و ناآگاهه به آن آسیب و رنج و ناکامی به سر کردن... و این یعنی زندگی را نزیسته رها کردن... و چه نایاب و گمنامند کاشفان فروتن شوکران.... جویندگان شادی در مجری اتشفشان ها...شعبده بازان لبخند در شبکلاه درد...آنان که در که در برابر تندر می ایستند... خانه را روشن می کنند و می میرند...(قطعه ی زیر را پلی کنید)
پی نوشت:"توانایی آسیب پذیری" کلمه ای است که ناخوادگاه من از رنه براون، محقق شرم و اسیب پذیری به ودیعه گرفته. روان شناسان کودک این توانایی را "تاب آوری" می نامند... در پست های بعدی به صورت واقعی تر و کابردی تر مواد لازم برای تربیت فرزند تاب اور را خواهم گفت...کتاب زندگی شجاعانه رنه بروان شروع خوبی برای مطالعه در این زمینه خواهد و نیز سخنرانی TED ایشان با عنوان: The power of vulnerability
@matharaneh
🕊 آزاده عطاری
" عضو کارگروه اختلالات کودک و نوجوان مرکز خدمات تخصّصی روانشناسی و مشاوره جهاددانشگاهی خراسان رضوی"
با "ما" سخن می گوید...
#کودک_جهاد
🕊 @ravan_jahad
🍃🍃فرزندان جنگ!... قربانیان گمنام خشونت های خانوادگی
این روزها خبرهای زیادی می شنوم از کودکانی که زندگیشان قربانی یک گلوله سرگردان در میانه ی جنگ میان سرسپردگان قدرت شده...رهاف و قمر، دو دخترک سوری که اخیرا صورتشان را به خاطر هیاهویی بر سر هیچ از دست دادند... و آیلان، آن پسرک پناهنده ی سوری کرد تبار، که تصویر بدن نحیفش که مسافر آب شده بود برای پیدا کردن یک جای امن، جهان را تکان داد....و جای امن او ساحل مدیترانه شد، پس از مرگش البته!
این خبرها این روزها دست به دست می شود و ما آه می کشیم و خبرنگارها خبر تهیه می کنند و کمپانی های تنظیم حقوق بشر تبصره و بندی به تومارهای عریض و طویل محافظت از حقوق کودک در جنگ ها اضافه می کنند لابد...
این وسط اما، کسی یادی نمی کند از هزاران کودکی که هر روزشان در میدان جنگ های خانگی و خانوادگی سپری می شود... و هر ساعتشان زیر آتش گلوله های نامرئی نگاه و صدا و فضای سرد و تلخ خانه می گذرد...
این روزها اما، کسی یادی نمی کند، از قربانیان گمنام و کوچک جنگ هایی که هیچ راه گریزی از آن نیست و امیدی نیز به یافتن پناه و پناهگاهی... که این بار پناه گاه خود ناامن ترین جای جهان شده است... به کجا می توان گریخت جز به آغوش همان ها که گلوله می بارند بر سرت...
با اینکه هرچه علم پیش تر می رود و ابزار مشاهده ی مغز و روان دقیق تر می شود، شواهد بیشتری جمع می شود بر اینکه تاثیر مشاهده ی خشونت های خانگی بر مغز و روان کودک، دقیقا مشابه اثر جنگ های واقعی است، ولی ما انگار هنوز تا اثر زخم را بر صورت کودک نبینیم و دستمان را بر قلب و نبضی که دیگر نمی زند نفشاریم، به زخم ومرگ آن کودک ایمان نمی آوریم....فارغ از اینکه زخم های نادیدنی و مزمن همیشه خطرناک ترو کشنده ترند...و دردهای تمام نشدنی مهلک تر... و مرگ های خاموش تلخ تر...
به یاد آیلان ها، رهاف و قمرهایی که زخم هایشان همیشه پوشیده می ماند و دردهایشان گمنام و هیچ جای امنی را برایشان امیدی نیست...
@matharaneh
☘☘☘
برای آنکه بچه هایمان از حدی قوی تر شوند باید ما از حدی ضعف تر باشیم... باید گاهی نتوانیم و ندانیم در فلان موقعیت دشوار چه کنیم و راه پیدا کردن راه حل درست را با او از ابتدا بیازماییم و بیاموزیم و قدم به قدم طی کنیم...
برای آنکه فرزندانمان از حدی داناتر باشند، باید لحظاتی از نادانی را تحمل کنیم و ازخیر لذت و غرور والد همه چیز دان بودن بگذریم ... باید بشود که اوقاتی جواب سوال های حتی به ظاهر ساده شان را ندانیم و پا به پای آنها رنج ابهام را به جان بخریم و دربه در پیدا کردن جواب احتمالی شویم...
برای آنکه بچه هایمان از حدی شادتر و شاداب تر شوند باید وقت هایی باشد که غم و خشممان را در مقابلشان به آغوش بکشیم و قدر بدانیم تا نترسند و هراسند از غمگین بودن و خشمگین بودن و هر آنچه به اشتباه حس بد نام گرفته اند... که بتوانند در روزهای غم و خشم و ترس و تردید با ارامش و صلابت با این حسشان بنشینند و برقصند و زندگی کنند ... به ارامی و با شادابی...
برای آنکه بچه هایمان امیدوار شوند به گذر از روزهای سخت و بلند شدن بعد از به زمین افتادن و حرکت بعد از سکون و توقف باید که گاهی از اوقات سخت زندگی و لذت جان کندن برای بیرون آمدن از آن برایشان بگوییم... کودکانمان را فریب ندهیم با تصویر یک دنیای ایده ال بی نقص و درد... درد و نقص زیباست اگر مهارت و شجاعت رقصیدن با ان را پیدا کنیم... کودکانمان را برای یک زندگی واقعی و شجاعانه تربیت کنیم...
@matharaneh
☘☘☘دروغ و اضطراب کودکان!
کودکی پدرش را از دست داده و به او نمی گوییم...در برابرش گریه نمی کنیم....فقط سکوت می کنیم... نگاه بهت زده را به نگاه کودک می دوزیم و در برابر سوال از اینکه این استرس و بغض از کجا می آید ساکت می مانیم... نگاهمان را می دزدیم و دلایل مبهم می بافیم...
با شریک زندگی دعوا می کنیم و در برابر سوال بچه ها از خشم و ترسی که در نگاهمان موج می زند سکوت می کنیم و سر برمیگردانیم و نهایتا به گفتن اینکه چیزی نیست اکتفا می کنیم ...
دردناک تر از آن مواردیست که برای کنترل کودک در مسائل بسیار جزئی به دروغ متوسل می شویم ...
از وعده دادن که فرشته ی مهربان در ازای فلان کارت فلان جایزه را می اورد تا اینکه اگر فلان کار را نکنی خانم معلم یا خانم دکتر فلان تنبیه را برایت در نظر دارد!...
دروغ گفتن در هر رابطه ای و از هر جنسی ( چه آنگاه که با سکوت است یا با کلام) و خصوصا در رابطه ی والد فرزند قبل از هرچیز خبر از فقیر بودن و ضعیف بودن رابطه می دهد... و بعد از آن خبر از ترس های شخصی والد و سبک شخصیتی او...
از سبب شناسی که بگذریم آنچه مهم است پیامدهای دراز مدت دروغ گفتن به کودکان است...
به تناوب گفته ام که بچه ها هرچه کوچکترند و غیر کلامی تر بیشتر از همیشه با زبان نگاه و صدا و لحن دیگران ارتباط می گیرند و بهتر از هرکس تناقض ها و عدم صداقت ها را تشخیص می دهند... این می شود که وقتی حتی برای محافظت از او به دروغ ناراحتیمان را پنهان و یا انکار می کنیم آنچه برای او می ماند اضطراب مبهمی است که از یک واقعه ی مبهم ناشناخته و ادراک نشده به جا مانده...آنچه در آن شک ندارد وخامت اوضاست و آنچه رنجش می دهد این است که نمی داند این اتفاق بد چیست و کی و چگونه او را تهدید کرده و می کند و راه مقابله با آن چیست... این استیصال تسری می یابد به همه ی زندگی روزمره... خودش را به شکل بیقراری نشان می دهد و عدم تمرکز و شاید ترس هرلحظه از وقوع اتفاقی غیر منتظره...
و آن کودکی که به شیوه فرشته ی مهربان و کلاغ خبرچین و .. مکررا به او دروغ گفته اند نیز به مرور در می یابد که این والد غیر قابل اعتماد است و این را تن صدا و حالت چهره ی والد در میابد در آن لحظه که ثبات و استحکام صداقت در صدا و نگاهش نیست... حتی اگر این دروغ ها هرگز لو نرود و کودک به خوبی به آن تن دهد، ترس دائمی و ناخوداگاه ناشی از زندگی در کنار والدی که غیر قابل اعتمادست همواره با اوست....و یک والد غیر قابل اعتماد چگونه می تواند حامی خوبی باشد برای لحظه ی ها ناامنی و خطر و ستونی برای اتکا در مواقع نیاز...این حس بی پناهی با کودک می ماند و رسوب می کند و درجاهای به ظاهر بی ربط خودنمایی می کند...خلاصه اینکه همان ترس و تزلزلی که در مادر به شکل تمسک به ناراست گویی خودنمایی می کنند تغییر شکل یافته و به کودک منتقل می شود...
نمی خواهم بگویم تنها عامل اضطراب های کودکی دروغ های این چنینیست ولی بی شک یکی از مهم ترین مولفه های رقم زننده ی آن است...
گسترده کردن این مطلب در این فضا بیش از این نمی گنجد... این یادداشت را به یاد دو تا از مراجعان کوچکم نوشتم که این روزها اضطراب های جدی حاصل از این سبک ارتباطی را تجربه می کنند...
@matharaneh
🕊 آزاده عطاری
" عضو کارگروه اختلالات کودک و نوجوان مرکز خدمات تخصّصی روانشناسی و مشاوره جهاددانشگاهی خراسان رضوی"
با "ما" سخن می گوید...
#کودک_جهاد
🕊 @ravan_jahad
🕊 آزاده عطاری
" عضو کارگروه اختلالات کودک و نوجوان مرکز خدمات تخصّصی روانشناسی و مشاوره جهاددانشگاهی خراسان رضوی"
با "ما" سخن می گوید...
#کودک_جهاد
🕊 @ravan_jahad
ادامه پست قبل:دلایل فرزندآوری و...
🌿🌿🌿در این مجال می خواهم مختصر و از قبل از آنکه قسمت قبل حرفهایم درباب دلایل فرزندآوری در اثر گذر زمان بیات شوند بگویم که هرکدام از دلایلی که در پست قبل گفتم چگونه می تواند روی کیفیت زندگی فرزندانمان و فرزندانشان تاثیر بگذارد... ناگفته نماند که در این میان مادرانی از مخاطبین همین نوشته برایم نوشتند که تجربه ی ساحت های جدیدی از وجودشان و کامل شدن تجربه زنانگی شان و...دلیل آوردن فرزند جدید بوده...
من اما عمیقا قائلم دلایلی که در پست قبل ذکر شد دلیل اکثر و قطعا نه همه ی افراد این جامعه است برای والد شدن...تجربه بالینی من نشان می دهد ربط وثیقی بین دلایل فرزنداوری و سبک تربیت فرزند مادران وجود دارد...
آنکس که از نگرانی حرف دیگران و فشار جامعه (که مبادا فکر کنند از اوردن فرزند جدید ناتوان است) مادر یا پدر می شوند بعد از آن هم از جمله والدینی خواهد بود که از ترس نگاه و حرف همان دیگران فرصت بسیاری تجربه ها و اشتباه ها و کشف وشهودها را از فرزندش خواهد گرفت... احتمالا از همان قسم پدر و مادرهایی خواهد شد که بزرگترین دغدغه شان این است که چرا دخترم یا پسرم"بلند" به دیگران سلام نمی کند و یا با شیطنت هایش در مجالس دورهمی ها شایستگی های تربیتی ما را زیر سوال می برد... عدم اعتماد به نفس... زندگی کردن در نگاه دیگران... اضطراب و یا بیش فعالی می شود محصول این دلیل به دنیا آمدن( توضیح مکانیسم های جزئی تر میانی این ربط و وثق در این مجال نمی گنجد)
تجربه ی نه چندان زیاد (ولی به قدر کافی)ام نشان داده آن بچه هایی که در راه بقا و دوام اعتقادات مذهبی والدینشان به دنیا می ایند (مثلا اینکه تعداد شیعیان جهان بیشتر شود) با تم اصلی "اطاعت پذیری" و " تایید طلبی" بزرگ می شوند....شاید بتوان گفت مثل یک سرباز از همان اول تربیت می شوند...فارغ از جسارت عصیان و ابراز خود... معمولا اینها بچه های خیلی خوبی می شوند....سربه راه....ارام و هماهنگ با دیگران...ولی پر از خشم و اضطراب های پنهان... .و ارزوها و عواطف شخصی کشف و درک نشده..."دسترسی به خود" می شود سخت ترین و خطرناک ترین کار دنیا برای این بچه ها ...چرا که انها را از نقش و رسالت نخستینشان که کسب اطاعت و تایید دیگریست دور می کند...
و آن کودکی که برای هیجان و شور و نشاط بخشیدن به زندگی آن مادر افسرده به دنیا آمده از همان بچگی می شود مادر یا پدر آن والد افسرده... به او زندگی و شور حیات می بخشد چنانکه یک مادر...ناخواسته می شود مسئول و مراقب حال خوب مادرش( و حتما این مسئولیت نانوشته با هزار پیام کلامی و غیر کلامی به او می رسد)... مادرش خودش را در چشم های او می بیند و تعریف می کند...به جای انکه کودک در چشم های مادر خودش را ببیند و به خودش ببالد و بزرگ شود... احتمالا بعدها زندگی این کودک تا حد زیادی صرف خوب کردن حال دیگران خواهد شد و خودش را صرفا در جاهایی خواهد دید (احساس بودن خواهد کرد) که رنجی و زخمی را مرهم شودو دیگری را مایه حیات..
و این در حالیست که خلق کودک با این نقش از پیش تعیین شده هماهنگ باشد که اگرنه، بودنش دردی می شود مضاعف بر همه ی دردهای ان مادر افسرده ...و جنگی شروع می شود از همان کودکی میان مادر و کودکی که به خوبی مادری نمی کند...مادری که گوش به حرف کن نیست... مادری که مراقب حال مادرش نیست... مادری که مراقب حال مادرش.... مادر کوچکی که مراقب حال مادرش نیست... چه گناه بزرگ و اشتباه نابخشودنی ای..
***درباب بچه هایی که برای تکمیل تجربه ی زنانه مادرانشان متولد می شوند نمی توانم چیزی بگویم چون هنوز از نزدیک و در تجربه ی کار بالینی ام با این بچه ها و والدین کار نکرده ام..و البته این می تواند خبر خوبی باشد...
پی نوشت:با همه ی اینها من هنوز معتقدم دلایل زیبا ومتقنی برای مادر شدن هست....که باید در باب ان فکر کرد...حرف زد و ...
@matharaneh
🌿🌿🌿 دغدغه ی این روزهایم شده دوره افتادن و پرسیدن از آدمها که چرا بچه به دنیا آورده اند یا قرار است بیاورند. لیست زیر محصول مصاحبه های غیر عمیق کوتاه من با برخی از این آدمهاست
مورد اول) دختر آرایشگر نوزده ساله شهرستانی با لهجه شیرین درگزی: می خوام بدونم بچم به کی می ره... بعد که می پرسم آخه این می ارزه به این همه زحمت و مشقت، می رسه به اینکه اگه بچه نیارم خب مادرشوهرم فکر می کنه نازا هستم می ره برای شوهرم زن می گیره! ...بالاخره باید دهن مردم رو بست... بعد که نگاه مبهوت من را می بیند ادامه می دهد: بالاخره یکی رو که می خوای برای پیری...
مورد دوم) پیرمرد هفتاد ساله ی بازنشسته دارای سه فرزند به ثمر!!! رسیده: خب هرچی تعداد بچه هات بیشتر باشن خیالت از بابت پیری راحت تره... بالاخره ده روز قرار بود بیمارستان باشی وقتی تعدادشون بیشتر باشه یکی می ره دارو می گیره...یکی بالاسرت وامی سته...وگرنه وقتی یک بچه داری باید مرخصی بگیره از کارش می افته و معلوم هم نیست اون یکی اصلا چی از آب در بیاد...
مورد سوم) خانم خانه دار حدود در اواسط دهه ی سی از مراجعانی که برای درمان افسردگی پسر هفت ساله اش آمده و درباره ی آوردن بچه ی سوم مشورت می خواهد.
وقتی بعد از شنیدن شکایت هایش از اوضاع نابسامان رابطه با همسر و خستگی از بار زندگی که تماما به دوشش افتاده می پرسم چطور به فرزند سوم فکر می کند می گوید: فرزند صالح تربیت کنیم که از وظایف اصلح یک زن مسلمان است و ان شالله سربازان امام زمان هم بیشتر بشوند و...و گریز می زند به اوضاع شیعیان در جهان امروز!
مورد چهارم) دختر دانشجوی ارشد جامعه شناسی، حدود سی سال، نویسنده و فعال مدنی،خیلی کوتاه می گوید: فشار جامعه عزیزم! فشار جامعه!همین...
مورد پنجم) خانم میانسال دبیر بازنشسته ، در حوالی شصت سالگی، که به فداکاری و مادر نمونه بودن در فامیل معروف است و من دیده ام که وقتی با نوه هایش بازی می کند چه طور مثل یک دختر سی ساله جوان و جذاب می شود: وقتی آدم بچه دارد از عمرش حساب نمی شود... بچه داشتن لذت دارد... کودکیش یک طور... بزرگیش جور دیگر..و البته ناگفته نماند که این خانم سالهاست از افسردگی جدی رنج می برد و اضاع رابطه با همسرش بس نابسامان است...
سرکلاس از دانشجویانم که اغلب مجرد و متولد دهه هفتاد هستند می پرسم و با تعجب می بینم پاسخشان فرق چندانی با پاسخ پدربزرگ ها و مادربزرگ ها ندارد: خب فرزندآوری یک نیاز طبیعی و غریزی است...مثل گرسنگی... انسان میل به بقا دارد....میل به جا گذاشتن یادگاری از خود در این جهان...میل محصول داشتن!
از آنجا که نمی خواهم این پست از اینی که هست طولانی تر بشود اینها را عجالتا داشته باشید تا بعد...شاید بد نباشد شما هم دنبال دلیل مادر بودن یا فرزند بودنتان بگردید... بعد خواهم گفت که این دلیل به ظاهر فلسفی چه طور در
کیفیت زندگی روزمره ی شما و فرزندتان و فرزندانشان تاثیر می گذارد..
