en
Feedback
مادرانه (دکتر آزاده عطاری)

مادرانه (دکتر آزاده عطاری)

Open in Telegram

شهود مادرانه خود را به زینت دانش آراسته کنیم. دکتر آزاده عطاری. روانشناس کودک و والد! @aziattari

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
413
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
خوانش_بخشی_از_دروغ_هایی_که_به_خودمان.m4a4.49 MB

#از کتابهایی که باید خواند
#از کتابهایی که باید خواند

🕊 آزاده عطاری " عضو کارگروه اختلالات کودک و نوجوان مرکز خدمات تخصّصی روانشناسی و مشاوره جهاددانشگاهی خراسان رضوی" با "ما" سخن می گوید... #کودک_جهاد #تشویق_باید_نباید 🕊@ravan_jahad

کتابی در باب تاثیرات نامشهود روابط والدین بر فرزندان و نقش پدر در سالهای اول🌿
کتابی در باب تاثیرات نامشهود روابط والدین بر فرزندان و نقش پدر در سالهای اول🌿

این روزها به این فکر می کنم این جا می تواند جایی باشد نه فقط برای نوشتن دلنوشته های هرازگاهی از اتاق درمان...که جایی برای سهیم شدن هرانچه در حوزه ی مادرانگی برایم دیدنی و خواندنیست...🌿

انیمیشن پیشنهادی...زندگی دختربچه ای در دوره طالبان در افغانستان🌿
انیمیشن پیشنهادی...زندگی دختربچه ای در دوره طالبان در افغانستان🌿

🌿🌿🌿قصه ی ما و آن فرش قرمز! قصه ی یک درمانگر و مراجعانش درست به قصه ی زندگی یک مادر و فرزندانش از ابتدا تا بزرگی می ماند... با همان چالش ها و هیجانات و دغدغه ها و دردسر ها و لذت ها... قصه ی امروز من قصه ی آن وقتهاییست که تحمل رنج مراجع برای درمانگر سخت تر از خودش می شود انگار... آنقدر که بیشتر و پیشتر از او عجله می کند برای رهایی و عبورش از روزهای سخت و تلخ...راهکارهای پیش از موقع می دهد و حساب های سخت می کشد برای عدم اجرای آن و سکوت و نگاهش آلوده به سرزنش می شود برای همراه نیامدن مراجع... می شود همان مادر سخت گیر که فرصت درد کشیدن به کودکش نمی دهد و پس از هر زمین خوردنی عجله می کند برای دوباره راه افتادن و راه انداختنش ...گاهی آنقدر این شتابزدگی زیاد می شود که مراجع رنجور با پایی که زخم خورده ی عبور از یک مسیر ناهموار است نمی تواند پابه پای درمانگرش بدود یا پرواز کند، می ماند، جا می زند و از نفس می افتد...و با تصویری شکست خورده تر و مایوس کننده تر از قبل از خودش مواجه می شود و اندک رمق و امید باقی مانده برای تغییر را نیز از دست می دهد و از ادامه ی راه منصرف می شود... هر چه از تجربه درمانگریم می گذرد بیشتر می فهمم مهم ترین چیزی که مراجعانم نیاز دارند این است که کنارشان بایستم، با احترام به زخم هایشان نگاه کنم و صبورانه مطمئن باشم که می توانند دوباره بایستند و مسیر خویش را در پیش گیرند. آنها به دیدن این احترام و امید در چشم های من نیاز دارند... من، حالا باور دارم مراجعانم از من انتظار ندارند در مسیر تغیییر در آغوششان بگیرم و روی فرش قرمز سلامت و سعادت بدوم...قطعا این لذت متعلق به آنهاست و اگر من گاه به گاه برای سرقت این فرصت مغتنم وسوسه می شوم بیشتر از سر نیاز خودم است به دویدن روی این فرش قرمز ...با مراجعی در اغوش...مثل یک شوالیه قهرمان! و این فرایند چه قدر شبیه فرایندی است که گاهی در فرزند پروری اتفاق می افتد... آنوقت ها که لذت زندگی را از فرزندمان دریغ می کنیم، لذت اینکه با دردهایشان بنشیند، با احترام و امید به آن نگاه کنند و با اطمینان و تکیه بر ما برخیزند... ما گاهی برای رشد فرزندانمان انقدر عجله می کنیم که فرصت قدم زدن روی فرش قرمز زندگی از آنها گرفته می شود به بهای ارضای نیاز خودمان برای خلق یک زندگی شیک و بدون خراش... به بهای ... @matharaneh

🕊 همراه "ما" باشید... 🕊 @ravan_jahad
🕊 همراه "ما" باشید... 🕊 @ravan_jahad

🕊 آزاده عطاری " عضو کارگروه اختلالات کودک و نوجوان مرکز خدمات تخصّصی روانشناسی و مشاوره جهاددانشگاهی خراسان رضوی" با "ما" سخن می گوید... #کودک_جهاد #مراقبت_از_مادران 🕊@ravan_jahad

🕊 همراه "ما" باشید... 🕊 @ravan_jahad
🕊 همراه "ما" باشید... 🕊 @ravan_jahad

🕊 آزاده عطاری " عضو کارگروه اختلالات کودک و نوجوان مرکز خدمات تخصّصی روانشناسی و مشاوره جهاددانشگاهی خراسان رضوی" با "ما" سخن می گوید... #کودک_جهاد 🕊 @ravan_jahad

🌿🌿"پختگی" یا "مرگ تدریجی یک انسان"! تقریبا برای همه ی ما آشناست دیدن آدمهایی که از جایی به بعد در زندگیشان هیچ شباهتی به قبل از آن ندارند...دیگر نمی توانند قهقهه بزنند، از عمق جان گریه کنند، با تمام وجود عصبانی و یا از صمیم قلب دچار حسرت شوند... برای ما آشناست دیدن آدمهایی که یکباره یا به تدریج شبیه ادم بزرگ ها می شوند...دیگر هیچ چیز نه شگفت زده شان می کند و نه به ستوه می آوردشان...می شوند شبیه ابر انسان ها...اینها با حفظ فاصله ایمنی از زندگی می ایستند مبادا تنشان به آب بخورد یا غباری به جانشان بنشیند... گوشه ای می ایستند و زندگی بقیه را از دور نظاره می کنند...و هیجان های دیگران را تحسین و یا تقبیح شاید... بعضی ها به دنبال تجربه ی رابطه ای تلخ یا از سر گذراندن سالهایی که باری بیشتر از توانشان بر دوششان گذاشته به درد "بزرگ شدن" مبتلا می شوند و بعضی به صورت ژنتیکی استعداد ویژه ای برای بزرگ شدن یا به قول بعضی ها "پختگی" دارند...من اما فکر می کنم اسم این فرایند پختگی یا بزرگ شدن نیست... ترجیح می دهم اسمش را بگذارم "مرگ تدریجی یک انسان"... فرایندی که طی آن انسان به دنبال تحمل رنج های عظیم و دردهای بزرگ به تدریج تصمیم می گیرد با حس نکردن زندگی از خودش محافظت کند...اول آن بخش وجودش که مسئول حس کردن غم و ترس است را جدا می کند...بعد خشم ...بعد حسرت احتمالا ...و پوستش کلفت می شود و سخت کم کم ... و بعد زمانی می رسد که می بیند دیگر نمی تواند از عمق جان شاد شود و مسرور، و عشق بورزد و شفقت هدیه کند... ولی با از دست دادن همه ی اینها نه حسرت می خورد و نه غمگین می شود چرا که او مدتها پیش توانایی غمگین شدن را از دست داده است! @matharaneh

@WorldLullaby لالایی کردی امشب را با صدای سحر لطفی بشنوید

🍀🍀🍀توانایی اسیب پذیری...ادامه از توانایی آسیب پذیری آدم ها می گفتم....خیلی گذشت از روزی که نوشتم به نظرم مهم ترین ویژگی ای که باید در کودکانمان پرورش دهیم توانایی آسیب پذیری است...توانایی اینکه قامتشان در پس عبور سختی های زندگی خم نماند و شوقشان برای دوباره ایستادن و دوباره رقصیدن کمرنگ نشود...از اینکه چه باید کرد که ادمها در زندگی شان در پس تجربه ناکامی ها نمیرند و از راه نمانند... و در این مدت کمی خواندم...و کمی نوشتم ...ولی آن روی کمال گرایم فرصت و رخصت انتشارش را نداد....فکر کردم حرفم باید جدید باشد و جدی و رنگ بوی مادرش را بدهد نه نوشته ها و مقاله های اینترنتی دست به دست شده را! ... و امروز فکر می کنم می تواند بنویسم از مهم ترین ویژگی ای که آدمهایی که قدرت اسیب پذیری دارند را از دیگران متمایز می کند...و اینکه چطور فرزندانمان را برای این ویژگی تربیت کنیم... می دانید...خوب که نگاه می کنم می بینم آدمهایی که توانایی اسیب پذیری دارند بر اساس ارزش هایشان زندگی می کنند و نه دست آوردهایشان! ...برای اینها "شیوه ی خاصی از زندگی کردن" مطلوب است و نه " شکل خاصی از زندگی"... آنچه اینها را هر لحظه به وجد می آورد این است که بتوانند در هر لحظه ی زندگی بیشترین بهره را از زنده بودنشان ببرند... به فرایند ها بیشتر از نتیجه اهمیت می دهند... به رنگ و عطر و بوی زندگی بیشتر از مزه اش بها می دهد...این ادمها هیچ وقت نمی بازند ... چون همیشه طبق قاعده بازی کرده اند و طبق قاعده بازی کردن دغدغه شان بوده... چون با تمام وجودشان به آن شکلی که ایمان داشته اند بهترین شکل بازیست، بازی کرده اند...این ادمها هیچ وقت حس بازنده شدن ندارند... حس از دست دادن....حس رو دست خوردن... حس عقب ماندن... ممکن است روزی ساعتی و لحظه ای تصمیم بگیرند دیگر بازی نکنند ولی ترس و یاس و خشمی در این تصمیم نیست..و آنچه مهم است این است که بدانیم خود زخم و درد و رنج و آسیب روح زندگی را از آدمها نمی دزدد...آنچه غارتگر شور زندگیست خشم و ترس و یاسیست که بعد عبور از گذرگاه های سخت دست به گریبان ادم می شود ومثل موریانه روح ادم را از تو خالی می کند ...و این ترس و یاس ها محصول حس نرسیدن و نداشتن و باختن و اینهاست ... آنکه به درستی بازی می کند و بازی آن طور که می خواهد پیش نمی رود مغموم می شود و نه مایوس....و "درغم زندگی هست...در خشم و یاس نه!" اگر بخواهم کابردی تر بگویم خوبست برای داشتن بچه های تاب آور درباره ی فرایندها با آن ها صحبت کنیم... زود و زیاد... وقتی کاری را انجام می دهد به جای آنکه نگران تمام کردنش باشیم از این بپرسیم که چه قدر برایش سخت بود انجام آن کار... چه قدر مایوس شد در میان راه و توانست بر یاسش غلبه کند... چه طور توانست سختی هایش را به زیبایی تحمل کند...درباره ی دلایل موفقیت و شکستش چه فکری می کند؟ ... چه حسی داشت از انجام آن کار... و از خودمان بگوییم و فراز و نشیب های روانی که در حین انجام یک فرایند مبتلایش بودیم... با هم حرف بزنیم... از مسیر و نه مقصدها!... @matharaneh