پارسی سرایان هند و سند
Open in Telegram
358
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
گر بوالهوس به بزم خموشان نفس کشد
همچون خروس بیمحلش سر بریدن است
#بیدل_دهلوی
@psis2
پی اشک من ندانم بهکجا رسیده باشد
ز پیات دویدنی داشت به رهی چکیده باشد
تب و تاب موج باید ز غرور بحر دیدن
چه رسد به حالم آن کس که تو را ندیده باشد
دل ما نداشت چیزیکه توان نمود صیدش
سر زلفت از خجالت چقدر خمیده باشد
چه بلندی و چه پستی، چه عدم چه ملک هستی
نشنیدهایم جاییکه کس آرمیده باشد
بم و زیر هستی ما چو خروش ساز عنقاست
شنو از کسیکه او هم ز کسی شنید باشد
ز طریق شمع غافل مگذر درین بیابان
مژه آب ده ز خاری که به پا خلیده باشد
به هزار پرده بیدل ز دهان بینشانش
سخنی شنیدهام من که کسی ندیده باشد
#بیدل
@psis2
سایه را در هیچ صورت نسبت خورشید نیست
تا تو ما را در خیال آوردهای ما رفتهایم
#بیدل_دهلوی
@psis2
هر جا که بگذرد سخن از سوزن مسیح
خود را به زور جاذبه آهنرُبا کنند
#صائب_تبریزی
@psis2
زلفین تو سی زنگی و هر سی مستان
سی مستانند خفته در سیمستان
عاج است بناگوش تو یا سیم است آن
زان سیم ستان بوسه ، کم از سیمستان
#مهستی_گنجوی
@anaan
چنان ضعیف شدم از فشار عشق که موری
ز گریه سبز تواند نمود دانهی ما را
[میرزا ابوالحسن قابل خان، میرزای مشهدی]
@psis2
حرف قاصد برنمیتابد دماغش نازک است
میبرم خود همچو گل بوی پیام خویش را
[میرزا ابوالحسن قابل خان، میرزای مشهدی]
@psis2
پست و بلند شوخی نظّاره هیچ نیست
مژگان بس است سر به سمک تا سماک ما
#بیدل_دهلوی
@psis2
از مکانهای دیدنی شهر جیپور در هند، #جانتار_مانتار میباشد که یک رصدخانهی قرون وسطایی بوده و در نوع خود بزرگترین در جهان است. @anaan
چه شاعر (هیولای) خوش اشتهایی. پاورقیی هرومل سدارنگانی را حتما ملاحظه بفرمایید.
میرزا غازی بیک متخلص به «وقاری»
متوفی به سال 1021 هـ، اهل ذوق و موسیقیدان و شاعر پرور بود. طالب آملی، مرشد بروجردی، ملا اسد قصه خوان، نعمت الله وصلی،و غیره در خدمت او بودند. چیزی از شراب و زن دوستتر نمیداشت [1] شعر، شیرین و روان میگفت. دیوان اشعارش مشحون به قصیده و غزل و غیره، شامل پنج هزار بیت میباشد؛ از آن جمله ساقی نامه در تعریف ساقی و شیشه و شراب که موجب شهرت بسیار او گردید در حدود بیست و چهار سالگی چشم از جهان بربست.
از اوست:
بزم عشقست، وقاری، به ادب باید بود
که در آن جز به لب زخم تکلم کفر است
گریهام گر سبب خندهی او شد چه عجب
ابر چندان که بگرید لب گلشن خندد
پاکدامانترم از مردمک دیده، ولی
غوطه در خون جگر خوردم و رسوا گشتم
من خسم، بر سر دیبا نتوانم آسود
بستر شعله بگستر که بصد ناز افتد
________
[1] . فرید بکری صاحب ذخیرة الخوانین (نسخه خطی ص 166) نویسد: شب و روز به شرب مایل بود ... هرشب عورت بکر، البته یازده ساله به تصرف خود میآورد. موکلان گذاشته بودند که از هرجا میآوردند همان شب که بکارت را میگرفت باز روی او را نمیدید... والدهی ایشان از تته هزار و دویست باکرهی جمیله در سن ده دوازده سالگی همراه خود پیش پسر در قندهار آورده بود ـ و همه را او تصرف نمود.
@psis2
باز دل مست نواییست که من میدانم
این نوا نیز ز جاییستکه من میدانم
چشم واکردم و توفان قیامت دیدم
زندگی روز جزایی ست که من میدانم
در مقامی که بجایی نرسد کوششها
ناله اقبال رساییست که من میدانم
عشق زد شمع که ای سوختگان خوش باشید
شعله هم آب بقاییست که من میدانم
بود عمری به برم دلبر نگشوده نقاب
بیدل این نیز اداییست که من میدانم
#بیدل
@anaan
شکوهی ما سراسر از هنر است
از قضا ناله وز قدر نکنیم
نتوانیم با نهایت صبر
کز جفاهاش شکوه سر نکنیم
دستمان خشک همچو کفچه اگر
خاک در کاسهی هنر نکنیم ...
[طالب آملی» دیوان» قصاید» ص 1043» انتشارات سنایی]
یک درخواست: کاش کسی مصرع اول را خطاطی میکرد یا حتی تایپو گرافی
@psis2
طلسم من چو حباب آشیان عنقا بود
نفس پر از دو جهان کرد جای خالیِ من
«بیدل دهلوی»
@psis2
