en
Feedback
پارسی سرایان هند و سند

پارسی سرایان هند و سند

Open in Telegram

@anaan

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
358
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
بس که در این داوری بی‌اثر افتاده است اشک تو گویی مرا از نظر افتاده است عکس تنش را در آب لرزه بود هم ز موج بیم نگاه خودش کارگر افتاده است . . . ده به فروماندگی دادِ فروماندگان سایه در افتادگی وقف هر افتاده است ... #غالب_دهلوی @psis2

نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست شگرفی تو ز انداز مهر و کین پیداست . . . فتیله‌ی رگ جان سر به سر گداخته شد ز پیچ و تاب نفس‌های آتشین پیداست .... #غالب_دهلوی @psis2

... چون برگ شقایق جگر از ناله فرو ریخت #غالب_دهلوی @psis2

سواد سایه همان صورت گلیم گرفت همای فرّخ اگر سایه بر گدا انداخت #غالب_دهلوی @psis2

تا پر فشانده‌ايم ز خود هم گذشته‌ایم دنيا غم تو نيست كه نتوان از آن گذشت... #بیدل @psis2

ز خود هر چند بگریزم، همان در بند خود باشم رم‌ِ آهویِ تصویرم، شتاب‌ِ ساکنی دارم... #واعظ_قزوینی @psis2

به کف تو را زر و سیم جهان ز بُخل نپاید نگه نداشته کس با فشار رنگ حنا را... #واعظ_قزوینی @psis2

فیض گمنامی‌ام این بس که ز خلوتگه فقر شغل دنیا نتوانست مرا پیدا کرد... #واعظ_قزوینی @psis2

آصفی هروی. هند و سندی نیست. اما از تأثیرگذاران است. به نقلِ«سفینه‌ی خوشگو» بیدل این بیت او را می‌خوانده و می‌گفته: قیامت است
آصفی هروی. هند و سندی نیست. اما از تأثیرگذاران است. به نقلِ«سفینه‌ی خوشگو» بیدل این بیت او را می‌خوانده و می‌گفته: قیامت است در شفق دید مه عید و اشارت‌ها کرد پیر ما سوی می‌ی سرخ به ابروی سپید @psis2

من آن حریف تُنُک‌روزیم که چون مه عید تمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت «صائب تبریزی» @psis2

از شرم طاق ابروی جانان هلال عید خم خم چنان گذشت که کس دید و کس ندید «عرفی شیرازی» @psis2

پیوستگی به حق‌، ز دو عالم بریدنست دیدار دوست هستی خود را ندیدنست آزادگی کزوست مباهات عافیت دل را ز حکم حرص و هوا واخریدنست پرواز سایه جز به سر بام مهر نیست از خود رمیدن تو، به حق آرمیدنست چون موج ‌کوشش نفس ما درین محیط رخت شکست خویش به ساحل‌کشیدنست پامال غارت نفس سرد یأس نیست صبح مراد ما که‌گلش نادمیدنست بر هرچه دیده واکنی از خویش رفته‌گیر افسانه‌وار دیدن عالم شنیدنست تا حرص آب و دانه به دامت نیفکند عنقا صفت به قاف قناعت خزیدنست گر بوالهوس به بزم خموشان نفس ‌کشد همچون خروس بی‌محلش سر بریدنست امشب ز بس‌که هرزه زبانست شمع آه کارم چوگاز تا به سحر لب‌گزیدنست آرام در طریقت ما نیست غیرمرگ هنگامه گرم‌ساز نفسها تپیدنست ما را به رنگ شمع در عافیت زدن از چشم خود همین دو سه اشکی چکیدنست سعی قدم‌کجا و طریق فنا کجا بیدل به خنجر نفس این ره بریدنست #بیدل_دهلوی این غزل که قبلا پست شده بود یک غلط تایپی داشت. به تذکر دوستی همراه اصلاح شد. @psis2

میر محمد افضل ثابت @psis2
میر محمد افضل ثابت @psis2

گاه پنهان، گاه پیداییم ما همچون حباب گشته‌ایم از جستجوی بحر سر تا پای چشم... #صائب @Psis2

برین نسق گذرد گر مدار صحبت‌ها به هر کجا که کسی نیست جای ما خالی‌ست... #تاثیر_تبریزی @psis2

احوال من در آینه روشن نمی‌شود حال درون ما ز برون آشکار نیست دانسته بگذرم ز خوشی‌های خود، مرا دیگر دماغِ ناخوشی‌ی روزگار نیست... #حاجی_محمدجان_قدسی_مشهدی @psis2

ز خود هر چند بگریزم، همان در بند خود باشم رم‌ِ آهویِ تصویرم، شتاب‌ِ ساکنی دارم... #واعظ_قزوینی @psis2

زبان گداختم و راز عشق سر کردم فتیله را چو فکندم، چراغ بر کردم یکی‌ست چشم و قدم در رهش، وگرنه چرا_ شکستم آبله‌ی پای و دیده تر کردم؟ غمِ ندامتِ مرغِ چمن ز من پرسید که عمر در سرِ افغانِ بی‌اثر کردم به دل جفای تو چندان که بیشتر دیدم به سینه مهر و وفای تو بیشتر کردم نظر به روی گل و لاله‌ام دریغ آید ز دیده‌ای که به روی بتان نظر کردم کبابِ سوخته «قدسی» نمی‌دهد خوناب علاجِ خونِ دل از آتشِ جگر کردم... #حاجی_محمدجان_قدسی_مشهدی @psis2