en
Feedback
پارسی سرایان هند و سند

پارسی سرایان هند و سند

Open in Telegram

@anaan

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
358
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ناله‌ی مجنونِ ما از دل نمی‌آید برون باشد از چشمِ غزالان سرمه‌ی آواز او... #شوکت_بخاری @Psis2

نبوَد آفتی از مرگ سبک‌روحان را کس نگفته‌ست هوا را که تو از دنیا رو نتوان از سفرم منع نمودن،که نگفت کس به خورشید که امروز مرو، فردا رو... #شوکت_بخاری @psis2

نمی‌باشد خرامِ نکهتِ گُل چون من آهسته هوا موجی ندارد بس که دارم رفتن آهسته نبیند نقش پایم را کسی از بس سبک‌روحی برون چون لاله و گل می‌روم از گلشن آهسته ز رعنایی نبیند زیر پا آن سرو، می‌ترسم که قمری طوق او بیرون کند از گردن آهسته به گوشم از حیا گفتی فغان آهسته‌تر سر کن ز زیر مُهرِ خاموشی کشیدم شیون آهسته خوشم شوکت به فیض نوبهار ناتوانی‌ها به رنگ غنچه‌ی گل می‌درم پیراهن آهسته #شوکت_بخاری @psis2

کسی که صورت شهوت‌فزای او بیند کند چو دیده‌ی طاووس در نظر انزال... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

به زنجیرِ تعلق سخت دشوار است تسخیرم ز کاغذ می‌رود چون عکس از آیینه تصویرم... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

هلاک جلوه‌ی از خود پریدن خویشم چو شبنم آینه‌دار رمیدن خویشم... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

ز رفتن تو من از عمر بی‌نصیب شدم سفر تو کردی و من در وطن غریب شدم... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

گرداب را نشد خس و خاشاک عیب‌پوش مژگان ندوخت چاک گریبان دیده را... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

به وصل، از گردش چشم خودم باشد خطر، گویی برون رخنه‌ی دیوار می‌گردد سیه‌پوشی.. #شوکت_بخاری @psis2

خویشتن را نتواند که دو بیند احوَل نتوان کرد به یکتایی‌ی ذات تو شکی... #شوکت_بخاری @psis2

گل بر رخت ‌گشود نقاب‌ کشیده را آیینه آب داد ز روی تو دیده را عمری‌ست درسم ‌از لب ‌لعل خموش توست یعنی شنیده‌ام سخن ناشنیده را ماییم و حیرتی و سر راه انتظار امید منقطع نشود دام چیده را نتوان به وحشت از سر آسودگی‌ گذشت دام ره است ‌گوش صدای رمیده را خالی‌ست بزم صحبت ما ورنه در میان فرصت‌ کجاست اشک ز مژگان چکیده را؟ اندیشه فال وهم زد و عمر نام‌ کرد گرد رم به دام نفس واتپیده را گرداب را نشد خس و خاشاک عیب‌پوش مژگان ندوخت چاک گریبان دیده را دردسر زبان مده از حرف نا رسا از خم برون میار می نارسیده را در زیر چرخ یک مژه راحت طمع مدار آفت‌شناس سایه‌ی سقف خمیده را کرد آب بی‌زبانی مینای بسملم در موج خون صداست ‌گلوی بریده را خواری جزای پای ز دامن‌ کشیدن است دریاب اشک از مژه بیرون دویده را تا زندگی‌ست عمر اقامت نصیب نیست وحشت شکسته دامن صبح دمیده را در دام اضطراب ‌کشد عشق را هوس آرام نیست آتش خاشاک دیده را بیدل به دام سبحه محال است فکر صید بی‌موج باده طایر رنگ پریده را... #بیدل @psis2

به یک‌جا تا به کی محبوس باشی؟سیرِ عالم کن هوا را نقب زن شاید که از جایی برون آیی... #شوکت_بخاری @psis2

دوای زخمِ دلِ خسته می‌کنم شبِ وصل رفوی چاکِ کتان کرده‌ام شبِ مهتاب... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

رنگ عشرت برنمی‌تابد دلِ آزرده‌ام سنگسارِ خنده‌ی کبکم در این کُهسارها... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

تو شاد باش که من همچو غنچه‌ی تصویر خجل ز آمدن و رفتن بهار شدم... #صائب @psis2

جوهر اندر استخوان ماهیان پروانه شد شمع روشن کرد تا عکست به فانوس حباب... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

تنگ‌چشم از نعمت عالم نخواهد گشت سیر پر نمی‌گردد به دریا کاسه‌ی چشم حباب... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

ندارد حاجت ای کان ملاحت، شور خندیدن نمک‌سوداست زخم بسملت از سودن پرها... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

تو ره از کثرت اسباب بر خود تنگ می‌سازی ادا فهمان چو بوی گل رها کردند محمل‌ها... #ناصرعلی_سرهندی @psis2

نهان از تو می‌باختم با تو عشقی تو فهمیده بودی، نفهمیده بودم #بیدل