پارسی سرایان هند و سند
Open in Telegram
358
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
بس که از مهر رخش دست نگه کوتاه است
سایهی پنجهی نظاره بود مژگانم...
#شوکت_بخاری
@psis2
ز مفلسی نه به خود عیش را حرام کنم
اگر شراب نباشد نگه به جام کنم
فغان که چرخ به بزمش چو شمع کشته مرا
امان نداد که نظارهی تمام کنم...
#شوکت_بخاری
@psis2
از بس کشیده است به غفلت جنون مرا
زنجیر را خیال رگ خواب میکنم...
#شوکت_بخاری
@psis2
ویرانهام که سیل به دوشم کشیده است
از پا فتادگی همهجا همره من است...
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
ز سایهی مژهی چشمِ مور بسته قلم
مصوری که کشیده دهان تنگ تو را...
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
محبت کی رود گر استخوانم توتیا گردد؟
که از ساییدن صندل کجا نقصان رسد بو را؟
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
گریه را در کلفت دل بس که پنهان کردهام
توشهی ابر است گَرد دامن صحرای ما
بس که هر مو تشنهی آب حیاتِ تیغ توست
جمع شد چون رشتهشمعی در گلو، رگهای ما
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
مقام شاهباز عشق نشناسم کجا باشد
ولی چون بوی گل دیدم به پرواز آشیانش را...
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
ز گرمیی تب دل آب گشت نالهی ما
بوَد گداختهی برق در پیالهی ما...
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
به عزم دلبری،_یا رب_که میآید؟ که میآید:
ندای آمد آمد از صدای دل تپیدنها...
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
ز بیقراریی دل میکنیم سِیرِ جهان
چو برق آخر عمر خود است منزل ما...
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
با بندهی خود اینهمه سختی نمیکنند
خود را به زور بر تو مگر بستهایم ما؟
#غالب_دهلوی
@psis2
میل ما سوی وی و میلش به سوی چون خودیست
آرَد از خود رفتنش ناگه به استقبال ما
حال ما از غیر میپرسی و منّت میبریم
آگهی باری که آگه نیستی از حال ما؟
ما همای گرم پروازیم، فیض از ما مجوی
سایه همچون دود، بالا میرود از بال ما...
#غالب_دهلوی
@psis2
نشستن بر سر راه تحیّر عالمی دارد
که هر کس میرود از خویش میگردد دچار ما
هنوز از مستیی چشم تو میبالد تماشایی
به موج باده مانَد پرتو شمع مزار ما...
#غالب_دهلوی
@psis2
مویی که برون نامده باشد چه نماید؟
بیهوده در اندام تو جستیم میان را...
#غالب_دهلوی
@psis2
به تن چسبید بازم از نمِ خونابه پیراهن
خراشِ سینه سطرِ بخیه شد چاکِ گریبان را...
#غالب_دهلوی
@psis2
دیگر به یاد چشم تو از هوش میرویم
داریم بارِ سرمه و خاموش میرویم
ناخوش بوَد به جامهی اهل زمانه سِیر
از خویش اگر رویم نمدپوش میرویم
از کوههای درد ز بس دلگران شدیم
خیزد صدای پای گر از هوش میرویم
چون نالهی حزین نتوانیم سِیر کرد
قد حلقه کرده تا به در گوش میرویم
شوکت سفر ز گوشهی میخانه مشکل است
از خُم چو بوی باده به صد جوش میرویم...
#شوکت_بخاری
@psis2
وضع خود شیخ ملایم کند از بهر فریب
پنبه تا رشته نگشتهست بود دام نهان...
#شوکت_بخاری
@psis2
به منزل نیمپروازم رسانَد از سبکروحی
به رنگ چهرهی خود میتوانم همسفر گشتن
نگاه از دیدهی من چون به چشم مست او افتد
کند از بیخودیها راه گم در وقت برگشتن...
#شوکت_بخاری
@psis2
آهو شنیدهایم، ندیدیم جز رمی
نقش جهان به گردش چشم که بستهاند؟
#ناصرعلی_سرهندی
@psis2
