جُستارهای روانکاوانه
Open in Telegram
1 136
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
1 136
مشکلات ذهنی از جنس سرماخوردگی نیستند. مشکل این نیست که پزشک میداند و بیمار نمیداند! اگر از فروید بخوانیم، او اشاره میکند که سالهاست ما پی بردهایم که مشکل روانرنجوری این نیست که بیمار نمیداند که در زمینه شخصیتش اضطراب دارد و یا نمیداند که ریشه اضطراب در او در گذشته او است. و یا نمیداند که باید همبستر داشته باشد. بنابراین اگر فقط به بیمار بگوییم مشکل چیست (که البته خود آن را بهطور مبهم میداند ولی انکار میکند!) فایده برای درمان ندارد.
1 136
یوتیوب شروع تجربه جدیدی بود که چالشهای نویی به همراه خود دارد. در این کانال یوتیوب بیشتر با همدیگر صحبت میکنیم.
1 136
گاهی با هرزه گشتن هم چیزهای بهدردبخوری پیدا میکنی. یکی از آنها همین امروز بود. از سابو برایت مینویسم: فکر میکردی بدترین اتفاق جنگ این خواهد بود که پایتخت را بمباران کنند؟ برای من این بهترین اتفاق جنگ بود. هر بار رادیو بمباران هوایی دیگری را اعلام میکرد، عین سگی شکاری از خوشی و اشتیاق میلرزیدم. چه گزندی به من میرساند؟ مثل چشمچرانها پشت پنجره خوابگاه میایستادم و بیرون را دید میزدم توی دلم میگفتم میشود بمباران نه فقط بوداپست بلکه به ما هم برسد. اگر پولدارهای این شهر به وحشت میافتادند، مادرم میتوانست اتاق کار پدر را اجاره بدهد، من هم میماندم توی همین خوابگاه، دستکم در این صورت مادرم دیگر تنها نمیماند.
1 136
مشکلات ما عموما مسائل شناختی نیستند که با خواندن کتاب و مقاله یا گوش دادن به پادکست یا حتی گفتگوهای روانشناختی قابل حل شدن باشند. کریستوفر بولاس در کتاب پیش از سقوط خود با نقلقولی از ویلهلم رایش نشان میدهد این تحلیل است امکان تحول را برایمان ممکن میسازد. اختلالات شخصیتی مانند جورچینهای روانپویای یخ زدهاند و زمانی که تحلیل شوند، جان میگیرند. زره شخصیتی که فرد ساخته است زیر تفسیر سنگین روانکاوانه از بین میرود. به بیان دیگر، اگر کسی شخصیت خود را بهتدریج در بلندمدت شکل داده باشد، سازوکارهای دفاعی و حالتهای شخصیتی او طی روانکاوی تحلیل میشوند و تحول مییابند. معجزهای در میان نیست. این کاری دشوار و طولانی است که میتواند درجات متفاوتی از موفقیت یا شکست را در پی داشته باشد.
1 136
آرلو بود که میگفت نهاد، خود و فراخود نه در ذهن بیمار، بلکه در متون روانکاوانه وجود دارد. این الگوها هم اشاره به فرایندهای ناهشیار ذهنی دارد که برای بیان ساده الگو نامیده میشوند. باید تاکید کرد که واقعیتهای روانی بیمار بسیار پیچیدهتر از چارچوبهای نظری هستند.
1 136
ذهن روانکاوانه چگونه کار میکند، برای پاسخ به این پرسش، اینجا سوال دیگری مطرح میگردد، اینکه خود ذهن به چه شکل کار میکند. ذهن از مجموعهای از الگوهای رفتاری و فکری شکل گرفته است، این الگوها ریشه در تجربیات اولیه ذهن در رابطه با والدین و تعاملات محیطی دارند.
اگر پیاژهای خواسته باشیم بنگریم، بیشتر این الگوها در سالهایی شکل گرفتهاند که هنوز ذهن به تفکر انتزاعی نرسیده است. میدانیم که تفکر انتزاعی بعد دهه اول زندگی شکل میگیرد.
این الگوها ناهشیار، منحصربهفرد، پایدار، تکرارشونده، مقاوم به تغییر و البته پویا هستند. به همین خاطر هرکدام شخصیتی متمایز و متفاوت از دیگری برخوردار هستیم. این الگوهای کنشی، واکنشی هستند به خود و محیط، و در عینحالی که دسترسی خودآگاهانه به این الگوهای ناهشیار ممکن نیست. به این معنا که با تفکر و بهصورت شناختی این الگوهای رفتاری و فکری برایمان قابلمشاهده و بازنگری نبوده و نیستند. ذهن هریک از ما از تعداد قابلملاحضهای از این الگوها ساخته میشود. و میتوان گفت هرکدام ما مجموعهای از این الگوهای ناهشیار هستیم.
ذهن روانکاوانهای که در تحلیل شکل میگیرد این امکان را به هریک از ما میدهد که بتوانیم ذهن خود و فعالیت این فرایندهای ناهشیار را مشاهده کنیم. این امکان، «جایگزینی ناگزیری کنش با امکان اندیشیدن» و «افزایش آزادی ذهن» را برایمان ممکن میکند که بتوانیم مولف قصههای خود در زندگی باشیم، از دور باطلها تکرارها، رها شویم و امکان انتخاب راههای متفاوت و گوناگون را بیابیم. چیزی که فروید آن را اینگونه «where id was, there ego shall be» توصیف میکند.
ذهن روانکاوانه امکان شناخت خودمان و به تحقق رساندن خویشتن را برایمان ممکن میکند. و در عین حال میتواند در پایان این راه، تولدی دوباره را برایمان به ارمغان آورد.
1 136
نشست آنلاین «ذهن روانکاوانه»
موضوع: آشنایی با ذهن روانکاوانه
مدت: تک جلسهای و یکونیم ساعته
زمان و مکان برگزاری: چهارشنبه ۶ عصر، یک مرداد ماه، گوگل میت
ذهن روانکاوانه این امکان را برایمان ممکن میکند با جایگزینی ناگزیری کنش با امکان اندیشیدن و افزایش آزادی ذهن بتوانیم بالاخره مولف قصههای خود باشیم، از دور باطل تکرارها رها شویم و امکان انتخاب راههای متفاوت و گوناگون را در زندگی خود بیابیم.
برای ثبتنام با دایرکت کانال در ارتباط باشید.
1 136
نقد دیگری که به نظریه روابط موضوعی میتوان داشت این است که روند کلی درمان مبتنی بر تاکید بیش از حد بر چگونگی شکلگیری ساختار روانی از طریق روابط اولیه با ابژهها (والدین و مراقبها) و تاثیر این روابط بر الگوهای بعدی زندگی است. در روابط ابژه این درمانگر است نقش محوری دارد و بهعنوان یک ابژه پایدار و قابلاعتماد عمل میکند تا بیمار بتواند تجربهای جدید از رابطه امن را درونیسازی کند. ولی با این همه باید به این نکته توجه داشت که چارچوب نظری روابط ابژه میتواند برای درک ریشههای مشکلات روانی ناشی فقدان یا ناپایداری ابژههای نخستین برای هر درمانگری ارزشمند باشد.
1 136
با احتساب امروز چند روزی میشود که کتاب دزیره را در دست دارم. کتاب را از جای دیگری برداشتهام. بین همه آن کتابها این یکی رمان نگاهم را به خود جلب میکند. از صفحاتی که ورق خوردهاند مشخص است کتاب تا نصفه خوانده شده و ادامه نیافته بود. به این خاطر که میدانستم خواننده قبلی فرصت کامل خواندن کتاب را برای همیشه از دست داده است. با این همه بسیار مشتاق بودم که کتاب را به نیمه برسانم و کار ناتمام دیگری را به پیش ببرم. چه احساس مضحکی! در تمام این صفحاتی که ورق میخوردند، به این فکر فرو میرفتم که آن دیگری با خواندن هریک از کلمات کتاب به چه میاندیشیده است؟! آیا او هم مثل من بود. کلمات همان اثری که در من میگذاشت در او هم گذاشته بودند. کتاب را با طمانینه خوانده بود. یا با کلمات گریسته بود. یا خشمگین لبان خود را گزیده بود. حالا چقدر با او احساس نزدیکی میکنم. او هم همان کلماتی را خوانده بود که من میخواندم.
1 136
اگر خواسته باشیم فقط این یک سوال را مطرح کنیم که بیمار در انتهای درمان به چیزی دست مییابد که میتوان آن را بهعنوان دستآورد درمان در نظر گرفت، بدون شک آن ذهن روانکاوانه است. ذهنی که میتواند خود را مشاهده کند، آزادی عمل دارد و میتواند فکر کند به آنچه که میاندیشد. و میدانیم که بیمار بدون ذهن روانکاوانه میتواند بسیار آسیبپذیر باشد و رفتهرفته سردرگم میشود و خود را در جهانی که در آن زیست میکند میبازد.
از طرفی تا به حال متوجه شدهایم که اگر فرض را بر این بگیریم که تنها با صحبت کردن، تخلیه هیجانی و دادن اطلاعات از خود بیمار به خودش درمان رخ میدهد، یک ویژگی جادویی به درمان بخشیدهایم، چیزی که در حقیقت وجود ندارد و هرگز نمیتوان به آن دست یافت.
ذهن روانکاوانه فقط یک ابزار درمانی نیست بلکه فراتر، حالتی از بودن است که به بیمار امکان میدهد با خود، دیگری و محیط به شیوهای عمیقتر، خودآگاهانهتر و خلاقانهتر ارتباط برقرار کند. این ذهنی است که کمک میکند تا در برابر پیچیدگیها و چالشهای زندگی مقاومتر و انعطافپذیرتر باشیم.
1 136
درمان با رسیدن به این پاسخ به پایان میرسد «چرا اینگونه فکر میکنم؟» رواندرمانی کمکی فراتر از این به بیمار نمیتواند انجام دهد.
1 136
امشب با خودم به این فکر میکردم که صرف خواندن نظریهها، مقالات، حتی رفتن به جلسات روانکاوی میتواند نقشی موثر در بهبود حال بیمار داشته باشد و موجب رسیدن به تجربه زیسته برای ذهن شود. در پاسخ به این سوال باید دقت داشت که هدف از درمان رسیدن به ایگوی کمکی نیست، بلکه درمان با رسیدن به آزادی ناشی از انتخاب محقق میشود. این ممکن نیست مگر اینکه بیمار بتواند به امکان اندیشیدن و تحلیل افکار خود و آنچه در ذهن خود میگذرد برسد.
1 136
فقط چند ماه پس از آغاز جنگ جهانی اول فروید در نامهای به ارنست جونز مینویسد، «ما در تاریکی قدم برمیداریم و جنگ آینده را پنهان کرده است…»
1 136
در کنار اینکه اهمیت دارد فروید چه گفته است، مهم است بدانیم فروید چگونه به آن فکر رسیده است. فروید خود در نامهای به یونگ به تاریخ ۱۹۰۹ گوشزد میکند، «حدس و گمان شما دراینباره که پس از مرگ من خبط و خطاهایم را چون میراثی مقدس عزیز میدارند، بهغایت مایه انبساط خاطرم شده است، اما باوری بدان ندارم. بهعکس، گمان میکنم پیروانم خواهند کوشید تا همانجا از میان آنچه برجای گذاردهام، هرچه را که محرز و معتبر نیست بزدایند.»
باید گفت فروید پیشبینی درستتری داشت. پس از مرگش، برخی از نظریههای فروید به مانند نظریه غریزه مرگ یا دیدگاههایش درباره روانشناسی زنان مورد انتقاد و بازنگری گسترده قرار گرفتند. درحالیکه مفاهیم بنیادین او، مانند ناخودآگاه و مکانیزمهای دفاعی بهعنوان ستونهای روانکاوی حفظ شدند.
بهطوریکه هاینز هارتمن و دیوید راپاپورت در روانشناسی ایگو بر مکانیزمهای تطبیقی روان تمرکز کردند و از تاکید بر غریزه مرگ فاصله گرفتند.
با این همه در ارتباط با فروید و زنان، جولیت میچل در کتاب روانکاوی و فمینیسم خود میگوید نظریههای فروید درباره زنان نباید بهعنوان توجیه تبعیض جنسیتی خوانده شوند، بلکه باید بهعنوان توصیفی از چگونگی شکلگیری روان در یک جامعه مردسالار تفسیر و دیده شوند.
1 136
این روزها پر از ایده هستم، میخواهم چیزی گفته باشم، ولی دستم به نوشتن نمیرود. احساس میکنم مخاطب مرا نمیفهمد و من هم مخاطب را. سعی میکنم سکوت کنم و بیشتر گوش بدهم ولی هر چقدر بیشتر به شنیدن ادامه میدهم بیشتر احساس میکنم همدیگر را نمیفهمیم. گاهی فکر میکنم حتی مخاطب متوجه این فاصله هم نشده است.
1 136
فرویدی که میشناسیم در پاسخ به نامه دوستی که مرگ آدلر بهشدت متاثرش کرده بود نوشت، «من معنای دلسوزی شما برای آدلر را نمیفهمم. برای یک پسر یهودی که از حومه وین خارج میشود مرگ در آبردین بهخودیخود یک موقعیت بیسابقه و دلیلی است بر اینکه تا چه اندازه پیش رفته است. دنیا در برابر مخالفتش با روانکاوی پاداش خوبی به او داد.»
1 136
صبح را با نامهای بهاری به تاریخ ۲۶ آوریل ۱۹۲۶ از فروید شروع میکنم.
لو [سالومه] عزیزم،
امروز صبح از پنجرهام به باغ نگاه میکردم. شکوفهها باز شدند و هوا پر از عطر بهار است. نمیدانم چرا، ولی این منظره مرا یاد حرفهایمان درباره زندگی و آن شوق عجیبش انداخت. مثل اینکه طبیعت دارد میگوید که هنوز چیزهای زیادی برای فهمیدن وجود دارد. کارم روی کتاب «آینده یک پندار» دارد پیش میرود و حس میکنم انگار خودم هم [با هر خطی که مینویسم،] تازهتر میشوم. تو آنجا در گوتینگن در چه حالی؟ امیدوارم بهار آنجا هم به تو لبخند زده باشد. دلم میخواهد باز هم ببینمت و ساعتها حرف بزنیم.
با محبت همیشگی،
زیگموند
1 136
به فراخور حال این روزها یادداشتی به تاریخ ۲۲ ژانویه ۱۸۹۲ از ادوارد مونک را میخواندم که چگونه توانسته تجربه اضطراب خودش را از غروب شهر اسلو به تصویری بیهمتا تبدیل کند.
«یک روز عصر قدمزنان در راهی میرفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره. خسته بودم و بیمار. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب میکرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شدهام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم. رنگها جیغ میکشیدند.»
1 136
چه شب باشکوهی! حال اگر سقوطکرده خودت باشی چه، شیرجه خواهی زد یا هرگز به آن پل نزدیک نخواهی شد!
