2 379
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-630 days
Posts Archive
2 379
نذر کردم گَر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزلخوان بروم...
به هواداری او ذَرِّهصفت، رقصکنان
تا لبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان بروم...
حافظ | غزل شمارهی ۳۵۹
2 379
بنشستهام من بر دَرَت...
تا بو که بر جوشد وفا
باشد که بگشایی دری،
گویی که:
" برخیز، اندرآ! "
مولانا | دیوان شمس | غزل شماره ۷
2 379
Repost from دکتر الهی قمشه ای
« پاره سخن - حافظ: غم مخور »
۱۴۰۴/۵/۱۵
کانال رسمی حسین الهی قمشهای
@drelahighomshei
2 379
ای مرغ آفتاب
زندانی دیار شب جاودانیام
یک روز از دریچهی زندان من بتاب...!
میخواستم به دامن این دشت ، چون درخت
_ بی وحشت از تبر _
در دامن نسیم سحر غنچه وا کنم.
با دستهای بر شده تا آسمان پاک ،
خورشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم.
گنجشکها به شانهی من نغمه سر دهند
سر سبز و استوار ، گل افشان و سر بلند
این دشت خشک غم زده را با صفا کنم.
ای مرغ آفتاب ،
از صد هزار غنچه یکی نیز وا نشد!
دست نسیم با تن من آشنا نشد.
گنجشکها دگر نگذشتن از این دیار...
آن برگهای رنگین پژمرد در غبار
وین دشت خشک غمگین ، افسرد در بیبهار...
ای مرغ آفتاب ،
با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد
آزاد و شاد ، پای به هر جا توان نهاد!
گنجشک پر شکستهی باغ محبتم
تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم ؟
با خود مرا ببر به چمن زارهای دور
شاید به یک درخت رسم ، نغمه سر دهم...!
من بیقرا رو تشنهی پروازم
تا خود کجا رسم به هم آوازم...!
اما...بگو کجاست ؟
آنجا که زیر بال تو – در عالم وجود –
یک دم به کام دل
بالی توان گشود
اشکی توان فشاند
شعری توان سرود
🌙 @DarrkooB
فریدون مشیری
2 379
هیچ جملهی زیبایی در کار نیست!
در دلت طلبی، خونی، دردی هست؟
این همان زندهی عاشق، توست...
جرعه جرعه بنوش... بچِش !
که زنده در لمسی تو!
شاید که قفلها باز شود اینبار
شاید که نه در کلام و پوسته
که در لمسِ دلهامان گشایشی یابیم!
2 379
خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خيابانها
به شانهی هم بزنند
رئيسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند
خدا كند انگورها برسند
برای لحظهای
تفنگها يادشان برود دريدن را
كاردها يادشان برود
بريدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنويسند.
خدا كند كوهها به هم برسند
دريا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به ميخانه شوند پلنگها با آهوها.
خدا كند مستی به اشياء سرايت كند
پنجرهها
ديوارها را بشكنند
و
تو
همچنانكه يارت را تنگ میبوسی
مرا نيز به ياد بياوری...
#الیاس_علوی | @Darrkoob
#دیوار
2 379
موجودی که ارزشمندی یا بی ارزش بودن آن، وابسته به نظر دیگران باشد، چه موجود اسفباری است... هر کس به اعتبار خود زندگی می کند و وجود دارد و بنابراین،
نخست برای خود و در خود وجود دارد.
آرتور شوپنهاور
2 379
تو مگو
همه به جنگند
و زِ صلحِ من چه آید
تو یکی نِهای، هزاری
تو چراغِ خود برافروز...
مولانا | غزل شمارهی 1197
