ریشه در شوکران
Open in Telegram
زنانه نویسی های الهه ای مغموم از عصر باستانی تقدیر شعر، آهنگ و دلنوشته و.... پرسفونه الهه ای است یونانی تجسد یافته در جسم من آی دی:persfoneh
Show moreIran511 631The category is not specified
238
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
رادیو لیمو
نام ترانه: گلی گلی
قطعه ای از سلام ریاضی و حبیب مفتاح
(قطعه ای در آلبوم "از بوشهر" )
@radiolimoo
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
بغض آلودم برای دکتر گل محمدی کسی که در کنار دکتر دلاوری و کاشی برایم تجسم کامل کلمه انسان بودند...
کرونا لعنت به تو ...
به هیچی امید ندارم
شبا از فکر خوابم نمیبره
هزاران خواهرم در ترس بیدارن تو افغانستان
و من از ترس و غم همزمان
یه زمانی فکر میکردم به درآمد عالی رسیدن و داشتن کار بزرگترین آرزومه و الان که به اون نقطه رسیدم میبینم نه نبوده
من محتاج آرامشم
نمیتونم بیتفاوت باشم
جرات داد زدن تو کوچه و خیابونم ندارم
میانمایهتر از نسل ما کسی ندیده
بقول محمدعلی چیتگران هرچی فک میکنم نمیدونم تاوان کدام گناهو داریم پس میدیم
شب که تنها میشم که فقط خودمم و صدای شب وقت هجوم فکره، وقت ترس از فردا، از اینکه در بدترین زمان ممکن دلداده شدم و همه متوقع هستن اما من افسرده
ترس از قطع شدن نت
ترس از فردا که قراره چطور جواب بقیه رو بدم که چطور فرزندی نداری؟
ترس اینکه دعوتش کنم به این دنیا، بدون شک روزی ازم میپرسه چرا
ترس اینکه چطور میشه اینجا موند و با ویرونیها ساخت
از همه بدتر کرونا
چطور میشه سر کرد با این همه اندوه و افسرده نشد
تمام دیشبو بیدار بودن دریغ از یک دقیقه خواب
امروزم بیدارم تا کارمو انجام بدم و بیخوابی باعث شد درو رو ناخنم ببندم
فقط بیدارم که شب مثل آدم بخوابم
https://www.karzar.net/internet
بچهها اگه صلاح دیدید این کارزار رو امضا کنید
حیات و ممات خیلی از ماها در گرو اینترنته بدون شوخی
یک جای سینه، دو سه تا نوحه قبل از واحد، وقتی همه چی باید تو اوج باشه و صدای شُلپه ی سینه و نفسِ سینه زن و هام محیط، جیگر آدم ببُره… بعضی شبا نمیشه. نمیگیره. یهو حس میکنی سینه سبکِن.
همین موقع ها، یه اتفاق غریبی میفته...
تو لَنگی و پُکیدگی، یهو یه صدای رگ دارِ دوکاره یِ قدیمیِ دلخوری، از یه جایی لای دایره های سینه، عربی میگه: وینک؟!
شلاقی و با همه ی هوای تو سینه و حنجره ش.
یه کلمه، “وینک”… “کجای؟” سی چی نیستی؟ سی چه امشو سینه سبکن، سی چه سقف نمیلرزه؟ سی چه ما ایجوری ایم؟
همه ی اینا توشه.
رو ضرب بعدی، یکی از یه جایی میگه حاااضر! با ع هم میگه. با عین غلیظ هم. “ عاااااضر” یعنی هستییییم.
و سینه ای که فکر میکردی دیگه سینه نمیشه، از میانه ی راه شکست برمیگرده. دستا میرن بالا تن ها کشیده میشن تو هوا و وقتی رو ضرب بعدی با تمام وزنِ تَن، و رُعبِ تو جیگر، پا میکوبیم، دیگه سینه با سه ثانیه قبل خودش خیییییلی فرق داره. خیلی. ما هموناییم، ولی طور دیگه ای. یه ورژن جدید زور داری از خودمونیم.
اگر میشد آدم را غیر از در خاک و خاکستر، میان یک لحظه، میان یک دلخوشی یا حتی غم دفن کرد، من مینوشتم در فاصله ی آن “وینک” و این “عاضر” دفنم کنند. آنجا بخوابانندم. آنجا که آدمها ضربدر صد میشوند، جیگردار میشوند، فواره و هار میشوند، بهترین شکل خودشان میشوند.
مثل ماکت یک انقلاب است. یکی برای ساختنِ یک چیز ویران، آدم میخواهد، و آدم ها در لحظه میایند. مثل کن فیکون است.
این روزهای خوزستان، آنروزهای خیابان و خون و جوانها، روزهای صف در ایروان و شبهای تاریکی و بی چراغی در تهران، بسیاربار تو قلبم بلند گفتم: وینک؟!
هی گفتم: وینک؟
کو پس؟ کجاین پس؟ هی میگم وینک! چرا کسی نمیاد؟ چرا هیچی بهتر نمیشه؟ چرا حسرت روز به روز تو دست و پای ما پهنتر میشود؟
رئیس! رئیسِ هر کجا و هرچه! کی این وطن برای حداقل های یک زیست جانوری عاضر میشود؟
*
پی نوشت: گفت مادرم میگه: حالا چرا مث باقی تظاهراتا شلنگ آتش نشانی رومون نمیگیرن که جدا بشیم و عقب بریم؟ ایجوری بکشنمون لااقل! سیراب.
#احسان_عبدی_پور
احمقانهترین چیزی که در من وجود داشت این بود که روزی آدم موفقی بشوم. همانجا که به خودم ثابت شد که به هرهدفی بخواهم میرسم، کفایت میکرد. بلندپروازی فقط آدم را پر از غم و حسرت میکند و در آخر به جایی میرسی که احساس میکنی بیعرضهترین آدم دنیایی. هزاران نمرهی درخشان هم در کارنامهی زندگیات باشد باز فکر میکنی کم داری.
زمانی است که دستت خالی از ورقهای خوب است و زمانی میرسد که پر از برگ برندهای ولی نمیدانی چکارشان کنی چون آنوقتی که باید یاد میگرفتی چگونه از زندگی لذت ببری مشغول جمع کردن بهترین ورقها بودی.
@siesfandi
اونقدر دویدم که پاهام مال خودم نیست
کاش چربیها اینقدر وفادار نبودن به آدم
خونه هم که ماشالا بمب اتم زدن
شامم که نپختم
کارامم مونده
این همه غر کافیه برای بازگشت؟
شدیدن نیاز دارم یه مدتی نباشم
شدیدن به یه کپی از خودم نیاز دارم
شدیدن کارام گره خورده به هم
شدیدن بیست و چهار ساعت کمه برام
شدیدن نیاز دارم کسی توقعی نداشته باشه ازم
شدیدن نیاز دارم فضای مجازی رو ببوسم بذارم کنار
تولد بازیمون هم تموم شد
و فک کنم سی و سه رو تموم کردیم، البته هنوز نفهمیدم چطوری میشمارن و شمع میذارن
سال گذشته از زندگیم سال سختی بود برام
اما شیرین و دلنشین تموم شد و ماههای آخرش بهترینها رقم خورد
میریم که شروع کنیم امسال رو با تلاش بیشتر و صبوری بیشتر
امسال بیشتر حرف زدم
کمتر گریه کردم
و عاشقتر بودم
